شمارهٔ ۳۴۷
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای مستی و زیبایی میپردازد. شاعر از حریفانی صحبت میکند که در حال مستی و شادی غرق شدهاند و لطافت و زیباییهای می را علاوه بر احساساتش بیان میکند. او میگوید که مانند قطرهی باران بر گل، زیبایی عشق و حضور محبوب در زندگیاش پدیدار شده است. او همچنین از دردسرها و تلخیهایی که در اثر مستی و نوشیدن میپذیرد، میگوید و به خادم خود میگوید که شب را در خلوت سپری کند چون همهی حریفان مست و مدهوش هستند و شادابند. در نهایت، او خواهان آواز بلبل و زیباییهای دیگر است و بهیادآوری لذتی میپردازد که در دنیای مستی تجربه میکند.
حریفان مست و مدهوشند و شادروان خراب از میمن از بادام ساقی مست و مستان مست خواب از می
هوش مصنوعی: رقیبان در حال نشئگی و بیخبری هستند و در حالتی شاداب و خراب از شراب به سر میبرند. من نیز از بادام ساقی که خود مست و مستان است، روحی سرخوش دارم و در عالم خواب از شراب نشئه کردهام.
چنان کز ابر نیسانی نشیند ژاله بر لالهسمن عارض پدید آید ز گلبرگش گلاب از می
هوش مصنوعی: باران بهاری به کندی بر روی گلهای نازک مینشیند و بر روی لالهها نمِ لطیفی میروید. از این گلها عطری خوشبو و عمیق به وجود میآید که مانند گلابی ناب احساسات را برمیانگیزد.
تنش تابنده در دیبا چو می در ساغر از صفوترخش رخشنده در برقع چو آتش در نقاب از می
هوش مصنوعی: تنش در پارچهای نرم و درخشان مانند شیشه در جام میدرخشد و چهرهاش مانند شعلهای است که در زیر پوششی پنهان شده است.
شب تاری تو پنداری که خور سر بر زد از مشرقکه روشن باز می داند فروغ آفتاب از می
هوش مصنوعی: در شب تار، گویی فکر میکنی که خورشید از سمت شرق طلوع کرده است، در حالی که روشنایی آفتاب از نوشیدنیای (شراب) میداند.
ترا گفتم که چون مستم ز من تخفیف کن جامیچه تلخم می دهی ساقی بدین تیزی جواب از می
هوش مصنوعی: به تو گفتم وقتی من حالت مستی دارم، کمی مرا راحت کن و چرا به من شرابی تلخ میدهی؟ ای ساقی، با این جواب تند و تیزت از می، چرا اینطور برخورد میکنی؟
بساز ای بلبل خوشخوان نوائی کان مه مطربچنان مستست کز مستی نمی داند رباب از می
هوش مصنوعی: ای بلبل خوشصدا، آهنگی بساز که آن ماه طرب (موسیقی) آنقدر مست و شاداب است که از مستی خود فراموش کرده رباب (ساز) از شراب چه حالتی دارد.
چو گل سلطان بستانست بلبل سر مپیچ از گلچو می آئینه جانست خواجو رخ متاب از می
هوش مصنوعی: بلبل در باغ، به گل مثل سلطانی مینگرد و نباید از گل دور شود، چرا که مانند آینه، جان او را منعکس میکند. خواجو، از می لبخند نزن و روی خود را از آن دور مکن.
ببند ای خادم ایوان در خلوتسرا کامشبحریفان مست و مدهوشند و شادروان خراب از می
هوش مصنوعی: ای خادم، در ورودی خانه را ببند، زیرا امشب دوستانم شاد و سرمست از شراب هستند و در حال خوشی به سر میبرند.