شمارهٔ ۹۵
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و آرزوی وصال معشوق است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و بیان میکند که دیدن معشوق، انسان را صاحب نظر میکند. دل شاعر به شدت مجروح است و هر بار که دلش شکسته میشود، ارزش بیشتری پیدا میکند. او خواستار نشان دادن عشقش به معشوق است و از او میخواهد که در این فراق مانع اشکریزیاش نشود. دل شاعر نمیتواند از عشق معشوقش جدا شود، زیرا عشق او در وجودش نهادینه شده است. در نهایت، شاعر با امید به آینده و به صبح رسیدن شبهای سخت، دلداری میدهد و از عشقش خواهان پایداری است.
هر کو نظر کند به تو صاحبنظر شودوانکش خبر شود ز غمت بیخبر شود
هر کسی که به تو نگاه کند، دانشمند و آگاه میشود و پس از آنکه آگاه شد به خاطر غم نداشتن تو دیوانه میشود
چون آبگینه این دل مجروح نازکمهر چند بیشتر شکند تیزتر شود
هوش مصنوعی: دل مجروح من شبیه به شیشه است؛ هر چه بیشتر بشکند، تیزی و شدت آن بیشتر میشود.
بگشا کمر که جامهی جان را قبا کنمگر زانک دست من به میانت کمر شود
هوش مصنوعی: کمربندت را باز کن تا بتوانم لباس جانم را بپوشم، زیرا اگر دست من به دور کمرت باشد، میتوانم به تو نزدیک شوم.
منعم مکن ز گریه که در آتش فراقاز سیم اشک کار رخم همچو زر شود
هوش مصنوعی: از گریه کردن ممانعت نکن؛ زیرا اشکهایم در آتش جدایی، چهرهام را به مانند نقره شفاف میکند.
از دست دیده نامه نیارم نوشت از آنکهر لحظه خون روان کند و نامه تر شود
هوش مصنوعی: از شدت گریه و اندوه، دیگر نمیتوانم نامهای بنویسم. چرا که هر لحظه اشکهای من جاری میشود و کاغذ نامه را خیس میکند.
کی بر کنم دل از رخ جانان که مهر اوبا شیر در دل آمد و با جان به در شود
هوش مصنوعی: چه زمانی میتوانم دل را از چهره محبوب جدا کنم وقتی که محبت او همچون شیر در دل جا گرفته و جانم را نیز از من میگیرد؟
بی سر به سر شود من دلخسته را ولیکبی او گمان مبر که زمانی به سر شود
هوش مصنوعی: دل شکسته من حتی اگر بدون سر هم به پایان برسد، اما بدان که بدون او هیچ وقت به پایان نخواهد رسید.
ای دل صبور باش و مخور غم که عاقبتاین شام صبح گردد و این شب سحر شود
هوش مصنوعی: ای دل، آرام باش و نگران نباش، زیرا در نهایت این شب به صبح خواهد رسید و تاریکی به روشنی تبدیل خواهد شد.
خواجو ز عشق روی مگردان که در هواسایر به بال همّت و طائر به پر شود
هوش مصنوعی: عشق را فراموش نکن و نگذار که چهرهات از آن دور شود، چرا که در آسمان، مانند پرندهای که با بالهای بلند پرواز میکند، احساس آزادی و اوجگیری خواهی کرد.