شمارهٔ ۲۸۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر با شوق و عشق به معشوق خود از عطش و دوری او سخن میگوید. او با زیبایی معشوقش و تاثیر آن بر دلش به وصف میپردازد و از سفر و جستجویش برای رسیدن به او میگوید. او از درد و شوقی که در دل دارد، عبور کرده و به ملاقات معشوق میرسد، حتی اگر این سفر به قیمت از دست دادن خود باشد. در نهایت، شاعر از دوستان خود میخواهد که با او در این جامعه بمانند و از آمدن به وطن و یادآوری عشقهای گذشته سخن میگوید.
با روی چون گلنارش از برگ سمن باز آمدمبا زلف عنبربارش از مشک ختن باز آمدم
هوش مصنوعی: با نگاهی زیبا مانند گل و بوی خوشی مانند زعفران، خوشحالی و نشاط به من بازگشت. زلفی خوشبو و دلانگیز مانند مشک ختن هم احساس شادی را در من ایجاد کرد.
تا آن نگار سیمبر شد شمع ایوانی دگرمُردم چو شمع انجمن وز انجمن باز آمدم
هوش مصنوعی: زمانی که آن معشوق زیبا همچون شمع در ایوان درخشید، من نیز همچون شمع جمع از بین رفتم و اکنون از جمع به سوی دیگری برگشتم.
گفتم ببینم روی او یا راه یابم سوی اورفتم ز جان در کوی او وز جان و تن باز آمدم
هوش مصنوعی: گفتم بیفتم به دیدار او یا به راهی برسم که او را ببینم. به کوی او رفتم و از جان تمام به دنبال او بودم، اما در نهایت از جان و تن خودم جدا شدم.
از عشق آن جان جهان بگذشتم از جان و جهانوز مهر آن سرو روان از نارون باز آمدم
هوش مصنوعی: من از عشق آن دلبر که همه وجودم را تحت تاثیر قرار داده، فراتر رفتم و علاوه بر جان و دنیایم، از محبت آن سرو خوشاندام نیز به سوی سرزمین نارون برگشتم.
چون باد صبح از بوستان آورد بوی دوستانرفتم ز شوق از خویشتن وز خویشتن باز آمدم
هوش مصنوعی: صبح که باد ملایمی از گلستان میوزید، عطر دوستان را به همراه داشت. از شدت شوق از خود بیخود شدم و در نهایت به خودم برگشتم.
تا برگ گلبرگ رخش دارم ندارم برگ گلتا آمدم در کویش از طرف چمن باز آمدم
هوش مصنوعی: تا زمانی که زیبایی چهرهات را دارم، به زیبایی گل نیازی ندارم. هنگامی که به کوی تو آمدم، از جانب گلستان هم برگشتم.
می رفت و می گفت ای گدا از من بیازردی چراگر زانک داری ماجرا بازآ که من باز آمدم
هوش مصنوعی: او در حال رفتن بود و به گدا میگفت: چرا مرا آزار دادی؟ اگر داستانی داری، آن را بازگو کن؛ چون من دوباره بازگشتهام.
وقتی اگر من پیش ازین با خود ز راه بیخودیگفتم کزو باز آیم از باز آمدن باز آمدم
هوش مصنوعی: اگر من پیش از این به خودم میگفتم که از این مسیر بیخودی برگردم، اکنون از بازگشت خودم بازگشتهام.
خواجو بکام دوستان سوی وطن باز آمدیای دوستان از آمدن سوی وطن باز آمدم
هوش مصنوعی: ای دوستان، من هم به خواسته شما به وطن بازگشتم و از سفر به آنجا برگشتهام.