بخش ۱۴۷ - کشته شدن تنبل جادو به دست شمسه و چگونگی آن
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از نبرد و رزم میان قهرمانان و جادوگران روایت میشود. در آغاز، شخصیت "تنبل" که ظاهراً جن یا موجودی افسونگر است، در میان جنگل و کوهبه در پی قهرمان "سام" میگردد. "شمسه" به عنوان یک پری یا موجود جادویی به او میگوید که از ظاهری زشت برخوردار است، اما در واقع قدرت و زیبایی او در جادو نهفته است.
تنبل به او میگوید که این قدرت خود را به نفع اعلام برتریاش استفاده کند تا بتواند بر دشمنان فائق آید. در ادامه، شمسه توضیح میدهد که به تنبل کمک خواهد کرد تا بر دشمنانش پیروز شود. تنبل به خاطر تردید به خود شک میکند، اما شمسه او را تشویق میکند تا با شجاعت به میدان رزم برود.
پس از آن، نبردی خونین آغاز میشود و تنبل به دست سام و همراهانش شکست میخورد. سام در پایان با نشان دادن قدرت خود و شکست تنبل، تجلییابنده پیروزی و شجاعت است. این داستان بر موضوعات قدرت، زیبایی و رستگاری تأکید دارد و نشان میدهد که واقعیات درونی یک شخص همیشه با ظاهر او مطابقت ندارد.
از آن رزم و آشوب و آن گرداردمان شمسه آمد بر آن کوهسار
هوش مصنوعی: بر اثر نبرد و هیاهو و طوفان، خورشید طلوع کرد بر فراز کوهها.
نگه کرد تنبل به یک سو بدیدکز افسون او چرخ بد ناپدید
هوش مصنوعی: تنبل به یک سو نگاه کرد و دید که به لطف افسون او، چرخ فلک ناپدید شده است.
نشسته به یک دست آن رزمگاهزبان پرفسون بهر تسلیم شاه
هوش مصنوعی: در یک مکان جنگی، زبانی شیوا و فریبنده به نرمی به تسلیم شاه دعوت میکند.
روان سوی تنبل شد آن پاک دیدبیاراست هنگام گفت و شنید
هوش مصنوعی: روان به سوی چیزی که تنبلی کرده بود، رفت و در آن لحظهی گفت و شنید، آن پاکیزگی را مشاهده کرد که آراسته شده بود.
چو آمد به نزدیک دشمن فراززمین را ببوسید و بردش نماز
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیکی دشمن رسید، زمین را بوسید و نماز خواند.
بدو گفت کای گرد تنبل پرستکه گیتی درآری همه زیردست
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای گردنخمیدهی تنبل که در زندگی فقط به فکر خودت هستی، تمام دنیا تحت فرمان توست.
ندیدم به گیتی به نیروی توبه افسون و آن زور بازوی تو
هوش مصنوعی: من در دنیا نیروی او و جادوی او را ندیدم و همچنین قدرت و توان جسمی تو را.
تو از جان و از تن بسی برتریکه زیبد که باشی تو شاه پری
هوش مصنوعی: تو از جان و بدن خود بهتر و برتر هستی، پس شایسته است که تو شاه پریان باشی.
ز تسلیم بیرای با فر و هوشکه بر خیره کوشد ابا شاه گوش
هوش مصنوعی: از روی تسلیم بدون فکر و تدبیر، با شکوه و ذکاوت، که کسی که بیخبر است تلاش میکند و سرش به کارهای بیهوده مشغول است.
ز بهر یکی آدم بدنژادکه نامش بود سام ناپاکزاد
هوش مصنوعی: به خاطر یک آدم ناپاک که نامش سام بود.
جهانی به هم برزند خیره خیرسر تاج و تخت خود آرد به زیر
هوش مصنوعی: دنیا را برهم میزنند در حالیکه با افتخار تاج و تخت خود را به زیر میآورند.
به گیتی مبیناد هرگز خوشیبه هرزه برافروخته آتشی
هوش مصنوعی: در زندگی، هرگز خوشیها را بیدلیل و ناپایدار نپندارید که این شادیها مانند آتش بیفروغی هستند که به زودی خاموش میشوند.
چو بشنید تنبل بخندید ازوبدو گفت ای دلبر مشک مو
هوش مصنوعی: تنبل وقتی این حرفها را شنید، خندید و به او گفت: ای محبوب با موهای خوشبو!
کئی تو چه نامی به شیرین زبانکه شکر نثاری مرا در دهان
هوش مصنوعی: چندین بار به تو نامی دادهام که زبان شیرینت همچون شکر در دهانم میچرخد.
شگفتی جمالی بدش دلربادل تنبل جادو آمد به جا
هوش مصنوعی: عجیب است که زیباییاش به قدری خیرهکننده است که دل تنبل و بیحوصله را به وجد میآورد و جادوگری میکند.
به پاسخ بدو گفت آنگه پریمنم دخت رحمان یاد آوری
هوش مصنوعی: به او پاسخ دادم که من پری هستم و دختر رحمان را به خاطر میآورم.
مرا نام شمسه بخواندست بابمنم شمس و شاگرد من آفتاب
هوش مصنوعی: من را به نام "شمسه" میخوانند، و من فرزند "شمس" هستم و آفتاب، شاگرد من است.
گریزانم از مادر و از پدرتو را شوی بگرفتم از ماه و خور
هوش مصنوعی: من از پدر و مادر دوری کردهام و تو را به عنوان همسر گرفتهام، همچون ماه و خورشید که با یکدیگر میدرخشند.
دلم گشت از کین بابم به جوشکه لشکر کشیدست بر شاه گوش
هوش مصنوعی: دل من از خشم و کینه پدرم به تپش افتاده است، چون لشکری به سوی شاه گوش آمدهاست.
بگفت و به تنبل نگه کرد ماهرخی دید مانند قیر سیاه
هوش مصنوعی: او گفت و به تنبلی نگاهی انداخت و ماهی را دید که چهرهاش مثل قیر سیاه است.
یکی زشت پتیاره نیمتنکه بودی پری روی هر انجمن
هوش مصنوعی: شخصی زشت و بدشکل وجود دارد که تا نیمهاش قابل تحمل است، اما به خاطر زیبایی چهرهاش در هر جمع و مجلسی مورد توجه قرار میگیرد.
ولی تنبل نیمتن گشت نرمندانست کش سر ببرد چو غرم
هوش مصنوعی: اما تنبلی باعث شد که او ناتوان و ضعیف شود و نتوانست بفهمد که اگر به خود زحمت بدهد و تلاش کند، میتواند به موفقیت دست یابد.
زمانی برآمد پس آن سیمبرفرو ریخت از درج گوهر گهر
هوش مصنوعی: روزی فرا میرسد که آن زن زیبا به تدریج از ارزش و جمال خود خواهد کاست.
چو آمد به گیتی مر او را به سرنشاید که بینا شود بدگهر
هوش مصنوعی: وقتی او به دنیا میآید، سزاوار نیست که به چیزی ناپسند و بدبینانه متوجه شود.
دگرباره پیکار و جنگ آوردجهان را بر گوش تنگ آورد
هوش مصنوعی: بار دیگر نبرد و جنگی آغاز شد و دنیا را به مکانی تنگ و پر از درد و رنج تبدیل کرد.
بدو گفت تنبل که انده مدارکه شد تیره بر چشم او روزگار
هوش مصنوعی: تنبل به خود گفت که نگران نباش، چرا که روزگار بر او تاریک شده است.
وگر او نبیند خوشی در جهانازو بخت برگشت تا جاودان
هوش مصنوعی: اگر او در این دنیا خوشی را نبیند، بخت او تا ابد دور خواهد شد.
که بس خیره مردست و بس بدسگالبه خورشید مردیش آمد زوال
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف مردی میپردازد که همواره در حال تماشا و تفکر است و در عین حال، در خود بدخواهی و بدجنسی دارد. به نوعی، روند زندگی و طبیعت او به گونهای است که در نهایت به زوال و زنجیرهای از مشکلات خواهد انجامید، همانطور که خورشید در زمان غروب به افول میرود.
نبیند دگر روی گیتی به چشمازو هر دو گیتی شده پر ز خشم
هوش مصنوعی: هر دوی این جهانها به خاطر خشم او پر شده و دیگر نمیتوانند زیباییهای زندگی را ببینند.
بپرسید شمسه که ای پرهنرزمانه نیارد چو تو نامور
هوش مصنوعی: از شمسه پرسیدند که ای هنرمند بزرگ، زمانه کسی مثل تو را به دنیا نخواهد آورد.
به گیتی چه درمانش باشد ورانباید کزین درد یابد رها
هوش مصنوعی: در این دنیا برای کسی که دردی دارد چه راه حلی وجود دارد؟ او نباید از این درد آزادی پیدا کند.
بدو گفت تا من به گیتی درمدرست است این نیمتن پیکرم
هوش مصنوعی: او به او گفت: وقتی که من به این دنیا میآیم، بدن نیمهجان من درستی ندارد.
گرفتار درد است فرخنده سامرهائی نیابد ازین بخت رام
هوش مصنوعی: فرخنده سام در رنج و درد به سر میبرد و از این سرنوشت خوب خود نخواهد گریخت.
ولیکن مرا عمر باشد درازتن من نیابد به دندان گاز
هوش مصنوعی: اما من عمری طولانی خواهم داشت و تنم هرگز زیر دندان گاز نمیشود.
همانم به گیتی نباشد کسیفریبنده باشم به عالم بسی
هوش مصنوعی: در دنیا کسی نیست که بتواند مرا به فریب و نیرنگ وادار کند و من هم هیچگاه به دست کسی فریب نمیخورم.
ز چنگال من هیچکس جان نبرداگر شاه اگر پهلوانست گرد
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته از چنگال من جان سالم به در ببرد، حتی اگر شاه باشد یا پهلوان.
نیارد کسم کشتن اندر جهانفراوان بدیدم ز شاهنشهان
هوش مصنوعی: جنگ و درگیری در دنیا بسیار دیدهام، اما هیچکس توانایی کشتن مرا ندارد.
به هر هفتهای یک شبم هست خوابدگر ره نشسته دلم پرشتاب
هوش مصنوعی: هر هفته یک شب به خواب میروم و در آن خواب، دل پر از شتاب و آرزوهای جدیدی دارم.
بپرسید ازو گفت آن شب کس استکه تو آتش و دشمنت چون نی است
هوش مصنوعی: در آن شب از او پرسیدند که چه کسی حضور دارد، او پاسخ داد که تو همانند آتش هستی و دشمنت مانند نی.
بخندید ازو تنبل تیره روزبدو گفت کای شمسه دلفروز
هوش مصنوعی: یکی از روزها، مردی که روزهایش را بطالت میگذرانید با خوشحالی به خورشید گفت: «ای نور روشنیبخش!»
تو را چیست با من ازین گفتگوچه جوئی ز پرسیدن مو به مو
هوش مصنوعی: تو چرا با من در این باره صحبت میکنی؟ چه چیزی از پرسیدن جزئیات میخواهی؟
نشاید تو را کینه در دل بودچنین گفتگو کار مشکل بود
هوش مصنوعی: نگذار که در دل تو کینهای وجود داشته باشد، زیرا در این صورت، ادامهی سخن گفتن و گفتگو دشوار میشود.
بدو پاسخ آورد آنگه پریکه ای نتبل شیر با داوری
هوش مصنوعی: پری به او پاسخ داد که ای شیر نادان، با قضاوتی که داری، درست نمیگویی.
همیشه به گیتی تو شادان بویغم از دل رها کرده خندان بوی
هوش مصنوعی: همیشه در دنیا شاد و خوشحال باش و غم و اندوه را از دل خود دور کن تا همیشه لبخند بر لبان تو باشد.
که بس شیرمردی و روشن روانسزد شاه باشی به هر دو جهان
هوش مصنوعی: تو به اندازهای شجاع و با روح هستی که سزاوار هستی در هر دو دنیا (این دنیا و آخرت) سلطنت کنی.
ز افسون به من نکتهای یاد دهوز آن جان دشمن همه باد ده
هوش مصنوعی: از جاذبه و سحر تو نکتهای به من بیاموز و با آن، جان دشمنان را به باد بده.
که خواهم به تنبل همه جادوئیفراگیرم از کینه بدخوئی
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که از احساس کینه و بدخلقیتی که نسبت به دیگران دارم، بهگونهای استفاده کنم که به تواناییهای جادویی دست پیدا کنم.
بدو گفت امشب تو بیدار باشز کارم سراسر هشیوار باش
هوش مصنوعی: به او گفت امشب بیدار باش و مراقب کارهای من باش و تمام توجهت را جمع کن.
سپیده بگویم چه بایست کردکه از جان جادو برآری تو گرد
هوش مصنوعی: باید بگویم که چه کار باید انجام داد تا تو از جادوی جانت رهایی یابی.
سر هفته بد خواب آورد زورهمی دیده بخت او گشت کور
هوش مصنوعی: در آغاز هفته، بدی خواب باعث شد که حالش خراب شود و بختش در این دوران به شدت نزول کرده و کوری اختیاریش را به همراه داشته باشد.
سر خود بدان گونه بنهاد پستبه خواب اندرون شد به مانند مست
هوش مصنوعی: سرش را به گونهای پایین گذاشت و در خواب فرو رفت، مانند فردی که مست است.
چو شمسه چنان دید کو شد به خواببرآورد آن خنجر پر ز آب
هوش مصنوعی: چون خورشید چنین مشاهده کرد که به خواب رفته است، آن خنجر پر از آب را بیرون آورد.
همی خواست کو را زند بر دو نیمولیکن ز تنبل دلش داشت بیم
هوش مصنوعی: او میخواست کسی را نصف کند، اما از ترس تنبلی و سستیاش، جرات نکرد.
چو در خواب شد دیو وارونه بختیکی نعره زد سنگ شد لخت لخت
هوش مصنوعی: وقتی که دیو بخت به خواب رفت، یکی فریاد زد و سنگین و بیحرکت شد.
چنین گفت کای شمسه خیره سرهمانا به خونم ببستی کمر
هوش مصنوعی: او گفت: ای خورشید با نگاهی مغرور، تو با خون من، کمربند مرگ را محکم کردی.
چو بیدار گردم هلاکت کنمدرین دشت تیره به خاکت کنم
هوش مصنوعی: وقتی بیدار شدم، در این دشت تاریک، نابود میکنم و خاک تو را به زمین میزنم.
نگه کرد شمسه همه پیش و پسندید اندر آن کوه و در هیچکس
هوش مصنوعی: درخشش و نور خورشید را مشاهده کرد، اما در هیچجا و هیچکس در آن کوه و دره چیزی ندید.
دگر ره برآورد شمشیر تیزکه آرد به جانش یکی رستخیز
هوش مصنوعی: دیگری با شمشیر تیز به میدان میآید تا جان خود را در مخاطره قرار دهد و به نبرد برخیزد.
دگر نعرهای زد همی پرنهیبتو گفتی که گردون درافتاد شیب
هوش مصنوعی: یکباره صدایی بلند شد که به خاطر قدرت تو به گوش میرسید، انگار آسمان به پایین افتاد و شیب پیدا کرد.
چنین تا سه نوبت همی نعره کردکه از بیم او شمسه گردید زرد
هوش مصنوعی: او سه بار به شدت فریاد زد و از ترس او، ماه هم زرد و رنگپریده شد.
سراپاش چون بید لرزنده مانداز آواز آن دو به جان زنده ماند
هوش مصنوعی: تمام وجودش به خاطر صدای آن دو، لرزان و نگران باقی ماند و جانش همچنان زنده و حساس بود.
به ناگاه تنبل ز جایش بجستهمان شمسه با تیغ هندی به دست
هوش مصنوعی: ناگهان تنبل از جایش بلند شد و همان شمشیر را که به دست داشت، با تیغ هندی برداشت.
بزد بر کمرگاهش از روی بیمکه شد تنبل از ضرب تیغش دو نیم
هوش مصنوعی: از ترس اینکه او تنبل شده و به دفاع از خود نپرداخته، به کمرش ضربهای زده شد تا او را به حالت آمادهباش درآورد.
سر نیم تن را جدا کرد ماهاز آنجا روان شد سوی رزمگاه
هوش مصنوعی: نیمه ماه نمایان شد و سر را از بدن جدا کرد و به سمت میدان نبرد روانه شد.
بغلطید در خاک و خون دیو دونیکی دود از پیکرش شد برون
هوش مصنوعی: در دنیای فانی و پُرآشوب، انسانی حقیر و پست به خاک و خون افتاده و در میان این پریشانی، بخار یا دود ناشی از او به آسمان میرود.
همه دشت گردید مانند روزبرافروخت خورشید گیتیفروز
هوش مصنوعی: تمام دشت مانند روز روشن و درخشان شده است، زیرا خورشید عالم تاب در آسمان بالا آمده است.
به یک دم سپاهی سر اندر کشیدهمان چشم گردان جهان را بدید
هوش مصنوعی: در یک لحظه، سربازی سرش را بالا آورد و نگاهی به دور و برش انداخت و جهان را مشاهده کرد.
بدانست فرخنده سام سوارکه ایزد برافروختش نام و کار
هوش مصنوعی: سام سوار فهمید که خداوند نام و اعمال او را درخشان کرده است.
ستایش نمود آفریننده راکز ایدر رهانید این بنده را
هوش مصنوعی: آفریننده را سپاس میگویم که مرا از این وضعیت نجات داد.
همان گرد قلواد و شاپور شیرخردمند فرخنده ملاح پیر
هوش مصنوعی: شخصی با ویژگیهای خاص، با توانمندیهای فراوان و حماسهای شگفتانگیز، که به خوبی میتواند در مواجهه با چالشها عمل کند. او حکمت و سنجیدگی را به همراه دارد و در درازای زمان، تجربیات و حکمتهایش او را موفق و خوشبخت کردهاند.
به یزدان دادار جان آفریننیایش نمودند و رخ بر زمین
هوش مصنوعی: آنها به خداوندی که جان را آفریده است، دعا و نیایش کردند و با humility بر زمین افتادند.
که بر جان و بر چشم گردید بازخدیو جهان پاک دانای راز
هوش مصنوعی: خداوند دانای رازها و آگاه به اسرار، بر جان و چشمان انسان پرتو افشانی میکند و به آنها بزرگواری و نور میبخشد.
پس از آفرین پهلو کامیابنشست از بر زین جنگی غراب
هوش مصنوعی: پس از سرودن تمجید و ستایش، قهرمان با موفقیت بر زین اسب جنگیاش نشسته و آماده نبرد است.
به گردن برآورد گرز گرانروان شد به پیکار جادوگران
هوش مصنوعی: در اینجا، فردی که با قدرت و استقامت به میدان نبرد میرود، سلاحی بزرگ و سنگین را به دوش میکشد و آماده میشود تا با حریفان جادوگر بجنگد.
همان گوش جادو و دیو و پریبه هم ریخته از ره داوری
هوش مصنوعی: گوش این جادو و دیو و پری به خاطر قضاوت و داوری به هم ریخته و نامنظم شده است.
همان نیم تن اندر آوردگاهشکست آوریده به تسلیم شاه
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، همان نیم تن که شکست را به همراه داشت، به فرستمش شاه را تسلیم کرد.
پر از غم در اندیشه تسلیم شاهز گوش بداندیش در رزمگاه
هوش مصنوعی: در دلش غم و اندوه وجود دارد و به پیروزی شاه فکر میکند، در حالی که از صدا و اندیشه کسانی که در میدان جنگ هستند، آگاه است.
که برخاست ناگاه آواز سامچو شیری که بیرون شود از کنام
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی صدای سام بلند شد، مانند شیری که از لانهاش بیرون میآید.
همی گفت ای بدگهر نیم تنندانسته یزدان به هر انجمن
هوش مصنوعی: او میگفت، ای فرزند زشتچهره، نیمهای از وجودت را نمیشناسی، در هر جمع و محفل، یزدان (خداوند) را میشناسند.
همه کار تو تنبل و جادوئیندانسته جز کژی و بدخوئی
هوش مصنوعی: همهی کارهایی که تو انجام میدهی، در واقع به خاطر تنبلی و جادوگریات نیست، بلکه تنها از بدی و کجرفتاریات ناشی میشود.
منم سام پور نریمان شیرکه روئینه دیو اندر آرم به زیر
هوش مصنوعی: من سام، پسر نریمان شیر هستم و میتوانم دیوان را به زیر بکشم و به زمین بیندازم.
همان دیو املاق نراژدهاز چنگال شیرم نیابد رها
هوش مصنوعی: من همان دیو ضعیف و بدبخت هستم که از چنگال شیر نتوانم رهایی یابم.
به من روی گیتی سیه ساختیهمه کار خود را تبه ساختی
هوش مصنوعی: تو به من دنیا را تاریک کردی و همه تلاشهایت را بینتیجه ساختی.
به فرمان یزدان رها یافتمرهائی ز نراژدها یافتم
هوش مصنوعی: به دستور خداوند، نجات و آزادی را پیدا کردم و از سختیها و مشکلات رهایی یافتم.
ز سام یل این زور بازو ببینز پیکار جادو تو نیرو ببین
هوش مصنوعی: از سام یل قدرت و توان بزرگ او را ببین، از نبرد جادوگران نیز نیروی تو را مشاهده کن.
بدان پس ببینی که ایرانیانچگونه به میدان ببسته میان
هوش مصنوعی: آگاه باش که ایرانیان چگونه در میدان جنگ به یکدیگر برخورد میکنند و در برابر هم میایستند.
چسان است پیکار یزدان پرستکه بر چرخ گردان بیازیده دست
هوش مصنوعی: پیکار و جنگ یزدانپرستان چگونه است که با قدرت و توانایی در آسمانها دست به کار میزنند؟
بگفت و برانگیخت از جا غرابچو کشتی که آید به دریای آب
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و مانند یک کلاغی که از جایش بلند میشود، به حرکت درآمد، مثل کشتی که به سمت دریا حرکت میکند.
یکی حمله آورد بر نیمتنبرآورد کوپال لشکرشکن
هوش مصنوعی: یک نفر به جنگ و نبرد بر خواسته و با قدرت و جسارت، نیروی خود را برای شکست دشمن آماده کرده است.
چو تسلیم آواز سام سواربه گوش آمدش اندر آن کارزار
هوش مصنوعی: وقتی صدای سام سوار به گوشش رسید، در آن میدان جنگ تسلیم شد.
بدانست کان شمسه سیمبرفکندست از تن سر بدگهر
هوش مصنوعی: بدان که آن خورشید، که همان سیم دستهای از زیباییهاست، از سر بدگهر و ناپاک به زمین افتاده است.
ازو سام پهلو رها یافتهبه میدان آورد بشتافته
هوش مصنوعی: سام، از کنار خود رها شده و به سمت میدان آمده است.
به رحمان جنی چنین گفت شاهکه سام نریمان ازین رزمگاه
هوش مصنوعی: شاه به رحمان جنی چنین گفت که سام نریمان از این میدان جنگ به چه حال است؟
درآمد به میدان نیمه تنانبرآورد بازو به گرز گران
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، مردان شجاع و نیرومند با قدرت و اراده به مبارزه پرداختند و نیروی خود را به نمایش گذاشتند.
بگفت و به گردون برآمد غریوکه آمد سپهدار سالار نیو
هوش مصنوعی: او گفت و صدای بلندی از آسمان برخاست که فرمانده بزرگ نیو (نیای بزرگ) آمد.