شمارهٔ ۲۶۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با معشوقش گفتوگویی داشته و از او میخواهد که دلیل رنجش را توضیح دهد. معشوق جواب میدهد که چون دل دادهای و جان نپرداختهای، او دلش را برده و شاد است. شاعر از عشق و فراق رنج میبرد و معشوق به او میگوید که این نالهها بیفایدهاند. معشوق از او میخواهد که در خود بنگرد و بفهمد چه کرده است. در نهایت، شاعر خود را مانند بلبل میداند که به خاطر عشق، در قفسی گرفتار شده و معشوق نیز به او میگوید که بیخبر از حال او، مست عشقش شده است.
گفتمش از چه دلم بردی و خونم خوردیگفت از آنروی که دل دادی و جان نسپردی
هوش مصنوعی: گفتم چرا دل من را دزدیدی و به من آسیب رساندی؟ او پاسخ داد: به خاطر این که دل خود را به من سپردی، ولی جانت را به من ندادم.
گفتمش جان ز غمت دادم و سر بنهادمگفت خوش باش که اکنون ز کفم جان بردی
هوش مصنوعی: به او گفتم که به خاطر غم تو جانم را فدای تو کردم و سرم را در دلت گذاشتم. او پاسخ داد که خوش باش، چون اکنون جانم را از دست تو گرفتهام.
گفتمش در شکرت چند بحسرت نگرمگفت در خویش نگه کن که بچشمش خردی
هوش مصنوعی: به او گفتم که در زیباییات (شکرت) چگونه باید غصه بخورم، او پاسخ داد که به درون خود نگاه کن، زیرا در چشم او چیزهای کوچک و زیادی وجود دارد.
گفتمش چند کنم ناله و افغان از توگفت خاموش که ما را بفغان آوردی
هوش مصنوعی: به او گفتم چه قدر از تو شکایت و ناله کنم، او گفت سکوت کن که خودت ما را به این حالت وادار کردی.
گفتمش همنفسم ناله و آه سحرستگفت فریاد ز دست تو که بس دم سردی
هوش مصنوعی: به او گفتم که صدای ناله و آه من در سحرگاهان است، او در پاسخ گفت: از تو فریاد بلند میشود ولی تو خود به خاطر غم و ناراحتیات بیحس و سرد شدهای.
گفتمش رنگ رخم گشت ز مهر تو چو کاهگفت بر من بجوی گر تو بحسرت مُردی
هوش مصنوعی: به او گفتم رنگ صورت من به خاطر عشق تو شبیه کاه شده است. او پاسخ داد: "اگر بیتابی کنی و با حسرت بمیر، مرا به جستجوی خود بفرست."
گفتمش در تو نظر کردم و دل بسپردمگفت آخر نه مرا دیدی و جان پروردی
هوش مصنوعی: به او گفتم که به تو توجه کردم و قلبم را به تو سپردم. او پاسخ داد که به هر حال، تو مرا ندیدی و جانم را پرورش دادی.
گفتمش بلبل بستان جمال تو منمگفت پیداست که برگرد قفس می گردی
هوش مصنوعی: به او گفتم که من بلبل باغ توام، زیباییات را میپرستم. او پاسخ داد که این موضوع واضح است، چون تو در حال گشت و گذار در قفس هستی.
گفتمش کز می لعل تو چنین بی خبرمگفت خواجو خبرت هست که مستم کردی
هوش مصنوعی: به او گفتم که من از عشق و زیبایی تو بیخبرم، او در پاسخ گفت که خواجو، تو خودت میدانی که من با میخانهات مستت کردهام.