شمارهٔ ۴۲ - و له ایضاً
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف صبح و روشنی روز میپردازد که با طلوع خورشید، تاریکی و ظلمت شب را از میان میبرد. او همچنین به قدرت و سیاست حاکم زمان خود اشاره میکند که با تدبیر و تصمیماتش، نظم و آرامش را در مملکت برقرار میکند. شاعر از ویژگیهای مثبت حاکم، همچون حلم و عزم او، میستاید و بیان میکند که وجود او باعث ثبات و پیشرفت جهان است. همچنین، شاعر احساس فاصله و دوری از حاکم را ابراز میکند و در نهایت به امید برقراری ارتباط نزدیکتر و پیوسته به ذکر مدح او میپردازد. کل شعر نمادی از عشق به وطن و احترام به مقام و جایگاه حاکم است.
سحر چو مشعله دار سپهر آینه فامچراغ صبح برافروزد از دریچه ی بام
هوش مصنوعی: هنگام صبح، مانند پرتو چراغی که آسمان را روشن میکند، نور صبح از بالای خانه میتابد و فضا را روشن میسازد.
ز روی مهر بشوید جهان سفله نوازز چهره شب زنگی نهاد گرد ظلام
هوش مصنوعی: جهان فریبنده و پست را با نگاه مهربان خود شستشو میدهد و از چهره شب تیره، سایهای از تیرگی را برمیدارد.
بعزم مملکت نیمروز لشگر روممعاودت کند از ترکتاز ملکت شام
هوش مصنوعی: با هدف تصرف سرزمین نیمروز، ارتش روم دوباره به خاک شام حمله خواهد کرد.
شه ممالک گردون که از سیاست اوگهی که خنجر زرّین برون کشد ز نیام
هوش مصنوعی: پادشاه جهانی که به خاطر تدبیر و سیاستش در زمانهایی خاص، گاهی چاقوی زرینی را از غلاف بیرون میآورد.
سر از دریچه ی افلاک برکشد ناهیدز دست حربه ی خونریز بفکند بهرام
هوش مصنوعی: ناهید از آسمانها سر بیرون میآورد و بهرام، با هفتتیر خونینش، آن را به زمین میافکند.
بخاک درفتد از احترام و بوسه دهدبساط مجلس اعلی افتخار انام
هوش مصنوعی: با محبت و احترام، به زمین میافتد و به بساط محفل بزرگ ترین افتخار انسانها بوسه میزند.
جهان دانش و کوه وقار و کان کرمسپهر رفعت و دریای جود و فخر کرام
هوش مصنوعی: دنیا پر از علم و دانش است و همچون کوه استوار و باوقار به نظر میرسد. مانند یک معدن که نبض کرم و بخشندگی را در خود دارد، و همچنین فضیلت و شکوهی مانند دریا را به نمایش میگذارد که با جود و بخشندگی به دیگران میبالد.
مدار مرکز آفاق زین دولت و دینکه کار مملکت از کلک او گرفت نظام
هوش مصنوعی: مرکز توجه در دنیای بدون دین و دولت، جایی است که سرنوشت مملکت تحت تأثیر دست کسی قرار میگیرد که با خط خود نظم و ترتیبی به کارها میبخشد.
چهار بالش قدرش به موضعی زده اندکه از تصور آن بقعه قاصرست اوهام
هوش مصنوعی: چهار بالش را در مکانی قرار دادهاند که حتی تصور آن مکان هم از اندیشهها خارج است.
زهی سپهر جنابی که چرخ سرزده رابدست رایض حکم تو داده اند زمام
هوش مصنوعی: عجب آسمان بلندی که چرخ فلک را به دست رای و تدبیر تو سپردهاند و زمام امور را در اختیار تو قرار دادهاند.
مدبّران فلک را در انتظام امورمجاری قلمت باز دارد از احکام
هوش مصنوعی: مدیران آسمان را در سامان دادن به امور، قلم تو باید آزاد باشد از قوانین.
سزد علاقه ی زرین نوربخش سپهرسرادقات جلال ترا طناب خیام
هوش مصنوعی: شایسته است که علاقه به نور طلایی و بخشنده آسمان، به خاطر جلال و عظمت تو، همچون طنابی از خیام به سمت تو کشیده شود.
گر اهتمام تو تدبیر دام و دانه کندهمای سدره نشین را در آورد در دام
هوش مصنوعی: اگر تلاش و توجه تو به تدبیر و چیدن دام و دانه باشد، حتی پرندهای که در بالای درخت سدره نشسته، هم در دام تو خواهد افتاد.
و گر ز خلق تو بوئی صبا بچرخ بردمخدرات فلک عنبرین کنند مشام
هوش مصنوعی: اگر بوی تو را نسیم به مشام برساند، زیباییهای عالم به تو ادای احترام خواهند کرد.
ز حلم و عزم تو داند خرد که مسموعستاگر زمین حرکت یابد و فلک آرام
هوش مصنوعی: عقل و درک میداند که اگر تو بخواهی، زمین هم ممکن است به حرکت درآید و آسمان در آرامش بماند.
جهان بذات شریف تو قائمست و رواستبحکم آنکه عرض را بجوهرست قیام
هوش مصنوعی: جهان به خاطر ذات شریف تو پایدار است و این موضوع به این دلیل است که دنیا به جوهر اصلی خود وابسته است و بر اساس آن قرار میگیرد.
بجای سبع مثانی مسبّحان فلککنند ورد مدیح تو حرز هفت اندام
هوش مصنوعی: به جای ذکر و مدح موجودات بزرگ و وحشی، ستارهها و آسمان به یاد تو سخن میگویند و ستایشات را میکنند.
بروزگار تو رهزن نماند جز مطرببدور عدل تو خونخواره نیست الاجام
هوش مصنوعی: در روزگار تو، جز هنرمندانی که از دیوانگی دور هستند، کسی نمیتواند به فساد و فتنه بپردازد. در حقیقت، در دایره عدل تو، هیچ بیماری و خونخواری وجود ندارد.
بدرگه تو شه چرخ چنبری هر روزکشیده خنجر زرین ز بهر دفع عوام
هوش مصنوعی: در گوشهای از آسمان، پادشاهی وجود دارد که هر روز با یک شمشیر طلا به جنگ زنندههای نادان میرود تا از آنها دفاع کند.
صبوحیان فلک را ببزمگاه افقبود بیاد تو بر کف مدام جام مدام
هوش مصنوعی: صبحخیزان را به میخانهی افق میبرند و در یاد تو همیشه جامی در دست دارند.
منم که طوطی شیرین زبان آرد شورچو عندلیب سخن را درآوردم بکلام
هوش مصنوعی: منم که مانند یک طوطی خوشزبان در عشق شور و شوق بهوجود آوردهام، مثل بلبل که نغمهسرایی میکند و حرفها را به زیبایی بیان میکنم.
بهای شعر مرا مشتری ز غایت مهردرست مغربی از آفتاب گیرد وام
هوش مصنوعی: شعر من را زمانی به یک مشتری میفروشند که او به خاطر محبت، به شکلی درست و منظم، از سمت مغرب آفتاب، طلب وامی کند.
ز حضرت تو اگر دور بوده ام یکچندز امتناع فلک بود و نکبت ایام
هوش مصنوعی: اگر مدتی از وجود مقدس تو دور بودهام، این تنها به خاطر دوری قضا و قدر و بدیهای روزگار بوده است.
مقیم در دل پر آتشم مقام تو بودچرا که شمس بود برج آتشینش مقام
هوش مصنوعی: در دل من، که پر از آتش و شور و احساس است، جایی از آن تو داشتید، زیرا که تو مانند خورشید، در اوج زیبایی و درخشش، قرار داشتی.
بورد مدح تو پیوسته بوده ام مشغولولی ز صدر تو تخفیف کرده ام ابرام
هوش مصنوعی: من همیشه به ستایش تو مشغول بودهام، اما از مقام تو کمی کاستهام.
ندانم از چه سبب بنده را درین مدتبعرض گاه قبول تو برنیامد نام
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا در این مدت نتوانستم به حضور تو برسم و خودم را به تو معرفی کنم.
همیشه تا بنماید ز چرخ آینه گونکلاه گوشه سلطان چرخ آینه فام
هوش مصنوعی: هر زمان که آسمان به مانند آینه نمایان شود، مقام و نشانی از خداوند در عالم وجود زنده میشود.
چون ماه یکشبه بادا بقات روز افزونحسود را خطر از کاستن چو ماه تمام
هوش مصنوعی: چون ماه یک شب میدرخشد، در روزهای بعد به تدریج بیشتر میشود. حسود از کاسته شدن درخشش ماه ترس دارد، چون ماه کامل همیشه درخشانتر خواهد بود.