بخش ۷۴ - آمدن عالم افروز نزد سام و سخن از پریدخت گفتن
هوش مصنوعی: در این شعر، دهقان داستانی از فر و شکوه سام، شاهزادهای که به فغفور چین پیروزی یافته، را روایت میکند. سام در هفتهای شاد و بدون غم، در کنار دوستانش میگذرانید و از باده نوشیدنی میکرد، اما بدون روی معشوقش، پریوش، از باده لذت نمیبرد. پس از هفتهای شادمانی، او به خاطر جدایی از معشوقهاش دچار غم و اندوه میشود و از نوشیدنی خود بیزار میگردد.
سپس او در گفتگویی با پریزاد، افسونگری، مواجه میشود که او را به فراموشی پریوش دعوت میکند. سام به پریزاد میگوید که چهره خود را نشان دهد تا او بتواند مشغول حضوری دیگر شود. پریزاد در پاسخ میگوید که اگر او عهد و پیمان ببندد، او را به معشوقش خواهد رساند. سام با شنیدن این سخن دلش شاد میشود و آماده برای دیدن معشوقش میگردد.
این داستان نشاندهنده عشق، اندوه و جستجوی شادی در زندگی است و به تصویر میکشد که چگونه وفاداری به عشق میتواند انسان را درگیر کند.
سراینده دهقان با فر و کامسخن راند زینسان ز فرخنده سام
هوش مصنوعی: دهقان با شایستگی و لذت از زندگی صحبت کرد، به گونهای که حاکی از خوشحالی و موفقیت سام بود.
که چون گشت چیره به فغفور چینسحرگاه شد با دلیران کین
هوش مصنوعی: زمانی که فغفور چین بر دشمنانش پیروز شد، صبح زود با دلاورانش آماده نبرد شد.
یکی هفته با سروران شاد بودشب و روز از اندوه آزاد بود
هوش مصنوعی: او به مدت یک هفته در کنار دوستانش بسیار خوشحال بود و در شب و روز از غم و ناراحتی دور بود.
ز می سرخ گردیده بد چهرهاشولی بیپریوش نبد بهرهاش
هوش مصنوعی: چهرهاش از شراب قرمز شده، اما بدون داشتن پریرویی، از آن شراب بهرهای نخواهد برد.
چه خوش گفت دهقان والا گهرخداوند آئین و فر و هنر
هوش مصنوعی: دهقان با فضیلت به زیبایی از اهمیت خداوند، فرهنگ، و هنر سخن میگوید.
که باده حرامست بی روی یارچه در بزم درویش و چه شهریار
هوش مصنوعی: نمیتوانیم در میخانهای در کنار یار از شراب لذت ببریم، چه در کنار درویش باشد و چه در کنار پادشاه.
از آن هفته سام آن چنان زار شدکه از جام و از باده بیزار شد
هوش مصنوعی: از آن هفته سام به قدری ناراحت و افسرده شد که دیگر نتوانست به سراغ شراب و نوشیدنی برود.
شب هشتم از هجر دلدار خویشدل سام نیرم در آن بود ریش
هوش مصنوعی: در شب هشتم، از دوری محبوب، دلم بسیار ناراحت و آشفته بود و مانند مویی در باد در هم ریخته بود.
ز افسون آن جادوی حیلهگربسی خون دل میچکاند از جگر
هوش مصنوعی: جادو و فریب آن شخص حیلهگر، خیلی ناراحتی و رنج برای من به همراه آورده است و به معنای واقعی از دل میکشد.
کزان سان فریبی نمودار کردبه هجران یارم گرفتار کرد
هوش مصنوعی: کسی که با چشمان فریبا مرا فریب داد، اکنون به خاطر دوری از یارم در درد و رنج گرفتار شدهام.
در آن گفتگو بود آن شیر نرکه آوازی آمد از آن بوم و بر
هوش مصنوعی: در آن مکالمه، آن شیر نر صدایی از آن منطقه شنید.
ز ناگه پریزاد افسون نمایبیامد بر پهلو پاک رای
هوش مصنوعی: ناگهان موجودی زیبا و افسونگر ظاهر شد و بر سمت راست کسی که پاک و بیآلایش است، نمایان گردید.
دعا کرد و گفتش که ای نامورمکن یاد روی پریوش دگر
هوش مصنوعی: او دعا کرد و گفت: ای محبوب معروف، دیگر به یاد چهره زیبای تو نباشم.
که از شک تو من بریدم روانبرو شد همه مرغ و ماهی نوان
هوش مصنوعی: از تردید تو قطع امید کردم و تمام زندگیام از نو شروع شد.
سزد گر دل از وی برون برکنیهمه چنگ در دامن من زنی
هوش مصنوعی: اگر دلت را از او جدا کنی، حق داری، چون همه فکرت را به من مشغول کردهای.
کزو مهر برگیری ای سرفرازدمادم از آن پس تو با من بساز
هوش مصنوعی: هرگاه محبت و عشق تو را از من بگیری، از آن زمان به تو عادت میکنم و زندگیام را با تو وفق میدهم.
مرا یار دانی و رادی کنیبه خلوت شب و روز شادی کنی
هوش مصنوعی: دوست من، تو میدانی که اگر با من باشی و در تنهای شب و روز لحظات خوشی را به من هدیه دهی، چقدر برایم اهمیت دارد.
برآشفت ازو سام آزاده خویاز آن پس بدو گفت کای ماهروی
هوش مصنوعی: سام، که فردی آزاده و بزرگمنش است، از او (ماهور) ناراحت و برآشفته میشود و بعد به او میگوید: ای چهره زیبا و ماهرو!
ز افسون زمانی رخ خود بتاباز آن پس نما رخ به من بیحجاب
هوش مصنوعی: از جادو و سحر خود لحظهای چهرهات را به من نشان بده، سپس به من بدون پرده و ایستادگی، چهرهات را بنما.
بدان تا ببینم رخت بیدرنگبه بر درکشم نخل قد تو تنگ
هوش مصنوعی: میخواهم وقتی تو را میبینم، بیدرنگ به آغوش بکشمت، زیرا قامت زیبای تو برایم بسیار باارزش است.
پریزاد بنمود رخ چون به سامدل سام با او نشد هیچ رام
هوش مصنوعی: دختر پری چهرهاش را نشان داد، اما دل سام را نتوانست تسخیر کند و او را وادار به آرامش کرد.
دلش بود در بند آن ماهروینمیشد به افسوننما مهرجوی
هوش مصنوعی: دلش به عشق آن دختر زیبا بود، اما نمیتوانست با ترفندها و جادوهای عشق او را به دست آورد.
جهانجو چو روی پری را بدیدبساط سخن زین نشان گسترید
هوش مصنوعی: زمانی که کسی که به جستجوی زیباییها و حقیقتهاست، چهرهی زیبای پری مانند را ببیند، به خاطر این دیدار، صحبت و گفتگو پیرامون آن زیبایی به فراوانی آغاز میشود.
که بینم چو رخساره مهوشماز آن پس ترا من به بر درکشم
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی چهره دلربای تو را ببینم، پس از آن تو را در آغوش خود خواهم گرفت.
چو زو آن پریزاد افسوننماشنید این سخن اندر آمد ز جا
هوش مصنوعی: وقتی آن پری زیبا و جادوگر این صحبت را شنید، به سرعت از مکان خود خارج شد.
بدو گفت اگر عهد و پیمان کنیمرا مشکل دل تو آسمان کنی
هوش مصنوعی: او به او گفت: اگر به من قول و وعدهای بدهی، میتوانی دل مرا شاد کنی و آسمان را به رنگ خوشحالی درآوری.
بیارم پری روی را از نهانمرا شاد سازی تو ای مهربان
هوش مصنوعی: بیا تا زیبای سعادتمند را از پنهان بیرون آورم و تو با مهربانیات مرا خوشحال کنی.
به پیمان دلت را اگر نیست رایدگر مینبینی تو آن دلربای
هوش مصنوعی: اگر دل تو دیگر تصمیمی ندارد، به عهد و پیمانی که بستهای وفادار باش، زیرا در غیر این صورت، آن دلربا را دیگر نخواهی دید.
سپهبد چو بشنید گفتار اوچنین داد پاسخ سزاوار او
هوش مصنوعی: وقتی سردار صحبتهای او را شنید، با پاسخی مناسب به او پاسخ داد.
که چون ماهوش را ببینم دمینخستین بجویم ز تو خرمی
هوش مصنوعی: هر زمان که برای اولین بار بر چهره زیبایت نگاهی میاندازم، در آن لحظه برمیگردم و از تو شادی و خوشی را طلب میکنم.
دل عالم افروز گردید شادبرون آمد از خیمه مانند باد
هوش مصنوعی: دل روشنکننده جهان شاد و سرحال شد و همچون نسیمی از خیمه بیرون آمد.
بزد بال و بر شد به روی هواکه آرد سمنبوی را باز جا
هوش مصنوعی: پرواز کرد و به آسمان رفت تا بوی خوش سمن را دوباره به زمین بازگرداند.
فراوان بر افراز دریا پریدز صندوق مهرو نشانی ندید
هوش مصنوعی: پرندگانی که بر فراز دریا پرواز میکنند، از صندوقی که تصویر زیبای مهرو در آن قرار دارد، نشانی نمیبینند.
ندانست کو را چه آمد به پیشدلش ناشکیبا شد از بخت خویش
هوش مصنوعی: او نمیدانست که چه چیزی به دلش آمد و به خاطر بخت خود بیتاب و بیصبر شد.