غزل شمارهٔ ۴۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و هجران اشاره میکند و به نوعی حسرت و اندوه خود را بیان میکند. او میگوید اگرچه هجران ممکن است نتیجه وصالی شیرین باشد، اما او آرزو میکند که از ابتدا این غم را تجربه نمیکرد. در عین حال، او به زیبایی عشق و محبت اشاره میکند و میگوید که در دنیای عشق نمیتوان به راحتی زندگی کرد. شاعر به زیباییها و لذتهای دنیوی اشاره میکند و همچنین از پوچی و زشتیهای دنیا غصه میخورد. در نهایت، شاعر با نگاهی به تقدیر خود و تقدیر عشق، احساس ناراحتی و اندوه خود را ابراز میکند.
آن غالیهخط گر سوی ما نامه نوشتیگردون ورق هستی ما درننوشتی
اگر آن یار خوش خط و خوش بو برای ما نامه ای مینوشت ، روزگار هم طومار وجود ما را در هم نمیپیچید.
هر چند که هجران ثمر وصل برآرددهقان جهان! کاش که این تخم نکِشتی
هرچند که فراق باعث به ثمر رسیدن میوه ی وصال می شود اما ای کاش خالق هستی هیچوقت تخم هجران را در جهان نمی کاشت.
آمرزش نقد است کسی را که در این جایاریست چو حوری و سرایی چو بهشتی
هرکس که در این دنیا یاری به زیبایی حوریان بهشتی و سرایی مانند خانه های بهشتی داشته باشد پیش از آنکه از دنیا برود آمرزیده شده است.
در مصطبهٔ عشق تنعم نتوان کردچون بالش زر نیست، بسازیم به خشتی
ایوانِ عشق جای تنآسانی و راحتی نیست ، اما حالا که بالش نرم و زر بافت نیست با خشتِ (زیر سر) می سازیم.
مفروش به باغ ارم و نخوت شدادیک شیشه می و نوشلبی و لبِ کِشتی
به خاطر باغ ارم و تکبر شداد بن عاد (وعده و وعید های زاهدان فریبکار) یک شیشه شراب نقد و یار شیرین لب و کنار کشتزار را از دست مده.
تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا؟حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی
ای صاحب معرفت تا کی میخواهی غم دنیای پست و زبون را بخوری؟ حیف است که زیبا و پاکی چون تو عاشق و اسیر زشت و ناپاکی مانند دنیا شود.
آلودگی خرقه، خرابی جهان استکو راهروی، اهلِ دلی، پاکسرشتی؟
اگر زاهدان و عابدان آلوده شوند، نه تنها خود را بلکه جهانی را آلوده می کنند؛ کجاست راهروی حقیقی؟ کجاست صاحب معرفتی؟ کجاست شخص پاک طینتی؟
از دست چرا هِشت سرِ زلف تو حافظ؟تقدیر چنین بود، چه کردی که نهِشتی؟
ای محبوب، حافظ چرا زلف تو را رها کرد و به وصال تو نرسید؟ تقدیر این چنین رقم زد وگرنه چه می توانست بکند اگر رها نمی کرد؟