شمارهٔ ۱۸۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بامداد و شروع روز اشاره میکند و از عشق و عشقورزی سخن میگوید. مرغ سحر به نغمهسرایی پرداخته و صبح تازهای آغاز میشود. شاعر از خادم میخواهد تا در یک فضای خلوت و خصوصی، از دربار عمومی دوری کند و به زیباییهای عشق و مینوشی بپردازد. او به صوفی و حاجی اشاره میکند که اگر به حقیقت عشق و زیباییهای الهی برسند، دیگر دنبال ظواهر نمیگردند. همچنین، اشاره به رندان و عاشقان میشود که در میکدهها و بتکدهها به سر میبرند، و در نهایت شاعر دعوت میکند که برخیزند و از زندگی و عشق بهرهمند شوند.
نوبتی صبح برآمد ببامنوبت عشّاق بگوی ای غلام
هوش مصنوعی: صبحی تازه و دلانگیز فرا رسیده است، حالا نوبت عاشقان است که بگویند ای خدمتگزار.
مرغ سحر در سخن آمد بازساز بر آواز خروسان بام
هوش مصنوعی: پرنده سپیده دم دوباره به سخن درآمد و صدای خوش خود را بهسان آواز خروسهای صبحگاهی بلند کرد.
کوکبه ی قافله سالار صبحباز رسید این نفس از راه شام
هوش مصنوعی: نفس صبح که نوید بخش روشنایی و آغاز یک روز جدید است، دوباره به نشانه قافلهای از حرکت و حیات به راه خود ادامه میدهد و این حال و هوا، یادآور سحرگاهان و آغازهای تازه است.
خادم ایوان در خلوت ببنددر حرم خاص مده بار عام
هوش مصنوعی: خادم ایوان در تنهایی درب حرم را ببند و اجازه نده که همه به اینجا وارد شوند.
ای صنم سیم زنخدان بباراز قدح سیم می لعل فام
هوش مصنوعی: ای محبوب زیبا، با چهرهای چون نقره، از ظرف نقرهای شراب قرمز رنگ بریز.
صوفی اگر صافی ازین خم خوردرخت تصوّف بفروشد تمام
هوش مصنوعی: اگر صوفی از این شراب صاف بنوشد، تمام لباس و ظواهر تصوف خود را کنار میگذارد.
حاجی اگر روی تو بیند مقیمدر حرم کعبه نسازد مقام
هوش مصنوعی: اگر حاجی فقط به دیدن تو مشغول باشد، دیگر در حرم کعبه نمیتواند جایی برای اقامت بسازد.
زمزم رندان سبوکش میستبتکده و میکده بیت الحرام
هوش مصنوعی: آب زلال و گوارای زمزم و فضای خوشایند رندان خوشنشین، همگی در فضایی پراز نشاط و شادی در کنار میکده و بتکده، مکانی پر از عشق و معانی عمیق، وجود دارد.
نام جگر سوختگان چیست ننگننگ غم اندوختگان چیست نام
هوش مصنوعی: نام کسانی که دلشان در آتش غم میسوزد چیست؟ آیا این زشتی و ننگ نیست؟ کسانی که غم و اندوه را در دل جمع کردهاند، چه نامی دارند؟
آتش پروانه ی پر سوختهنیست بجز پختن سودای خام
هوش مصنوعی: آتش پروانهای که بالهایش سوخته، فقط به خاطر اشتیاق و آرزوی خام خود میسوزد و نمیتواند از این حالت رهایی یابد.
خیز و چو خواجو بصبوحی بشویجامه ی جان را بنم چشم جام
هوش مصنوعی: بیدار شو و مانند خواجو، در صبح زود، جامه جانت را بشوی و از سرمستی لذت ببر.