شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد فراق معشوق به شدت ناله میکند و هر لحظه از دوری او فریاد میزند. او میگوید که اگر نتواند ناله کند، چطور میتواند با این غم زندگی کند. دوری معشوق باعث شده است که او همواره در غم و اندوه باشد و حتی نمیتواند خوشحال باشد. شاعر به شدت دلشکسته است و تصویر میکند که چقدر اشک و خونریزی در دل او وجود دارد. در نهایت، او میگوید که معشوقش به طور کامل از او رفته و او را به حال خود رها کرده است.
میزنم هر نفس از دست فراقت فریادآه اگر نالهٔ زارم نرساند به تو باد
هوش مصنوعی: هر لحظه از غم جداییات فریاد میزنم و آه میکشم، اما اگر ناله و زاری من به تو نرسد، باد به گوش تو برساند.
چه کنم گر نکنم ناله و فریاد و فغاندر فراق تو چنانم که بداندیش مباد
هوش مصنوعی: چه کار کنم اگر در غم دوری تو، ناله و فریاد نزنم؟ حالت من بهگونهای است که هیچکس به جز تو نباید از آن باخبر باشد.
روز و شب غصه و خون میخورم و چون نخورمچون ز دیدار تو دورم به چه باشم دلشاد
هوش مصنوعی: روز و شب در غم و اندوه به سر میبرم و نمیتوانم شاد باشم، چرا که از دیدار تو دورم.
تا تو از چشم من سوخته دل دور شدیای بسا چشمهٔ خونین که دل از دیده گشاد
هوش مصنوعی: زمانی که تو از دیده من دور شدی، چه بسیار چشمههای خونینی که از دل به چشم ریخته شد.
حافظ دلشده مستغرق یادت شب و روزتو از این بندهٔ دل رفته به کلی آزاد
هوش مصنوعی: حافظ تمام روز و شب در یاد تو غرق شده است و از این بندهای که به او دل داده، به طور کامل رها شده است.