شمارهٔ ۲۶
هوش مصنوعی: این شعر به شاه شجاع تقدیم شده و شاعر از او میخواهد که به جای نزاع بر سر مال و مقام، زندگی را با محبت و دوستی بگذراند. او دعوت میکند که مینوشند و از زیباییهای زندگی لذت ببرند، زیرا همه چیز غیر از این باعث تفرقه و دردسر است. شاعر به ادیب میگوید که به جای چیزهای زودگذر، به محبت و شفقت بپردازد و خود را غلام محبت میداند نه پادشاه. او عشق را به عنوان نیرویی میبیند که او را از مسجد به خرابات میبرد. در نهایت، او از زهد و حرفهای خالی دلزده شده و قصد دارد به سمت شادی و خواندن غزل برود.
به فر دولت گیتی فروز شاه شجاعکه با کسم نبود بهر مال و جاه نزاع
هوش مصنوعی: در این بیت به شاه شجاع اشاره شده که در سایهی قدرت و حکمرانیاش، در دنیا درخشان است. او به خاطر مال و مقام با کسی درگیر نمیشود و درستی و صداقت را بر بهتر شدن اوضاع ترجیح میدهد.
بیار می که چه خورشید مشغل افروزدرسد به کلبه درویش نیز فیض شعاع
هوش مصنوعی: میخواهم می بیاوری که روشنایی خورشید چگونه شعله میافروزد و حتی به کلبه درویش هم نور و فیض خود را میرساند.
صراحتی و حریفی خوشم زدنیا بسکه غیر از این همه اسباب تفرقست و صداع
هوش مصنوعی: من از دنیا و جهالت آن خوشم نمیآید، زیرا جز این که باعث جدایی و پریشانی بین افراد میشود، چیز دیگری ندارد.
برو ادیب به جامی بدل کن این شفقتکه من غلام مطیعم نه پادشاه مطاع
هوش مصنوعی: به یک انسان فرهیخته بگو که این محبت و مهربانی را به نوعی دیگر درآورد، چون من خدمتگزار و بندهام و نه مانند یک پادشاه که از دیگران اطاعت میشود.
ز مسجدم به خرابات میفرستد عشقحریف باده رسید ای رفیق توبه وداع
هوش مصنوعی: عشق مرا از مسجد به میخانه فرستاد، دوست. نوشیدن شراب در حال حاضر رسیده است و ای رفیق، زمان توبه و خداحافظی است.
هنر نمی خرد ایام غیر از اینم نیستکجا روم به تجارت بدین کساد متاع
هوش مصنوعی: هنر را نمیتوان خرید و زمانه غیر از این نیست؛ کجا میتوانم بروم که در این بازار کساد، کالای خود را بفروشم؟
ز زهد حافظ و طامات او ملول شدمبساز رود و غزل خوان که می روم به سماع
هوش مصنوعی: از زهد و پیچیدگیهای حافظ خسته شدم، بیا تا با هم به شادی و شادابی بپردازیم و غزل بخوانیم، چون من در حال رفتن به یک حال و هوای جدید هستم.