شمارهٔ ۱۵۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساس تنهایی و محرومیت از عشق را ابراز میکند و به قدرت و تاثیر عشق بر دل و جان آدمی اشاره دارد. او از اینکه معشوقش از حال او بیخبر است، تعجب میکند و معتقد است که اگر عشق او بر دیگران رحمت کند، میتواند بر روی ناتوانان نیز تاثیر بگذارد. شاعر دلی در تردید دارد که آیا دلش را به معشوق بسپارد یا نه، و از این که خوشحالی و شوق عشق در دلش وجود دارد، سخن میگوید. در پایان، شاعر از ساقی میخواهد که بادهای به او بدهد تا بتواند از خود بیخود شود و در خواجه به حال خود بیندیشد.
عجب دارم گر او حالم نداندکه مشک و بی زری پنهان نماند
هوش مصنوعی: عجب است که او حال و روز من را نمیفهمد، در حالی که مثل بوی خوش و عطر زود پنهان نمیشود.
یقینم کان صنم بر ناتواناناگر رحمت نماید می تواند
هوش مصنوعی: من کاملاً مطمئنم که اگر این بت پرستان بر ناتوانان رحم کنند، قادر خواهند بود که تأثیرگذار باشند.
دلم ندهد که ندهم دل بدستشگرم او دل دهد ورجان ستاند
هوش مصنوعی: دل من نمیخواهد که دل را به دست او بسپارم، اما اگر او به من عشق ورزد، میتوانم جانم را نیز به او بدهم.
بفرهاد ار رسد پیغام شیرینز شادی جان شیرین برفشاند
هوش مصنوعی: اگر فرهاد پیامی خوش دریافت کند، شوق و خوشحالی او چنان خواهد بود که جانش را پر از شادی و سروری میکند.
اگر دهقان چنان سروی بیابدبجای چشمه بر چشمش نشاند
هوش مصنوعی: اگر دهقان در دشت و زمین، درختی بلند و زیبا پیدا کند، آن را به جای چشمه بر چشمانش قرار میدهد تا از زیباییاش بهرهمند شود.
سرشکم می دود بر چهره ی زردتو پندار یکه خونش می دواند
هوش مصنوعی: آب چشم من بر روی چهره زرد تو میریزد گویی خونش در حال جاری شدن است.
نمی بینم کسی جز دیده ی ترکه آبی بر لب خشکم چکاند
هوش مصنوعی: هیچ کس را نمیبینم جز چشمان گریان، که قطرهای آب بر لبهای خشک من میریزد.
بجامی باده دستم گیر ساقیکه یکساعت ز خویشم وارهاند
هوش مصنوعی: ای ساقی، بادهای به من بده تا یک ساعتی از خودم دور شوم و در این لحظهی خوش، به آرامشی برسم.
صبا گر بگذری روزی بکویشبگو خواجو سلامت می رساند
هوش مصنوعی: اگر روزی نسیم به آن کوچه گذر کند، پیام من را به خواجو برسان که به او سلام من را برساند.