تناجی
خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۱۲۸

جان برافشان اگرت صحبت جانان بایدخون دل نوش اگرت آرزوی جان باید
بروو مملکت کفر مسخر گردانگر ترا تختگه عالم ایمان باید
در پی خضر شو و روی متاب از ظلماتاگرت شربتی از چشمه ی حیوان باید
هر کرا دست دهد وصل پریر خساراندیو باشد اگرش ملک سلیمان باید
تا پریشان بود آن زلف سیه جمعی راجای دل در خم آن زلف پریشان باید
سرمه ی دیده ی ز خاک ره دربان سازدهر کرا صحن سرا پرده ی سلطان یابد
حکم و حکمت بکه داند درین ره خواجوبگذر از حکم اگرت حکمت یونان باید