شمارهٔ ۱۰۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنج محبت صحبت میکند و بیان میکند که عشق و محبت درمانی ندارد و راهی برای پایان یافتن مودت وجود ندارد. شاعر اشاره میکند که ممکن است فردی از جان خود بگذرد ولی از معشوقش نمیتواند فاصله بگیرد، چرا که عشق حقیقی در جان وجود دارد. همچنین بیان میکند که اگر کسی در دلش عشقی نباشد، باید از او دل بر کنده و دوری گزین. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که درد عشق را نمیتوان از پزشکان پنهان کرد و در دین هم اگر کسی ایمان نداشته باشد، به کفر مبتلاست.
درد محبت درمان نداردراه مودت پایان ندارد
هوش مصنوعی: عشق و محبت دارای دردی است که هیچ درمانی برای آن وجود ندارد و راه دوستی و محبت هیچ گاه به پایان نمیرسد.
از جان شیرینت ممکن بود صبراما ز جانان امکان ندارد
هوش مصنوعی: شاید بتوانی از زندگی و جان خود به راحتی بگذری، اما هرگز نمیتوانی از عشق و وجود محبوب خود دوری کنی.
آنرا که در جان عشقی نباشددل بر کن از وی کو جان ندارد
هوش مصنوعی: اگر کسی در دلش عشقی وجود نداشته باشد، دل خود را از او جدا کن؛ زیرا او جان و زندگی ندارد.
ذوق فقیران خاقان نیابدعیش گدایان سلطان ندارد
هوش مصنوعی: لذت و خوشی فقیران مانند خوشی سلطان نیست و آنها نمیتوانند مانند ثروتمندان زندگی کنند.
ایدل ز دلبر پنهان چه داریدردی که جز او درمان ندارد
هوش مصنوعی: ای معشوق، در دل پنهان خود چه دردی را داری که تنها او قادر به درمان آن است؟
باید که هر کو بیمار باشددرد از طبیبان پنهان ندارد
هوش مصنوعی: هر کسی که بیمار است، باید دردش را از پزشکان پنهان نکند.
در دین خواجو مؤمن نباشدهرکو بکفرش ایمان ندارد
هوش مصنوعی: در دین خواجو، افرادی که نسبت به ایمان خود شک دارند و به کفر روی آوردهاند، مؤمن به شمار نمیآیند.