بخش ۱۵۰ - رفتن سام به جانب شداد و احوال پرسیدن از تسلیم شاه
هوش مصنوعی: در این بخش ادبی، شخصیت "سام" (پهلوان داستان) با "تسلیم شاه" (راهنما) گفتگویی دارد. سام پس از مشاهده عروس آسمان و افروختن بزم فلک، به سمت دیو و پری میرود و از مسیری خطرناک و بهشتی صحبت میکند. او میگوید که باید به جهنم برود و "شداد عاد" را شکست دهد.
تسلیم شاه به سام میگوید که راهی که او باید برود پر از آتش و خطر است، اما اگر از آن بگذرد، به بهشت خواهد رسید. سام با شجاعت از دریا عبور میکند و به جنگ با شداد عاد و دیوان میپردازد. او بدیها را به چالش میکشد و در این مسیر با دیو سر سختی مواجه میشود که از او میخواهد چرا به این جا آمده است.
سام در پاسخ به دیو، شجاعت و ارادهاش را بیان میکند و از عشق به "پری دختر" انگیزهاش را مطرح مینماید. او عزم دارد تا سر نوشت دیوان و شداد عاد را تغییر دهد و به نبرد ادامه دهد. این بخش خلاصهای از تلاش و نبرد سام برای نابودی شر و برقراری عدالت است.
چنین تا برآمد عروس سپهربرافروخت بزم فلک را به مهر
هوش مصنوعی: وقتی که عروس آسمان ظهور کرد، جشن و سروری در آسمان به راه افتاد و نور عشق را پخش کرد.
نشست از بر جمله لاجوردز عکسش جهان گشت یاقوت زرد
هوش مصنوعی: به دلیل زیبایی و درخشش لاجورد، وقتی به آن نگاه میکنند، دنیای اطراف به رنگ زرد یاقوت تبدیل میشود.
سپیده دمان سام آمد به گاهطلب کرد آنگاه تسلیم شاه
هوش مصنوعی: در صبح زود سام به میعادگاه آمد و خواستهاش را طلب کرد و سپس خودش را تسلیم شاه کرد.
بدو گفت کای شاه دیو و پریمرا راه دور است و پر داوری
هوش مصنوعی: به او گفت که ای پادشاه، من راهی طولانی در پیش دارم و نیاز به کمک و حمایت تو دارم.
ز هجر پریدخت جانم به تاببرون پر ز آتش درون پر کباب
هوش مصنوعی: از دوری عشق فرشته مانند من، جانم در عذاب و دچار آتش احساس درونیست، همچون غذایی که بر روی آتش کباب میشود.
خبر پرسم از راه دشوار دورشتابم ببینم چه آید ز هور
هوش مصنوعی: خبر میگیرم از مسیری سخت و دور، تا ببینم چه خبرهایی از نور و روشنی به من میرسد.
کدام است راه و چه آید به پیشکه شستم دو دست از دل و جان خویش
هوش مصنوعی: کدام مسیر را باید برگزید و چه چیزی در پیش روست که من از دل و جان خود دست شستهام؟
به پاسخ چنین گفت تسلیم شاهکز ایدر بود شهر من پیش راه
هوش مصنوعی: تسلیم گفت که من در اینجا هستم و این شهر من، راهی به سوی آن (مدت) است.
وز آنجا به خشکی کشد یکسرههمی شصت فرسنگ بینی دره
هوش مصنوعی: از آن نقطه، به طور کامل میتوانی درهای را که شصت فرسنگ طول دارد، مشاهده کنی.
سراسر در آن آتش شعله ناککزو مهر و مه هست بیم هلاک
هوش مصنوعی: در تمام آن آتش شعلهای وجود دارد که از آن عشق و زیبایی میتراود و انسان را از خطر نابودی میترساند.
که دوزخ نهادست شداد نامفراوان در آنجا ددان را کنام
هوش مصنوعی: دوزخ، که به فرمان شداد ساخته شده، جایگاه و مخفیگاه بسیاری از موجودات بد و خبیث است.
که پیوستهشان جای در آتش استهمه جای دیوان مردم کش است
هوش مصنوعی: همیشه در آتش هستند و در هر جایی مورد نظر دیوانهگان مردم واقع میشوند.
سمندر به نام است سردارشانکه آتش فروز است همه کارشان
هوش مصنوعی: سمندر به عنوان سرداری شناخته میشود که تواناییاش در آتش سوزاندن است و همه فعالیتهای او به این ویژگی مربوط میشود.
همه چرمشان پای تا سر بودهمان روغنی کز سمندر بود
هوش مصنوعی: تمام تن آنها از چرم پوشیده شده بود، همان روغنی که از سمندر به دست میآید.
در آتش بسوزند آنجا روانکجا ده هزارند ای پهلوان
هوش مصنوعی: بگذار روحها در آتش بسوزند جایی که ده هزار نفر هستند، ای پهلوان.
چو ز آنجا گذشتی همه بام و خشتدگر شصت فرسخ ببینی بهشت
هوش مصنوعی: هرگاه از آن مکان عبور کنی، تمام دیوارها و سقفها فراموش میشود و در فاصلهای دور بهشت را خواهی دید.
درختانش وز قصر آورده سردرافکنده در قصر او خشت زر
هوش مصنوعی: درختان از قصر او سر به زیر افکندهاند و در قصرش آجرهایی از طلا وجود دارد.
بسی ماهرویان هر مرز و بوموز ایران و توران و هر مرز و بوم
هوش مصنوعی: در هر سرزمینی، زیبا رویان زیادی وجود دارند که از ایران و توران و دیگر مناطق آمدهاند.
ز هر مرز کشور کشیده به زورهمه نامشان کرده غلمان و حور
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از هر گوشه و کناری، به خاطر قدرت و زور، همه را به عنوان جوانان زیبا و دختران بهشتی معرفی کردهاند.
چهل قصر در باغ زر ساختهز لعل و ز یاقوت پرداخته
هوش مصنوعی: در یک باغ زیبا چهل قصر ساخته شده که از سنگهای قیمتی مانند لعل و یاقوت تزیین شدهاند.
به پاسخ بدو گفت پس پهلوانکز ایدر شتابم بدان جادوان
هوش مصنوعی: پهلوان در پاسخ به او گفت که من به خاطر این جادوگران با شتاب به اینجا آمدم.
براندازم آن دوزخ و هم بهشتفرود آورم قصر زرینه خشت
هوش مصنوعی: من جهنم را از بین میبرم و بهشت را به وجود میآورم، قصرهایی از طلا و جواهر میسازم.
چو ایدر شتابم به آن بدگمانتو از پس بیا همچو تیر از کمان
هوش مصنوعی: وقتی که با شتاب به سمتی میروم که تو بدگمان هستی، از پشت سر بیایید مانند تیری که از کمان رها میشود.
همه باغ زر را تو تاراج کنتن و جان دشمن تو آماج کن
هوش مصنوعی: تمام ثروت و دارایی دیگران را به غارت ببر و به دشمن خود حمله کن با تمام وجودت.
که شداد را من به پا آورمپرستش به یزدان خدا آورم
هوش مصنوعی: من میخواهم که شداد را به پا خیزانم و عبادت و پرستش را به خداوند یزدان تقدیم کنم.
بگفت و درآنجا به کشتی نشستبه یاد پریدخت گردیده مست
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و به کشتی رفت، در حالی که به یاد پریدخت، حالتی مست و شاداب داشت.
به دریا درآمد سپهبد چو بادروان شد به پیکار شداد عاد
هوش مصنوعی: سپهبد به دریا رفت و همچون باد به حرکت درآمد و برای جنگ آماده شد.
همان شاه تسلیم با لشکریز پس راند با دیو و جن و پری
هوش مصنوعی: همان فرمانروایی که تسلیم بود، به همراه لشکری، دیوها، جنها و پریها را شکست داد و از خود دور کرد.
سپهبد ز یک مه به دریا گذشتسر ماه پیدا شد آن کوه و دشت
هوش مصنوعی: سپهبد به محض طلوع ماه از دریا عبور کرد و در نتیجه، چهرهی زیبای کوه و دشت نمایان شد.
که از دور او چرخ گشته کبودشنیده بدیدش بدان سان که بود
هوش مصنوعی: از دور، رنگ چهرهاش تغییر کرده و کبود شده بود. او را به گونهای دید که واقعاً بود.
همی راند کشتی به دامان کوهزمانه از آن کوه آتش ستوه
هوش مصنوعی: کشتی زندگی در حال حرکت است و بر روی دامن کوه زمانه قرار دارد، اما این کوه آتشین، رنج و مشقت را به همراه دارد.
به خشکی درآمد جهاندار سامکه آنجا بدی جادوان را کنام
هوش مصنوعی: جهاندار سام به شدت نگران شد و متوجه شد که در آن مکان، جادوگران پناه گرفتهاند.
وز آن جای برگشت ملاح پیردگر ره روان شد بدان آبگیر
هوش مصنوعی: و از آن مکان، ملاح پیر دوباره راهش را تغییر داد و به سمت آن آبگیر رفت.
سپهبد روان شد به سوی درههمه دود و آتش بد آن یکسره
هوش مصنوعی: سپهبد به سمت دره حرکت کرد و همه جا پر از دود و آتش بود و وضعیت بسیار خطرناکی حاکم بود.
همه کوه سر تا به سر سوختشمیان دو کوه آتش افروختش
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که در دل کوهها، آتش شعلهور شده و تمام اطراف را در بر گرفته است. این آتش به قدری بزرگ و ویرانگر است که تمام ارتفاعات کوه را درگیر کرده و شعلههایش از دو طرف کوهها به وضوح دیده میشود.
همه هیزم او ز آدم بدیز بیداد او آدمی کم بدی
هوش مصنوعی: همه مشکلات و ناملایمات از جانب آدمهای بد و نادرست است و در واقع رفتار بیعدالتی آنها باعث ایجاد بدی در میان انسانها میشود.
سپهبد روان شد به سوی درهکه بد دود و آتش همه یکسره
هوش مصنوعی: فرمانده به سمت درهای رفت که همه جا پر از دود و آتش بود.
سپهبد همان جای آمد فرودبه یزدان فرستاد چندین درود
هوش مصنوعی: فرمانده در همان مکان فرود آمد و دعاها و احترامهای زیادی به خدا ارسال کرد.
که ای پاک یزدان با رای و دادچگونه است این کار شداد عاد
هوش مصنوعی: ای خدای پاک و منزّه، با حکمت و عدالت، لطفاً به من بگویید این کارها و ظلمهای شداد و عاد چگونه ممکن است؟
که گم گشته از راه کیهان خدیوبه بیره فتاده به فرمان دیو
هوش مصنوعی: موجودی که از مسیر اصلی کیهان پریشان شده و در سردرگمی به دست قدرتی شیطانی افتاده است.
مرا بخش نیروی و بازوی جنگکه آرم سر نام او زیر سنگ
هوش مصنوعی: به من نیروی جنگ و قدرت بده تا بتوانم نام او را بر زیر سنگها قرار دهم.
نمانم کنون نامش اندر جهانکه باشد مرین دیو از گمرهان
هوش مصنوعی: من اکنون نمیخواهم نام او را در دنیا بر زبان بیاورم، زیرا این موجود شیطانی باید در گمراهی بماند.
براندازم این دیو گم کرده راهجهان را کنم پیش چشمش سیاه
هوش مصنوعی: میخواهم این شیطان گمشده در مسیر زندگی را زیرورو کنم و او را در مقابل چشمانش به ظلمت وادار کنم.
درین بد که برخاست لرزان ازوسپهبد شگفتی بماند اندرو
هوش مصنوعی: در این حال، هنگامی که فرماندهای از او برخاست و دچار لرز و ترس شد، همه از او شگفتزده ماندند.
نگه کرد سالار پتیارهایتو گفتی که بد آهنین پارهای
هوش مصنوعی: سالار پتیاره به کسی نگاه کرد و گفت که تو مانند تکهای از آهن خوب و قوی هستی.
عمودی به گردن چو یک لخت کوهکه در زیر پایش زمین بد ستوه
هوش مصنوعی: شخصی با قامتی بلند و استوار مانند کوهی، به گونهای که زیر پایش زمین به شدت دچار فشردگی و ناتوانی شده است.
گروهی ز دیوان پس و پشت اوز جادو زمین بود در مشت او
هوش مصنوعی: گروهی از دیوان در پی او بودند و او قدرتی داشت که میتوانست زمین را در دست بگیرد.
دهان همچو غاری گشاده ز همدمان از دهانش همه دود و دم
هوش مصنوعی: دهان او مانند یک غار باز است و از آن، همواره دود و بخار خارج میشود.
به روغن بمالید سر تا به پایغریوان چو تندر درآمد ز جای
هوش مصنوعی: بدنتان را با روغن چرب کنید و از سر تا پای خود را بپوشانید، زیرا زمانی که طوفانی آغاز شود، این کار به شما کمک خواهد کرد.
بغرید کای بخت برگشته مردنفس را کنی بر گلوگاه سرد
هوش مصنوعی: ای بخت بدشانس، فریاد بزن که نمیگذاری نفس من به سختی بر گلوی سرد بایستد.
چرای سوزی دوزخ شتابی چو بادندانی مگر نام شداد عاد
هوش مصنوعی: چرا در آتش دوزخ شتابی وجود دارد که مثل باد میوزد، مگر اینکه نام شداد و عاد را شنیده باشی؟
چه جوئی وز ایدر چرا آمدیبدین کوهسار از کجا آمدی
هوش مصنوعی: چی را جستجو میکنی و به چه دلیل به این کوهسار آمدی؟ از کجا آمدهای؟
چه نامی مگر خویش گرشاسبیز جمشید و ازعم شیداسبی
هوش مصنوعی: چه نامی میتوان به غیر از خود داد؟ آیا غیر از نام جمشید و اسبش، نام دیگری وجود دارد؟
وگرنه دگر کس درین جایگاهنیاید کس از بیم شدادشاه
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد کسی دیگری به این مقام بیاید، کسی به علت ترس از پادشاه نمیتواند قدم بر دارد.
مر این کوه را نام آذر بودهر آن کس که جوید دلاور بود
هوش مصنوعی: این کوه نامش آذر است و هر کسی که به دنبال آن برود، دلیر و شجاع خواهد بود.
کجا رفت خواهی مرا تو چیستبدین زندگانی بباید گریست
هوش مصنوعی: به کجا میخواهی بروی؟ چرا زندگی اینگونه است که باید به خاطر آن گریه کرد؟
مگر جان خود را نخواهی همیکزین سان تن خود بکاهی همی
هوش مصنوعی: آیا نمیخواهی جان خود را حفظ کنی که به این شکل بدن خود را تلف میکنی؟
به پاسخ بدو گفت سام سوارکه ای دیو برگشته نابکار
هوش مصنوعی: سام سوار به او گفت که ای دیو، تو که به جهان برگشتهای و کارهای ناشایست انجام میدهی.
تو نشنیدهای نام گیتی ستانیل نامجو سام روشن روان
هوش مصنوعی: شما از نام جهانآفرین یل نامجو سام که دارای روحی روشن است، چیزی نشنیدهاید.
به عشق پریدخت فغفور چینکنون رو نهادم به مغرب زمین
هوش مصنوعی: از عشق دختر زیبای چین اکنون به سوی سرزمینهای غربی رو آوردهام.
دهم جان دیوان مغرب به بادبگیرم سر تخت شداد عاد
هوش مصنوعی: من جان دیوان مغرب را فدای خود میکنم و بر سر تخت شاد عادلانه و با قدرت مینشینم.
نبخشم ازیشان یکی را امانبه خاک اندر آرم سر بدگمان
هوش مصنوعی: من هیچ یک از آنها را نمیبخشم، زیرا اگر ببخشم، سر بدگمان را به خاک میافکنم.
چنین گفت کو را سمند منمنگهبان این کوه آذر منم
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که سمند من، نگهبان این کوه است و من خود، آتش این کوه هستم.
مرا آفریده است شداد عادز بهر عذاب تن بدنهاد
هوش مصنوعی: مرا شداد عاد خلق کرده تا عذاب و شکنجهای بر بدنم بیاورد.
هر آن کس که او را نداند خدایستایش نیارد بدان رهنمای
هوش مصنوعی: هر کسی که خدا را نشناسد، توانایی ستایش او را نخواهد داشت و نمیتواند به درستی او را راهنمایی کند.
بسوزم به آتش تن و جان اویکه نبود جز این هیچ درمان اوی
هوش مصنوعی: من بر آتش عشق او میسوزم، زیرا هیچ درمان و چارهای جز این وجود ندارد.
همی ده هزارند دیوان جنگدرین کوه آتش درین تیره سنگ
هوش مصنوعی: در این کوه، جنگجویانی وجود دارند که مانند آتش در میان سنگهای تاریک، بیشمار و پرشور هستند.
همین دم سیه سازم این کار توبه آتش بسوزم تن زار تو
هوش مصنوعی: من در همین لحظه میتوانم به خاطر اقدامات تو، با آتش وجود تو را بسوزانم و تو را در anguish قرار دهم.