بخش ۱۱۷ - واقف نمودن عالم افروز، قلوش را و بردن نزد سام
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، قلوش بر اسب خود نشسته و به فرمان فرهنگ رزم آزما به دشت و کوه سفر میکند تا نشانهای از سالار راد بیابد. او در مسیر خود با تشنگی مواجه میشود و ناگهان به آبگیری میرسد که سراسر سبز و پر از گیاهان است. قلوش به چشمه نزدیک میشود و از هیبت آب و طبیعت میلرزد.
او در آنجا متوجه میشود که محیط اطرافش پر از حیوانات درنده است. قرار گرفتن در چنین وضعیت خطرناکی او را نگران میکند. در این حال، صدایی از دور به او هشدار میدهد که از دامهای خطرناک و جادوگری در آنجا بپرهیزد و به او میگوید که اگر بخواهد از این بلاها رهایی یابد، باید با سام، پدرش، ملاقات کند.
قلوش، که از این هشدار و سخنان نگران است، تصمیم میگیرد به سام نزدیک شود و در مورد سختیهایی که کشیده، با او صحبت کند. او از وضعیت سپاه و مشکلاتی که بر سر راهشان است، خبر میدهد و به سام میگوید که بسیاری در فکر او هستند و برای او دلواپسند. همچنین، او به سام توصیه میکند که از فریب جادوگران و سختیهای زندگی پرهیز کند. نهایتاً، قلوش با توجه به هشدارها و نگرانیها به سمت سمبل راد حرکت میکند.
چو قلوش نشست از بر بادپابه فرمان فرهنگ رزمآزما
هوش مصنوعی: وقتی قلوش (اسب) بر روی پا مینشیند، به فرمان فرهنگ جنگ و رزمی به عمل حرکت میکند.
ز قلوش دگر بر سرایم سخنمر این داوری را درآرم به بن
هوش مصنوعی: از آن روز که بر زبانم نمیآید، سخن را در این مکان به قضاوت میگذارم.
سوی دشت و کهسار شد همچو بادکه یابد نشانی ز سالار راد
هوش مصنوعی: به سمت دشت و کوهها رفت، مانند بادی که به دنبال نشانهای از فرمانده شجاع میگردد.
فراوان بگردید و کم یافتشز بس تشنگی لب به برتافتش
هوش مصنوعی: با اینکه بسیار تلاش کردی و به دنبال آن بودی، اما به خاطر شدت تشنگی نتوانستی آن چیز را پیدا کنی و به ناچار از آن صرفنظر کردی.
به ناگه بر آبگیری رسیدزمین را سراسر پر از سبزه دید
هوش مصنوعی: ناگهان به آبشخوری رسید و مشاهده کرد که زمین به طور کامل پر از چمن و گیاه است.
فرود آمد از باره راهوارشتابان بیامد بر چشمه سار
هوش مصنوعی: سوار بر اسب تندرو از فراز تپهها پایین آمد و با شتاب به سمت چشمه رفت.
که آبی خورد آن یل پاک دیدز هیبت بلرزید بر خود چو بید
هوش مصنوعی: آن جوانمرد پاک، وقتی آب را نوشید، به قدری از هیبت و عظمت آن موجود تحت تأثیر قرار گرفت که مانند درخت بید به لرزه درآمد.
جهان شد به چشمش سراسر چو قیرهمان دم بیفتاد در آبگیر
هوش مصنوعی: دنیا در نظر او مانند قیر شد و به یکباره در آبگیر غرق گردید.
زمانی چو شد چشم را کرد بازندانست آن یل که چونست راز
هوش مصنوعی: زمانی که چشمش را باز کرد، متوجه نشد آن جوانمرد کیست و راز او چیست.
به پیش و پس خود نظر برگماشتهمی جای بر خامه ریگ داشت
هوش مصنوعی: او به جلو و عقب خود نگاه کرد و در جایی که ایستاده بود، دانههای ریز شن را مشاهده کرد.
بدان جایگه چون همی بنگریدگله در گله شیر درنده دید
هوش مصنوعی: وقتی به آن مکان نگاه میکنی، متوجه میشوی که در میان گلهها، شیر درندهای وجود دارد.
همان گرگ و یوز و دمنده هژبرپلنگ دژآگاه و درنده ببر
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف وحشیانه و قدرت حیوانات مختلف میپردازد. اشاره به گرگ، یوز، پلنگ و ببر به عنوان موجوداتی درنده و خطرناک دارد که هر یک ویژگیهای خاص خود را دارند. این توصیف نشاندهندهی قدرت و چابکی این حیوانات است که در شکار و بقا مهارت دارند.
به قلوش همه حملهآور شدندتو گفتی که سوزنده آذر شدند
هوش مصنوعی: همه به قلوش حمله کردند و تو فکر کردی که آتشزا و سوزاننده شدند.
شگفتی فرو ماند از آن کارکردکه این نبود از گنبد تیزگرد
هوش مصنوعی: شگفتی به خاطر این کار نمیتواند از بین برود، زیرا این کار به گردونه دورانی مربوط نیست.
همانا که این یکسر افسونگریستز نیرنگ عالم فروز پریست
هوش مصنوعی: این دنیای ما به طرز شگفتانگیزی فریبنده و جادویی است، همچون پرندهای زیبا که در تاریکی وجود دارد.
درین بد که آمد صدایش به گوشکه از هیبت آن زن تن رفت هوش
هوش مصنوعی: صدای آن زن به قدری پرهیبت و تاثیرگذار بود که وقتی به گوش رسید، باعث شد همگان از ترس و شگفتی هوش و حواسشان را از دست بدهند.
بدان ای سوارافکن چیردستکه از مهر سام است نوشم کبست
هوش مصنوعی: ای سوارکار چابک و قهرمان، بدان که من از نسل سام و از محبت او بهرهمند هستم.
ورا دادهام جای در زیر کوههمی خون بگرید ز بهر گروه
هوش مصنوعی: من به او مکانی دادهام در زیر کوه، جایی که به خاطر گروه خود اشک میریزد.
ز لابه نگردد به من هیچ رامدمادم کند سرکشی را به شام
هوش مصنوعی: از بیقراری و ناآرامی من، هیچ چیز به نفع نمیگذرد و این عدم تسلط به من، شبها را پر از شورش و بیخودی میکند.
دلم هست اکنون به غم آژدهز بیم نهیب دژآگه زده
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر احساس عمیق دلشکستگی و ناامیدی است. گوینده از درد و نگرانیای سخن میگوید که او را به شدت آزار میدهد و این احساسات، او را در دنیایی پر از غم و اضطراب رها کردهاند. دلش از غم و ترس آکنده است و از آن دردی که وجودش را فراگرفته، به شدت رنج میبرد.
اگر خواهی از بیم گردی رهانبیند دو چشمت ازین پس بلا
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از ترس و نگرانی آزاد باشی، دیگر چشمانت نباید به مصیبت و دردها بیفتد.
ز گفتم به نیکاختری سرمپیچهمه پند و اندرز را ده بسیچ
هوش مصنوعی: از صحبت شایسته و دلپذیرم، همه نصیحتها و توصیهها را کنار گذاشتم و به دورش پیچیدم.
از ایدر رسانم تو را نزد سامچنان کن که گردد به من سام رام
هوش مصنوعی: به تو خواهم رساند که نزد سام بروی و کاری کنی که او به من محبت کند و آرام گیرد.
اگر درپذیری تو این گفتگونیارند دیوان تو را بد به رو
هوش مصنوعی: اگر تو این گفتوگو را بپذیری، ممکن است دیوان تو را به بدی به نمایش بگذارند.
اگر سربتابی تو از کار منرسد بر تو بسیار آزار من
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به خاطر کاری که من کردهام به من آسیب بزنید، در واقع به خودت آسیب میزنید.
چو قلوش شنید این سخن شد دژمتو گفتی درافتاد در بحر غم
هوش مصنوعی: وقتی قلوش این حرف را شنید، ناراحت و غمگین شد و انگار که در دریا و عمق غم فرورفت.
اگرچند از کار او شد ملولولی کرد گفتار او را قبول
هوش مصنوعی: هرچند از رفتار او خسته و ناراحت شدم، اما در نهایت سخن او را پذیرفتم.
ربودش ز جا جادوی تیره رایبر سام یل در دمش کرد جای
هوش مصنوعی: جادوی تیره و مخفی بر سام یل تأثیر گذاشت و او را به سرعت از جای خود برداشت.
چو دیدش بپرسید فرخنده سامکه اینجا که آوردت از آن مقام
هوش مصنوعی: فرخنده سام وقتی او را دید، از او پرسید که چطور به اینجا آمده و از آن مقام خود را به اینجا رسانده است.
که کردت جدا از سران سپاهچه داری خبر گو ز فغفور شاه
هوش مصنوعی: چه کسی تو را از فرماندهان سپاه جدا کرد؟ چه چیزی را میدانی که درباره شاه فغفور بگویی؟
بگفت آنچه بگذشت بد سر به سرز فرهنگ و گردان پرخاشخر
هوش مصنوعی: او گفت تمامی مسائلی که پیش آمده است، از نظر فرهنگ و خصومتهای بزرگ و کوچک تحت بررسی قرار گرفته است.
که یکسر ز بهر تو ای نامدارندارند بر دل زمانی قرار
هوش مصنوعی: به خاطر تو، ای بزرگوار، دلهایشان هیچگاه آرامش ندارند و همیشه در تلاطم هستند.
تو خود جای داری درین برز کوهبه تو مویه سازند اهل گروه
هوش مصنوعی: تو در این مکان به حدی بزرگ و مهم هستی که مردم گروهها برای تو عزاداری میکنند و در غم تو ناله و شیون میکنند.
جهانجو همه رازهای نهفتبه زابل زبان نامور را بگفت
هوش مصنوعی: جهانگرد همه اسرار پنهان را بیان کرد و زبان مشهور زابل را شناخت.
چنین قلوشش داد پاسخ به مهرکزین پس مپوش از فسون ساز چهر
هوش مصنوعی: او با محبت و نرمی به این سؤال پاسخ داد که از این به بعد، بر تو پوشیده نیست که چگونه با لبخند و زیبایی خود میتوانی دیگری را جادو کنی.
ابا او یکی رو درآور به روکه بس کینهورز است و بس زشتخو
هوش مصنوعی: دوستانه و صادقانه به کسی بگو که او دشمنی بدخلق و کینهتوز دارد.
مبادا که سازد دلت را نژندتنت را درآرد به دام گزند
هوش مصنوعی: مراقب باش که دل شادت به غم نیفتد و بدیها دستت را به دردسری نیندازند.
نپذرفت گفتا او گرد رادپریزاد دیگر بسی بیم داد
هوش مصنوعی: او نپذیرفت و گفت که هیچ چیزی برایش مهم نیست، فقط موجودات دیگر به او ترس و نگرانی زیادی دادهاند.
که مر هردوتان را درآرم ز پانمانم که مانید دیگر به جا
هوش مصنوعی: من طوری عمل میکنم که هر دوی شما را به یک جا برسانم و دیگر برایم مهم نیست که در این راه چه بر من میگذرد.
بگفت این و بر رفت بر آسمانکه قلواد را آورد از نهان
هوش مصنوعی: او این جمله را گفت و به آسمان رفت، و قلواد (کسی که جرأت یا مهارت خاصی دارد) را از پنهان به نمایش آورد.