شمارهٔ ۳۵۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت یک دختر ترک اشاره میکند و از او میخواهد که توجهش را از او دریغ نکند. او تحسین میکند که زیبایی او چقدر ناب است و هیچ کس مانند او وجود ندارد. شاعر از معشوقهاش میخواهد که به او توجه کند و در ارتباطی عاشقانه با او باقی بماند. همچنین، شاعر از درد و رنج عشق خود و سوختن دلش به خاطر دوری معشوق میگوید و در نهایت از او میخواهد که در جستجوی دل گمشدهاش کوشش کند.
ای ترک پریچهره بدین سلسله موئیشرطست که دست از من دیوانه بشوئی
هوش مصنوعی: ای دختر زیبا با موهای پراز زلف، شرطی وجود دارد؛ اگر میخواهی من دیوانه را رها کنی، باید این ورود خاص را انجام دهی.
بر روی نکو این همه آشفته نگردندسرّیست در اوصاف تو بیرون ز نکوئی
هوش مصنوعی: روی زیبا باعث نمیشود که کسی به اعماق و رازهای وجود تو پی ببرد. در واقع، ویژگیهای تو فراتر از زیبایی است و این زیبایی نمیتواند تمامی جنبههای تو را نمایان کند.
طوبی نشنیدیم بدین سرو خرامیخورشید ندیدیم بدین سلسله موئی
هوش مصنوعی: درختان طوبی را تا کنون ندیدهایم که به این زیبایی و وقار راه بروند و خورشید را هم تا به حال ندیدهایم که چنان تابناکی و روشنی داشته باشد.
ای باد بهاری مگر از گلشن یاریور نفحه ی مشکین مگر از طره ی اوئی
هوش مصنوعی: ای باد بهاری، آیا از باغ و گلزار خبری داری؟ یا بوی خوشی که میپیچی، از موهای اوست؟
انفاس بهشتی که چنین روح فزائییا نکهت اوئی که چنین غالیه بوئی
هوش مصنوعی: نسیمهای بهشتی که جان را زنده میکند و عطر خوشی که بویی دلپذیر و فرحبخش دارد.
گر بار دگر سوی عراقت گذر افتدزنهار که با آن مه بی مهر بگوئی
هوش مصنوعی: اگر بار دیگر به سمت عراقت راهت بیفتد، مراقب باش که با آن دختر زیبا و بیمحبت صحبت نکنی.
کای جان و دلم سوخته از آتش مهرتآگاه نئی از من دلسوخته گوئی
هوش مصنوعی: ای جان و دل من که به خاطر محبت تو سوختهاند، آیا از حال من که دلی آتشزدهام خبر داری؟
بوی جگر سوخته آید بمشامتهر ذرّه ز خاک من مسکین که ببوئی
هوش مصنوعی: بوی گوشت سوختهای به مشامت میرسد، هر ذرهای از خاک من فقیر را که استشمام کنی.
در نامه اگر شرح دهم قصّه شوقتکلکم دو زبانی کند و نامه دوروئی
هوش مصنوعی: اگر در نامه تفصیل دهم داستان عشق تو، همه شما دو زبانی میکنید و نامه به بیصداقتی متهم میشود.
در خاک سر کوی تو گمشده دل خواجوفریاد گر آن گمشده را باز نجوئی
هوش مصنوعی: دلم در خاک سر کوی تو گم شده است، ای خواجو! تنها از تو میخواهم که اگر آن گمشده را پیدا کردی، فریاد نکنی.