بخش ۳۲ - چگونگی احوال عالم افروز پری با سام نریمان
هوش مصنوعی: در این شعر، شخصی که به نام سام شناخته میشود، به زیبایی دختری دل باخته و دچار حسادت میشود. او از عشق و دوری از محبوبش به شدت رنج میبرد و تاسف میخورد که چرا کسی به زیبایی او توجه نمیکند. سام با عشق و آرزوی وصال او صحبت میکند و از احساس درد و غم خود میگوید. در ادامه، پری دخت که دلشکسته شده، به او پاسخ میدهد و میگوید که در عشق نیز او نیز دچار درد و رنج است. در نهایت، این دو به یکدیگر نزدیک میشوند و به شادی میرسند. سام با دلی شاد وارد بزم میشود و جشن برپا میکند.
چو دید آنکه با دختری خوب رویسخن گفت و پر رشک گردید ازوی
هوش مصنوعی: وقتی دید که فردی با دختری زیبا صحبت میکند، به او حسادت کرد.
ز افسونگری سام را در ربودبه روی هوا رفت مانند دود
هوش مصنوعی: در اثر جادوگری سام، او به سرعت و به صورت نامرئی به آسمان رفت، مانند دودی که در هوا پخش میشود.
بر مرغزاریش آورد بازوز آن پس درآمد به سوز و گداز
هوش مصنوعی: در دشت پر از گل و گیاه، پرندهای به دام افتاد و بعد از آن، در اندوه و آتش سوزانی که به دنبال داشت، آزاد شد.
که ای نامور کام من کن رواممان تا ز هجران شوم بینوا
هوش مصنوعی: ای شخص معروف، لطفاً آرزوی من را برآورده کن و نگذار که از دوریات بینوا و بیپناه شوم.
ز عشق ار چه با درد و غم همرهمشب و روز از حال تو آگهم
هوش مصنوعی: اگرچه از عشق با درد و غم در کنارم هستی، اما شب و روز از حال تو آگاه هستم.
اگرچه نهانم تو را در نظرولی هستم از حال تو باخبر
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است من در دید تو پنهان باشم، اما از وضعیت و حال تو آگاه هستم.
ز جور تو بر لب مرا جان رسیدخروشم به گردون گردان رسید
هوش مصنوعی: از ظلم و ستم تو، فریاد من به جایی رسید که به آسمان رسید و جانم به لبم رسید.
ندارم اگرچه پریدخت رویمکن سرکشی چون منم مهرجوی
هوش مصنوعی: هرچند من چیزی ندارم، اما تو به خاطر زیباییام سرکشی نکن، زیرا من نیز در جستجوی محبت هستم.
به خوبی نیم ز آذرافروز کمچرا او بود شاد و من در الم
هوش مصنوعی: چرا او با وجود اینکه کم از آتش فروغ دارد، خوشحال است و من در درد و رنج هستم؟
همه پیکری شهرهام در پریتو خود بر رخ من چرا ننگری
هوش مصنوعی: من در زیبایی و جذابیت تو معروف هستم، اما تو چرا به چهره من نگاه نمیکنی؟
دمی شاد کن عالم افروز راچنین تا یکی شب کند روز را
هوش مصنوعی: لحظهای بگذار تا این عالم روشن و خلاق شاد شود، تا شب را به روز تبدیل کند.
سخنهای او چون که بشنید سامبگفتا نبینی ز من هیچ کام
هوش مصنوعی: سخنان او را که شنید، سام گفت: "نمیتوانی چیزی از من ببینی که برای تو مفید باشد."
مرا آرزوی پریدخت و بسکه او چون گل است و توئی همچو خس
هوش مصنوعی: من فقط آرزوی دختری زیبا را دارم، چرا که او مانند گل میدرخشید و تو مانند علفی بیارزش هستی.
پری زین برآشفته گردید و گفتکه اکنون سخنها ندارم نهفت
هوش مصنوعی: پری از این وضعیت ناراحت شد و گفت که دیگر چیزی برای پنهان کردن ندارم.
چو از من رخ خویش برتافتیسوی وادی جور بشتافتی
هوش مصنوعی: وقتی که از من روی خود را برگرداندی، به سمت وادی ظلم و بیعدالتی شتافتی.
مرا هم بود چنگ کینه درازچو بینم که محرومی آمد فراز
هوش مصنوعی: من هم در دل خود کینهای طولانی دارم، وقتی میبینم که کسی که محروم است، به جایگاه بالایی میرسد.
رخ از مهر تابم سوی کین رومبه ایوان شاهنشه چین روم
هوش مصنوعی: صورت زیبا و تابناک من باعث میشود که از عشق دور شوم و به قصر پادشاه چین بروم.
پریدخت را در ربایم زگاههمه روز شادیش سازم تباه
هوش مصنوعی: من پریدخت را از دل آتش میدزدم و هر روز شادیاش را به ویرانی میکشانم.
کمین برگشایم به تو ناگهانبه کین چون بپردازم از وی روان
هوش مصنوعی: به زودی و ناگهانی به تو حمله میکنم، چون که میخواهم از این درد و رنج رهایی یابم.
اگر شیر جنگی و یا اژدهاچو من خشم گیرم نگردی رها
هوش مصنوعی: اگر تو مانند شیر جنگی یا اژدها خشمگین شوی، من رها نخواهم شد و تسلیم نخواهم گردید.
جهانجو چو بشنید این گفتگوزاندیش? او برافروخت رو
هوش مصنوعی: جهانجو وقتی این صحبتها را شنید، از فکر و اندیشهاش به شدت ناراحت و بر افروخته شد.
به دل گفت اگر برگشاید کمیننهانی به ایوان فغفور چین
هوش مصنوعی: به دل گفتم که اگر در اینجا از پنهان به دیدار من بیاید، میتواند همانند پرچم پیروزی در کاخ چین باشد.
مرا بخت فرخ درآید به خوابنبینم مر آن زلف پر پیچ و تاب
هوش مصنوعی: بخت خوشی برای من در خواب هم ظاهر نمیشود، و من هرگز زلفهای پرپیچوتاب او را نمیبینم.
کند چون پریدخت را دل نژندمرا نیز از کین رساند گزند
هوش مصنوعی: وقتی دل پریدخت به درد میآید، دل من نیز به خاطر کینه و دشمنی آسیب میبیند.
چو او تند گردید نرمی کنمزمانی به گفتار گرمی کنم
هوش مصنوعی: وقتی او به شدت عصبانی میشود، من مدتی با کلمات ملایم و گرم صحبت میکنم تا فضا را آرام کنم.
مگر کش ز گفتار باز آورمابر شادی او را فراز آورم
هوش مصنوعی: اگر بتوانم با گفتار خود، او را شاد کنم، به او شادی را هدیه میدهم.
همانگه بپیچید از دادرسیبدو گفت کای شاه خیل پری
هوش مصنوعی: در این لحظه، از دادرسی برگشت و به او گفت: ای پادشاه، جمعیت پری.
چو دانی که هستم بسی دل فکارز من دور گردیده صبر و قرار
هوش مصنوعی: وقتی میدانی که من دردرجه زیادی درگیر افکار و دل مشغولیها هستم، دیگر صبر و آرامش از من دور شده است.
دگر همچو تو بیقراری ز منهمان نیز شادی نداری ز من
هوش مصنوعی: دیگر کسی مانند تو در انتظار من نیست و همانطور که تو از من بیقرار هستی، خوشحالی نیز از من نداری.
ولیکن مرا بخش چندان امانکه بینم رخ یار شیرین زبان
هوش مصنوعی: اما به من کُنشای بده که بتوانم چهرهی دوست خوشزبان را ببینم.
پس آنگه به شادی دهم کام توبه نیکی شوم هر زمان رام تو
هوش مصنوعی: پس از آن، به خوشحالی، خواستهات را برآورده میکنم و همواره به نیکی به تو خدمت میکنم.
برافروخت رخ عالمافروز ازودعا کرد بر شیر پرخاشجو
هوش مصنوعی: رنگ و روی روشنی از او بر چهرهی جهان تابید و او درخواستی از خدای بزرگ کرد تا بر شیر خشمگین پیروز شود.
بسی شادمان گشت از پاسخشبیامد بسی بوسه زد بر رخش
هوش مصنوعی: او بسیار خوشحال شد از پاسخ او و به سرعت به سویش آمد و بر صورتش بوسههای زیادی زد.
زمانی چو شد پهلو نیک رایبگفتش مرا بر به بستانسرای
هوش مصنوعی: وقتی که زمان خوب و دلپذیر شد، به او گفتم که به باغ برود.
که هستند دل خسته آن انجمننه بینند در بزم چون روی من
هوش مصنوعی: دلهای خسته آن جمع نمیتوانند در بزم نگاه کنند، چون روی من را میبینند.
پذیرفت گفتار او را پریبه جا باز بردش به افسونگری
هوش مصنوعی: یک پری با زیبایی و جذابیت خاصی، سخنان او را قبول کرد و با نیرنگ و فریب او را به سمت خود کشاند.
سبک سام یل سوی قلواد شدازو انجمن سر به سر شاد شد
هوش مصنوعی: سرو سام یل به طرف قلواد حرکت کرد و در نتیجه، تمامی جمعیت خوشحال و شاداب شدند.
پس آن گه به شادی دمی دم زدندز می آب بر آتش غم زدند
هوش مصنوعی: سپس در لحظهای شادمانی، جرعهای نوشیدند و با آن، بر آتش غمهای خود آب ریختند.
عقاب سفیده چو پر برکشیدغراب شب از آشیان بر پرید
هوش مصنوعی: وقتی عقاب سفید بالهایش را به پرواز در میآورد، کلاغ شب از لانهاش پرواز میکند.
خور از تیغ که آتشی برفروختشب تیره را همچو هندو بسوخت
هوش مصنوعی: خورشید به مانند تیغی است که در دل شب تار، آتش روشنی به وجود آورده و همچون آتش سوزانندهای هندوی را میسوزاند.