شمارهٔ ۳۳۳
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش زیبایی و جذابیت محبوب میپردازد. شاعر از خورشید و تیر چشم محبوبش یاد میکند و بیان میکند که چقدر به او عشق میورزد. او با اشتیاق از دوری و جدایی صحبت میکند و میخواهد که روز وصال محبوبش فرا برسد. در عین حال، او به تفاوت زیباییهای مختلف در باغها اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز به زیبایی محبوبش نمیرسد. در نهایت، شاعر از دیدن چهره محبوبش و تاثیر آن بر دل و چشم خود سخن میگوید و به توجه به عمق عشقش اشاره دارد.
ای آفتاب رویت در اوج دلفروزیوی تیر چشم مستت در عین دیده دوزی
هوش مصنوعی: ای خورشید زیبا روی تو در اوج خوشحالی و شادابی، تیر نگاه مسحورکنندهات در عین حال چشمها را مجذوب خود میکند.
در چنگ آرزویت سوزم چو عود و سازمچون چنگم ار بسازی چون عودم ار بسوزی
هوش مصنوعی: من مانند بخار عود در آتش آرزوهایم می سوزم و اگر تو هم مرا به زیبایی بسازی، شبیه به چنگی خواهم بود. اگر هم مرا بسوزانی، باز هم مثل عود به خاطر تو میسوزم.
رفتیم و روز وصلت روزی نبود ما رایا رب شب جدائی کس را مباد روزی
هوش مصنوعی: ما رفتیم و روزی که باید به هم میپیوستیم، روزی نبود که ما را خوشحال کند. ای خدا، آرزو میکنم کسی در شب جدایی دچار درد جدایی نشود.
ای شمع جمع مستان بخرام در شبستانتا بزم می پرستان از چهره برفروزی
هوش مصنوعی: ای شمع در جمع مستان، در شبستان بچرخ و زیبایی چهرهات را به نمایش بگذار تا مهمانی میپرستان را دلانگیزتر کنی.
گفتی شبی که وصلم هم روزی تو باشدای روز وصل جانان آخر کدام روزی
هوش مصنوعی: گفتی شبی که به وصال محبوب برسم، روزی است که تو نیز در آن حاضر خواهی بود. اما ای محبوب، بالاخره کدام روز خواهد بود؟
در نیم شب برآید صبح جهان فروزمگر نیم شب در آید خورشید نیم روزی
هوش مصنوعی: در نیمه شب که تاریکی و سکوت است، صبح روشن میشود و دنیا را روشن میکند. اگر نیمه شب برگردد و خورشید در میانه روز طلوع کند، همه چیز تغییر میکند.
گل گرچه از لطافت بستان فروز باشدنبود چو آن سمنبر در بوستان فروزی
هوش مصنوعی: گل با اینکه لطافت و زیبایی خاصی دارد، اما به پای آن درخت سمن بر نمیرسد که در باغ میدرخشد.
خواجو بچشم معنی کی نقش یار بینیتا چشم نقش بین را ز اغیار برندوزی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به زیبایی محبوبت پی ببری، باید از نظر دیگران دوری کنی تا بتوانی حقیقت را ببینی.