شمارهٔ ۴۸
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عشق و ناکامی شاعر اشاره دارد. شاعر از تسلط و جاذبه عشق محبوب میگوید و بیان میکند که هیچکس نمیتواند از بند عشقی که او به آن گرفتار است، رهایی یابد. او تأکید میکند که زور و قدرت عاشقانه معشوق را ندارد و حتی اگر درد و رنجی هم بخورد، نمیتواند تحمل کند. او به طعنه از عقل و نصیحتهای دیگران نیز میگوید که در چنین لحظاتی بیفایده و بیمعنیاند. نهایتاً، شاعر به سرنوشت خود و کمبود محبتی که به آن آرزو دارد، اشاره میکند و حسرت میخورد که نتوانسته به مراد دلش برسد.
کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیستکدام صید که در آرزوی بند تو نیست
هوش مصنوعی: کدام دلی هست که در عشق و وابستگی به تو گرفتار نشده باشد؟ و کدام صیدی وجود دارد که به دنبال به دام افتادن در عشق تو نباشد؟
نه من به بند کمند تو پای بندم و بسکسی بشهر نیامد که شهر بند تو نیست
هوش مصنوعی: من فقط به خاطر تو و عشق تو به این بند و زنجیر مبتلا هستم و هیچکس در این شهر نمیتواند باشد که به تو وابسته نباشد.
ترا بقید چه حاجت که صید وحشی رابهیچ روی خلاص از خم کمند تو نیست
هوش مصنوعی: نیازی به قید و بند تو نیست؛ چرا که هیچ راهی برای رهایی از چنگال تو برای شکار وحشی وجود ندارد.
ضرورتست که پیش تو پنجه نگشایممرا که قوّت بازوی زورمند تو نیست
هوش مصنوعی: ضروری است که در حضور تو دستم را به کمک دراز نکنم، چون قدرت و نیروی تو بسیار بیشتر از من است.
گرم گزند رسانی بضرب تیغ فراقمکن که بیشم از این طاقت گزند تو نیست
هوش مصنوعی: اگر با ضربههای تیزی که از جدایی میزنی، به من آسیب برسانی، دیگر تاب و تحمل این درد را ندارم.
چو سروم از دو جهان گرچه دست کوتاهستولی شکیبم از آن قامت بلند تو نیست
هوش مصنوعی: اگرچه به خاطر شرایطی که دارم، ممکن است نتوانم به تمام آرزوهایم در زندگی دست پیدا کنم، اما از آن قد بلند و زیبای تو، صبر و شکیبایی میآموزم.
دلم بر آتش عشقت بسوخت همچو سپندبیا که صبرم از آن خال چون سپند تو نیست
هوش مصنوعی: دلم به خاطر عشق تو به شدت میسوزد، مانند گیاه سپند که در آتش میسوزد. بیا که صبر من به اندازهٔ زیبایی آن نقطه بر روی چهرهات نیست و به پایان رسیده است.
عجب ز عقل تو دارم که می دهی پندمخموش باش که این لحظه وقت پند تو نیست
هوش مصنوعی: عجب میکنم از درایت تو که نصیحت میکنی، اما در این لحظه سکوت کن چون وقت نصیحت کردن نیست.
ز شور بختی خواجوست اینکه چون فرهادنصیبش از لب شیرین همچو قند تو نیست
هوش مصنوعی: خواجو از بینصیبی خود میگوید که مانند فرهاد، او نیز از عشق شیرین و لطیف بیبهره است و این وضعش مثل قند که شیرین است، نیست.