بخش ۵۱ - باز آمدن به سر داستان قلواد و قلوش
هوش مصنوعی: در این متن داستانی از حماسههای پهلوانی روایت میشود. نغمهساز گلستان به سمران و قلوش، دو پهلوان، میگوید که سام، پهلوان بزرگ، به چین رفته و ناپدید شده است. آنها به جستجوی سام میپردازند اما موفق به پیدا کردن او نمیشوند. سران کشور بر این تصمیم میشوند که این دو پهلوان را زندانی کنند، اما شمسه خاوری پیشنهاد میدهد که باید با آنها به مبارزه پرداخت.
پس از نبرد و درگیری، قلواد و قلوش به جنگ و تلاش برای یافتن سام ادامه میدهند. در این میان، شمسه خاوری و دیگران هم به رزم میپردازند. در نهایت، دیوزادهای از سمت دشمنان پیدا میشود که میخواهد سام را شناسایی کند و او را در جستجوی راهی برای نجات مییابد.
در ادامه، با درگیر شدن در جنگ و نفرت از هم، پهلوانان تصمیم میگیرند که سام را به عنوان پادشاه جدید معرفی کنند. در انتها، دیوزاده موفق میشود که به سوی چین برود و با سام ملاقات کند. این داستان درمیان قهرمانی، جنگ و تلاش برای اتحاد و پیروزی روایت میشود.
ولی نغمهساز گلستان رازنوا زین نشان کرد در پرده ساز
هوش مصنوعی: نغمهساز گلستان با آهنگی دلنشین پردهساز را در اینجا نمایان کرد.
که چون سام فرخپی نامورز خاور به چین شد نهان رهسپر
هوش مصنوعی: زمانی که سام، با چهرهای خوشبخت و مشهور، از سوی خاور به چین رفت، به طور پنهانی در راهی قدم گذاشت که همچون سپر محافظ او بود.
که چون صبح نام آوران سپاهندیدند شه را بر افراز گاه
هوش مصنوعی: وقتی صبح شد، سربازان هیچ نشانی از شاه را در محل مقرر ندیدند.
بگشتند بسیار در کوه و دشتنشان و پی شاه پیدا نگشت
هوش مصنوعی: آنها در کوهها و دشتها به جستجوی نشانه و ردپای شاه رفتند، اما نتوانستند هیچ نشانی از او پیدا کنند.
بگشتند قلواد و قلوش بسینمیگفت راز نهانی کسی
هوش مصنوعی: قلواد و قلوش به دور خود میچرخیدند و کسی رازهای پنهانی را نمیگفت.
چو از ره رسیدند زی بارگاهگرانمایه قلوش برآمد به گاه
هوش مصنوعی: وقتی که به درگاه باارزش و مقدس رسیدند، در آن لحظه قلوش (سگ) سر و صدا کرد.
از آن رسم شاهنشهی تازه شدهمه کشور از وی پرآوازه شد
هوش مصنوعی: با ورود و سلطنت این شاه بزرگ، تمامی کشور نامی بلند و آوازه یافت و در بارگاه او، رسم و آیین جدیدی به وجود آمد.
چو دیدند کردار او را سرانسگالش گرفتند اندر نهان
هوش مصنوعی: زمانی که رفتار او را مشاهده کردند، سران قوم به طور مخفیانه به توطئه و برنامهریزی پرداختند.
که چون شاه ما در جهان رخ نهفتبه شاهی دگر کس چرا گشت جفت
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاه ما در دنیا چهرهاش را پنهان کرده، چرا کسی دیگر باید همتای او شود؟
بندیم ازین هر دو تن را به بندکه شاهی ازیشان نیاید پسند
هوش مصنوعی: ما این دو نفر را به زنجیر میکشیم، زیرا هیچ خوبی از آنها به دست نمیآید.
دگر ره همه رو به صحرا کنیمکه شاهی ز نو نیز پیدا کنیم
هوش مصنوعی: بیایید به سوی بیابان برویم تا شاید بتوانیم دوباره پادشاهی را پیدا کنیم.
شنید این سخن شمسه خاوریبگفتا نزیبد چنین داوری
هوش مصنوعی: شمسهی خاوری با شنیدن این حرف گفت که شایسته نیست چنین قضاوتی انجام شود.
بکوشید در خون این هر دو تنبپیچید زیشان سر انجمن
هوش مصنوعی: سعی کنید در خون این دو نفر تجزیه و تحلیل کنید و از آنها دوری کنید تا خود را از مشکلات دور نگه دارید.
نپذرفت کس گفته شمسه هیچهمی رزم کردند هر یک بسیچ
هوش مصنوعی: هیچکس قبول نکرد که شمسه (خورشید) گفته است، و هر یک به نوعی در حال نبرد و پیکار بودند.
سر از بهر کینه برافراختندزره زیر جامه نهان ساختند
هوش مصنوعی: به خاطر کینهای که داشتند، زرههایشان را به زیر لباس پنهان کردند و آماده نبرد شدند.
چو نومید شد شمسه خاوریبپیچید بر خود از آن داوری
هوش مصنوعی: وقتی خورشید صبحگاهی ناامید شد، از آن قضاوت به درون خود فشرده شد.
فرستاد کس نزد هر دو تنکه ای سروران سر انجمن
هوش مصنوعی: فرستادند کسی را به سوی هر دو نفر و گفتند: ای سروران جمع و محفل، توجه کنید.
که گردان ز کین سر گران کردهاندزره زیر جامه نهان کردهاند
هوش مصنوعی: افراد خشمگین و دشمنان، به خاطر دشمنی خود، زره و تجهیزات جنگیشان را زیر لباس پنهان کردهاند تا به طور مخفیانه آماده نبرد باشند.
شما را برون رفت باید ز شهروگرنه ز اندوه یابید بهر
هوش مصنوعی: برای رهایی از اندوه، باید از این شهر بیرون بروید.
چو قلواد و قلوش خبر یافتندهمانگه سوی چاره بشتافتند
هوش مصنوعی: وقتی که قلواد و قلوش از وضعیت موجود آگاه شدند، فوراً به سمت حل مشکل رفتند.
نهفتند تن را به ساز نبردنشستند بر باره تیز گرد
هوش مصنوعی: تن را پنهان کردند و به صف نبرد رفتند، بر روی تپه تیز ایستادند.
سران در رسیدند از بهر جنگبدان سرکشان شد جهان تار و تنگ
هوش مصنوعی: سران به درگیری و نبرد آمدند و نتیجه آن این شد که دنیا پر از آشفتگی و سختی شد.
بسی تن بکشتند از آن جنگیاندر آخر گرفتند آن هردوان
هوش مصنوعی: در پایان جنگ، بسیاری از سربازان کشته شدند و در نهایت آن دو نفر به اسارت گرفته شدند.
سگالش گرفتند آن خودپسندببستند آن هر دو تن را به بند
هوش مصنوعی: سگ را گرفتند و آن شخص خودپسند را هم به زنجیر کشیدند و هر دو را به بند کردند.
از آن پس به شمسه کمین ساختندبه بندش ز ناگه درانداختند
هوش مصنوعی: پس از آن، در کمین او نشسته بودند و ناگهان او را به دام انداختند.
از آن پس که و مه برون شد ز شهرکه گردند از شاه نو نیکبهر
هوش مصنوعی: از زمانی که ماه از شهر بیرون رفت، کاخ شاهی با شکوه و زیبایی خاصی گردآورده شد.
سپردند ره چون سران سپاهنمودار شد دیوزاده ز راه
هوش مصنوعی: ره را به فرمان سران سپاه میپیمایند و در این مسیر، دیوزادهای نمایان میشود.
شنیدم که در دشت آوردگاهکه شد دور از پهلوان سپاه
هوش مصنوعی: شنیدم که در دشت نبرد، دور از جنگجویان و قهرمانان، واقعهای رخ داده است.
فراوان بگشت او ز هر سو شتافتز سام دلاور نشانی نیافت
هوش مصنوعی: او به اطراف بسیار گشت و از هر سو شتافت، اما از دلاور سام هیچ نشانهای نیافت.
سرانجام از کارش آگاه شدز نخجیرگه زی شهنشاه شد
هوش مصنوعی: در نهایت از کار او مطلع شد و از جایی که در آن شکار میکرد، به مقام پادشاهی رسید.
همه حال او با شهنشاه گفتشهنشاه از گفت او در شگفت
هوش مصنوعی: همه از حال او برای پادشاه صحبت کردند و پادشاه با شنیدن این صحبتها شگفتزده شد.
که بشتاب از حالش آگاه باشبه قلواد و قلوش نکوخواه باش
هوش مصنوعی: با شتاب به حال او توجه کن و در مورد او و خواستههایش نیکاندیش باش.
پیامی ز من بر به سام دلیرکه ای گرد شیرافکن شیرگیر
هوش مصنوعی: پیامی از من برای دلیر جوان که ای شیر قوی و دلیر، آماده برای مبارزه و بر افراشتن پرچم پیروزی.
دو چشمم پرآبست و جان مستمندبه یاد تو ای پهلوان بلند
هوش مصنوعی: چشمهایم پر از اشک است و جانم دردمند، به یاد تو ای قهرمان بزرگ.
دمی شادمانی نبینم ز غماز آن رو که کردی دلم را نژند
هوش مصنوعی: لحظهای خوشحالی را نمیبینم چون دلم را به خاطر غم و ناراحتی پر کردی.
برفتی و جانم ز هجرت بسوختچو آتش همه سینهام برفروخت
هوش مصنوعی: تو رفتی و من از دوریات بسیار ناراحت شدم، مانند آتش که در سینهام میسوزد و شعلهور شده است.
به هنگام بزم و تماشای باغبه نخجیرگاه و به هامون و راغ
هوش مصنوعی: در زمان شادی و لذت از تماشای باغ، به مکانهای خوش آب و هوا و سرسبز میروم.
ز مهر تو لافم به نزد کهانز وصف تو گویم به نزد مهان
هوش مصنوعی: به خاطر محبت و عشق تو، به بزرگان و اهل فضل میبالم و از تو تعریف میکنم.
تو در عشقبازی و من دلفگارتو در دلنوازی و من بیقرار
هوش مصنوعی: تو در بازی عشق مهارت داری و من دلم برای تو میتپد. تو در نوازش دلها مشغول هستی و من بیتاب و آرام نیستم.
نمانده مرا طاقت دوریتدگر نیستم تاب محجوریت
هوش مصنوعی: دیگر نتوانم دوری تو را تحمل کنم و تاب دوری و جداییات را ندارم.
روان سوی ایران درآ همچو بادکه با هم نشینیم در بزم شاد
هوش مصنوعی: روان خود را به ایران برسان، مانند بادی که به آرامی در کنار هم در جشن شادی بنشینیم.
که گیتی همیشه نماند به کسهمان به که شادی نمائیم و بس
هوش مصنوعی: دنیا همیشه به کسی نخواهد ماند، بنابراین بهتر است که فقط شاد باشیم و به همین بسنده کنیم.
شه تاجور آفریدون گردمرا با تو از روی یاری سپرد
هوش مصنوعی: پادشاهی به نام آفریدون مرا به تو سپرد تا از روی دوستی و یاری با یکدیگر باشیم.
که باشی به هر انجمن یار مننجوئی سر موئی آزار من
هوش مصنوعی: تو در هر جمعی که باشی، در دل من وجودت را حس میکنم و حتی یک اشاره هم از ناراحتیام به تو نمیرسد.
سپردی ره چین و ماچین و چینبرون گشتی از راه آئین و دین
هوش مصنوعی: تو شیوههای زندگی و اصول را رها کردی و از مسیر درست و اصول اخلاقی خارج شدی.
به نقشی دل خویش دادی ز دستبه قید غزالی شدی پای بست
هوش مصنوعی: تو با دادن دل خود به یک تصویر، به چنگال غزال گرفتار شدی و به این ترتیب در قید و بند آن قرار گرفتی.
فراموش کردی همه کار منبجستی بدین گونه آزار من
هوش مصنوعی: تو همه زحمتهایم را نادیده گرفتی و به این شکل به من آسیب زدی.
امیدم به یزدان پروردگارکه روی تو بینم دگر آشکار
هوش مصنوعی: به خداوند مهربان امیدوارم که بار دیگر چهرهی تو را ببینم.
شوم تازه و خرم اندر جهانسرافراز گردم میان مهان
هوش مصنوعی: من در دنیا با حالتی تازه و شاداب ظاهر میشوم و در میان بزرگان و افراد با اهمیت، سرافراز و با عزت خواهم بود.
چو گفتار شاه اندر آمد به بندل دیوزاده بشد زین سخن
هوش مصنوعی: زمانی که سخن شاه به دل دیوانهای رسید، آن شخص از این حرف دچار تغییر و تحول شد.
بپیچید سر در زمان ره بریدچنین تا به نزدیک دریا رسید
هوش مصنوعی: سرت را به دور خود بپیچ و از زمان عبور کن تا به نزدیکی دریا برسی.
تن زنگیان دید افتاده خوارسخن کرد از باژبان خواستار
هوش مصنوعی: تن زنگیان را که در حال سقوط و ذلت بود، مشاهده کرد و از باژبان، یعنی کسی که سخنران یا اعلان کننده است، درخواست کرد تا درباره او صحبت کند.
ز بربر نشان دلاور گرفتبه کشتی نشست و ره اندر گرفت
هوش مصنوعی: یکی از دلاوران از سرزمین بربرها نشانهای گرفت و سوار کشتی شد و راهی را پیش گرفت.
شه بربرش از نشان تا نشانکه شد سوی چین آن سر سرکشان
هوش مصنوعی: پادشاه از شهری به شهری دیگر رفت و زمانی که به چین رسید، سرنوشت سرکشان را رقم زد.
ز بربر شتابان به خاور رسیدنظر کرد و این لشکر گشن دید
هوش مصنوعی: از سرزمین بربرها با شتاب به شرق آمد و وقتی نگاه کرد، این لشکر گرسنه را دید.
سران را همی بود از وی شگفتازو هر کسی لب به دندان گرفت
هوش مصنوعی: سران و بزرگان از او شگفتزده بودند و هر کسی که او را میدید، به ناچار لب به دندان میگرفت.
که این دیو را چون شهنشه کنیمچگونه ز شاهیش آگه کنیم
هوش مصنوعی: وقتی که ما این دیو را مانند یک پادشاه کنیم، چگونه میتوانیم او را از مقام خود آگاه کنیم؟
که او را نشانیم بر روی تختبه بحر فنا اندر آریم رخت
هوش مصنوعی: ما او را بر روی تخت مینشانیم و به عمق دریا ایجاد فانی بودن میدهیم.
ز ره دیوزاده برآمد چو بادنشان جست از سام فرخنژاد
هوش مصنوعی: از راه دیوصفتی به سرعت آمد و آثار سام، پدر فرخنژاد را جستجو کرد.
کس او را نمیداد زین دو جوابدلش کرد بر رزم کردن شتاب
هوش مصنوعی: هیچکس به او پاسخی نداد، اما دلش او را به جنگ و نبرد ترغیب کرد.
برآورد چوب و درآمد به چنگبرآن نامداران جهان کرد تنگ
هوش مصنوعی: چوپانان و مردان بزرگ دنیا برای به دست آوردن درآمد و زندگی بهتر، دندان تنگ کرده و تلاش میکنند.
یکی کارزاری نمود آن دلیرکه شد روی خورشید و مه همچو قیر
هوش مصنوعی: یک جنگجویی به میدان رفت که چهرهاش مانند خورشید و ماه به شدت درخشان و تیره شده بود، مثل قیر.
فغانش برآمد به چرخ بلنددو صد تن ز مردان خاور فکند
هوش مصنوعی: صدای فریادش به آسمان بلند رسید و دو صد نفر از مردان سرزمین شرق را به زمین انداخت.
دلیران ز پیشش گریزان شدندچو وقت خزان برگریزان شدند
هوش مصنوعی: دلیران از او دور شدند، مانند اینکه در فصل خزان، برگها میریزند.
برآمد هیاهوی مردان جنگز هر سو شتابان از آن تیزچنگ
هوش مصنوعی: هیاهوی مردان جنگ از هر طرف به گوش میرسید، آنها با سرعت و شور و شوق به سمت میدان نبرد میشتافتند.
پشیمان شدند اندر آن کار خویشاز آن گونه کردار و افعال خویش
هوش مصنوعی: آنها از کارهایی که انجام دادهاند، پشیمان شدند و بابت اعمال و رفتاری که داشتند، ناخرسند هستند.
بگفتند این محنت و درد و غماز آن هر دو تن شد ابا ما ستم
هوش مصنوعی: گفتند این رنج و غم و درد از آن دو نفر است که به ما ستم کردهاند.
به بند گرانشان فروبستهایمکه اکنون چو ایشان جگر خستهایم
هوش مصنوعی: ما در سختی و زنجیر فرود آمدهایم و حالا مثل آنها در دلمان درد و رنج داریم.
دگرباره آن دیوزاده به جنگخروشید شد همچو غران پلنگ
هوش مصنوعی: بار دیگر آن دیو، با صدای بلندی به جنگ آمد و مانند پلنگ غران و بانفوذی رفتار کرد.
همی گفت گر زانکه گردید رامدهیدم نشان سرافراز سام
هوش مصنوعی: میگفت اگر به خاطر این که رام میشوم، نشانی از سرافراز سام به من بدهید.
بجویم نبرد و شوم رهسپراز ایدر به نزدیک آن نامور
هوش مصنوعی: میخواهم در میدان نبرد حاضر شوم و از آنجا به نزد شخص معروفی بروم.
وگر زانکه دارید رازش نهانسرآرم هماکنون شما را زمان
هوش مصنوعی: اگر رازی دارید که پنهان است، اکنون زمان آن رسیده که آن را فاش کنید.
چو گفتار او سرکشان یافتندپس پاسخش جمله بشتافتند
هوش مصنوعی: وقتی سخنان او را سرکشان شنیدند، همه به سرعت برای پاسخ دادن به او شتافتند.
بگفتند با وی که ای خویشکامنباشد بر ما نشانی ز سام
هوش مصنوعی: گفتند با او که ای نزدیکترین ما، نشانی از سام (نسبت یا خانوادگی) بر ما نیست.
ولی شد بر شاه ما نوش، زهربه ره رو نهادیم یکسر ز شهر
هوش مصنوعی: اما به شاه ما شراب نوشاندیم و زهر را به طور کامل در مسیر قرار دادیم تا از شهر بگذرد.
مگر شاهی از نو پدید آوریمبر قفل بسته کلید آوریم
هوش مصنوعی: شاید بتوانیم شاهی جدید بسازیم و قفل بسته را با کلید جدیدی باز کنیم.
دو مرد آمد از راه ایران فرازیکی شد ز شاهنشهی سرفراز
هوش مصنوعی: دو مرد از سمت ایران به سوی ما آمدند. یکی از آنها به مقام شاهنشاهی دست یافته و سرفراز شده بود.
دگر شد یکی پاک دستور اوهمانا درخشنده بد نور او
هوش مصنوعی: یکی دیگر از فرامین او به روشنی درخشید و نورش تابان شد.
یکی روز شه رفت سوی شکارسواری همانا بدش خواستار
هوش مصنوعی: روزی پادشاهی به سوی شکار رفت و یکی از سواران هم به ظاهر دوست داشت که همراه او باشد.
برو باز خورد و درآمد به شهرشهنشه ز شادی نمیداشت بهر
هوش مصنوعی: برو و بازگرد و به شهر پادشاه وارد شو، اما هیچ شادیای برایت نمانده است.
شبی رخ نهان کرد و شد ناپدیداز آن گشت رخسار ما شنلبید
هوش مصنوعی: یک شب چهرهاش را پنهان کرد و ناپدیده شد و از آن پس، چهرهام غمناک و افسرده گشت.
از آن هر دو تن را یکی کارجویهمانا بپیچید از شاه روی
هوش مصنوعی: در اینجا دو نفر که در جستجوی یک هدف مشترک هستند، به طرز ماهرانهای اوضاع را تحت کنترل خود درآورده و از قدرت یکدیگر بهرهبرداری میکنند.
بدین سان به ناگه کمین ساختیمبه بند گرانشان درانداختیم
هوش مصنوعی: به این ترتیب ناگهان تماشایی را تدارک دیدیم و آنان را به دام سنگینی گرفتار کردیم.
شتابان نهادیم رخ سوی راههمه یکسره آرزومند شاه
هوش مصنوعی: با شتاب به سوی راه رفتیم و همه ما یکدل و یکصدا به دنبال دستیابی به آرزوهای خود بودیم.
تو از ره بر ما فراز آمدیبه یکبارگی رزمساز آمدی
هوش مصنوعی: تو ناگهان از راه رسیدی و با خود آوای جنگ و نبرد را آوردی.
بکشتی همه مردمان سر به سرنترسیدی از داور دادگر
هوش مصنوعی: تو برای رسیدن به هدف خود، بیتوجه به پیامدها و بدون ترس از قضاوت و عدالت خداوند، اقدام کردهای.
نشان جوئی از سام اندر جهاننشان زو نداریم اکنون بدان
هوش مصنوعی: در جهان نشانی از سام پیدا نیست، اکنون باید به این موضوع توجه کرد.
رخ دیوزاده از آن برشگفتبدان سروران پاسخ آورد گفت
هوش مصنوعی: چهره دختر دیو را با شگفتی توصیف کرد و به آن بزرگان پاسخ داد و گفت.
که نام شه خویش گوئید بازبدان تا بیابید از من جواز
هوش مصنوعی: اگر کسی میخواهد از من اجازهای بگیرد، باید بار دیگر نام پادشاه خود را بر زبان بیاورد.
چنین گفت هر کس که ای خویشکامچو شد شاه از ما نهان کرد نام
هوش مصنوعی: هر کسی که با تو نسبت خویشاوندی دارد، وقتی که به مقام پادشاهی رسید، نام و اعتبار ما را از یاد برد.
کنون نام سالار ما آن دو تنکه هستند در بند ایا رزمزن
هوش مصنوعی: اکنون نام فرمانده ما، آن دو نفر هستند که در بند دشمن به جنگ مشغولند.
به شهر اندر آ و پژوهش نماپژوهش چه سازی بر ما بیا
هوش مصنوعی: به شهر بیا و تحقیق کن، ببین چه چیزهایی میتوانی برای ما به ارمغان بیاوری.
برو شادمان هر کجا کت سزاستتو گر شه نباشی به گیتی رواست
هوش مصنوعی: به هر کجا که میروید، با خوشحالی بروید، زیرا اگر شما پادشاه هم نباشید، زندگی در این دنیا اشکالی ندارد و قابل قبول است.
سبک دیوزاده درآمد به شهرز دیدار آن هر دو تن یافت بهر
هوش مصنوعی: دیوزاده به شهر آمد و از دیدن آن دو نفر به وجد آمد و خوشحال شد.
از ایشان و از شمسه ماهوشجدا کرد بند آن گو کینه کش
هوش مصنوعی: جدا شدن از آنها و از زنی که مانند ماه زیباست، تو را از بند کینه و دشمنی آزاد میکند.
سگالش ز سام دلاور گرفتبگفتند هر چیز رفت از شگفت
هوش مصنوعی: دوست قوی و شجاعی از سام به دست آمد که دربارهی هر چیزی گفتند که از شگفتی و حیرت خارج شده است.
که او رخ نهان کرد پنهان زماهمانا روان شد به راه ختا
هوش مصنوعی: او چهرهاش را از ما پنهان کرد و به یاد او، جانم به سوی سرزمین ختا پرواز کرد.
چو بشنید با لشکر خاوریبگفتا بمانید ازین داوری
هوش مصنوعی: وقتی او صدای لشکر آبی را شنید، به آنها گفت که در این قضاوت بمانید و صبر کنید.
مگردید ازین پس به پیکار رامکه شاه شما هست فرخنده سام
هوش مصنوعی: از این پس به جنگ و نبرد نروید، چرا که پادشاه شما فرخنده سام است.
چو او رخ نهان کرد شد سوی چینبه قلوش سپارید تخت و نگین
هوش مصنوعی: وقتی او چهرهاش را پنهان کرد، به سمت چین رفت و تخت و جواهرات را به قلوچ سپرد.
بود پاک دستور قلواد رادچنین تا بیاید مرآن پاکزاد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تا زمانی که اصول و دستورات پاک و درست وجود دارد، ظهور کسی پاکزاد و نیکوکار مقدر خواهد بود.
مبادا که دیگر بجوئید جنگبه سر اندر آرید خوی پلنگ
هوش مصنوعی: مراقب باشید که دیگر دنبال جنگ نروید و خوی حیوانی خود را بروز ندهید.
بجوئید یکسر ز من کام رابدان تا بیارم ز چین سام را
هوش مصنوعی: بخواهید از من بهطور کامل نیازتان را تا بتوانم گنجینهای از زیبایی را برایتان فراهم کنم.
وگرنه به دادار پروردگارنمانم به خاورزمین یک سوار
هوش مصنوعی: اگر به کمک خداوند و پروردگار نرسم، حتی در زمین خاور، یک سوار هم نخواهم داشت.
ازو درپذیرفت هر کس سخننمودند پیمان در آن انجمن
هوش مصنوعی: هر کسی که در آن جمع صحبت کرد، از او پذیرش گرفت و بر سر پیمان توافق کردند.
سبک دیوزاده ز خاور زمینپس سام یل رهسپر شد به چین
هوش مصنوعی: فرزند دیو از سمت شرق زمین به سمت چین حرکت کرد و سام یل به عنوان پیشقراول راه شد.