شمارهٔ ۲۲۳
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و آرزوی وصال معشوق اشاره میکند. او و یارانش به کوی محبوب آمدهاند، در حالی که درد مند و امیدوار به درمان هستند. شاعر از محبوب میخواهد که مهر و محبتش را از آنان دریغ نکند و یادآوری میکند که اگر دیگران برای مال و ثروت به اینجا آمدهاند، آنان تنها به خاطر عشق شما آمدهاند.
او به وضعیت بیباک و دلسوز خود میپردازد و میگوید که حتی اگر از گلستان عشقشان رانده شوند، نالیدنشان بیفایده است؛ چرا که آنان از عمق وجود و عشق آمدهاند. شاعر به صفای دل و تلاش برای قربانی شدن در راه معشوق اشاره میکند و بر تلاشهای خود در میدان عشق تاکید میکند.
در نهایت، خواجو به محبت و توجه محبوب نیاز دارد و خاطرنشان میکند که او و یارانش تنها به خاطر عشق و با کمال شایستگی به اینجا آمدهاند، نه به خاطر هیچ چیز دیگر.
بگذائی بسر کوی شما آمده ایمدردمندیم و بامید دوا آمده ایم
هوش مصنوعی: ما به سراغ کوی شما آمدهایم و دردی داریم که برای درمانش به اینجا آمدهایم.
نظر مهر ز ما باز مگیرید چو صبحکه درین ره ز سر صدق و صفا آمده ایم
هوش مصنوعی: لطفاً محبت و توجه خود را از ما دریغ نکنید، مانند صبح که برمیخیزد. ما در این مسیر با صداقت و خلوص نیت آمدهایم.
دیگران گر ز برای زر و سیم آمده اندما برین در بتمنای شما آمده ایم
هوش مصنوعی: دیگران برای جلب ثروت و مال آمدهاند، اما ما فقط به خاطر عشق و خواسته شما اینجا حضور داریم.
گر برانید چو بلبل ز گلستان ما رااز چه نالیم چو بی برگ و نوا آمده ایم
هوش مصنوعی: اگر ما را مانند بلبل از گلستان خود برانید، چرا باید ناله کنیم در حالی که ما بدون برگ و آواز آمدهایم؟
آفتابیم که از آتش دل در تابیمیا هلالیم که انگشت نما آمده ایم
هوش مصنوعی: ما همچون آفتابی هستیم که بر اثر عشق و احساسات داغ درخشانیم، یا مانند هلالی کوچک که برای جلب توجه به صحنه آمدیم.
بقفا بر نتوان گشتن از آن جان جهانکز عدم پی بپی او را ز قفا آمده ایم
هوش مصنوعی: برنمیگردیم و نمیتوانیم به عقب برگردیم، زیرا از آن روح عالم هستی که از نیستی به وجود آمده، ما نیز از پشت سر او آمدهایم.
گر چو مشک ختنی از خط حکمش یا مویسر بتابیم ز مادر بخطا آمده ایم
هوش مصنوعی: اگر مانند مشکی خوشبو از خط نوشتههایش یا موی سرش بگذریم، از مادر به خطای بیرون آمدهایم.
نفس را بر سر میدان ریاضت کشتیمچون درین معرکه از بهر غزا آمده ایم
هوش مصنوعی: ما نفس خود را در میدان تلاش و تمرین به خاک انداختیم، زیرا در این میدان برای مبارزه و تلاش آمدهایم.
غرض آنستکه در کیش تو قربان گردیمورنه در پیش خدنگ تو چرا آمده ایم
هوش مصنوعی: هدف ما این است که در راه تو فدای تو شویم، وگرنه برای چه به تیرکمان تو آمدهایم؟
دل سودا زده در خاک رهت می جوئیمهمچو گیسوی تو زانروی دو تا آمده ایم
هوش مصنوعی: دل پر از عشق و غم، در راه تو دنبال تو هستیم، مانند گیسوی تو که از دو طرف به زمین رسیده است، به همین خاطر به اینجا آمدهایم.
ایکه خواجو بهوای تو درین خاک افتادنظری کن که نه از باد هوا آمده ایم
هوش مصنوعی: خواجو در اینجا به عشق و زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که او به خاطر این عشق در این دنیا به سر میبرد. از او میخواهد که نگاهی به حال او بیندازد، چرا که او به خاطر احساسات عمیقش و نه به خاطر چیزهای سطحی یا موقتی به اینجا آمده است.