شمارهٔ ۱۷ - فی مدح الملک الاعظم نصیر الدولة و الدین عمید الملک نور قبره
هوش مصنوعی: این شعر از سعدی، به توصیف زیباییهای طبیعت و عشق میپردازد و از نمادها و استعارههای مختلفی برای بیان احساسات عمیق انسانی استفاده میکند. شاعر به زیبایی گلها، درختان و بهار اشاره میکند و میگوید که حتی در زمان بهار و عشق، اگر زیباییها و عشق واقعی وجود نداشته باشد، هیچ چیز نمیتواند به درستی نمایانگر این احساسات باشد. او اشاراتی به محدودیتها و نارساییهای زندگی دارد و بیان میکند که برای رسیدن به درک عمیقتری از زیباییها و عشق، باید در دل و فکر خود تغییراتی ایجاد کرد. سعدی در این شعر به عمق عواطف انسانی و زیبایی محیط اطراف تأکید میکند و به نوعی به فلسفه عشق نیز اشاره دارد.
صوفی صافی اگر جام مشعشع نکشدبار دُرّاعه کُحلی ملمّع نکشد
هوش مصنوعی: اگر صوفی خالص و ناب باشد، باید جامی پر از نور و روشنی را از خود بگیرد و اگر نتواند، نمیتواند جلال و زیبایی را به درستی نمایش دهد.
خاصه این موسم دلجوی که جز بر لب جوینرگس از ساغر زر جام مشعشع نکشد
هوش مصنوعی: این فصل خاص و دلپذیر است، که در آن تنها زیبایی نرگس کنار جوی آب میتواند با زرق و برق جام طلایی خود دل را شاد کند.
لاله را بین که ز شنگرف بر اوراق چمنهیچ نقاش چنان شکل مربع نکشد
هوش مصنوعی: به لاله نگاه کن که چگونه با رنگ قرمز شنگرفش بر روی چمنها میدرخشد. هیچ هنرمندی نمیتواند به زیبایی و هماهنگی آن شکل مربع را به تصویر بکشد.
در سردوش درختان چمن کس چو بهارشقّه جقّه گلریز مرصع نکشد
هوش مصنوعی: در میان درختان و چمن، هیچکس به زیبایی و شادابی بهار نمیتواند با گلهای زیبا و جواهرنشان رقابت کند.
نسترن خرقه کافوری از آنرو در باختکه صبا هر نفسش جیب مرقع نکشد
هوش مصنوعی: نسترن با یک پوشش سفید مانند کافور در باخت است، زیرا نسیم هر لحظه نمیتواند دوختهایی که بر تنش است را به آرامی جا به جا کند.
شاهد باغ اگرش میل گلستان باشداز چمن رخت بهر مجلس و مجمع نکشد
هوش مصنوعی: اگر معشوق بخواهد به گلستان برود، به خاطر مجلس و جمع نمیتواند از چمن بیفتد.
نرگس مست چو از خواب سرش بر نایدنتواند که کنون رخت بمضجع نکشد
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و خمار نرگس، وقتی از خواب بیدار میشود، نمیتواند به راحتی از بستر عشق بلند شود.
بید تا بر سر منبع نکشد تیغ خلافباد از آب زره در بر منبع نکشد
هوش مصنوعی: هرگز بید را به جایی نبر که در برابر وزش باد نتواند مقاومت کند و نتواند زرهاش را از آب درآورد.
در چمن بلبل دلسوخته را بی رخ گلدل بمنبع نرود میل بمشرع نکشد
هوش مصنوعی: در باغ، بلبل عاشق که از غم بیمحبوبی رنج میبرد، بدون وجود گل، دلش به هیچ بیقراری نمیافتد و به باغ پر از گل نمیرسد.
غنچه از لطف به نسرین بدنی میماندکه تنش محنت یکتای مقطع نکشد
هوش مصنوعی: غنچه به نسرین شباهت دارد، چون در وِجهی زیبایی و لطافتش، بهگونهای است که اگر دچار درد و رنج نشود، همیشه در حال شکفتن و زیبایی باقی خواهد ماند.
گر عروس چمن از حجره نیاید بیرونهر دمش باد صبا گوشه مقنع نکشد
هوش مصنوعی: اگر عروس بهار (چمن) از اتاقش بیرون نیاید، هر لحظه نسیم صبح نمیتواند ناز او را به گوشه مقنعش برساند.
سبزه چون دید که گل روی بصحرا آوردفرش فیروزه چرا بر لب مصنع نکشد
هوش مصنوعی: وقتی سبزه مشاهده کرد که گل به سرزمین خشک و بیابانی آمده و زیباییهای خود را به نمایش گذاشته، چرا باید به اطراف کارخانه زیبایی خود را نیاورد؟
مطرب چنگ زن آن به که بجز فصل بهاررگ آن پیر سیه گیسوی اصلع نکشد
هوش مصنوعی: بگویید، ای نوازنده، بهتر است که تنها در فصل بهار موسیقی نواخته شود، زیرا غیر از آن زمان، هیچ چیز خوشایند و دلپذیری وجود ندارد که بتواند دل پیرمردی با موهای سیاه را شاد کند.
نشنیدیم ز عشّاق کسی کش نوروزمیل خاطر بنگارین مبرقع نکشد
هوش مصنوعی: هیچگاه از عاشقان نشنیدیم که کسی به خاطر نوروز، چادر و پوشش خود را کنار بگذارد.
اگر از غیرت بلبل شود آگه دم صبحاز رخ شاهد گل گوشه برقع نکشد
هوش مصنوعی: اگر بلبل به خاطر غیرت خود در صبح زود متوجه زیباییهای دلربای محبوب شود، دیگر از حاشیههای پرده خود را کنار نمیکشد.
در چمن لاله حمرا قدح باده ی لعلجز بیاد ملک اورع اروع نکشد
هوش مصنوعی: در باغ، لالههای سرخ جلوهگری میکنند و تنها وقتی که یاد آن پادشاه بزرگ به میان میآید، زیبایی و جلوهگری این گلها به اوج میرسد.
عمده ی ملک نصیر دول و دین که سپهرگردن از چنبر او توسن مصرع نکشد
هوش مصنوعی: این بیت به بیان اهمیت و مقام والای شخصیتی اشاره دارد که خود را در ردههای عالی قدرت و دین قرار داده است. این فرد به قدری تاثیرگذار و بزرگ است که حتی آسمان نیز تحت تأثیر او قرار دارد و توانایی وجودی او به قدری است که دیگران جرات نمیکنند حتی گامی در برابرش بردارند.
آسمان میل به تقبیل حنابش داردچه کند راکع ارش میل بمرکع نکشد
هوش مصنوعی: آسمان به بوسیدن حنای او تمایل دارد، اما او که در حالت رکوع است، نمیتواند به این میل پاسخ دهد.
هر که خاک کف پایش نکشد در دیدهمیل در چشم شه چرخ مُسبّع نکشد
هوش مصنوعی: هر کسی که خاک پای دیگران را در چشم خود نبیند و برای او ارزشی قائل نشود، نمیتواند به مقام و مرتبهی بلندتری دست یابد.
سر ز حکمش نتواند که کشد پیر سپهرزانک طامع سر تسلیم ز مطمع نکشد
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند بر اساس فرمانی که به آن پایبند است، به خواسته خود برسد، زیرا کسی که طمعکار است، هرگز سر تسلیم در برابر امید خود نمیآورَد.
ای که هر کس که نه در پای تو اندازد سرسر تعظیم برین طارم ارفع نکشد
هوش مصنوعی: ای کسی که هر کس به پای تو سر نمیساید و تعظیم نمیکند، بر این عرش والا دست نیابد.
خضر با خاک جنابت چکند آب حیوةکانک سیراب بود محنت مجرع نکشد
هوش مصنوعی: خضر با خاکی که خودش در اثر جنابت دارد، آب زندگی نخواهد کرد، مانند کسی که در میان سختی و زحمت نمیتواند آرامش پیدا کند.
گر نه فرّاش تو باشد شه گردنکش چرخفرش زربفت برین قصر متبّع نکشد
هوش مصنوعی: اگر پرچمدار تو نباشد، حتی اگر شاهی گردنکش بر آن باشد، فرش زربفت در این کاخ به حرکت در نمیآید.
در عدم فتنه بدوران تو خفتست آریهرکه هاجع نبود رخت بممجع نکشد
هوش مصنوعی: در زمان بیخبری و آشفتگی، کسانی که تلاشی برای بهبود اوضاع ندارند، مثل خواب و آرامش در دل عدم قرار دارند. آنها میگویند که زندگی را باید با تغییر و تحولی در اوضاع میسر کرد.
ابر اگر فیض کف بحر نوالت بینداز حیا پرده برین سطح مُرفع نکشد
هوش مصنوعی: اگر ابر بخواهد از رحمت و نعمت دریای تو بهرهمند شود، به خاطر شرم و حیا، دیگر این زیبایی را بر سطح زمین نخواهد ریخت.
عجب از چرخ که با وسعت صحن حرمتقلم نسخ برین سطح موسع نکشد
هوش مصنوعی: عجب از دنیا که با تمام وسعتش، نمیتواند قدرت نگارش تقدیر تو را در این مکان وسیع تغییر دهد.
در مدیحت چو کشم اسب فصاحت در زرینعجب ار غاشیه ام ابن مُقفّع نکشد
هوش مصنوعی: وقتی که در ستایش تو کلام قشنگ و فصیح را به زبان میآورم، اگر آن لحظه نتوانم مانند ابن مقفع، سخن بگویم، چه جای شگفتی است.
نقل می کرد فقیهی که سفیهی میگفتظاهر گفته خواجو بدو مصرع نکشد
هوش مصنوعی: فقیهی داستانی را نقل میکرد که فرد نادانی ادعا میکرد کلام خواجو به اندازهای ضعیف است که نمیتواند دو مصرع را به هم وصل کند.
زانک گر او بمثل شمع فروزان گرددطبع او جز بهمان دلق مشمّع نکشد
هوش مصنوعی: چون او مانند شمع روشن و درخشان شود، طبع او فقط به همان لباس زیبای خود راضی نخواهد شد.
در بستان معانی چه گشاید که درواز نباتات بیکدسته نعنع نکشد
هوش مصنوعی: در باغ معنویت چه چیزهایی روی میدهد وقتی که در آن، از گیاهان، تنها نعناع به صورت دستهجمعی برداشت نشود؟
خواستم تا فکنم رخش بمیدان جدالکه دلم غصه این امر مُشنّع نکشد
هوش مصنوعی: خواستم چهرهام را در میدان نبرد به نمایش بگذارم تا دلم از غصه این حادثه ناخوشایند رنج نبرد.
کانک در بحر خرد ماهی ذوالنون گرددرنج آب شمر و محنت ضفدع نکشد
هوش مصنوعی: اگر در دریاهای حکمت غوطهور شوی، مانند ماهی ذوالنون میشوی. اما اگر در سختیها و رنجهای زندگی غرق شوی، به مانند قورباغهاید که نمیتواند از مشقتها فرار کند.
وانک در عالم دل عزم سیاحت داردناقه از مرحله امن بمفزع نکشد
هوش مصنوعی: در عالم وجود، اگر دل تصمیم به سفر و جستجو بگیرد، مانند شتری است که از جایی امن و مطمئن به خطر نمیرود.
سایه ئی بر سر این بنده مظلوم اندازتا ز هر سفله جفاهای منوّع نکشد
هوش مصنوعی: بر روی این بنده مظلوم سایهای قرار بده تا از ظلم و ستم افراد پست به دور باشم.
با چنین سعدی طالع که اگر شمس شومدل من ذرّه ئی از صدر بمطلع نکشد
هوش مصنوعی: با چنین خوشبختی و نصیب، حتی اگر به مقام و مفهوم شرف و روشنی برسم، دل من هیچگاه از مرتبهی بالای خود نمیکاهد.
تا بجز ماشطه ی نامیه از سبزه کسیوسمه برابر وی زنگاری مزرع نکشد
هوش مصنوعی: هیچکس نباید در برابر زیباییهای زندگی، همچون سبزه و گل، بدی و زشتی را به نمایش بگذارد و فقط کسانی که در زمینههای خاص مهارت دارند، میتوانند در این حوزه ورود کنند.
باد پیوسته سرت سبز که جز با دشمنخضر تیغ تو زبان از سر مقرع نکشد
هوش مصنوعی: هرگز زبانت را جز به دشمن در نیار و به کسی که بر تو آسیب بزند، تندخو نباش. مانند گیاهی که در برابر طوفان سرسبز میماند، با آرامش و صبر زندگی کن.
وصف شمشیر تو زانروی در آخر گفتمکه عدویت سر تسلیم ز مقطع نکشد
هوش مصنوعی: من در پایان به توصیف شمشیر تو پرداختم و گفتم که در برابر قدرت و عظمت تو هیچکس نمیتواند سر تسلیم فرود آورد.