شمارهٔ ۱۸۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را بیان میکند و از درد و رنجی که در دل دارد میگوید. او به دنبال کسی است تا درد دلش را با او در میان بگذارد و از غم و اندوهش بگوید. با اشاره به چهرهی معشوق و زیبایی او، شاعر تاکید میکند که عشق و محبت او هیچگاه کم نمیشود. او آسایش و آرامش را در نزد معشوق جستجو میکند و از بیقراری و غم دوری از او سخن میگوید. در نهایت، او به نیاز به محبت و نزدیکی به معشوق اشاره میکند و از نادیده گرفته شدنش در این مسیر ابراز نارضایتی میکند.
درد دل خویش با که گویمداد دل خویش از که جویم
هوش مصنوعی: درد و غم خود را با که در میان بگذارم و از چهکسی کمک بگیرم؟
چون چهره بخون دیده شستمدست از دل خسته چون نشویم
هوش مصنوعی: زمانی که چهرهام را با خون اشک شستم، میدانم که دل خستهام بهبود نخواهد یافت.
کر گشت فلک زهای هایمپر گشت جهان زهای و هویم
هوش مصنوعی: آسمان با صدای گریهام بیصدا شد و جهان پر شد از زمزمههای من.
دادم بهوای روی او دلتا دیده چه آورد برویم
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی چهرهاش دل خود را به دست او سپردم تا ببینم که چشمانش چه گلی برایم میآورند.
از ناله نحیف تر زنالموز مویه ضعیف تر ز مویم
هوش مصنوعی: من از ناله لطیفتر میزنم و صدایم ضعیفتر از موی باریک است.
تا چند ز دور چرخ نالمتا کی ز غم زمانه مویم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که از دوری و مشکلات زندگی شکایت میکنم. تا چه زمانی باید به خاطر غم و اندوه روزگار ناراحت باشم؟
با تست مقیم گفت و گویموز تست مدام جست و جویم
هوش مصنوعی: من همیشه با تو صحبت میکنم و همواره در پی یافتن تو هستم.
از حسن تو هیچ کم نگرددگر زانک نظر کنی بسویم
هوش مصنوعی: زیبایی تو هیچ کم نمیشود اگر به من بیندیشی و به سوی من نگاه کنی.
بگذار که شکّرت ببوسمپیش آی که عنبرت ببویم
هوش مصنوعی: بگذار که من شیرینی تو را بچشم، بیا که من هم عطر تو را استشمام کنم.
تا چند زنی مرا بچوگانآخر نه من شکسته گویم
هوش مصنوعی: چقدر باید به من آسیب برسانی؟ آخر من هم روزی به شما خواهم گفت که دیگر خسته شدم.
در کوزه چو می نماند خواجویک کاسه بیاور از سبویم
هوش مصنوعی: وقتی در کوزه چیزی باقی نمانده است، خواجو، یک کاسه از ظرف دیگرم بیاور.