شمارهٔ ۳۰
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و معرفت نسبت به معشوق و عالم رندانه میپردازد. شاعر به دنبال مکان «خرابات»، جایی که رندان و قلندرها تجمع میکنند، است و به تمسک به آنها اشاره دارد. او میگوید که بودن در کنار افرادی که صفات نیکو دارند، انسان را به اوج میبرد. شاعر همچنین به این نکته میپردازد که درک واقعی از صفات خداوند فقط در دل انسان و در آینه جان او مشهود است و نمیتوان آن را تنها در قالب ظاهری بیان کرد. در نهایت، او به عشق و نیاز به محبوب اشاره میکند و میگوید که درخواست از غیر محبوب، بیمعناست. در پایان، شاعر به زیبایی و نزدیکی معشوق اشاره میکند و میگوید که جدایی از او هرگز نمیتواند واقعی باشد.
منزل پیر مغان کوی خرابات فناستآخر ای مغبچگان راه خرابات کجاست
هوش مصنوعی: منزل پیر مغان، جایی است که به ویرانی و فنا رسیده و دیگر چیزی از آن باقی نمانده است. ای نوشیدنینوشان، بگویید که راه رسیدن به این ویرانه کجاست؟
دست در دامن رندان قلندر زده ایمزانک رندی و قلندر صفتی پیشه ماست
هوش مصنوعی: ما خود را در جمع رندان و قلندران قرار دادهایم، زیرا ویژگی رندی و قلندرانگی جزء طبیعت ماست.
هر که در صحبت آن شاخ صنوبر بنشستهمچو باد سحری از سربستان برخاست
هوش مصنوعی: هر که در کنار آن درخت بلند صنوبر نشست، به مانند نسیم صبحگاهی از باغستان به پرواز در میآید.
پیش آنکس که چو نرگس نبود اهل بصرصفت سرو بتقریر کجا آید راست
هوش مصنوعی: در برابر کسی که مانند نرگس بینا نیست، توصیف سرو به چه کار میآید؟
گر نمی خواست که آرد دل مجنون در قیدلیل آن زلف مسلسل بچه رو می پیراست
هوش مصنوعی: اگر لیلا نمیخواست که دل دیوانه مجنون را به چالش بکشد، هرگز این زلفهای زیبا و دراز را به این شکل نمیآراست.
هرچه در عالم تحقیق صفاتش خوانندچو نکو درنگری آینه ی ذات خداست
هوش مصنوعی: هر چه در جهان به عنوان ویژگیهای خداوند گفته میشود، اگر به دقت نگاه کنی، در حقیقت آینهای از ذات خداوند است.
گرچه صورت نتوان بست که جانرا نقشیستنقش جانست که در آینه دل پیداست
هوش مصنوعی: اگرچه نمیتوان ظاهری را محدود کرد، اما حقیقت انسانی به وضوح در دل نمایان است.
تلخ از آن منطق شیرین چو شکر نوش کنمزانک دشنام که محبوب دهد عین دعاست
هوش مصنوعی: اگرچه برخی از سخنان تلخ و دشنامآمیز هستند، اما برای من مانند شکر شیریناند، زیرا وقتی محبوب من چنین حرفهایی میزند، در حقیقت همانند دعایی برای من است.
طلب از یار بجز یار نمی باید کردحاجت از دوست بجز دوست نمی شاید خواست
هوش مصنوعی: از معشوق هیچچیز نمیتوان طلب کرد، جز خود او. نیازها را تنها میتوان با خود دوست برآورده کرد و نه با چیز دیگری.
آنک نقش رخ خورشید عذاران می بستچون نظر کرد رخ مهوش خود می آراست
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و درخشان عذاران مانند تصویر خورشید است. وقتی به آن نگاه میکند، خود را نیز زیباتر میکند.
گر تو زان حور پری چهره جدائی خواجوتو مپندار که او یک سر موی از تو جداست
هوش مصنوعی: اگر تو از آن حوری با چهره زیبا جدا شدهای، خواجو جان، این را نپندار که او یک تار مویش از تو فاصله دارد.