شمارهٔ ۳۵۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از مطربه میخواهد تا با نواختن ساز و خواندن آواز، دل او را شاد کند. او به تنهایی و غم خود اشاره کرده و میگوید که جز دوستان و میگساران، کسی نمیتواند از او حمایت کند. شاعر از درد تنهایی و نای مینالد و خواهان همنفسی است که در این شب غمانگیز با او باشد. او همچنین به عشق و اهمیت وجود محبوبش اشاره کرده و از او میخواهد که در لحظات دشوار و پایان عمرش، کنار او باشد. در نهایت، شاعر به زیباییهای محبوب و تأثیر او در دل و جانش توجه میکند و از او میخواهد که با عشقش، جان او را تقویت کند.
از برای دلم ای مطربه ی پرده سرایچنگ بر ساز کن و خوش بزن و خوش بسرای
هوش مصنوعی: ای نوازنده، برای دل من موسیقی بزن و با صدای خوش بخوان.
از حریفان صبوحی بجز از مردم چشمکس نگیرد بمئی دست من بی سر و پای
هوش مصنوعی: از رقبای مینوشی، تنها مردم به چشم میآیند و کسی به من که بیدست و پا هستم، توجهی ندارد.
چنگ اگر زانک ز بی همنفسی می نالدباری از همنفس خویش چه می نالد نای
هوش مصنوعی: اگر چنگ به خاطر تنهایی و بیهمرنگی مینالد، نای هم چه دلیلی برای نالیدن دارد وقتی که همنفس خود را دارد؟
امشب از زمزمه ی پرده سرا بی خبرمای حریفان برسانید بدوشم بسرای
هوش مصنوعی: امشب از صدای نرم و آرام پردهسرا بیخبرم. ای دوستان، به دوشم برسانید تا بخوانم.
گفتم از باد صبا بوی تو می یابم گفتچون ترا باد بدستست برو می پیمای
هوش مصنوعی: گفتم که از نسیم صبح بوی تو را حس میکنم، او گفت: چون تو با باد در ارتباطی، خودت برو و تماشا کن.
ساربان گر بخدنگم زند از محمل دوستبرنگردم که نترسد شتر از بانگ درای
هوش مصنوعی: اگر سوارکار به من آسیب بزند و من از بار دوست بر زمین بیفتم، هرگز برنمیگردم، زیرا نمیخواهم شتر از صدای ناهنجار بترسد.
چون مرا عمر گرامی بسر آید بی توتو هم ای عمر عزیزم به عیادت به سر آی
هوش مصنوعی: زمانی که عمر گرانبهای من به پایان برسد، تو نیز ای عزیزم، به دیدنم بیایید.
جای دل در شکن زلف تو می بینم و بسلیک هر جا که توئی بر دل من داری جای
هوش مصنوعی: هر جا که تو هستی، قلب من از آن توست و در آرزوی تو قرار دارد. تنها در زلفهای تو میتوانم جایی برای دل پیدا کنم.
چون شدی شمع سراپرده ی مستان خواجوزاتش عشق بفرسای و تن و جان بفزای
هوش مصنوعی: وقتی که تو مانند شمعی در محفل عاشقان درخشیدی، شعله عشق را روشن کن و روح و جسم خود را پر از زندگی و شوق کن.