شمارهٔ ۲۶۲
هوش مصنوعی: این شعر، دعوتی است به باد بهاری که به دیاری خاص برود و خبری از حال شاعر بیاورد. شاعر از باد میخواهد که اگر به کوی محبوبش (دلارام) رسید، خود را در حرم او بیفکند و آستان او را بوسه دهد. او به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و بیان میکند که دلش از عشق او شکسته و غم عشق را به دوش میکشد. شاعر در پایان، به حالت مستی و شوقی که به خاطر زیبایی محبوبش دارد، اشاره میکند و از او میخواهد که به او شرابی دهد تا از دستدادن و غمهایش رهایی یابد. در کل، شعر حاکی از عشق عمیق و longing شاعر به محبوبش است.
برو ای باد بهاری بهدیاری که تو دانیخبری بر زمن خسته بهیاری که تو دانی
هوش مصنوعی: ای باد بهاری، برو به جایی که تو میدانی و خبرهایی دربارهام به آنجا ببر. من به یاری تو نیاز دارم و خستهام.
چون گذارت بهسر کوی دلارام من افتدخویش را در حرم افکن بهگذاری که تو دانی
هوش مصنوعی: وقتی که به سر کوی محبوبم میرسی، خود را در حرم او بینداز و به او احترام بگذار، چرا که تو خود میدانی چگونه باید رفتار کنی.
آستان بوسه ده و باش که آسان نتوان زدبوسه بر دست نگارین نگاری که تو دانی
هوش مصنوعی: دست زیبای محبوبت را بوسه کن و بدان که این کار آسان نیست. این کار نیاز به اجازه و محبت خاصی دارد و ارزش بسیار بالایی دارد.
چون در آن منزل فرخنده عنان باز کشیدیخیمه زن بر سر میدان سواری که تو دانی
هوش مصنوعی: وقتی در آن مکان خوشیمن به توقف پرداختهای، سوار بر اسب، سر بر میدان نبرد گذاشتهای که تو خود میدانی.
و گر آهنگ شکارش بود آنشاه سوارانگو چو کُشتی مده از دست شکاری که تو دانی
هوش مصنوعی: اگر آن پادشاه به شکار برود، سواران مانند شکارچیان نباشند که از دست آنها فرار کند، زیرا تو میدانی که باید با احتیاط عمل کرد.
لاله گون شد رخم از خون دل اما چه توان کردکه سیاهست دل لاله عذاری که تو دانی
هوش مصنوعی: چهرهام به رنگ لاله شده از خون دل، اما چه میتوان کرد وقتی که دل دختر زیبایی سیاه است و تو خود بهتر میدانی.
عرضه ده خدمت و گو از لب جانبخش بفرمامرهمی بهر دل ریش فگاری که تو دانی
هوش مصنوعی: به دیگران خدمت کن و از لب دلنشین خود بگو که مرهمی برای دل شکستهام بگذار، چون تو به این موضوع آگاهی داری.
برنگیری ز دلم باری از آنروی که دانمنَبُوَد بارِ غَمِ عشقِ تو باری که تو دانی
هوش مصنوعی: برچسبی از دل من بردار، زیرا میدانم که بار غم عشق تو را نمیشناسی.
سر موئی نتوان جست کنار از سر کویتمگر از موی میان تو کناری که تو دانی
هوش مصنوعی: به اندازهای به تو وابستهام که حتی نمیتوانم یک تار مو را از کنارت بزنم، مگر اینکه از موهای خودت فاصلهای بگیرم که خودت هم این را میدانی.
خرّم آنروز که مستم ز در حجره در آئیوز لبت بوسه شمارم بهشماری که تو دانی
هوش مصنوعی: روز شادی و خوشحالی من، روزی است که تو از در حجرهام وارد شوی و من از لبهای تو بوسه بزنم، به شمارشی که خودت میدانی.
همچو ریحان تو در تابم از آن روی که دارماز سواد خط سبز تو غباری که تو دانی
هوش مصنوعی: چون ریحان، به خاطر چهرهات در حال شگفتی و سرمستیام، زیرا که بر اثر زیبایی خط سبز تو، غباری بر جانم نشسته که تو بهتر از هر کس آن را میدانی.
گرچه کارم بشد از دست بگو بو که برآیداز من خسته ی دلسوخته کاری که تو دانی
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دیگر از دستم کاری برنمیآید، بگو که چه چیزی از منِ خسته و دلشکسته برمیآید که تو به آن آگاهی داری.
در قدح ریز شرابی ز لب لعل که خواجودارد از مستی یِ چشم تو خماری که تو دانی
هوش مصنوعی: در جام شرابی بریز که خودت خوب میدانی مستی ناشی از چشمهای تو چه حسی ایجاد میکند و خواجوی آن را درک کرده است.