بخش ۱۱۹ - کشته شدن عالمافروز به دست سام نریمان
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از پهلوانان و جادوگران روایت میشود. پس از گذشت زمانی، گروهی از گردنکشان به جشن میرسند و در آنجا پریزادی ناگهان ظاهر میشود. او با پهلوان سام درگیر میشود و در نهایت، سام با تیز کردن خنجرش موفق به شکست جادوگر میشود. این نبرد باعث بروز آشفتگی و ناراحتی در جمع میشود و همه از این ماجرا متاثر میشوند. در ادامه، پهلوانان به راحتی به یاد و گرامیداشت از پیروزی و رنجهای گذشته میپردازند و در مواجهه با چالشهای زندگی به همدیگر قوت قلب میدهند. متن به بررسی رنج و مشکلات زندگی و قدرت محبت و دوستی در مواجهه با سختیها میپردازد.
زمانی چو بگذشت از آن مهرشانرسیدند در بزم گردنکشان
هوش مصنوعی: زمانی که از آن محبت و دوستی گذشته بود، به مهمانی و مجلس گردنکشها رسیدند.
چو سرو سهی قد برافراختندبدان جشن خلوتگهی ساختند
هوش مصنوعی: مانند سرو بلند و زیبایی که قد راست کرده، در آن جشن فضایی آرام و دلنشین ایجاد کردند.
شبانگه پریزاد از ناگهانشد از نزد سام و دلیران نهان
هوش مصنوعی: در دل شب، موجودی زیبا به طور ناگهانی از کنار سام و دلیران ناپدید شد.
زمانی چو شد با رخی همچو شیدبه طرف چمن چو صبا در رسید
هوش مصنوعی: زمانی که چهرهای چون ماه به میان آمد، نسیم مانند صبا به سمت چمن آمد.
به گوهر نهان گشته تیرهتنشپرستنده چندین به پیرامنش
هوش مصنوعی: در زیر ظاهری ناپسند و زشت، ارزش و گوهر باارزشی نهفته است که افراد زیادی آن را میستایند و به دور آن تجمع کردهاند.
بیامد بر سام نیرم نشستهمانگه بگرفت دستش به دست
هوش مصنوعی: سام نیرم به حضور شخصی آمد و همان لحظه دست او را به دست گرفت.
چو بنشست بر جای افسون نمابرفتند قلواد و قلوش ز جا
هوش مصنوعی: وقتی او بر روی جایگاهش نشسته بود، افسونگر و جادوگر از آن محل رفتند.
چمان هر یکی چون گلستان شدندپرستندگان نیز پنهان شدند
هوش مصنوعی: هر کسی مانند گلستان گردن فراز و خوشبو شد، اما پرستندگانی که به او علاقه داشتند، به طور مخفیانه و پنهانی از او دور شدند.
پریزاد را مهر دل برفزودجهانجوی را تند از جا ربود
هوش مصنوعی: محبت پریزاد بر دل افزوده شد و جهانجوی به سرعت از جای خود حرکت کرد.
ز پشتیش جا داد بر تخت زروز آن پس بدو گفت کای نامور
هوش مصنوعی: او را بر تخت زرین نشاند و سپس به او گفت: ای معروف و شناختهشده!
از آن روی کردم به وصلت شتابکه لب تشنه رخ برنتابد ز آب
هوش مصنوعی: من به خاطر داشتن علاقه و شوق به ارتباط با تو، به سرعت به سوی وصالت رو آوردم؛ چرا که اشتیاقم به دیدن چهرهات مرا از دوری و کمبود تو آزار میدهد، مثل تشنگی که نمیتواند بینوشیدنی بماند.
کنون جان سپر کردهام پیش تونرانم دگر حرف در کیش تو
هوش مصنوعی: اکنون جانم را فدای تو کردهام و دیگر سخنی از عقیدهام نخواهم گفت.
به هر دین و آئین که خواهی بمانولی از پریدخت دل بگسلان
هوش مصنوعی: هر دینی و مکتبی که میخواهی دنبال کن، اما از عشق به پریدخت فاصله بگیر.
پذیرفت ازو پهلو نامورکه برتابد از مهر مهروی سر
هوش مصنوعی: او به خاطر زیباروی محبوبش، دلی پر از عشق و محبت را پذیرفته و آماده است که سختیها و چالشها را تحمل کند.
وز آن پس بدون گفت کای خورزادز دیدار تو جان و دل گشت شاد
هوش مصنوعی: پس از آن، بدون هیچ کلامی، ای خورزاد، از ملاقات تو جان و دل من شاد و خوشحال شد.
نخستین تو را گر چنین دیدمیز گفتار تو سر نپیچدمی
هوش مصنوعی: اگر در ابتدا تو را اینگونه میدیدم، از صحبتهایت منحرف نمیشدم.
بگفت و بر سینهاش کرد دستسر خود پریزاد بنهاد پست
هوش مصنوعی: او به سخن آمد و دستش را بر سینهاش گذاشت و پریزاد را با احترام پایینتر از خود قرار داد.
الف لام الف ساخت اندر زمانشد او لام الفوار بر پهلوان
هوش مصنوعی: در زمانی که الف، لام و الف با هم ترکیب شدند، او مانند یک قهرمان به شیوهای خاص و برجسته ظاهر شد.
جهانجو نخست اندر آمد به مهرولی زود از مهر پرداخت چهر
هوش مصنوعی: دنیاگرد ابتدا با محبت و عشق وارد زندگی شد، اما به زودی از این محبت روی برگرداند و چهرهی دیگری از خود نشان داد.
ز زیر قبا تیز خنجر کشیدسراپای جادو به خون درکشید
هوش مصنوعی: از زیر لباسش خنجر تیز را بیرون کشید و به سرعت همه جا را به خون آغشته کرد.
فسونگر ز دل نعرهها برکشیدکه آخر مرا ساختی ناامید
هوش مصنوعی: جادوگر از دل نالهها و فریادها بلند کرده است که دیگر مرا ناامید کردی.
ولی گر شوی همچو عنقا به جسمرهائی نیابد سرت زین طلسم
هوش مصنوعی: اما اگر مانند پرنده افسانهای عنقا شوی، باز هم به جسم و بدن خود نمیتوانی فرار کنی و سرّ تو از این طلسم رهایی نخواهد یافت.
دگر ره نیابی که بیرون شویبه یکبارگی غرقه خون شوی
هوش مصنوعی: هرگز نتوانی به آسانی از این وضعیت خارج شوی، در یک لحظه به شدت دچار مشکل و آسیب میشوی.
ز مام و ز باب و ز خویشان منبد آید ز تو یاد دار این سخن
هوش مصنوعی: خاطر من از یاد تو خوش نمیآید، حتی اگر این حرف را از پدر و مادر و بستگانم بشنوم.
بگفت این و بر زد یکی تیزدمروانش روان از تنش گشت کم
هوش مصنوعی: او این را گفت و یکی تیرزن را شتابان به او زد، و جانش از بدنش کم شد.
سرش را ببرید سام دلیرثنا خواند بر کردگار کبیر
هوش مصنوعی: سام دلیر، با شجاعت و قدرت، سرش را برافراشت و در مقام ستایش، بر پروردگار بزرگش دعا کرد.
ازو سام یل چون ببرید سربرآمد ز هر سو به نوعی شرر
هوش مصنوعی: زمانی که سام یل را از گردن زدند، آتش و شعلهای از هر سو برپا شد.
گهی باد و گه آتش آمد پدیدیکی ویلهای زد و آهی کشید
هوش مصنوعی: گاه گاهی باد و گاه آتش نمایان میشود؛ در این میان، یکی نالهای سر داد و آهی کشید.
بیفتاد از تخت بر جویبارز بیم سران ویله نامدار
هوش مصنوعی: از روی تخت به پایین افتاد، به خاطر ترس از فرمانروایان، و نامش در تاریخ ماندگار شد.
چنان گشت بیهوش آن شیر نرکه از خود نبودش همانا خبر
هوش مصنوعی: آن شیر نر به قدری بیهوش و غافل شد که حتی از خود و وضعیتش هم بیخبر بود.
فتاده به روی زمین ناتوانتو گفتی که در قالبش نیست جان
هوش مصنوعی: بر زمین افتاده و ناتوان است، اما تو گفتی که روحش در بدنش نیست.
پس از ساعتی چون بیامد به هوشزمین دید از تابش خود به جوش
هوش مصنوعی: پس از مدتی که فرد به حالت طبیعی برگشت، متوجه شد که زمین به خاطر نور و گرمای خود، در حال جنب و جوش و فعالیت است.
جهانجوی قلواد و قلوش چو شیرستاده به بالین مرد دلیر
هوش مصنوعی: مردی که در جستجوی دنیا و موفقیت است، همچون شیر در کنار دلیر مردی ایستاده است و آماده محافظت و یاری اوست.
نه آن بزم دید و نه آن تخت زرپریزاده افتاده خونین جگر
هوش مصنوعی: نه آن شادابی و جشن را دیده و نه آن تخت طلایی را؛ پریزاده در وضعیتی ناراحت و پراحساس افتاده است.
شده هر دو را دیدگان پر ز آببه برگ گل از مهر ریزان گلاب
هوش مصنوعی: چشمان هر دو از اشک پر شده است، همانطور که از محبت بر روی گلها گلاب میریزد.
چو برخاست از جا جهان پهلوانشدند آن هژبرافکنان شادمان
هوش مصنوعی: وقتی که قهرمان بزرگ از جا برخاست، آن کسانی که توانایی سرنگون کردن دشمنان را دارند، با خوشحالی گرد او جمع شدند.
جهانجو همه رازهای نهفتبدان سروران در زمان باز گفت
هوش مصنوعی: جهانگرد همه اسرار پنهان را به آن سروران در زمان اطلاع داد.
وز آن پس سه سالار پرخاشخرپیاده نهادند زی راه سر
هوش مصنوعی: پس از آن، سه فرمانده جنگجو با شجاعت و نیروی زیاد، راهی شدند تا به سرزمین هدف برسند.
چو رفتند لختی جهان گشت گرمز خورشید تفتیده شد ریگ گرم
هوش مصنوعی: وقتی مدتی گذشت، دنیا گرم شد و گرمای خورشید بر روی زمین به شدت حس میشد و تپههای شن داغ شدند.
تو گفتی جهان سر به سر دوزخ استبدان سروران ناله و آوخ است
هوش مصنوعی: تو گفتی که تمامی جهان مانند دوزخی است پر از درد و رنج، و در آن سروران فقط ناله و افسوس میکنند.
بگشتند بسیار و راهی نبودز گرما بجز خود پناهی نبود
هوش مصنوعی: برای مدت طولانی به دنبال راهی گشتند، اما به خاطر گرما هیچ پناهگاهی پیدا نکردند و تنها به خودشان اتکا داشتند.
زتن رفت نیرو و لب ناچرانسراسیمه در کالبدشان روان
هوش مصنوعی: نیرو و قوت از بدن خارج شد و لبها به ناچار و بیاختیار در حالتی مضطرب در بدنشان در حرکتاند.
چنین است کار جهان سر به سرنبینی بجز رنج از وی دگر
هوش مصنوعی: کار جهان به گونهای است که هیچ چیز جز رنج و سختی را نمیتوان دید.
مر این سرکشان را در اینجا بمانز فرهنگ ازین پس شنو داستان
هوش مصنوعی: ای کسانی که در اینجا هستید، بمانید و از فرهنگ و آداب ما چیزهایی بیاموزید، سپس داستانهای ما را بشنوید.