شمارهٔ ۹۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و دردهایی که از محبت معشوق میآید میپردازد. او میگوید اگر از ظلم معشوق شکایت نکنیم، بر ما رواست چرا که درد عشق در حقیقت دارویی برای جان است. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از حیرت خود نسبت به پیچش موها و زیبایی او میگوید. شاعر خود را در دام عشق او میبیند و میگوید که این عشق او را پریشان کرده است. در انتها، او به شرط گدایی عشق اشاره میکند و بیان میکند که در جمع معشوقان، هر کسی به نوعی به عشق میزند و حاضر است برای آن گدایی کند.
گر از جور جانان ننالی رواستکه دردی که از دوست باشد دواست
هوش مصنوعی: اگر بابت ظلم و بیمهری معشوق شکایت نکنی، اشکالی ندارد؛ زیرا دردی که از دوست میکشی، خود درمانی دارد.
چه بویست کارام دل می بردمگر بوی زلف دلارام ماست
هوش مصنوعی: جز بوی خوش موی زیبای معشوق، چه چیزی میتواند دل را به جایی ببرد و آرامش بخشد؟
عجب دارم از جعد مشکین اوکه با اوست دایم پریشان چراست
هوش مصنوعی: من از حالت پیچیده و زیبای موهای مشکی او شگفتزدهام که با وجود حضور دائمیاش، همچنان در دل من احساس پریشانی و گیجی وجود دارد.
نه تنها بدامش نهم پای بندبهر تار مویش دلی مبتلاست
هوش مصنوعی: من فقط به خاطر یک تار موی او، که دل مرا به خود مشغول کرده، خودم را به دام او نمیاندازم.
تو گوئی که صد فتنه بیدار شدچو جادویش از خواب مستی بخاست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که زمانی که جادوگر از خواب غفلت بیدار میشود، صدها مشکل و آشفتگی به وجود میآید.
بتا بیش ازین قصد آزار منمکن زانک هر نیک و بد را جز است
هوش مصنوعی: ای محبوب، بیش از این قصد اذیت کردن من را نداشته باش، زیرا هر خوبی و بدی در این دنیا جز از جانب تو نیست.
گدائی چو خواجو چه قدرش بودکه در خیل خوبان سلیمان گداست
هوش مصنوعی: خواجو، حتی اگر در جمع زیباییهای سلیمان باشد، در نظر میآید که او همواره در مقام گدا و نیازمند است.