شمارهٔ ۲۷۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان حال و احساسات خود در مورد میخواری و عشق میپردازد. او از لذت نوشیدن باده و بیخیالی ناشی از آن صحبت میکند و به زاهدان انتقاد میکند که او را از مستی باز میدارند. شاعر از درد و آتش دل خود میگوید و اینکه باوجود تمام این رنجها، نمیتواند از عشق و باده دست بکشد. او به شکلی عمیق به احساساتش میپردازد و اعلام میکند که حتی اگر از پا بیفتد، همچنان شوق و عشقش به معشوق او را سرپا نگه میدارد. در نهایت، او از هیچ چیز و هیچ کس نمیگذرد و عشقش را ارج مینهد.
می درم جامه و از مدعیان می پوشممی خورم جامی و زهری بگمان می نوشم
هوش مصنوعی: من جامهای از می در بر دارم و مدعیان را کنار میزنم. مینوشم و به گمان خود زهر را نیز میچشم.
من چو از باده گلرنگ سیه روی شدمچه غم از موعظه ی زاهد ازرق پوشم
هوش مصنوعی: زمانی که من مست نوشیدنی گلرنگ و سیاهچهره شدم، دیگر نگرانی از موعظههای زاهدان با لباس آبی ندارم.
هر که از مستی و دیوانگیم نهی کندگو برو با دگری گوی که من بیهوشم
هوش مصنوعی: هر کسی که به من بگوید از حال مستی و دیوانگیم دور شوم، میتواند برود و با شخص دیگری صحبت کند، چون من در حال بیخبری و بیهوشی هستم.
باده می نوشم و از آتش دل می جوشممگر آن آب چو آتش بنشاند جوشم
هوش مصنوعی: من شراب مینوشم و در دل آتش عشق را میطلبم، مگر اینکه آن آب به مانند آتش بر شعلهی وجودم تأثیر بگذارد.
هر دم ای شمع چرا سرّ دل آری بزباننه من سوخته خون میخورم و خاموشم
هوش مصنوعی: هر لحظه ای شمع، چرا راز دل خود را به زبان میآوری؟ من که دلم شکسته و از درد میسوزم، خاموش ماندهام.
مطرب پرده سرا چون بخراشد رک چنگنتوانم که من سوخته دل نخروشم
هوش مصنوعی: سراینده وقتی ساز میزد، صدای چنگش به گوشم رسید اما من که دلسوختهام، نمیتوانم احساساتم را به راحتی بیان کنم.
دامنم دوش گر از خون جگر پر می شداین چه سیلست که امشب بگذشت از دوشم
هوش مصنوعی: اگر دامنم شب گذشته پر از خون دل میشد، این چه سیلابی بود که امشب از دوشم گذشت؟
یا رب آن باده نوشین ز کجا آوردندکه چنان مست ببردند ز مجلس دوشم
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، آن نوشیدنی خوشمزه را از کجا آوردهاند که مرا آنچنان مست کرد که از مجلس دیشب برد.
چون من از پای در افتادم و از دست شدمدارم از لطف تو آن چشم که داری گوشم
هوش مصنوعی: زمانی که من از پا درآمدم و از خودم ناامید شدم، اکنون از لطف تو به آن چشمی که داری، گوش میدهم.
طاقت بار فراق تو ندارم لیکنچون فتادم چکنم می کشم و می کوشم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم فاصله و دوری تو را تحمل کنم، اما وقتی که به این وضعیت افتادم، چه کنم؟ باید درد و رنجش را به دوش بگذارم و تلاش کنم تا با آن کنار بیایم.
همچو خواجو دو جهان بیتو بیکجو نخرموز تو موئی بهمه ملک جهان نفروشم
هوش مصنوعی: من مانند خواجو دو جهان را برای تو نمیفروشم و در مقابل تو حتی یک مو هم از تمام ملک جهان را نمیدهم.