بخش ۱۳۹ - مکر کردن قهرمان به سام و آمدن فرهنگ، آگاه کردن سام را
هوش مصنوعی: در این شعر، قهرمان داستان تصمیم میگیرد به سام، پادشاه بزرگ، خبر خوشی را بگوید. او باغی زیبا را توصیف میکند که بهشت را به یاد میآورد و در آن، گلها و شکوفهها درخشان و زیبا هستند. سام که چارهجو و قهرمان است، تصمیم میگیرد در جنگ شرکت کند و عشق و دوستی را فراموش نکند. در ادامه، دیو فرهنگ به سام پیام میدهد و از قدرت خود در جنگ با ستمگران میگوید. سام به باغ میرود و زیباییهای آن را میبیند و به دیو احترام میگذارد؛ اما در نهایت، تصمیم به جنگ میگیرد و به حکم عدالت و انصاف میپردازد.
شعر در نهایت به اهمیت نیکی و دوری از بدی اشاره دارد و میگوید که انسان باید از اقدامات غلط دوری کند تا در آینده دچار مشکلات نشود. سام در پایان به تکیهگاه قدرت باز میگردد و عدالت را برقرار میسازد.
دگر قهرمان چاره نو گزیدقلم بر سر حرف دولت کشید
هوش مصنوعی: قهرمان تازهای راهحل جدیدی انتخاب کرده و با قلم بر کلام قدرت تمرکز کرده است.
به ایوان سرویش یکی چاه کردز شیطان دل خویش گمراه کرد
هوش مصنوعی: در کنار درخت سرو، چاهی کنده شد که دل او را به گمراهی کشاند.
بپوشید رویش به خاشاک و خاککه از سام نیرم برآرد هلاک
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که باید چهره و ظاهر او را با خاشاک و خاک بپوشانیم تا از قدرت سام نیرم، که میتواند ویرانگر باشد، در امان بمانیم. به نوعی اشاره به این دارد که باید از خطرات و عواقب منفی دوری کرد.
بیفکند مسند برآراست بزمدر آن دوستی چاره سازید رزم
هوش مصنوعی: او مقام و جایش را کنار گذاشت و در مهمانی ترتیب داده شده، با دوستی که مشکلگشا است، به نبرد پرداخت.
چنین گفت با سام یل قهرمانکه ای گرد روشن دل مهربان
هوش مصنوعی: او به سام یل، قهرمان بزرگ، گفت: ای روشنیبخش دل ها و انسان مهربان.
یکی باغ دارم چو خرم بهشتکه رضوان گلش را سراسر بکشت
هوش مصنوعی: من یک باغ دارم که مانند باغ بهشت است و خوشبختیام مانند گلهایی میباشد که در آن پراکنده شده است.
ز لاله نهاده به فرودس داغز گل کرده روشن هزاران چراغ
هوش مصنوعی: از لالهها در بهشت نشانی به جا مانده است که از گلها، هزاران چراغ روشن ساخته شده است.
ز خوبان در آن جلوهگر تازه سروز خونخواره عشاق در وی تذرو
هوش مصنوعی: در آنجا که زیباییها درخشیدهاند، جوانی چون سرو خود را نشان میدهد و از جانفشانی عاشقان در او تأثیر گرفته است.
خطیبی شده بلبل از شاخ گلز عکس رخ آب گردیده گل
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر زیبایی و جذابیت گل، خطابهای دلنشینی دارد و مانند سخنوری ماهر صحبت میکند. در واقع، زیبایی صورت آب، گل را هم تحت تأثیر قرار داده و آن را زیباتر کرده است.
زبان کرده سوسن به سنبل درازشده نرگس مست ازو پر ز ناز
هوش مصنوعی: سوسن با زبانش با سنبل حرف میزند و نرگس هم از حالت مستیاش پر از ناز و فخر شده است.
چو مخمور افکنده سر را به پیشدل غنچه از خار غم گشته ریش
هوش مصنوعی: مانند کسی که مست است و سرش را به جلو میاندازد، دل شکستهام مانند غنچهای است که به خاطر درد و غم، دچاره پژمردگی شده است.
درو غنچه زرد پیش سرایشده هاون زر در آن مشک سای
هوش مصنوعی: در باغ، غنچهای زرد دیده میشود که به مانند هاون طلایی، در آن مشک سای میشود.
زده تکیه هر سو چو شاخ سمنشده گل بت بلبلش برهمن
هوش مصنوعی: تکیهگاههای هر طرف چون شاخههای درخت سمن زده شده و بلبل بر روی گلستان عشق آن بت نشسته است.
شکوفه به ریحان درم ریختهابا سیم و عنبر درآمیخته
هوش مصنوعی: شکوفهها بر روی ریحان ریختهاند و عطر آنها با بوی خوش سیم و عنبر در هم آمیخته شده است.
سر تاج یاقوت بستان فروزبه بر حسن گل عنبر تر زده
هوش مصنوعی: در بالای تاج یاقوتی که در باغ میدرخشد، گلی خوشبو و زیبا به نام "عنبر" قرار دارد که جلوهاش را دوچندان کرده است.
و یا خط نورسته مشکبارنمایان شده بر رخ گلعذار
هوش مصنوعی: و یا اثر نوری که مانند مشک خوشبو بر چهره زیبای گل نمایان است.
چمن چون جوانیست آراستهبرو خال و خط جمله پیراسته
هوش مصنوعی: چمن مانند جوانی است که با ظاهری زیبا و آراسته خود را نشان میدهد و تمامی نشانهها و ویژگیهای زیبایی را دارد.
چو وصفش کنم قصه گردد درازندانی همه تا بدانی تو باز
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از او بگویم، داستان زیادی طولانی میشود و نمیتوانی تمام جزئیات را بفهمی تا دوباره به یاد تو بیاورم.
چو بشنید ازو سام رزم آزمابدو گفت تازم بر ابرها
هوش مصنوعی: وقتی سام مبارز شنید، به او گفت: «برو به سوی آسمانها!»
که جانانه را باز چنگ آورمسر نره دیوان به سنگ آورم
هوش مصنوعی: من دوباره عشق را به دست میآورم و با قدرت و استقامت، دیوانگیهایم را به چالش میکشانم.
نشاید دگر مانم ایدر به بزمکه پیش است بسیار پیکار و رزم
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم در این جمع بمانم، زیرا در پیش رو مبارزات و جنگهای زیادی قرار دارد.
نیارست جانم به چنگ بلادل من به هجران او مبتلا
هوش مصنوعی: جانم تاب رنج و سختی را ندارد و دل من به خاطر دوری او به شدت آزرده شده است.
ره دور در پیش و ساغر به دستبر عاشف صادق اینها بد است
هوش مصنوعی: راهی طولانی پیش رو داریم و با جام شراب در دست، برای عاشق راستین این وضعیت ناپسند است.
بدو گفت یک روز دیگر بپابرافروز بستان به فرخلقا
هوش مصنوعی: روزی به او گفتند: یک روز دیگر بیدار شو و بستان را با شادی و برکت روشن کن.
من آن باغ را فرخ آباد نامنهادم که بیند سرافراز سام
هوش مصنوعی: من آن باغ را خوشبخت و آباد مینامم که سرافراز و نجیب سام را ببیند.
بگفتند از آن بزم و برخاستندز چهره رخ باغ آراستند
هوش مصنوعی: گفتند از آن مجالس شاداب و با نشاط، و از چهره باغی که به زیبایی زینت داده شده، جدا شدند.
که ناگه بر سام فرهنگ دیودرآمد ثنا خواند بر گرد نیو
هوش مصنوعی: ناگهان بر سام، که نماد فرهنگ و معرفت است، یک دیو ظاهر شد و شروع به تمجید و ستایش نیاکان و پیشینیان کرد.
نوشته یکی کاغذی در نهانبدادش به سالار روشن روان
هوش مصنوعی: شخصی به نام سالار که دارای روح و روان روشن و خوبی است، در خفا یادداشتی را به کسی داده است.
بپرسید نامش که ای دیو نرنژاد از که داری بگو سر به سر
هوش مصنوعی: پرسیدند نامت چیست، ای دیو نر، از چه کسی به وجود آمدهای؟ بگو که اصل و نسبت چه کسی است.
بدو گفت فرهنگ دیو گومنهانی یکی بنده پهلوم
هوش مصنوعی: او به دیو گفت که به تنهایی نمیتواند کاری انجام دهد و یکی از بندههایش در کنار اوست.
ز تسلیم جنی رسانم پیامبه نزدیک سالار بیدار سام
هوش مصنوعی: از تسلیم، خبری به سالار بیدار سام میرسانم.
من آنم که عاق ستمکاره رامر آن زشت ناپاک بدکاره را
هوش مصنوعی: من فردی هستم که بدی و ستمگری را نمیپذیرم و به زشتی و پایین بودن اخلاق کسانی که به ظلم و فساد رو میآورند، ارزش نمیدهم.
سرش را بکندم ز ملک بدنگریزان شدند از برم انجمن
هوش مصنوعی: سر او را از بدنش جدا کردم و از اطرافم، جمعیت به سرعت دور شدند.
بترسید سقلاب تیره روانگریزان شد از پیش من در زمان
هوش مصنوعی: بترسید، چرا که شبهای تاریک از قبل از من فرار کردند.
همه کوه و هامون به هم برشکستهمه سحر و جادوی آمد به پست
هوش مصنوعی: تمام کوهها و دشتها به هم ریخته و از هم جدا شدهاند و همه سحر و جادو به زوال و بیاثر شده است.
به فر خداوند جان آفرینزمان و زمین شد چو خلد برین
هوش مصنوعی: زمان و زمین، به خاطر قدرت خداوندی که جان را آفریده است، مانند بهشت زیبا و دلنشین شدهاند.
امیدم به دادار پروردگارکه شادان بوی تا بود روزگار
هوش مصنوعی: امید من به خداوندی است که خوشحالی و سعادت زندگیام را تضمین میکند.
بزودی ببینی رخ یار خویشولیکن مشو غافل از کار خویش
هوش مصنوعی: به زودی چهره یار خود را خواهی دید، اما از کارهای خود غافل نشو.
که اینجا بود مرز جادوگرانبه دم درکشند اژدهای دمان
هوش مصنوعی: اینجا جایی است که جادوگران باید مراقب باشند، چرا که در این مکان اژدهای قدرتمند و خطرناکی در حال حضور است.
بسی شاد شد پهلو تیزچنگدعا کرد بر دیو با فر و هنگ
هوش مصنوعی: بسیار خوشحال شد و با چنگش دعایی کرد بر دیو پر قدرت و با شکوه.
وز آن پس سپهبد سر نامه خواندوز آن خط جهاندار خیره بماند
هوش مصنوعی: پس از آن، سردار نامهای را خواند و از آن نوشته، فرمانروای جهان در حیرت ماند.
نوشته که ای سام رزمآزماچو آئی درین باغ و بستان سرا
هوش مصنوعی: ای سام، جنگجوی دلیر! وقتی که به این باغ و بستان میروی، چه زیباییهایی را میبینی.
یکی مسندی بینی آراستهبه زر و به زیور بپیراسته
هوش مصنوعی: شما یک صندلی تزیین شده با طلا و جواهر را میبینید که به زیبایی آراسته شده است.
نیاری در آن جایگه برنشستکه نام بلندی در آری به پست
هوش مصنوعی: در آن مکان که کسی به کمک نمیرسد، نامی بلند و معتبر نمیتواند به خوبی برآید و به جایگاهی پست تنزل پیدا میکند.
همان قهرمان را بر آنجا نشانبدان تا ببینی ز دشمن نشان
هوش مصنوعی: همان شخصیت قهرمان را در آن مکان معین نشان بده تا نشانههایی از دشمن را ببینی.
دلاور به تسلیم کرد آفرینبنالید آنگه به جان آفرین
هوش مصنوعی: دلاور با تسلیم خود ستوده شد و سپس با دلسوزی و عشق، نالهزنان به جان خود درود فرستاد.
همی گفت کای داور راستانبه جان من خسته بخشی امان
هوش مصنوعی: او به حقداور میگوید که ای داور راستین، به جان خستهی من رحم کن و مرا نجات بده.
دگر ره نهان گشت فرهنگ دیوسوی باغ درشد سپهدار نیو
هوش مصنوعی: فرهنگ دیو به طور پنهانی در راههای جدیدی ظاهر شد و همچون سپهداری که از باغی میگذرد، به سوی دیگران راه یافت.
شگفتی بهشتی در آنجا بدیدنه زان سان بدید و نه هرگز شنید
هوش مصنوعی: شگفتیهای بهشتی را در آن مکان دید، به گونهای که نه مانند آن را دیده بود و نه هرگز در شنیدههایش آمده بود.
چنین گفت پس سام با قهرمانکه بنشین به جای خودت یک زمان
هوش مصنوعی: سام به قهرمان گفت: «لحظهای بنشین در جایگاه خود.»
من اینجا نشینم تو بالا نشینکه تو پادشاهی به تاج و نگین
هوش مصنوعی: من در اینجا نشستهام و تو در بالای قله، زیرا تو پادشاهی با تاج و جواهر بر سری.
بدو شاه سقلاب گفت از شماستکه من زیردستم شما را سزاست
هوش مصنوعی: شاه سقلاب به شخصی گفت: "من از شما هستم و به همین خاطر زیر دست شما قرار دارم، بنابراین این مقام برای شما مناسب است."
گرفتش دو بازو سپهدار سامکشیدش بدان مسند تیره فام
هوش مصنوعی: او را با دو بازوی قوی گرفت و به سمت آن تخت سیاه رنگ کشید.
ز چاره همی خواست کار و نشستبدان چاره خود درافتاد پست
هوش مصنوعی: او برای حل مشکلش تلاش کرد، اما در نهایت به همان راه حلی که پیدا کرده بود، گرفتار شد و به وضعیت پایینتری افتاد.
به زوبین و خنجر به تیغ و سناندرافتاد آنگاه و بسپرد جان
هوش مصنوعی: در آن لحظه که با نیزه و خنجر و شمشیر و دندان به نبرد پرداخت، جانش را سپرد.
همان چه که خود کند در وی فتادچنین دارم از مرد گوینده یاد
هوش مصنوعی: آنچه در دل یک مرد گوینده وجود دارد، همان چیزی است که او به دیگران منتقل میکند و از خود نشان میدهد.
که زنهار هرگز مکن تیره چاهبه راه کسان تا نیفتی به چاه
هوش مصنوعی: هرگز در مسیر دیگران، به بیراهه نرو و خود را در مشکلات گرفتار مساز، وگرنه ممکن است به چاهی عمیق بیفتی که دیگر راه برگشتی نخواهی داشت.
اگر بدکنش باشی و بدگهرزمانه همین کارت آرد به سر
هوش مصنوعی: اگر به بدی رفتار کنی و از نسل و نیکویی برخوردار نباشی، زمانه همین رفتار تو را به چالش میکشد و نتیجهاش را خواهد دید.
مکن بد که تا بد نبینی به پیشچنین است آزاده را دین و کیش
هوش مصنوعی: عمل بد نکن، چرا که اگر به بدی دست بزنی، خودت هم دچار بدی خواهی شد. این کار برای آزادگان پسندیده نیست و باید به اصول و ارزشهای خود پایبند باشند.
بخندید سام و وز آن جایگاهچو برگشت آمد سوی تختگاه
هوش مصنوعی: سام با خوشحالی از آن مکان لبخند زد و زمانی که برگشت، به سمت تخت خود حرکت کرد.
نشست از بر تخت سقلاب سامبه فرمان او شد همه خاص و عام
هوش مصنوعی: نشست بر تخت سقلاب سام و به دستور او، همه به او احترام گذاشتند و در برابرش سر فرود آوردند.
سپه یکسره سوی درگاه سامرسیدند گردان فرخنده نام
هوش مصنوعی: سربازان به سمت دروازه سام رفتند و بهطور کامل در آنجا جمع شدند و نام خوشی را به همراه داشتند.
بیاراست قانون شاهی به داددر عدل و بخشش به هر کس گشاد
هوش مصنوعی: با مهارت و صداقت، قوانین پادشاهی را به گونهای برپا کن که در آن عدالت و بخشش برای همه فراهم باشد.
جهان عدل شمشیر از سر گرفتچو دلبر همی عدل دلبر گرفت
هوش مصنوعی: جهان به شکلی منظم و عادلانه عمل میکند، همانطور که معشوق نیز به عدل و انصاف رفتار میکند.