غزل شمارهٔ ۴۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شیدایی و عشق عمیق خود اشاره میکند و از حالتی نادر یاد میکند که در دیار مغان وجود ندارد. او میگوید که دلش آینهای از شاهی است که غبارهایی بر آن نشسته و از خدا خواهان روشنایی و صحبت است. شاعر با وجود اینکه توبه کرده، اما نمیتواند بدون چهره محبوبش از می بگذرد. او به زیبایی چشم محبوبش اشاره میکند و میگوید که اهل نظر هرگز از پی نادانی نمیروند. او خواهان آن است که در کنار معشوقش قرار گیرد و تصریح میکند که هر گوشه از درد دلش به دریا میماند. در نهایت، شاعر بر اهمیت عشق و میپرستی تأکید میکند و اشارهای به نیاز انسان به عشق و حضور محبوب دارد و از افسوسی خبر میدهد که اگر امروز را بشناسند، فردایی نیز وجود خواهد داشت.
در همه دِیر مغان نیست چو من شیداییخرقه جایی گرو باده و دفْتر جایی
در تمام میخانهها و دیرهای مغان عاشق و شیدایی مثل من یافت نمیشود در یکی خرقهام را گرو گذاشتهام و در دیگری کتابم را.
دل که آیینه شاهیست غباری دارداز خدا میطلبم صحبت روشنرایی
هوش مصنوعی: دل مانند آینهای استکه به خوبی نمیتواند حقیقت را نشان دهد و در حقیقت تحت تاثیر غبارهای دنیا قرار دارد. من از خدا میخواهم که روشنایی و آگاهی به من ببخشد تا بتوانم حقیقت را بهتر ببینم.
کردهام توبه به دست صنم بادهفروشکه دگَر مِی نخورم بی رخِ بزمآرایی
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی محبوبم از نوشیدن شراب توبه کردهام و دیگر بدون حضور او به میگساری نخواهم پرداخت.
نرگس اَر لاف زد از شیوه چشمِ تو مَرَنجنروند اهل نظر از پی نابینایی
هوش مصنوعی: اگر نرگس دربارهٔ زیبایی چشمان تو لاف و ادعا کند، نگران نباش، چون اهل دقت و نظر هیچگاه از پی کسی که نابیناست، نخواهند رفت.
شرحِ این قصه مگر شمع بَرآرَد به زبانوَرنَه پروانه ندارد به سخن، پروایی
هوش مصنوعی: این داستان را فقط شمع میتواند با کلامش توضیح دهد، وگرنه پروانهای که به شمع عشق میورزد، نمیتواند به هنگام سخن گفتن، حس خود را بیان کند.
جویها بستهام از دیده به دامان که مگردر کنارم بنشانند سَهیبالایی
هوش مصنوعی: چشمهایم را از دیدن دیگران فروبستهام و در آرزوی آنم که شاید مرا در کنار خود بنشانند.
کشتی باده بیاور که مرا بی رخِ دوستگشت هر گوشه چشم از غمِ دل، دریایی
هوش مصنوعی: کشتی شراب بیاور، زیرا بدون دیدن چهره دوست، هر گوشه از چشمم از درد دلی به اندازه یک دریا پر شده است.
سخن غیر مگو با منِ معشوقهپرستکَز وِی و جامِ مِیام نیست به کَس پروایی
هوش مصنوعی: با من که عاشق معشوقهام، سخن بیهوده نگو. من نسبت به کسی غیر از او و جام میام هیچ اهمیتی قائل نیستم.
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفتبر درِ میکدهای، با دَف و نِی، ترسایی
از این حدیث خیلیخوشم آمد که سحرگاه ترسایی بر در میکدهای با دف و نی میخواند:
«گر مسلمانی از این است که حافظ داردآه اگر از پی امروز بُوَد فردایی»
این گونه که حافظ و دیگران خود را مسلمان میپندارند، فردا اگر قیامتی باشد وای به حال همه آن هاست