شمارهٔ ۱۹۰
هوش مصنوعی: این شعر، احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از جدایی را بیان میکند. شاعر به بوی یار و زیبایی او اشاره میکند و میگوید که از دنیا جز کوی محبوبش، هیچ جایی ندارد. او از غم دوری یار و بیگانه شدن معشوق با خود سخن میگوید و تأکید میکند که دلش به زلف یار وابسته است. شاعر همچنین از اشک و غم خود در عشق میگوید و از عدم توانایی خود در رقص و شادی در مجالس مینالد. در نهایت، او از دوری و بیتوجهی یار شکایت دارد و از خداوند میخواهد که رحمی بر حال بیچارگان کند. این اشعار نشاندهندهی عواطف عمیق و غمگین یک عاشق است که در جستجوی وصال یار میباشد.
چه بادست اینکه می آید که بوی یار ما داردصبا در جیب گوئی نافه ی مشک ختا دارد
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر این احساس است که نسیم صبحگاهی بوی دوست را به همراه دارد، به طوری که گویی در دستش مشک خوشبویی از خراسانی دارد. این تصویر حس زندگی و عشق را به خوبی منتقل میکند.
بطرف بوستان هر کس بیاد چشم میگونشمدام ار می نمی نوشد قدح بر کف چرا دارد
هوش مصنوعی: هر کسی که به سمت باغ میآید، چشمانش مانند گلهای میگون زیباست. اگر هم دائم شرابی نمینوشد، پس چرا قدح را در دست دارد؟
چو یار آشنا از ما چنان بیگانه می گرددشود جانان خویش آنکس که جانی آشنا دارد
هوش مصنوعی: وقتی دوست نزدیک از ما دور میشود و مانند یک بیگانه رفتار میکند، این سبب میشود کسی که از روح و جان آشنایی برخوردار است، به عشق و محبت خود پایبند شود.
از آن دلبستگی دارد دل ما با سر زلفشکه هر تاری ز گیسویش رگی با جان ما دارد
هوش مصنوعی: دل ما به زلفهای او وابسته است، زیرا هر رشتهای از موهایش به گونهای با وجود ما ارتباط و پیوند دارد.
من از عالم بجز کویش ندارم منزلی دیگرولی روشن نمی دانم که او منزل کجا دارد
هوش مصنوعی: من فقط به عشق تو در این دنیا امید دارم و هیچ جای دیگری برای سکونت ندارم، اما نمیدانم تو در کجا اقامت داری و منزلت کجاست.
برآنم کابر گرینده از این پس پیش اشک منحدیث چشم سیل افشان نراند گر حیا دارد
هوش مصنوعی: من میکوشم که اگر کسی از این پس به خاطر اشکهای من نتواند بگرید، حداقل از عواطف عمیق من داستان چشمانم را نگوید، اگر هنوز شرم و حیایی در دلش باقی مانده باشد.
مرا در مجلس خوبان سماع انس کی باشدکه چون سروی برقص آید مرا از رقص وا دارد
هوش مصنوعی: در جمع زیبایانی که هستند، ما را چه زمانی حال و هوای دوستی و شادی دست میدهد؟ وقتی که مانند درخت سرو، زیبا و با وقار میرقصد، من را از رقص و شادی باز میدارد.
اگر برگ گلت باشد نوا از بینوائی زنکه از بلبل عجب دارم اگر برگ و نوا دارد
هوش مصنوعی: اگر برگ گل تو در دسترس باشد، صدای بلبل را از فقر او بشنو، زیرا من به بلبل تعجبی ندارم اگر هم برگ دارد و هم آواز میخواند.
وگر مرغ سلیمانرا بجای خود نمی بینمبجای خود بود گر باز آهنگ سبا دارد
هوش مصنوعی: اگر مرغ سلیمان را در جایش نمیبینم، باید بدانم که اگر باز هم به طرف سبا پرواز کند، در واقع در همون جا باقی مانده است.
اگر چون من بسی داری بدلسوزی و غمخواریبدین بیچاره رحم آور که در عالم ترا دارد
هوش مصنوعی: اگر تو هم مانند من افرادی را داری که برایشان دلسوزی و نگرانی میکنی، به این بیچاره رحم کن که در دنیا تو را دارد.
ز خواجو کز جهان جز تو ندارد هیچ مطلوبیاگر دوری روا داری خدا آخر روا دارد
هوش مصنوعی: اگر خواجو جز تو هیچ چیز دیگری در دنیا نمیخواهد، اگر تو از او دوری، حتماً خداوند هم دوری را برای او روا میدارد.