بخش ۴۹ - آمدن فغفور به نزد پریدخت
هوش مصنوعی: این متن داستانی است که در آن شخصی به نام «عنان» به باغی در طوبی میرود و از زیباییهای آنجا لذت میبرد. او به خاک و آب باغ بوسه میزند و در مورد یک واقعه نگرانکننده با «فغفور شاه» صحبت میکند. شاه از نگرانیهای خود دربارهٔ مردی به نام «سام» و قدرتهایش میگوید و تصمیم میگیرد که باید چارهای بیندیشد. بزرگان لشکر به شاه پیشنهاد میدهند که از سام به نرمی برخورد کند.
بقای شاه به برگزاری یک بزم و نوشیدن می برای فراموش کردن نگرانیها میگذرد. در این بزم، شراب میخورند و مست میشوند. پس از مست شدن، شاه دارویی را در جام سام میریزد تا او را بیهوش کند. اما پریدخت، دختر جادوگر، با مکر خود تلاش میکند تا از این وضعیت بگریزد و دچار درد و رنج میشود. داستان به بیهوشی سام و پایان بزم میانجامد.
عنان بر در طوبی آباد زدز دو چشم خود باغ را آب زد
هوش مصنوعی: با دو چشم خود بر درختان طوبی نگاهی انداخت و باغ را سیراب کرد.
ببوسید خاک سراپرده رابه لب برنهاد آب افسرده را
هوش مصنوعی: خاک چادر را بوسید و با لب، آب غمگین را بالا برد.
یکی از مقیمان آن بارگاهفرو گفت در گوش فغفور شاه
هوش مصنوعی: یکی از ساکنان آن کاخ به آرامی در گوش شاه فغفور چیزی گفت.
از آن رفتن سام در بوستاندگر قتل چوبک زن و پاسبان
هوش مصنوعی: سام به باغی دیگر رفت، جایی که دیگر چوبکزن و پاسبانی وجود ندارد و ماجراهای جدیدی آغاز میشود.
ولیکن بگفت این که شب تا سحربخورد از نبات پریدخت بر
هوش مصنوعی: اما او گفت که کسی که شب تا صبح از شکر دختر پری میخورد، خوشبخت است.
چو آن گفته بشنید فغفور چینبرآشفت و بر ابرو افکند چین
هوش مصنوعی: وقتی فغفور چین آن حرف را شنید، بسیار ناراحت شد و ابروانش را در هم کشید.
ولیکن به یل راز پیدا نکردبه دل غیر تدبیر را جا نکرد
هوش مصنوعی: اما یل (سردار) به راز دست نیافت و در دل هیچ کس دیگری جایی برای تدبیر پیدا نکرد.
دلش خون شد و چهرهاش زعفرانبخواندش بر خویشتن سروران
هوش مصنوعی: دلش پر از اندوه شد و چهرهاش به رنگ زعفران درآمد، به گونهای که این حال او برای دیگران به یادگار ماند.
بگفتا چه سازم که این مرد گردنهنگی است با رزم و با دست برد
هوش مصنوعی: او گفت: چه کاری باید انجام دهم که این مرد به مانند نهنگی بزرگ و با قدرت در نبرد و غارت است؟
سر ژند جادو ز تن دور کردمکوکال را زنده در گور کرد
هوش مصنوعی: سر جادو را از بدن دور کرد و مکوکال را در حال زنده بودن به خاک سپرد.
به نخجیر سر دیو جادو ربودطلسمات زرینهدژ برگشود
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره به این دارد که شخصی به دام شکار دیو جادو افتاده و با استفاده از طلسمات خاص، که به نوعی قدرت و محافظت محسوب میشوند، بر مشکلات غلبه کرده و از موانع عبور کرده است.
مگر چاره سازم به هنگام میبه بیهوش دارو بگیریم وی
هوش مصنوعی: آیا میتوانم در زمان مستی دارویی بیابم که کمکم کند؟
همی گفت گیرم به نرمش مگرزنم گردنش را به تیغ و تبر
هوش مصنوعی: او در حال گفتن است که شاید بتوانم با نرمی و ملایمت به او نزدیک شوم، اما در دل ممکن است بخواهم گردنش را با شمشیر و تبر بزنم.
بزرگان لشکر همه همنفسبگفتند چاره همین است و بس
هوش مصنوعی: فرماندهان و پیشوایان لشکر جمع شدند و همگی به این نتیجه رسیدند که تنها این راه حل کافی است.
نگرد از بد و نیک با او سخننشد سام آگه از آن انجمن
هوش مصنوعی: از ابتدای کار، وقتی با او صحبت کردی، نیکی به وجود نیامد. سام از آن نشست باخبر است.
همان شب یکی بزم فرمود شاهنشستند گردان زرین کلاه
هوش مصنوعی: در آن شب، شاه میهمانی ترتیب داد و جمعی با کلاههای طلایی دور هم نشستند.
می لعل در ساغر انداختندبه مجلس همه سر برافراختند
هوش مصنوعی: در مجلس، می لعل را در داخل جام ریختند و همه حضار سرهای خود را بالا کردند.
به می مست گشتند پیر و جوانز باده شده چهره چون زعفران
هوش مصنوعی: همه از پیر و جوان به نوشیدن شراب مشغول شدند و رنگ چهرهشان به مانند زعفران تغییر کرد.
همه باده خوردند برنا و پیربسی مست و بیهش بسی شیرگیر
هوش مصنوعی: همه، چه جوان و چه پیر، نوشیدنی خوردند و اکنون بسیاری به حالت مستی و بیخبری فرو رفتهاند، و بسیاری هم از لذت آن بهرهمند شدهاند.
شهنشاه جام دمادم به سامبپیمود از شام تا وقت بام
هوش مصنوعی: پادشاه هر لحظه در حال نوشیدن از شیشهای بود و از شهر شام به سمت سام در حرکت بود تا صبح فرا برسد.
چو شد بام پس داروی هوش برفکندند در جام یل بیخبر
هوش مصنوعی: وقتی صبح فرارسید، داروی هوش را در جامی ریختند و یل بیخبر از آن شد.
پریدخت از آن جامهها پاره کردنتانست مکر پدر چاره کرد
هوش مصنوعی: دختر پری لباسهایش را پاره کرد، زیرا نتوانست از فریب پدرش فرار کند.
بزد دست و بدرید جامه به زاربه رخ برزده از طپانچه هزار
هوش مصنوعی: دستش را بالا برد و جامه را پاره کرد، در حالی که روی صورتش ردهای ناشی از ضربهها نمایان بود.
به فندق دو گل را خراشیده کردچو باران به گل اشک پاشیده کرد
هوش مصنوعی: دو گل را مانند فندق خراش داد، همانطور که باران بر گلها اشک میپاشد.
به گیسوی چون سنبلش چنگ زدهمی بر سر و سینهاش سنگ زد
هوش مصنوعی: او با دست خود به موهای خوشبویش چنگ میزد و بر سر و سینهاش سنگ میانداخت.
ز مهر رخ یار پرجوش گشتز پا اندر افتاد و بیهوش گشت
هوش مصنوعی: از عشق چهره محبوب، دل شاد و پرانرژی شد، اما بهقدری تحت تاثیر قرار گرفت که از پا افتاد و بیهوش گردید.
چو شد سام سست از می خوشگواربیفتاد از پای آن نامدار
هوش مصنوعی: زمانی که سام تحت تأثیر شراب لذتبخش قرار گرفت، از پای آن پهلوان بزرگ سقوط کرد.