شمارهٔ ۲۴۶
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و مرتبط با جدایی میپردازد. شاعر به یاد معشوق خود است و از دوری او غمگین است. او اشاره میکند به صحنهای در یک صومعه و از حال و هوای دلتنگی خود میگوید. در اینجا، اشاره به سفر و گم شدن در عشقها وجود دارد و شاعر از دیگران طلب کمک میکند. از زیباییهای معشوق و دشواریهای غم جدایی نیز صحبت میکند. در نهایت، شاعر آرزوی همراهی با دوستان و نوشیدن شراب وصال را دارد، تا فراموش کند که چقدر از معشوق دور است.
سِری بالعِیس أصحابی وَلی فی العیس مَعشوقألا یا راهِب الدیر فَهَل مرَّت بک النوقِ
هوش مصنوعی: من با دوستانم در کنار شترها هستم و در میان آنها محبوبی دارم. ای راهب دیر، آیا از کنار شترها عبور کردهای؟
فتاده ناقه در غرقاب از آب چشم مهجورانو فوق النوقِ خیماتٌ و فِی الخیمات مَعشوقِ
هوش مصنوعی: ناقهای در آب افتاده و غرق شده است، به سبب اشکهای افرادی که معشوقانشان از آنها دورند. در خیمهها، معشوقی وجود دارد و در اطراف خیمهها نیز همان عشق و زیبایی حاکم است.
سزد گر دست گیریدم که کار از دست بیرون شدأخلّائی أغیثونی و ثوبُ الصَبر مَمزوق
هوش مصنوعی: اگر دستم را بگیری، پسندیده است؛ زیرا کار از کنترل خارج شده است. دوستانم به کمکم بیایید، زیرا لباس صبرم پاره شده است.
مقیم از گلشن طبعم نسیم شوق می آیدو من رأسی إلی رجلی حدیث العِشق منموق
هوش مصنوعی: از باغ دل من نسیم عشق میوزد و من از سر تا پا در حال گفتن داستان عشق هستم.
کجا از روضهٔ رضوان چنان حوری برون آیدلَطیفُ الکشح ممسوخ من الفردوس مسروق
هوش مصنوعی: کجا ممکن است که از باغ بهشتی، چنین حوری زیبا و ظریف خارج شود، در حالی که او از بهشت به سرقت رفته است؟
به کام دشمنم بی او و او با دشمنم همدمنصیبی مِنه هِجران و غیری مِنه مَرزوق
هوش مصنوعی: من به کام دشمنم هستم و او نیز با دشمن من دوست شده است. از این جدایی و دوری، نصیب من چیزی نیست و هیچ خوش شانسی دیگری هم برای من نمیباشد.
خوشا با دوستان خواجو شراب وصل نوشیدنو بالطاسات و الکاسات مَصبوحٌ و مَغبوق
هوش مصنوعی: خوشا وقتی که با دوستان خوب و نزدیک دور هم جمع میشویم و از شراب وصل لذت میبرید و در حال نوشیدن از جامها و لیوانها، به حالت مستی و شادابی میرسیم.