شمارهٔ ۳۱۱
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به عشق و زیبایی معشوق خود اشاره میکند. او به خاطر عشق و زیبایی معشوق، خواب از چشمانش ربوده شده و آتش عشق در دلش بوجود آمده است. وجود معشوق و یادآوری او همچون رنگ و بوی گل، شادی را از او گرفته و او را در عذابی دائم نگه داشته است. شاعر نمیداند علت غم و دردش چیست و از دیدهاش اشک و خون میریزد. همچنین تعبیراتی از زیبایی معشوق به میان میآورد و میگوید که جمال او همچون کیمیا و گوهری ارزشمند است. در پایان، شاعر به شراب و عذاب دل اشاره میکند که بر اثر دوری از معشوق به او دست داده است.
زهی ربوده خیال تو خوابم از دیدهگشوده آتش مهر تو آبم از دیده
هوش مصنوعی: عشق تو چنان مرا مجذوب کرده که خواب را از چشمانم گرفته و گرمای محبتت سبب میشود احساس کنم که در آتش هستم.
فروغ روی تو تا دیدهام ز زیر نقابنمیرود همه شب آفتابم از دیده
هوش مصنوعی: نور چهرهات، که همیشه در پس پرده محفوظ است، هرگز از نظر من پنهان نمیماند. تمامی شب، همچون خورشید در چشمم میدرخشی و حضور تو را احساس میکنم.
چو رنگ و بوی گل و سنبل تو کردم یادگلم زیاد برفت و گلابم از دیده
هوش مصنوعی: وقتی که یاد رنگ و بوی گل و سنبل تو را کردم، دیگر گلها در نظرم رنگ و بوی خود را از دست دادند و دیگر گلاب بدون یاد تو برایم ارزشی ندارد.
شب دراز ندانم دو چشم جادویتچه سحر کرد که بربود خوابم از دیده
هوش مصنوعی: شب طولانی است و نمیدانم چشمان جادویی تو چه سحری کردند که خواب را از چشمانم ربودند.
ز دست دیده و دل در عذاب میبودمچو دل نماند کنون در عذابم از دیده
هوش مصنوعی: به خاطر دل و دیدهام، در عذاب و رنج بودم. حالا که دل دیگر در دست نیست، از چشمهایم رنج میکشم.
ندانم از من بیدل چه دید مَردمِ چشمکه ریخت خون دل درد یابم از دیده
هوش مصنوعی: نمیدانم مردم چه چیزی در من بیدل دیدهاند که اشک من مثل خون دل ریخته میشود و این درد را از چشمانم حس میکنم.
بدیده دیده خون ریزم ار بریزد خونچو درد و دیده توئی رخ نتابم از دیده
هوش مصنوعی: اگر خونم بریزد، به خاطر دیدن تو است؛ چون درد و رنجی که میکشم، به خاطر توست و از چشمم دور نخواهید بود.
چه کیمیاست غمت جز خواص او خیزدزرم ز چهره و سیم مذابم از دیده
هوش مصنوعی: غم تو چه دارویی است که تنها از خواص خودت نشأت میگیرد؛ این غم از چهرهام به طلا تبدیل میشود و اشکهای من مانند نقره ذوب میشود.
بشد چو لعل تو بگشود درج لؤلؤ راگهر ز خاطر و درّ خوشابم از دیده
هوش مصنوعی: زمانی که لبخند تو مانند لعل (گیلاس) زیبای تو میدرخشد، گنجینههای گوهر و مروارید نیز از یادم میرود و دُرّهای ناب از چشمانم میریزد.
گهی که جام صبوحی کشم بود حاصلکبابم از دل ریش و شرابم از دیده
هوش مصنوعی: گاهی که جام می نوشم، میدانم که حاصل شادیام، از دل زخمی و اشک چشمانم به دست میآید.
حدیث لعل تو خواجو چو در میان آوردفتاد دانهٔ یاقوت نابم از دیده
هوش مصنوعی: گفتار تو مانند الماس است که وقتی در میان میآید، مانند دانهای از یاقوت ناب به نظر میرسد و از چشمانم بیرون میریزد.