بخش ۱۴۳ - جنگ کردن سام با سگساریان و کشته شدن کلاب
هوش مصنوعی: در این شعر، سام جنگجوی شجاع و برادرزاده گرشاسپ، به میدان نبرد میرود تا با سگسار شاه و سپاهی از سگان مبارزه کند. او در ابتدا به دشمن نعره میزند و اعتماد به نفسش را نشان میدهد. سپس با ضربهای نیرومند، بر دشمنان حمله میکند و بسیاری از سگان را با شمشیرش میکشد. نبرد به شدت خونین است و زمین به خون سگان غرق میشود. کلاب، فرمانده سگساران، از دیدن این وضعیت متحیر میشود و از سام سوال میکند که چرا چنین خشونتی انجام میدهد. سام به او پاسخ میدهد که این نبرد به خاطر خشم از دیوی به نام شداد عاد است که تمامی موجودات را به خطر انداخته. در نهایت، پس از چند هفته نبرد، سام تمام سگان را از شهر میزداید و یزدان را ستایش میکند.
همه شهر پر بود ز آواز سگبجوشید مر سام را خون و رگ
هوش مصنوعی: در تمام شهر صدای سگها پیچیده بود و این موضوع باعث شده بود تا سام، خونش به جوش آید و عروقش به تپش بیفتند.
بغرید و آمد بدان بارگاهکه بر تخت بنشسته سگسار شاه
هوش مصنوعی: سگی به قصر شاه غرشی کرد و به آنجا آمد، جایی که شاه بر تخت نشسته بود.
به رزم اندر آن بود شاپور شیرتن خسته پر خون و رویش زریر
هوش مصنوعی: شاپور، کسی که دلیر است، در میدان نبرد قرار دارد. او با وجود خستگی و زخمی بودن، نزدیکیهای پیروزی جنگ حضور دارد و چهرهاش نشان از زخمها و تلاشهایش دارد. زریر نیز که به نظر میرسد در کنار اوست، در این لحظهها نمایان است.
یکی نعره زد سخت سام سوارکه لرزید آن دشت و دریا کنار
هوش مصنوعی: یک نفر به شدت فریاد زد در حالی که سوار بر اسب بود، که باعث شد آن دشت و دریا به لرزه درآید.
پس از نعره گفتا منم سام یلپی جان دشمن بسان اجل
هوش مصنوعی: پس از فریاد، او گفت: منام سام، یل (جوانمرد) که مانند مرگ برای جان دشمن خطرناکام.
کشنده مکوکال و ژند نژندهمان از نهنکال دل پرگزند
هوش مصنوعی: نکش کسی را که در درونش زخمهای عمیق وجود دارد، چون در نهایت خودت آسیب میبینی.
شتابم به پیکار شداد عادهمان ابرها دیو تیرهنژاد
هوش مصنوعی: من با شتاب و قدرت به جنگ با ظلم و ستم برخاستهام، مانند ابرهایی که دیوها را از میان میرانند و به تاریکی پایان میدهند.
شنیدی که گرشسب با سنهراسچسان کشت آن دیو دل پرهراس
هوش مصنوعی: شنیدی که گرشاسپ چطور با سنهراس آن دیو ترسناک را کشت؟
برادر پسر گرد گرشاسبمکه از تخمه شاه شیداسبم
هوش مصنوعی: من برادر پسر گرد گرشاسب هستم و نسب من به شاه شیداسب میرسد.
نیاکان من دیوکش بودهاندخردمند و بیدارهش بودهاند
هوش مصنوعی: پدران من افرادی شجاع و دلاور بودهاند که از عقل و آگاهی برخوردار بودهاند.
امیدم کنون سوی این رزمگاهببینم نگون است سگسارشاه
هوش مصنوعی: امید دارم که در این میدان جنگ ببینم حال و روز سگسار شاه نابسامان است.
کلاب بداندیش آواز کردچو بشنید کم شد ورا نام و کام
هوش مصنوعی: سگ بدگمان شروع به پارس کرد، و هنگامی که نام و آرزوی او را شنید، صدایش کم شد.
نگه کرد مردی چو تابنده ماهبرگل نهاده است مشک سیاه
هوش مصنوعی: مردی که مانند ماه درخشان است، به زنی نگاه میکند که بر زمین نشسته و موهای سیاهش مانند مشک به نظر میرسد.
خطی عنبرین بر کنار رخشنوشته به گرد رخ فرخش
هوش مصنوعی: نوشتهای خوشبو و زیبا بر کناره صورتش وجود دارد که به زیبایی و جذابیت چهرهاش افزوده است.
که این است شاه جوانان عهدکه زیبد بدو افسر و طوق و مهد
هوش مصنوعی: این فرد، جوانی از نسل پادشاهان است که به او تاج و گردنآویز و تخت سلطنت میآید.
ابا خط منشور و دست قضابحل کرده داده به مردی رضا
هوش مصنوعی: با کمال میل، خداوند تقدیر و سرنوشت را به دست مردی نیکوکار قرار داده است.
جهانید سالار اسب غرابچو شیر اندر آمد به سوی کلاب
هوش مصنوعی: جهان را پیروزمند و رهبری چون شیر مدیریت میکند و به سمت هدفی پیش میرود.
یکی دیو دید او نشسته به تختتنش کوه و بازو چو شاخ درخت
هوش مصنوعی: یک دیو را دید که نشسته بر تختی، بدنش مانند کوه و بازوانش به مانند شاخههای درخت است.
به یک سر چو آدم به بالا درازسر دیگرش سگ به دندان گراز
هوش مصنوعی: این شعر به تصوری از انسان و حیوان اشاره دارد. نوعی تضاد را نشان میدهد که نفر اول به سمت بالا که به سوی انسانیت و تعالی است، دراز کرده و نفر دوم که به شدت به سمت حیوانیت و غرایز پایین میرود، در حال جنگ با گراز است. این تصویر به کشمکش میان درون انسان و غریزههای حیوانیاش میپردازد.
یکی نعره برداشت بر سام گردکه رنگ از رخ چرخ گردنده برد
هوش مصنوعی: یکی فریاد زد بر سام گرد، که رنگ از چهره چرخ گردان برد.
این جمله به معنای آن است که کسی شروع به فریاد زدن کرد و این فریاد چنان رعب و وحشتی ایجاد کرد که رنگ از چهره آسمان (چرخ گردان) پرید.
به آواز یک نعره برداشت دیوهمه تخم دشنام میکاشت دیو
هوش مصنوعی: دیو با صدای بلند فریاد زد و همه انواع ناسزا و بدگویی را پخش کرد.
به یک ره سگان حملهآور شدندبه رزم سپهبد دلاور شدند
هوش مصنوعی: در یک مسیر، سگهایی به سمت جنگجوها هجوم آوردند و با شجاعت به نبرد پرداختند.
چو سام آنچنان دید برداشت تیغچو برقی که آمد درخشان ز میغ
هوش مصنوعی: وقتی سام این صحنه را مشاهده کرد، شمشیرش را برداشت مانند برق که ناگهان از ابرها میتابد.
به سگساریان حمله آورد شیرسر و دست و پاشان بیفکند زیر
هوش مصنوعی: شیر به سگان حمله کرد و سر و دست و پاهایشان را به زمین انداخت.
از آن برق شمشیر آتش فکندبه سگساریان بور سرکش فکند
هوش مصنوعی: به خاطر درخشش شمشیر، آتش به سمت دشمنان شرور پرتاب شد و آنها را به عقب راند.
چو دهقان که بر کشت سازد دروببرید و افکند سالار گو
هوش مصنوعی: برخی از افراد مانند دهقان هستند که تلاش میکنند و زحمت میکشند تا محصول خود را برداشت کنند و آن را به دیگران تقدیم کنند.
ز خون سگان شد زمین موجزنشده موج از خون او اوج زن
هوش مصنوعی: زمین پر از خون سگها شده و این خون باعث ایجاد امواجی در آن شده است که به اوج میرسند.
ز خرگاه خون سر به دریا نهادتو گفتی زمانه سر رگ گشاد
هوش مصنوعی: از خرابی و فاجعهای که به وجود آمده، گویی سرما آغوش دریا را در آغوش گرفته، به طوری که انگار زمان به شدت به جسم و جان آسیب زده است.
سر و دست سگسار غرقه به خونسگان اوفتاده همه سرنگون
هوش مصنوعی: سر و دست سگسار در خون غرق شده و همه سگان او افتادهاند و به زمین افتادهاند.
یک سگکشی شد در آن پهندشتکه کشتی به خون سگان میگذشت
هوش مصنوعی: در دشت وسیعی، یک کشتار بزرگ سگها رخ داد و کشتیهایی که از آنجا عبور میکردند، در خون سگها پیش میرفتند.
کلاب آنچنان دست و بازو بدیدسرانگشت حیرت به دندان گزید
هوش مصنوعی: آن چنان سگها بر بازو و دست حملهور شدند که حیرتزده، انگشتان خود را به دندان گزیدند.
سراسیمه برجست و از جا کلابچو خون روان دید مانند آب
هوش مصنوعی: ناگهان در حالی که به شدت مضطرب بود، از جایش برخاست و مانند خونی که به سرعت در حال جریان است، به سر و شکل خود پرداخت.
یکی گرز برداشت آمد دمانبغرید چون سک سگ بدگمان
هوش مصنوعی: شخصی با گرزی به سراغ دیگران آمد و مانند سگی مشکوک غرش کرد.
بدو گفت از ما چه خوای چنینکه پر خون شد از تیغت این سرزمین
هوش مصنوعی: او به او گفت: چرا اینطور میخواهی که سرزمین ما از خون سر بریده شده است؟
جهانی به تیغ آوریدی به زیرروان گشت از خون دو صد آبگیر
هوش مصنوعی: تو به وسیله شمشیر خود، جهانی را تحت تأثیر قرار دادی و به خاطر این کار، زمین پر از خون شد و همچون آبی بزرگ، چندین آبگیر به وجود آمد.
ز سگسار مردم چه خواهی بگومرادت چه باشد تو از من بجوی
هوش مصنوعی: از میان مردم این جا چه هدفی داری، منظور تو چیست؟ تو باید از من بپرسی.
ندانم چه خواهی ازین فرهیکه از مردمان شهر کردی تهی
هوش مصنوعی: نمیدانم چه چیزی میخواهی از این شخص فرهیختهای که از مردم شهر بیبهره مانده است.
بدو گفت بشناس یزدان پاککه پیدا شد از وی همه آب و خاک
هوش مصنوعی: بیا و یزدان پاک را بشناس، زیرا که از او هر چیزی که در این دنیا وجود دارد، اعم از آب و خاک، نمایان شده است.
سپهر و زمین ماه و مهر آفریددرشتی و نرمی و قهر آفرید
هوش مصنوعی: آسمان و زمین، ماه و خورشید را خلق کرد و سپس در کنار این موارد، ویژگیهای سختی و نرمی و همچنین خصیصههای قدرت و خشم را نیز آفرید.
خدای جهاندار کیهان خدیوپری کرد پیدا و آن زشت دیو
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ و حاکم بر جهان، موجوداتی زیبا و دلنشین را آفرید و دیو زشت و ناپسند را نیز خلق کرد.
بدو گفت شداد عاد است و بسندانم جز او پاک دادار کس
هوش مصنوعی: به او گفت که قدرت و عظمت تنها مختص شداد و قوم عاد است و به جز او کسی را نمیشناسم که پاک و دادگر باشد.
سپهبد برآشفت از آن گفتگوبرانگیخت باره گو نامجو
هوش مصنوعی: سردار از آن صحبت ناراحت شد و به شدت واکنش نشان داد و شروع به بحث و جدل کرد.
یکی تیغ زد پهلوان بر سرشکه دو نیمه شد سر به سر پیکرش
هوش مصنوعی: یک قهرمان بر سر دشمن ضربتی زد که سر او را به دو نیم کرد و بدنش همچنان باقی ماند.
دگرها ز پهلو گریزان شدندچو برگ از بر باد ریزان شدند
هوش مصنوعی: دیگران از کنارهها فرار کردند مثل برگهایی که از درخت در اثر وزش باد میافتند.
سه هفته سپهبد در آنجا بماندهمی کشت سگسار و یزدان بخواند
هوش مصنوعی: سپهبد به مدت سه هفته در آن مکان ماند و به دعا و نیایش مشغول شد و زمین را کشت.
همه شهر از آن بدتنان پاک کردز شهر سگان رفت بر چرخ گرد
هوش مصنوعی: تمام شهر از افراد بد و ناپاک پاک شد، و کسانی که بد هستند به دور از شهر در گشت و گذارند.
ستایش نمود و برآورد دستشد از مهر یزدان سپهدار مست
هوش مصنوعی: با محبت و ستایش خود، از عشق و بزرگی خداوند سرشار شد و مانند یک فرمانده در چنگال خمار و مستی قرار گرفت.