شمارهٔ ۲۵۸
هوش مصنوعی: شاعر در این سروده به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و میگوید که چنین زیبایی و شیرینی را در هیچ چیز دیگر ندیده است. او توصیف میکند که هیچ شکر و شکرینی به پای لبان معشوق نمیرسد و در کنار او، تنها کمری زیبا دیده میشود. در عین حال، او عشق خود را همچون شمعی در چمن درخشان میبیند و دلربایی معشوق را از دیگر زیباییهای طبیعت برتر قلمداد میکند. شاعر در نهایت از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میگوید و عشق را به دریای بیکران تشبیه میکند که غرق در آن شده است.
هیچ شکّر چو آن دهان دیدیهیچ تنگ شکر چنان دیدی
هوش مصنوعی: هیچ شیرینیای به اندازهی آن دهان زیبا نیست و هیچ تنگیای به اندازهی شیرینی آن دهان احساس نمیشود.
آن زمانت که در کنار آمدجز کمر هیچ در میان دیدی
هوش مصنوعی: زمانی که در کنار هم بودید، جز کمر هیچ چیز دیگری را در میان خود ندیدید.
در چمن همچو شمع مجلس ماطوطئی آتشین زبان دیدی
هوش مصنوعی: در میان چمنزار، مانند شمع در مجالس، یک طوطی با زبان آتشین را دیدی.
راستی را شمائل قد اوهیچ در سرو بوستان دیدی
هوش مصنوعی: آیا واقعاً زیباییهای قد او را در قامت درختان باغ مشاهده کردهای؟
دلرباتر ز زلف و عارض اوشاخ سنبل بر ارغوان دیدی
هوش مصنوعی: آیا زیباتر از موها و چهرهاش، گلی به یاد میآوری که روی درخت ارغوان شکفته باشد؟
در فغانم ز دست قاتل خویشکشته را هیچ در فغان دیدی
هوش مصنوعی: من از دست قاتلم در فریاد هستم، اما تو هیچ نشانهای از کشته شدن را در این فریادها ندیدی.
همچو غرقاب عشق او خواجوهیچ دریای بیکران دیدی
هوش مصنوعی: مانند دریای بیکرانی که در عشق او غرق شدهای، آیا هیچ دریای وسیعی را دیدهای؟