بخش ۱۰۲ - سخن گفتن سام نریمان با نهنکال دیو ناپاک
هوش مصنوعی: این متن داستانی حماسی و پر از ماجراهای قهرمانی است. در این روایت، سام، قهرمان ماجراها، به مبارزه با نهنکال دیو میپردازد. نهنکال دیو در تلاش است تا سام را فریب دهد و او را به دام بیندازد. اما سام با اراده و هوشیاری خود، در نهایت دیو را شکست میدهد و او را به زنجیر میکشد.
پس از پیروزی، سام و همراهانش به جمعآوری غنائم میپردازند و در کشتیها آماده بازگشت به وطن میشوند. در این میان، سام از دوری پری دخت، معشوقهاش، به شدت غمگین است و به یاد او دل میسوزاند.
داستان در نهایت با جمعآوری غنائم و پیروزی قهرمانانه سام بر دشمن پایان مییابد و نشاندهنده قهرمانی، وفاداری و اراده اوست.
بگفتش که این زخمها مردنینباشد بگفتا شنو ای دنی
هوش مصنوعی: او به او گفت که این زخمها باعث مرگ نمیشوند. او نیز پاسخ داد که گوش کن ای دنیا!
زنم بر تهیگاهت این بار تیغبدرم جگرگاه تو بیدریغ
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که شخص سخنگو، در موقعیتی بحرانی و سخت به طرف مقابل حمله میکند و عزم خود را برای آسیب زدن به او جزم میکند. در واقع، این بیان بیانگر شدت و قدرت احساسات منفی و کینه توزانه است که در دل سخنگو وجود دارد.
همه رودهایت بریزم در آبکشم این زمانت به درد و عذاب
هوش مصنوعی: هر چه که دارم و همهی تلاشهایم را در این لحظه برای کمک به تو میگذارم تا از درد و رنج رهایی یابی.
مگر بشنوی پندهایم روانازین بحر بیرون روی در زمان
هوش مصنوعی: باید به سخنهای من گوش کنی تا از این دریای غم و اندوه بیرون بیایی و به آرامش برسی.
که نزدیک ساحل رسیدیم ماز تو ضرب مردی بدیدیم ما
هوش مصنوعی: به ساحل نزدیک شدیم و از تو نشانهای از قدرت و مردانگی دیدیم.
کنی ابن عمم ز زندان خلاصبرون آورش همچو زر از رصاص
هوش مصنوعی: تو فرزند عموی خود را از بند رهایی میبخشی، همانطور که طلا را از سرب جدا میکنی.
ره خویش گیریم و گردیم بازهمه کینها در نوردیم باز
هوش مصنوعی: ما راه خود را پیش میگیریم و دوباره به مسیر خود برمیگردیم و همه کینهها را پشت سر میگذاریم.
به شرطی که دیگر به فغفور چیننداری سرمایه دشواره کین
هوش مصنوعی: فقط اگر دیگر به ثروت و قدرت فغفور چین دسترسی نداری، میتوانی از مشکلات و عذابهای کینه و دشمنی رهایی یابی.
ببستند عهد و گرفتند راهابر کتف او بود آن رزمخواه
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که پیمانها بسته شد و مردم راهی را در پیش گرفتند. در این مسیر، آن جنگجو (رزمنده) همراه و حامی همگان بود.
به ساحل ره خویش بگرفت پیشهمی شد نهنکال آن زشت کیش
هوش مصنوعی: به سمت سواحل خود حرکت کرد و در این مسیر، نهنگی که زشت و بدطینت بود، به او نزدیک میشد.
مر آن لشکر زابلی سر به سرهمی در عقب رفتن آهستهتر
هوش مصنوعی: آن لشکر زابلی به آرامی و به طور کامل در حال عقبنشینی هستند.
به خشکی چو آمد نهنکال دیوبگفتش که ای سام پر مکر و ریو
هوش مصنوعی: وقتی که دریای آرام به خشکی رسید، دیو به سام گفت: ای کسی که در فریبکاری و نیرنگ معروف هستی.
رساندی به مکرم درین جایگاهابا لشکر و رایت و دستگاه
هوش مصنوعی: تو با لشکر و پرچم و تجهیزات به مقام بلند و ارجمند رساندی.
به دامت گرفتارم ای نامورفرود آی از گردنم ای پسر
هوش مصنوعی: ای مشهور، به دام تو افتادهام، از گردن من پایین بیا، ای پسر.
به همراه باشیم هر دو به همرویم اندرین کوه بی درد و غم
هوش مصنوعی: بیایید هر دو با هم به این کوه برویم، جایی که درد و غم وجود ندارد.
گشایم ز بند ابن عمت روانبیارم به پیش تو ای پهلوان
هوش مصنوعی: میخواهم از بند و زنجیر برادرت آزاد شوم و جانم را به حضورت بیاورم، ای قهرمان.
ازین جای برخیز و رو تا به چیندر آن جای فغفور شه را ببین
هوش مصنوعی: از اینجا بلند شو و به سوی چین برو تا چهرهی پادشاه آنجا را ببینی.
بگوی از من او را که ای شهریارز ما جمله بدها تو معذور دار
هوش مصنوعی: بگو به او که ای فرمانروا، از ما همه بدیها را به حساب نیاور.
ولی مر خرابی که کردم ز پیشبدان ای شهنشاه فرخنده کیش
هوش مصنوعی: اما آن ویرانی که به وجود آوردم، ای پادشاه خوشبخت و نیکوکار، از پیش به خاطر توست.
بدم عاشق دختت ای شهریارکه کردم ستیزه در آن روزگار
هوش مصنوعی: من به شدت عاشق دختر تو، ای شهریار، هستم و در آن زمان در مقابل این احساس با تو رقابت کردم.
کنون این دلاور که پیدا شدستز عشق پریدخت شیدا شدست
هوش مصنوعی: اکنون این دلاور که در برابر ما قرار دارد، به خاطر عشق به دختر پریچهره، سرشار از شور و شوق شده است.
چگویم شها تا به شمشیر کینچه کرد این دلاور به دریای چین
هوش مصنوعی: باید بگویم ای پادشاه، این دلیر چه کارهایی با شمشیر انتقام در دریای چین انجام داد.
نیارم بیان کردن احوال اوهمان مردی و زخم کوپال او
هوش مصنوعی: نمیتوانم حال او را توصیف کنم، همانند مردی که زخمهای عمیقی بر پیشانیاش دارد.
ز دیوان من کشت پنجه هزاربه زخم دم تیغ زهر آبدار
هوش مصنوعی: از دفتر شعر من، هزار زخم به یادگار مانده که به خاطر تیزی تیغهای زهرآلود است.
بسی غرقه گشتند در بحر آببخورندشان ماهیان در شتاب
هوش مصنوعی: بسیاری در دریا غرق شدند تا ماهیها به سرعت آنها را ببلعند.
طعم کندم ای شاه از دخترتاز آن سرو دلجوی مه پیکرت
هوش مصنوعی: ای پادشاه، به من از دخترت طعم خوشی بده، از آن سرو خوشاندام و دلربای با چهره زیبا.
همی گوی میباش آنجا به چینشب و روز دیدار دلدار بین
هوش مصنوعی: در آنجا هر زمان که بخواهی، میتوانی مینوشی و شب و روز ملاقات محبوب خودت را ببینی.
که قطع نظر کردهام زان پریتو باید کزان ماهرخ برخوری
هوش مصنوعی: من از زیباییهای تو گذشتهام و حالا باید از آن ماهرویی که در دلم جا دارد، بهره ببرم.
همی گفت و جانش خبردار نهورا غیر آزار خود کار نه
هوش مصنوعی: او بدون اینکه به حال خود آگاه باشد، فقط در حال صحبت کردن بود و هیچ نگرانیش غیر از آزار خودش نبود.
که باشد در روز هیجا و کینکشم سام را آورم رو به چین
هوش مصنوعی: در روزهای سخت و جنگ و نزاع، من سام را به سوی چین میبرم.
بیارم پری دخت مه روی رانگار سمن بوی دلجوی را
هوش مصنوعی: من پری با چهره زیبا و دلربا را میآورم که عطر سمن را به همراه دارد و دلجوست.
جهان بگذرانیم با روی اوشب تیره سازیم با موی او
هوش مصنوعی: زندگی را با زیبایی و محبت او بگذرانیم و در اوقات سخت و تاریک، با حضورش دل را روشن کنیم.
ندانست سام آن زمان مکر ویفرود آمد از دوش آن زشت پی
هوش مصنوعی: سام در آن زمان از نیرنگ و حیلهی او بیخبر بود و به همین خاطر از دوش آن زن زشت فرود آمد.
به همراه هم راه رفتند زودنهنکال در فکر اندوه بود
هوش مصنوعی: دو نفر به سرعت در کنار هم مسیر را طی میکردند، در حالی که نهنکال در دل خود به فکر غم و اندوه بود.
که چون مکر سازد ابا سام گردز دستش برد جان بدان دستبرد
هوش مصنوعی: وقتی کسی با نقشه و حقههای زیرکانه عمل میکند، باید مراقب باشد که جانش در خطر است و ممکن است به راحتی از دست برود.
درین گفتگو کشتی آمد پدیدهمه لشکری سر به سر در رسید
هوش مصنوعی: در این بحث ناگهان کشتی نمایان شد و تمام سپاهیان یکی یکی به آنجا رسیدند.
ز کشتی برون آمدند آن زماننهادند سر در پی پهلوان
هوش مصنوعی: در آن زمان که از کشتی بیرون آمدند، به دنبال قهرمان رفتند.
مر آن هر دو عادی به همراه همز عشق پریدخت گشته دژم
هوش مصنوعی: عشق پریدخت باعث شده که هر دو عادی مانند هم غمگین شوند.
بدانست سام از ره صادقیکه دارد شریکی در آن عاشقی
هوش مصنوعی: سام متوجه شد که در عشق خود، راستی و صداقت دارد و از این رو، شریک و همسفر خوبی به نام عاشقی نیز در کنار اوست.
به دل گفت اگر نکشمش خوار و زاردرین دور گردون نگیرم قرار
هوش مصنوعی: به دل خودم گفتم اگر او را از پای در نیاورم و ذلیل و زبون نبینم، در این دنیا هرگز آرامش نخواهم داشت.
ببین اینچنین دیو وارون زشتکه گشتست عاشق به حور بهشت
هوش مصنوعی: ببین چگونه این موجود زشت و بدطینت به عشق حوریان بهشت تبدیل شده است.
سه روز و سه شب راه رفتند بازرسیدند در پای کوه دراز
هوش مصنوعی: پس از سه روز و سه شب پیادهروی، بالاخره به پای کوه بلندی رسیدند.
فرود آمدند آن زمان لشکریدر آن پای کهسار بیداوری
هوش مصنوعی: در آن زمان، گروهی از سربازان به دشت پای کوه فرود آمدند و بدون هیچ قضاوتی در آنجا قرار گرفتند.
چو شب آهن روز را آب دادبه الماس شب روز را تاب داد
هوش مصنوعی: در شب تار، روز را به یاد میآوریم و شب به روز رونق میبخشد. شب، روز را در خود میگنجاند و زیباییهایش را به نمایش میگذارد.
بجنبید در پای کوه آن سپاهگرفتند بالای کهسار راه
هوش مصنوعی: به حرکت درآیید، زیرا در پای کوه، آن نیرو به قله کوه دست یافته و مسیر را گرفته است.
همی رفت سام و نهنکال دیوسری پر ز جوش و دلی پر غریو
هوش مصنوعی: سام و نهنکال در حال سفر بودند، و دیوی با سری پر از هیجان و دلی سرشار از فریاد به دنبال آنها میرفت.
به بالای آن کوهسار آمدندوز آنجا به یک مرغزار آمدند
هوش مصنوعی: آنها به قله کوهی رسیدند و از آنجا به دشت سرسبزی رفتند.
فرود آمدند آن زمان سر به سرنهنکال دیو و یل نامور
هوش مصنوعی: در آن زمان، همه به زمین آمدند و به صورت یک نهنگ بزرگ و دیوانه و نامدار شدند.
بفرمود بزمی نهنکال زودکه باشد در آن بزم رود و سرود
هوش مصنوعی: به زودی در مجالسی که برگزار میشود، سخن و آهنگ باشد و همه در آن جمع حاضر شوند.
رسیدند در لحظه رامشگرانبر آراسته ساز از هر کران
هوش مصنوعی: در لحظهای خاص، نوازندگان با سازهای زیبا و مرتب از هر سو به محل رسیدند.
ز چنگ و نی و ناله ارغنونصدا رفت تا گنبد نیلگون
هوش مصنوعی: صدای چنگ و نی و نالهی ساز دلنواز تا فضای آسمان آبی بالا رفت.
به خود راست کرده نهنکال بازکه چون مست گردد یل سرفراز
هوش مصنوعی: کاری را به شکلی درست و صحیح انجام دادهام که همچون نهنگی بزرگ و قدرتمند، در برابرم قرار گرفته و به طرز شگفتانگیزی میدرخشد. این شخصیت به قدری متعهد و پرشور است که در نهایت به اوج موفقیت و افتخار میرسد.
به مستی کشد مرد را در زمانره شهر فغفور گیرد روان
هوش مصنوعی: مرد را در حال مستی به مسیر جدیدی میکشاند و او را به شهری در سایهای از قدرت و شکوه میبرد.
بگیرد مر اورا کشد زیر بندبیارد پریدخت را بی گزند
هوش مصنوعی: او را به دام میاندازند و به زیر چنگالی میکشانند، بدون اینکه آسیبی به دختر پریگونه برسانند.
چو سه دور از باده اندر گذشتنهنکال گفتش به دیوی که نشت
هوش مصنوعی: وقتی سه بار از شراب نوشید، نهنگ به دیوی که نشسته بود، گفت.
که قلوش که مانده به بند گرانگشایندش از بند آن پهلوان
هوش مصنوعی: مردی که در سختی و بند است، به زودی از این دشواری رهایی مییابد، او مانند یک پهلوان است که در انتظار آزادی است.
بیارید او را به نزدیک ماکه افروزد این جان تاریک ما
هوش مصنوعی: او را نزد ما بیاورید تا این دل تاریک ما را روشنی بخشد.
روان رفت دیو و مر او را ز بندبرون کرد و کردش بسی ارجمند
هوش مصنوعی: روان از قید و بند دیو رهایی پیدا کرد و او را به مقام و ارزش بالایی رساند.
بیاورد او را به نزدیک سامبه پا خاست سام و بدو داد جام
هوش مصنوعی: او را به کنار سام آوردند و سام به پا ایستاد و به او جامی داد.
نشاندش ز پا آن گو نامداربگفت این همه باشد از روزگار
هوش مصنوعی: او گفت که سرانجام این همه مشکلات و سختیها نتیجهی زمانه است که بر سر ما آمده است.
به زابل زبان گفت با سام یلکه این بزم راه هست آخر جدل
هوش مصنوعی: در زابل، زبان به سام یل گفت که این جشن و مهمانی در نهایت به دعوا و جدل میانجامد.
درین بزم کم خور می و هوش دارهمه ساز جنگت در آغوش دار
هوش مصنوعی: در این مهمانی کم بنوش و هوشیار باش؛ همه ابزار و سلاحهای جنگیات را در آغوش خود نگهدار.
رقیب تو باشد مرین دیو نرتو با آن خوری باده ای نامور
هوش مصنوعی: رقیب تو همان دیو نر است که با نوشیدن آن شراب معروف، خود را به قدرت و شهرت رسانده است.
مبادا بلائی درآید به پیشکه پیچی در آن دم به احوال خویش
هوش مصنوعی: مراقب باش که مشکلی پیش نیاید، زیرا در آن لحظه ممکن است نتوانی به وضعیت خودت رسیدگی کنی.
مبادا که از ما بود پر ز بیمزند این زمان طبل زیر گلیم
هوش مصنوعی: مبادا که ما باعث ایجاد ترس و نگرانی دیگران شویم، در این زمان نباید زیر ظاهر آرام خود برنامههای پنهانی داشته باشیم.
تو خود هیچ دانی چه کردیم مادر آن روی دریا بدین دیوها
هوش مصنوعی: آیا میدانی ما در آن سوی دریا چه کارهایی کردیم، در میان این موجودات خطرناک؟
مخور می دگر این زمان خوش بخوابکه ما پاسبانیم و سر پر شتاب
هوش مصنوعی: در این زمان، دیگر مشغول نوشیدن نباش که ما نگهبان هستیم و همه چیز در حال پیشرفت و حرکت سریع است.
بخوابید از مکر سام آن زمانکه یعنی که مستم بختم روان
هوش مصنوعی: بخوابید و از ترفندهای سام غافل باشید، زمانی که نشان میدهد که من در حالت مستی و بیتابی هستم.
چو قلواد و قلوش ستاده به پیشهمه واقف آن گو پاک کیش
هوش مصنوعی: مانند قواد و قلوش که در پیش همه ایستادهاند، همه میدانند که او پاککیش است.
نهنکال در مکر و تلبیس بودبه حیله به کردار ابلیس بود
هوش مصنوعی: نهنگ در فریب و نیرنگ به مانند ابلیس عمل میکند و به تدبیر و رفتار او میماند.
دلیران زابل همه در قطارستاده بر پهلو نامدار
هوش مصنوعی: دلیران زابل همه در صف ایستادهاند تا در کنار مردان نامدار قرار بگیرند.
هزار و صد شصت دیو دمانبفرمود بدستان که از ناگهان
هوش مصنوعی: هزار و صد و شصت دیو در آن لحظه ناگهان دستور دادند به دستان که آماده شوند.
که تا اندر آنجا کمین آورندهمه روی خود را به چین آورند
هوش مصنوعی: تا زمانی که در آنجا کمین کنند، همه چهرههای خود را به زیبایی آرایش میکنند.
از آن حال بد سام یل بیخبربخوابیده بد آن گو نامور
هوش مصنوعی: سامی که در وضعیت بدی قرار داشت، از آن خبر نداشت و در حالت خواب به سر میبرد، در حالی که نام او به خوبی شناخته شده بود.
چو نصفی ز تیره شب اندر گذشتهمی گفت قلواد یک سرگذشت
هوش مصنوعی: وقتی نیمی از شب تیره گذشت، قلواد داستانی را نقل کرد.
که برخاست شور و فغان و غریوبجستش ز جا خود نهنکال دیو
هوش مصنوعی: صدایی بلند و هراسانگیز برخاست و دیوِ نهنگمانند ناگهان از مکان خود بیرون آمد.
چو غوغا شنید آن زمان سام یلز جا اندر آمد چو تیر اجل
هوش مصنوعی: وقتی سام یل صدای هیاهو را شنید، بلافاصله از جا برخاست و همچون تیر به سمت آن شتافت.
بزد دست و بربود گرز گرانبگفت این بود کار تیره روان
هوش مصنوعی: او دستش را بلند کرد و چکش سنگین را برداشت و گفت: این کار، نتیجهی افرادی است که افکار تیرهای دارند.
هر آن کو به دیوان کند اعتقادبود باد در دستش ای بدنژاد
هوش مصنوعی: هر کسی که به دیوانگان و دیوانگی ایمان داشته باشد، در واقع زندگیاش در دستان اوست و او از سرنوشت خود نان میخورد.
بگفت و برآورد پس گرز کاربزد بر سر دیو بیاعتبار
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و سپس با گرزی که در دست داشت، بر سر دیو بیاعتبار ضربه زد.
که یک شاخ آن دیو در هم شکستیکی آه از جان شومش بجست
هوش مصنوعی: یک شاخه از آن دیو را شکست و از دل او آهی بلند برآمد.
بزد نعره سام نریمان روانبه قلواد و قلوش هم اندر زمان
هوش مصنوعی: نعرهای پرشور و قدرت از سام نریمان بلند شد و این صدا به قلواد و قلوش در همان لحظه رسید.
که بیدار باشید و هشیار بیدز دیوان تن خود نگهدار بید
هوش مصنوعی: هوشیار باشید و آگاه، و به یاد داشته باشید که از آسیبهای ناشی از دنیای مادی خود دوری کنید.
یکی نعره زد از غضب سام گردکه هوش از سر نره دیوان ببرد
هوش مصنوعی: کسی از شدت خشم فریاد زد و به قدری ترسناک بود که عقل از سر دیوانهها پرواز کرد.
پس آن لشکر و آن دو زابلنژادبه دیوان فتادند چون گردباد
هوش مصنوعی: آن لشکر و آن دو زابلنژاد به دیوان (مقامات) رفتند، همچون گردبادی که میوزد.
ز غیرت رخان را برافروختنددو دستی همه گرز میکوفتند
هوش مصنوعی: به خاطر شجاعت و غیرت چهره های زیبا، همه با تمام قدرت و جدیت شروع به ضربه زدن می کردند.
طراقا طراق عمود گرانهمی شد برین نیلگون آسمان
هوش مصنوعی: در این بیت، به شکوه و عظمت آسمان آبی اشاره شده است که به مانند ستونی بزرگ و سنگین در حال تأثیرگذاری بر فضای بالای سر است. تصویرسازی از حرکت و جاذبهای که آسمان به ما منتقل میکند، حس عمیق و قویای را به بیننده میدهد.
شد از تیر سوراخها سینهانمیماند در سینها کینها
هوش مصنوعی: از تیرهای ستم و بیعدالتی، دیگر جایی برای ماندن احساسات و دردها در دلها وجود ندارد.
چو تیر از ره راستی میشتافتچو با راستی بود مو میشکافت
هوش مصنوعی: مانند تیری که از مسیر درستی عبور میکند، با حرکت در راه راست، موانع و مشکلات نیز برطرف میشوند.
کمند از کمینگه گلو میگرفتهمه را حلق عدو میگرفت
هوش مصنوعی: تلهای از کمینگاه به دام میانداخت و همه را به چنگ دشمن میبرد.
یکی شور و افغان پدیدار شدنهیبش سوی چرخ دوار شد
هوش مصنوعی: یک شور و هیاهو پدید آمد و صدای آن به سوی آسمان در حرکت شد.
یکی گفت گیر و یکی گفت داریکی گشته کشته یکی بیقرار
هوش مصنوعی: یکی میگوید که بگیر و دیگر میگوید که نگهدار. یک نفر به حالت کشته درآمده و دیگری بیقرار است.
دلیران زابل چو شیران مستبه دیوان فتادند کردند پست
هوش مصنوعی: دلیران زابل، همچون شیران سرمست، به محفل حاکمیت وارد شدند و جایگاه خود را از دست دادند.
یکی نعره زد سام گرد از یلیبرآورد تیغ از ره پردلی
هوش مصنوعی: یک نفر با صدای بلند فریاد زد و سام، که از دلاوری الهام گرفته بود، شمشیرش را از راه شجاعت بیرون آورد.
حواله به فرق نهنکال کردیکی زور بر هر دو چنگال کرد
هوش مصنوعی: یکی به نهنگ بزرگ اشاره کرد و بر هر دو چنگال او فشار آورد.
چو دیو دلیر آنچنان تیغ دیدتو گفتی به گرد اندرون میغ دید
هوش مصنوعی: چنانکه دیو دلیر تیغی را دید، گویا ابر تیرهای در دور آن را مشاهده کرد.
سپر بر سر آورد تا رد کندجهانپهلوان سام آن پر خرد
هوش مصنوعی: او برای محافظت از خود، کلاه خودی بر سر گذاشت تا بتواند به راحتی با پهلوان بزرگ سام، که فردی دانا و خردمند است، مقابله کند.
بزد تیغ در لحظه بر پای دیوبرآورد فریاد و شور و غریو
هوش مصنوعی: در یک لحظه شمشیر را به سوی دیو زد و فریاد و سر و صدای زیادی برپا کرد.
بینداخت یک پای او را زتنبه یک پا باستاد در انجمن
هوش مصنوعی: او یک پایش را از بدنش جدا کرد و با پای دیگرش در جمع ایستاد.
نیاورد پای کم آن دیوبندنه یک ذره تندی او گشت کند
هوش مصنوعی: پای کسی که کمزور است و از دیوانگی به دور است، به هیچوجه نمیتواند به تندی رفتار کند و از راه درست منحرف شود.
چو سام آنچنان دید مر حال رابرآورد در لحظه کوپال را
هوش مصنوعی: سام که حال را اینچنین دید، ناگهان در لحظه، کوپالی را بهوجود آورد.
سپر بر سر آورد دیو دلیربزد بر سپر در دم آن نره شیر
هوش مصنوعی: دیو شجاع، سپری به سر گذاشت و در یک لحظه، بر سپر حمله کرد و با نیرویی که داشت، نر شیر را مورد هجوم قرار داد.
که بیهوش گردید آن دیو نردر آن بیهشی پهلو نامور
هوش مصنوعی: آن دیو نر به خاطر بیهوشی، در حالت ناآگاهی به پهلو افتاده و نامش شناخته شده است.
برو جست و در دم یل نیوزادفرو بست دست چنان دیو زاد
هوش مصنوعی: برو و به جستجوی یل تازهوارد بپرداز که دستش را مانند دیو بسته است.
چو با هوش آمد نهنکال دیوبرآورد زور و فغان و غریو
هوش مصنوعی: وقتی که نهنگ کوچک با هوش به دنیا آمد، دیو نعره و فریاد بلندی سر داد و قدرتش را به نمایش گذاشت.
که تا بند را پاره سازد روانبزد گرز دیگر برو پهلوان
هوش مصنوعی: برای اینکه بتواند بند را بگسلاند و آزاد شود، نیرو و قدرتی دیگر به میدان آورده است، ای پهلوان!
سه جای سرش را به نیرو شکستطلب کرد زنجیرها چیره دست
هوش مصنوعی: شخصی با قدرت و determination تصمیم گرفت زنجیرهای محکم و سخت را بشکند و به آزادی برسد.
ببستش همان دم به مانند سنگبه گردن فکندش سبک پالهنگ
هوش مصنوعی: او را در همان لحظه به دور گردن انداخت و مانند سنگ سنگین و بیحرکت کرد.
چو دیوان بدیدند سالار خویشبه زنجیر بر بسته و گشته ریش
هوش مصنوعی: در زمانی که دیوان به سالار خود نگاه کردند، او را در زنجیر و با حالت پریشان دیدند.
نکردند جنگ اندر آن دمدمههزیمت برفتند بی زمزمه
هوش مصنوعی: در آن غوغا و درهمی که به راه افتاد، جنگی در نگرفت و سپاه دشمن بی هیچ سر و صدایی به شکست نشست و عقبنشینی کردند.
دلیران زابل به دنبالشانببردند اسباب و پرتابشان
هوش مصنوعی: دلیران زابل، در پی خود وسایل و امکاناتی را بردند و آنها را پرتاب کردند.
از آن جایگه جمله گشتند بازرسیدند بر پهلو سرفراز
هوش مصنوعی: از آن مکانی که همه به آنجا رفتند، دوباره به کنار پهلو رسیدند و با افتخار ایستادند.
جهان پهلوان چون چنان حال دیدبه زنجیر بسته نهنکال دید
هوش مصنوعی: وقتی پهلوان به این وضعیت نگریست و دید که بزرگی همانند نهنگ به زنجیر کشیده شده است، حقیقتی تلخ را درک کرد.
بغلطید بر خاک آن نامداربه پیش جهان آفرین کردگار
هوش مصنوعی: بر روی خاک آن شخصیت بزرگ قدم بزنید که خالق جهان را آفرید.
ستایش همی کرد و خون میگریستچگویم در آن لحظه چون میگریست
هوش مصنوعی: در آن لحظه، او با اشتیاق زیاد از کسی یا چیزی تعریف میکرد و در عین حال، اشک میریخت. حالا چگونه میتوانم توصیف کنم که در آن لحظه چه حالتی داشت؟
که ای داور آسمان و زمینتو کردی مرا بهرهمند این چنین
هوش مصنوعی: ای داور آسمان و زمین، تو به من این نعمتهای فراوان عطا کردی.
که همچون نهنکال دیوی به زورببستم در اینجا به افغان و شور
هوش مصنوعی: در اینجا، شاعر به سراغ تصویر یک موجود عظیم و قدرتمند میرود که مانند نهنگی به شدت بزرگ و دیو مانند، در این مکان نگهداری شده است. این موجود با قدرت و زورش، موجب هیجان و شور و شوقی در فضا شده است.
همه از تو میدانم ای دادگرجهانگیری و فر و زور و هنر
هوش مصنوعی: تو را میشناسم، ای قاضی عدالتگستر، که دارای قدرت و زیبایی و مهارت هستی.
سر از خاک برداشت چون پهلوانبه قلواد و قلوش بگفتا روان
هوش مصنوعی: بسیار بزرگ و نیرومند، از خاک سر بلند کرد و به قلواد و قلوش گفت که به راه خود ادامه دهند.
که جمع آورید مال و اسبابشانهمان خیمه ساز و پرتابشان
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن دارایی و وسایلشان، همان فردی که خیمه برپا میکند و آنها را به دور میاندازد.
که تا بازگردیم ازین جایگاهز شادی به درگاه فغفور شاه
هوش مصنوعی: ما باید به زودی از این مکان برگردیم و با خوشحالی به درگاه پادشاه فغفور برویم.
وز آنجا خرامم به ایران زمینکه ماندیم در شهر ماچین و چین
هوش مصنوعی: من از همان جا به سوی ایران حرکت میکنم، جایی که در شهر ماچین و چین به یادگار ماندهایم.
ببینیم روی منوچهر بازکشیم از کف سرکشان جام ناز
هوش مصنوعی: بگذارید چهره منوچهر را ببینیم و از دست شورشیان، جام عشق را بهدست آوریم.
برفتند قلواد و قلوش دلیربه جمع آوریدند مال کثیر
هوش مصنوعی: شجاعان و دلیران رفتند و مقدار زیادی از ثروت را جمعآوری کردند.
ز تیر و کمان و ز بر گستوانهمه جمع کردند پیر و جوان
هوش مصنوعی: همه، پیر و جوان، دور هم جمع شدهاند تا تیر و کمان و بر گستوان را آماده کنند.
چهل کشتی از مال پر بار کرددر آن چند روز آنچنان کار کرد
هوش مصنوعی: در چند روز، او چهل کشتی را از نعمت و ثروت پُر کرد و به همین شکل کار کرد.
نهنکال را و چهل دیو نرکه بگرفته بودند بدان جنگ در
هوش مصنوعی: در جنگی که به راه انداخته بودند، نهنگ و چهل دیو نر به هم حمله کرده بودند و درگیر نبرد بودند.
به کشتی درآورد آن نامدارببسته به زنجیرها استوار
هوش مصنوعی: او با قدرت و شهرت خود، آن کشتی را به حرکت درآورد و آن را به زنجیرهای محکم بست.
سرنگ و فغانی ز لشکر بخاستکه دریا ز افغان ایشان بکاست
هوش مصنوعی: سپر و فریادی از لشکر برخواست که صدای افغانیها دریا را به لرزه درآورد.
بشد سوی چین سام نیرمنژادبه آئین و ترتیب آن مال شاد
هوش مصنوعی: سام نیرمنژاد به سمت چین رفت و به شکل و روش آنجا، آن ثروت را با شادی به دست آورد.
شراب عقیقی طلب کرد زودکه چند گاه از شر آن رسته بود
هوش مصنوعی: فردی خواسته است که سریعاً شراب عقیقی بیاورند، زیرا مدت زمانی است که از شر آن دور مانده است.
یکی جام پر کرد قلوش روانبدادش به سام جهانپهلوان
هوش مصنوعی: کسی یک جام پر از نوشیدنی تهیه کرد و آن را به سام، چهرهی قهرمان جهان، تقدیم کرد.
چو بر دست بگرفت آزاده مردبه یاد پریدخت مه پاره خورد
هوش مصنوعی: وقتی که مرد آزاداندیش دست کسی را گرفت، به یاد دختر زیبایی افتاد که چون ماه درخشان بود.
بنوشید آهی ز دل برکشیدفغان آن دم از دست و دل برکشید
هوش مصنوعی: در آن لحظه، آهی از عمق جان نوشیدند و فریادی برآوردند، و آن لحظه از دست و دل خود چیزی را برکشیدند.
که آیا پریدخت ماهم کجاستندانم کجا او و راهم کجاست
هوش مصنوعی: نمیدانم پریدخت زیبای من کجاست و راهی که باید بروم کجاست.
همی گفت و میخورد جام شرابز هجران دلبر پر از پیچ و تاب
هوش مصنوعی: او همچنان در حال صحبت کردن بود و جام شراب را مینوشید، در حالی که دلش به خاطر دوری معشوق پر از نگرانی و اضطراب بود.
ندانم که ما را فراموش کردو یا جرعه بادهای نوش کرد
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا او ما را فراموش کرده یا اینکه مشغول لذت بردن از نوشیدنی است.
دریغا که بی لعل نوشین یاربگشتیم در هجر او هر دیار
هوش مصنوعی: افسوس که بدون زیبایی دلنشین محبوب، در دوری او به هر مکان و دیاری سفر کردهایم.
دریغا ز جانان ندارم خبرکه تا چند مانم درین بحر و بر
هوش مصنوعی: ای کاش از جانان خبری داشتم که نمیدانم تا کی در این دریا و کناره میمانم.
روم تا ببینم رخ آن پریکه تا چند باشم ز دلبر بری
هوش مصنوعی: به سفر میروم تا چهرهی آن معشوق را ببینم و ببینم تا چه زمانی میتوانم بدون او زندگی کنم.
شب آمد سبک لنگر انداختنددر آن روی دریا مکان ساختند
هوش مصنوعی: شب که فرا رسید، لنگر را انداختند و در آن طرف دریا جایی را برای استراحت انتخاب کردند.
کشیدند خوان پیش آن نامدارهمه خوردنیها به رنگ و نگار
هوش مصنوعی: میز غذایی با هر نوع غذا و دسر رنگارنگ و جذاب برای آن شخصیت معروف آماده کردند.
برنج مزعفر سرافشان به قندنهادند پیش یل هوشمند
هوش مصنوعی: برنجی که با زعفران زینت بخشیده شده، با قند در مقابل یل هوشمند قرار داده شد.
چنین گفت آن لحظه سام دلیربه قلواد زابل چو غرنده شیر
هوش مصنوعی: در آن لحظه، سام دلیر به قلواد زابل گفت، همانطور که شیر خروشان و شجاع است.
ببر خوردنی بندیان را روانبه پیش نهنکال دیو دمان
هوش مصنوعی: ببر، مخلوقی خوردنی، بندگان را به جلو میفرستد تا به سوی دمی از دیو وحشتناک بروند.
نباشد روا از مروت مرامکه ما سیر باشیم از هر طعام
هوش مصنوعی: نمیشود از جوانمردی و اخلاق خوب این باشد که ما سیر باشیم در حالی که دیگران از غذا محروم هستند.
مر ایشان همه گرسنه زیر بندز ما دیده چندان بلا و گزند
هوش مصنوعی: همه آنها که تحت فشار ما هستند، خیلی از مشکلات و سختیها را دیدهاند و حالا در گرسنگی به سر میبرند.
پس آنگه ببردند از هر طعامبر بندیان خاصه از پیش سام
هوش مصنوعی: سپس از هر نوع غذایی برای زندانیان آوردند، بهویژه از پیش سام.
چو روز دگر سر برآورد هوراز آن آب دریا به افغان و شور
هوش مصنوعی: هنگامی که روز دیگری روشن شود، خورشید مانند هوری از آب دریا سر بر میآورد و با صدایی پرشور و هیجان به نمایش درمیآید.
علمهای زرین برافراشتندهمی خویش در لحظه برداشتند
هوش مصنوعی: آنهایی که علم و دانش را به شکلی درخشان به نمایش گذاشتند، در یک لحظه فهم و درک خود را به دست آوردند.
براندند کشتی همی روز چندبه ساحل رسیدند خوش بیدرنگ
هوش مصنوعی: چند روزی کشتی به سفر پرداخت و بالاخره به ساحل رسیدند و به سرعت به خشکی آمدند.