شمارهٔ ۱۴۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره حال و هوای شاعر است که به مستی و شوریدگی دچار شده و در جستجوی احساساتی عمیق و واقعی است. شاعر از دردهای درونی و جراحتهای روحی خود صحبت میکند و به عشق و آزادی اشاره میکند. او میخواهد که رنج و مستی او در دنیا به رسمیت شناخته شود و در این میان، به ارزشهای انسانی و معنوی نیز اشاره دارد. در نهایت، شاعر تاکید میکند که رغم تمام مشکلات و چالشها، او به دنبال حقیقت و وجود واقعی خود است.
مستم ز در خانهٔ خمار برآریدو آشفته و شوریده به بازار برآرید
هوش مصنوعی: مستم از شرابخانه خارج شوید و با حالتی پریشان و ناآرام به بازار بروید.
چون سِرّ اناالحق ز منِ سوخته شد فاشزنجیرکشانم به سر دار برآرید
هوش مصنوعی: وقتی راز حقیقت در درون من آشکار شد، زنجیرکشانان به سر دار به پا میخیزند.
یا دادم از آن چرخ سیهروی بخواهیدیا دودم ازین دلق سیهکار برآرید
هوش مصنوعی: من دو گزینه دارم: یا از آن سرنوشت شوم چیزی بخواهم، یا از این لباس سیاه و ناپسند، دود و بخاری بهپا کنم.
چون نامِ منِ خسته به این کار برآمدگو در رخ من خنجر آن کار برآرید
هوش مصنوعی: زمانی که نام خسته من مورد خطاب قرار میگیرد، گویا در چهرهام خنجر آن کار نمایان میشود.
ما را که درین حلقه سر از پای ندانیمپرگار صفت گرد در یار برآرید
هوش مصنوعی: ما که در این دایره نمیدانیم از کجاییم و به کجا میرویم، همچون دایرهای در اطراف یار بچرخیم.
گر رایت اسلام نگون میشود از ماآوازهٔ ما در صف کفّار برآرید
هوش مصنوعی: اگر پرچم اسلام در حال سقوط است، پس از ما صدای ما را در صف دشمنان بلند کنید.
بر مستی ما دست تعنّت مفشانیدوز هستی ما گرد به یک بار برآرید
هوش مصنوعی: به ما ایراد نگیرید که مست شرابیم و از ما توقع نداشته باشید که به آسانی از هستی و وجودمان بگذریم.
امروز که از پیر مغان خرقه گرفتیمما را ز درِ دیْر به زنّار برآرید
هوش مصنوعی: امروز ما که از پیر مغان لباس صوفیانه دریافت کردیم، از درِ عبادتگاه به سوی گردنبند (سمبل غیرت دینی یا نامسلمانان) خارج شویم.
خواجو چو رخ جام به خونابه فرو شستنامش به قدحشویی خمّار برآرید
هوش مصنوعی: خواجو، هنگامی که چهره جام را با نوشیدنی رنگین شستشو داد، نامش را در یادها زنده کرد و بزمنشینان را به خمرهای خوشرنگ دعوت کرد.