شمارهٔ ۱۵۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و آرزوهای شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر به توصیف زیبایی و ویژگیهای معشوق میپردازد و از احساسات عمیق خود سخن میگوید. او به صورت استعاری بیان میکند که اگر معشوق سخن نگوید، سخن در دلش اما وجود دارد و زیباییها و علاقهاش به او را به تصویر میکشد. شاعر از او خواسته تا به او توجه کند و در عین حال از رقیبش خواسته که بیشتر بر او زور نیاورد. او به حالت درماندگی خود اشاره میکند و به طور کلی غم و اندوه ناشی از دوری را بیان میکند و میگوید که چگونه نمیتواند از عشقش رهایی یابد. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که تنها با کلام نامشخص میتواند احساساتش را منتقل کند و از معشوق درخواست میکند که او را درک کند.
اگر او سخن نگوید سخنست در دهانشو گر او کمر نبندد نظرست در میانش
هوش مصنوعی: اگر او صحبت نکند، حرفها در دهان او وجود دارد و اگر او خود را برای کاری آماده نکند، توجه و دقت در وجودش حس میشود.
من اگر به خنده گویم دهنش به پسته ماندمشنو که هیچ نبود به لطافت دهانش
هوش مصنوعی: اگر من بخندم، میگویم که دهنش شبیه پسته است، اما این را جدی نگیر، زیرا دهنش به هیچ وجه به لطافت قابل مقایسه نیست.
برو ای رقیب و بر من سر دست بیش مفشانکه به آستین غبارم نرود ز آستانش
هوش مصنوعی: برادر، از روی حسادت و رقابت به من بیشتر از این حمله نکن که من در برابر عظمت او از خود بیخبر و خالی از ارزش هستم.
چو طبیب ما ندارد غم حال دردمندانبگذار تا بمیرم برِ چشم ناتوانش
هوش مصنوعی: چون طبیب ما به درد و مشکل بیماران اهمیت نمیدهد، پس بگذارید بمیرم و بر چشمان ناتوان او بیفتم.
اگر او به قصد جانم کمر جفا ببنددچه کنم که جان شیرین نکنم فدای جانش
هوش مصنوعی: اگر او برای آزار من تصمیم بگیرد، من چه کار کنم؟ آیا جان شیرینم را فدای جان او نکنم؟
بت عنبرین کمندم به دو حاجب کمانکشچو کمین گشود گفتم نکشد کسی کمانش
هوش مصنوعی: چهره زیبا و خوشبو او مانند عنبر است و من به او دل باختم. وقتی که او با چشمانش به من نگاه کرد، گفتم هیچ کس نمیتواند به او آسیبی برساند.
به چه وجه صورتی کاین همه باشدش معانیصفتش کنم که هستم متحیر از بیانش
هوش مصنوعی: بچه با صورتی زیبا و معانی بسیار، به من این اجازه را میدهد که دربارهاش صحبت کنم، اما من از بیان ویژگیهایش حیران و شگفتزدهام.
به کجا روم چه گویم ز رخش نشان چه جویمکه برون ز بینشانی ندهد کسی نشانش
هوش مصنوعی: نمیدانم به کجا بروم و چه بگویم. از چهرهاش نشانهای نمییابم و هیچکس نمیتواند نشانی از او به من بدهد، چون او در بینشانی به سر میبرد.
غم دل به خامه گفتم که بیان کنم ولیکننبود مبارک آنکس که سیه بود زبانش
هوش مصنوعی: غم دل را با خود گفتم که باید بیان کنم، اما کسی که زبانش سیاه است، شایسته نیست که از این غم مطلع شود.
به خرد چگونه جوئی ز کمند او رهائیکه خلاص ازو میسّر نشود به عقل و دانَش
هوش مصنوعی: آیا ممکن است انسان با عقل و دانش از دست کمند و بند او رها شود؟ پاسخ این است که رهایی از این بندها تنها با فهم و درک عمیق امکانپذیر نیست.
چو در اوفتد سحرگه سخن از فغان خواجودم صبح گو هوا گیر و به آسمان رسانش
هوش مصنوعی: زمانی که در صبحگاه، سخن از فغان خواجو به میان میآید، باید بگویی که الان وقت اوج گرفتن و رسیدن به آسمان است.