بخش ۱۵۵ - کشته شدن زرینه بال به دست سام و چگونگی آن
هوش مصنوعی: در این متن، گفتگویی میان جبرئیل و سالار سام (سام نریمان) رخ میدهد. جبرئیل میگوید که به نزد سام آمده تا او را به دعوت شاه شداد عاد بیاورد و او را بشارت دهد که اگر به درگاه خداوند ایمان بیاورد و قرآن را بپذیرد، در دنیا سرفراز و پادشاه خواهد شد. اما سام به او پاسخ میدهد که از دعوت او بیباور است و نمیتواند به شداد اعتماد کند.
گفتگو بین آنها به مسأله قدرت و جلال خداوند و مخلوقاتش میانجامد. سام به قدرت خداوند اشاره کرده و یادآوری میکند که چگونه او در برابر دیوان و جادوگران استقامت کرده است. در ادامه، نبردی بین سام و دیوتی به نام زرینه بال آغاز میشود. سام، با شجاعت و قدرتش، در جنگ پیروز میشود و بار دیگر برتری خداوند را اثبات میکند.
این داستان به بیان قدرت خداوند و زندگی، اراده و سرنوشت انسانها در برابر مخلوقات دیگر میپردازد و همچنین تأکید بر ارزش ایمان و نیایش به خداوند دارد.
به پاسخ چنین گفت کای پاکزادکه من جبرئیلم به شداد عاد
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت: ای نیکزاد، من جبرئیل هستم که به سوی عاد و شداد آمدهام.
خبرها رسانم به شداد عادبود پایهام بر فلک سخت شاد
هوش مصنوعی: من خبرها را به شداد و قوم عاد میرسانم، زیرا پایه و اساس من بر آسمانها، بسیار مستحکم و سعادتمند است.
کنون آمدم کز تو گیرم خبرکه چون آمدی اندرین بوم و بر
هوش مصنوعی: الان آمدهام تا از تو خبر بگیرم که چه زمان به این دیار و محل وارد شدی.
دگر آمدم تا همه کام توبه گردون رسانم همه کام تو
هوش مصنوعی: من دوباره آمدهام تا همه آرزوهایت را به آسمان برسانم و به تحقق برسانم.
به هر کس که من آمدم ناگهانسرافراز گردید اندر جهان
هوش مصنوعی: هر کس که با من روبهرو شده، ناگهانی در دنیا به افتخار و بزرگی دست یافته است.
به پیغمبری نام او شد بلندبر شاه شداد شد ارجمند
هوش مصنوعی: به پیامبری که نامش در دنیا طنینانداز شد، پادشاه شداد نیز با عظمت و ارزشمند گردید.
من از پیش دادار دهر آمدمنه از جور و بیداد و قهر آمدم
هوش مصنوعی: من از سرنوشت و تقدیر زندگی آمدهام، نه به خاطر ظلم و ستم و خشم.
خدیو جهان کرده با تو پیامکه ای تخم گرشسب سالار سام
هوش مصنوعی: خداوند به تو پیامی فرستاده است که ای فرزند سام، سالار گرشسب!
اگر تو بیائی به نزدیک منهمان پیش گردان این انجمن
هوش مصنوعی: اگر تو به نزدیکی من بیایی، همه کسانی که در این جمع هستند، به تو احترام میگذارند و به دور تو حلقه میزنند.
ستایش نمائی مرا در جهانسرافراز گردی میان مهان
هوش مصنوعی: اگر مرا در دنیا ستایش کنی، بین بزرگان و محترمان سربلند خواهی شد.
کنم نام پیغمبر مرسلتاگر پاس داری زبان و دلت
هوش مصنوعی: اگر دل و زبانت را در حفظ کنی، نام پیامبر فرستادهات را احیا میکنم.
کنی بر همه سروران سروریپرستش کنندت به پیغمبری
هوش مصنوعی: هر کسی که برتر از دیگران باشد، همه او را میپرستند و به او احترام میگذارند و به جایگاه او در جامعه ارج مینهند.
شوی بر زمین و زمان پادشاهبه فرمانت باشد همه مهر و ماه
هوش مصنوعی: بر زمین و در آسمان، تو سلطان هستی و همه چیز تحت فرمان توست.
بخندید از آن گفته سالار سامکه ای کافر گمره تیره کام
هوش مصنوعی: بخندید به سخنان فرمانده سام که به او گفت ای کافر گمراه و بدبخت.
ازین ژاژخانی یکی باز گردبه یزدان دارنده دمساز گرد
هوش مصنوعی: از این پرحرفی و لفاظی یکی برگرد به خداوندی که همیار و پشتیبان است.
خدائی که چرخ برین آفریدبه پستی بدینسان زمین آفرید
هوش مصنوعی: خدای که آسمانهای بلند را خلق کرد، زمین را نیز به همین شکل و بهگونهای پایینتر آفرید.
ز گل گل دهد میوه از خار خشکنسیج از تن کرم خونابه مشک
هوش مصنوعی: از گل، میوهای پدید میآید، اما از خار خشک، فایدهای حاصل نمیشود. از تن کرم، چیزی جز خونابهی بیارزش خارج نمیشود.
به زنبور هم داده او نیش و نوشبه انسان دهد دانش و عقل و هوش
هوش مصنوعی: زنبور هم به دیگران نیش میزند و شهد میدهد، اما انسان را با دانش، عقل و هوشش نیکو میکند.
زبان سراینده و پا و دستکه از بحر گوهر درآرد به پست
هوش مصنوعی: زبان شاعر و اعضای بدن او، مانند پا و دست، چیزی را از عمق دریا به سطح میآورند که ارزشمند و باارزش است.
ز یک پشهای میکشد ژنده پیلروان کرده از صنع خود رود نیل
هوش مصنوعی: یک پشه کوچک باعث میشود که یک فیل بزرگ در حرکت بیفتد و از قدرت و سازندگی خود، رود نیل را به راه بیاندازد.
همو جان ده است و همو جان ستانشد از قدرتش خاک ره بوستان
هوش مصنوعی: او منبع زندگی است و هم جانستاینده، از قدرت او، خاک مسیر بهشت جان میگیرد.
ز شداد موئی نیاید پدیدازو قدرت پشهای کس ندید
هوش مصنوعی: از قدرت و شدت موجود در عالم چیزی دیده نمیشود، زیرا حتی قدرت یک مگس هم میتواند نادیده گرفته شود.
ازو باز گرد و به یزدان گراکه یزدان بود بر همه رهنما
هوش مصنوعی: از او فاصله بگیر و به خداوند روی آور، چرا که خداوند راهنمای همه است.
وگر آن که گمراه و بیدین بویبه یزدان دارنده پر کین بوی
هوش مصنوعی: اگر کسی گمراه و بیدین باشد، به زعم او یزدان یا خداوند دارای کینه است.
وگرنه به گرز گران پیکرتبکوبم که پیدا نباشد سرت
هوش مصنوعی: اگر به من بیاحترامی کنی، با شدت تمام به تو حمله میکنم و به قدری آسیب میزنم که دیگر نتوانی خودت را نشان بدهی.
همه مرز شداد بر هم زنمهمه دست و پایش به هم برزنم
هوش مصنوعی: من تمام مرزها را میشکنم و هر مانعی را که در راه من باشد، از بین میبرم.
نمانم یکی را ز شدادیانبراندازم از دهر این جادویان
هوش مصنوعی: من نمیخواهم از میان این سختیها و مشکلات، کسی را بیاندازم و از این دنیا، این جادوگران را دور کنم.
به پاسخ بدو گفت زرینه بالکه ای سام بیهوده چندین منال
هوش مصنوعی: به او گفتم که ای سامان، چرا بیدلیل اینقدر ناراحت هستی؟
مشو غره بر بازوی خویشتنبدین یال و کوپال لشکرشکن
هوش مصنوعی: به خودت فخر نکن که قدرت بدنی یا قابلیتهای ظاهری داری، چرا که ممکن است در برابر چالشها و سختیها از پا دربیایی.
که از فره بخت شداد عادکه گر کوه باشی دهندت به باد
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است به نظر بیاید که انسان میتواند در زندگی قدرت و موفقیت بسیاری به دست آورد، اما در نهایت هیچ چیز پایدار نیست و ممکن است در یک لحظه همهی دستاوردها به باد برود.
بویژه نتابی به یک دست منگلویت بماند ابر شصت من
هوش مصنوعی: به ویژه اینکه در یک دست من، گلویت مانند ابر در دستان من باقی بماند.
از آن آمدن سوی پیکار توکه سازم درین جایگه کار تو
هوش مصنوعی: از آنجا که تو به سوی نبرد میآیی، من در این مکان مسئولیت کار تو را به عهده میگیرم.
ببندم دو دستت به خم دوالبدان تا بدانی تو زرینه بال
هوش مصنوعی: میخواهم دستانت را به دستهی یراق ببندم تا بفهمی تو چه موجود ارزشمندی هستی.
به فرمان شداد با بند و غلچو بندی که باشد به مانند نعل
هوش مصنوعی: به دستور شداد، گرانتر از بستن و زنجیر کردن است، مانند گِرو و نعل که به پای حیوان میزنند.
به درگاه شداد عادت برمپیاده شتابان چو بادت برم
هوش مصنوعی: به درگاه سختی و قدرت با شتاب و عزم راسخ میروم، مانند بادی که بیوقفه میوزد.
برآشفت ازو گرد پرخاشخربدو گفت کای گمره بدگهر
هوش مصنوعی: او از این رفتار خشمگین شد و به او گفت: ای گمراه و بدنجات!
اگر تو ببندی به میدان مراچو دارم به کف نیزه و گرز را
هوش مصنوعی: اگر تو مرا از میدان نبرد دور کنی، حتی اگر نیزه و گرز را در دست داشته باشم، باز هم بیفایده خواهد بود.
بیابم به درگه ستایش کنمبه شدادیان من نیایش کنم
هوش مصنوعی: به دامن بزرگواران میروم تا از سرودن مدح آنها بهرهمند شوم و در مقابلشان دعا و نیایش کنم.
ز یزدان بگردم به مانند بادکنم سجده در پیش شداد عاد
هوش مصنوعی: من از خدا دور میشوم، مانند باد، و در برابر شداد و عاد به خاک میافتم و سجده میکنم.
اگر نه ببندم دو دستت به جنگنهم بر سر و گردنت پالهنگ
هوش مصنوعی: اگر دستهایت را نبندم، به جنگی سخت بر سرت و گردنت حمله میکنم.
پس آنگه بگردی تو از راه دیوستایش کنی پیش کیهان خدیو
هوش مصنوعی: سپس تو میچرخیدی و از راه قدرت شیطان ستایش میکردی در برابر آفرینش خداوند.
بدو گفت آری به پیمان کنمکه جان را به پیشت گروگان کنم
هوش مصنوعی: او گفت: بله، من به عهد و پیمان تو وفادار خواهم بود و جانم را برای تو فدای میکنم.
ولیکن من و تو به آوردگاهبباشیم از هر دو سر دادخواه
هوش مصنوعی: اما من و تو باید در میدان حاضر شویم و از هر دو طرف عدالت را طلب کنیم.
به تنها بگردیم و جنگ آوریمبه فرمان دادار چنگ آوریم
هوش مصنوعی: ما به تنهایی میگردیم و برای جنگ آماده میشویم تا به فرمان خداوند پیروز شویم.
بگفت این و برجست زرینه بالز سیصد رش افزون برافروخت یال
هوش مصنوعی: او این را گفت و سپس پرهای طلاییاش را بر افراشت که از سیصد تیرک بلندتر بود.
یکی گرز برداشت چون سخت کوهکه شد از گرانیش گردون ستوه
هوش مصنوعی: یک نفر چنان گرزی برداشت که چون کوههای سخت میماند و به سبب سنگینیاش، آسمان به تنگ آمده است.
بغرید ماننده تیره ابرکه از نعرهاش سوخت جان هژبر
هوش مصنوعی: مثل ابر تیرهای که با غرش خود جان شیر را به آتش میکشد، آوازش هم چنان قدرت دارد که به شدت تأثیر میگذارد.
زمانه ز هیبت بلرزید پاکفرو شد دو پایش در آن تیره خاک
هوش مصنوعی: زمان به قدری از عظمت و قدرت او ترسید که تمام وجودش در خاک تیره فرو رفت.
سپهبد بپوشید جنگی زرهز کینه دو ابرو زده بر گره
هوش مصنوعی: سپهبد به خاطر کینهای که دارد، زره جنگی به تن کرده و ابروهایش را در هم کشیده است.
میان تنگ دربست شیر دلیرغراب چو اژدر درآورد زیر
هوش مصنوعی: در میان فضای تنگ و بسته، شیر دلیر مانند اژدری، خود را به نمایش میگذارد و قدرت و شجاعتش را به همه نشان میدهد.
برانگیخت در دشت آورد اسببجوشید مانند آذرگشسب
هوش مصنوعی: در دشت اسبی را به حرکت درآوردند که مانند آذرگشسب، با شور و هیجان میتاخت.
برآورد کوپال زرینه بالبزد بر سر سام فرخنده فال
هوش مصنوعی: کوپالی با بالهای طلایی به پرواز درآمد و بر سر سام، که خوشبختانه سرنوشت خوبی دارد، نشسته است.
که لرزید میدان آورد و کوهز لرزش زمین شد سراسر ستوه
هوش مصنوعی: زمینی که به لرزه درآمد، بر بزرگترین میدانها و کوهها تأثیر گذاشت و همه جا به شدت لرزید و به هم ریخت.
چو رد کرد آن گرز را پهلوانبدانست پیکار تیره روان
هوش مصنوعی: وقتی که آن پهلوان گرز را به زمین زد، متوجه شد جنگ به چه حالتی درمیآید.
عمودی دگر کوفت بر نامدارکه پیچید آواش بر کوهسار
هوش مصنوعی: صدای نامآور دیگری بر فراز کوهها طنینانداز شد که توجهها را به خود جلب کرده و احساسات را تحت تأثیر قرار داد.
سه گرز از کف دیو چون کرد ردبدان سان که از پهلوانان سزد
هوش مصنوعی: چندین چکش از دستان دیو به راحتی رد شد، همان طور که از پهلوانان شایسته است.
پس آنگه چنین گفت سالار نیوکه ای گمره بدرگ خیره دیو
هوش مصنوعی: سپس سردار نیو اینگونه گفت: ای گمراه، از طریق انسانیت دور افتادهای، مانند دیو به راهی نادرست رفتهای.
ز من هم یکی زور بازو ببینکه چونند شیران به هنگام کین
هوش مصنوعی: تنها یکی از قدرت من را ببین که چگونه در زمان جنگ و دشمنی مانند شیران قوی و نیرومند هستم.
که دارند هنگام آوردگاهدلیران و گردان ایران سپاه
هوش مصنوعی: در زمان نبرد و در میدان جنگ، قهرمانان و جنگجویان ایرانی به آمادگی و استقامت خود ادامه میدهند.
بدو گفت پس دیو زرینه بالکه از فر شداد با زور و یال
هوش مصنوعی: سپس دیو بالدار طلایی به او گفت که از فرشداد با قدرت و زیبایی آمده است.
نتابید با من کسی گاه جنگبه چنگال آرم ز دریا نهنگ
هوش مصنوعی: هیچکس به من روی نمیآورد، و وقتی در جنگ قرار بگیرم، مانند نهنگی که از دریا بیرون میآید، در نبرد پیروز میشوم.
تن اژدها را بدرم به زورنتابد ز ترسم ز اندیشه هور
هوش مصنوعی: من با تمام قدرت و توانم بدن اژدها را میشکافم، اما از ترس و فکر نور و روشنایی نمیتوانم این کار را انجام دهم.
ندانم که چونست پیکار تومگر هم خدیوم بود یار تو
هوش مصنوعی: نمیدانم چطور است که در نبرد تو هستم، مگر اینکه یار تو هم خدایت باشد.
بخندید ازو سام روشنروانبرآورد آنگه عمود گران
هوش مصنوعی: سامی روشنرو با لبخندی به او پاسخ داد، سپس میخی سنگین را برپا کرد.
خدای جهان را یکی یاد کردبه حمله درآمد به سوی نبرد
هوش مصنوعی: خدایی را که یکی است به یاد آور، و به سوی جنگ آماده شو.
بزد برکمرگاه جبریل عادکه پیچید بر خویشتن بدنژاد
هوش مصنوعی: بنگرید که جبریل با چه قدرتی به سوی انسانهای نیک و با خصایص خوب میآید و خود را برای آنان مهیّا میکند، این نشاندهندهی اهمیت و عظمت آنان است.
جهان تیره شد پیش برگشته بختبدانست آنگه که مردیست سخت
هوش مصنوعی: جهان به دلیل برگشتن بخت، به سمت تیرهای رفته است و این را درک کرده که وقتی فردی با اراده و قوی وجود دارد، او میتواند تغییراتی به وجود آورد.
دگرباره افراخت کوپال و برزبزد بر سر سام فرخنده گرز
هوش مصنوعی: دوباره کوپال (به معنی پرچم) را به اهتزاز درآورد و بر سر سام (پدر رستم) گرزی شاداب و نیرومند فرود آورد.
گه آن زد برین گاه این زد بر آنطپید از صلابت زمین و زمان
هوش مصنوعی: گاهی بر این زمین ضربهای وارد میشود و گاهی بر آن، بهطوریکه از شدت تأثیر، زمین و زمان به لرزه در میآیند.
شده دشت بازار آهنگرانز بازو و کوپال کند آوران
هوش مصنوعی: دشت پر از حضور آهنگران شده است که با بازوهای قوی و ابزارهای خود مشغول کار هستند.
چنین تا همه دسته گردید خمدل سام پهلو ازو شد دژم
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر حالتی است که وقتی همه افراد دور هم جمع میشوند، دل سام (شخصیتی احتمالی) از این جمع احساس ناراحتی میکند و دستخوش اندوه میشود. به نوعی، جمع شدن دیگران بر روی او تاثیر منفی میگذارد و او را تحت تاثیر قرار میدهد.
بیفکند گرز و برآورد تیغکه از تیزیش مرگ خوردی دریغ
هوش مصنوعی: اگر گرزی بیفکند و تیغی بالا برد، به خاطر تیزیاش تو را در آغوش مرگ میگیرد و حسرتی برایت باقی میگذارد.
چو الماس جانکاه پر موج خوننهنگی که دریا ازو شد زبون
هوش مصنوعی: جواهرات گرانبها و درخشان چون الماس، باعث رنج و درد میشوند، مانند موجهای خونی که ناشی از نهنگی است و دریا به خاطر آن بیصدا و خاموش مانده است.
کشید از نیامش بدان گونه شیرز شمشیر او گشت بهرام سیر
هوش مصنوعی: شیر به گونهای از نیام بیرون آمد که بهرام با شمشیرش سیر و پرتوان شد.
درانداخت شمشیر بر بدسگالکه بفکند از کتف او بال و یال
هوش مصنوعی: شمشیر را بر روی دشمن بدخواه فرود آورد تا او را از قدرت و جبروتش بیندازد.
چو دیو آنچنان دید از بیم جانبه یک دست آمد سوی پهلوان
هوش مصنوعی: هنگامی که دیو با ترس از جانش این وضعیت را دید، با یک دست به سمت پهلوان آمد.
گرفتش کمرگاه سالار نیوبه نیرو درآمد مر آن خیره دیو
هوش مصنوعی: سالار نیو کمرگاه را به چنگ آورد و به قدرت، دیو خیره را شکست داد.
که تا سام را برکند از زمینسرآرد بدو روز پیکار و کین
هوش مصنوعی: برای اینکه سام را از زمین برکند، او را به دو روز جنگ و کینه هدایت کرد.
بخندید پهلو ز نیروی اوبدو گفت کای دیو پرخاسجو
هوش مصنوعی: با لبخند به کنار نیروی او نگاه کرد و به او گفت: ای دیو پر از خشم و آزار.
ز شداد بر گرد و یزدان پرستنگردد زبون هیچ یزدان پرست
هوش مصنوعی: هیچ کس که به خداوند ایمان دارد و او را پرستش میکند، از کسی که در قدرت و شدت است، شرمنده و زبون نخواهد شد.
چو بشنید او نام یزدان پاکنگردید خرم شدش سینه چاک
هوش مصنوعی: وقتی او نام خداوند پاک را شنید، شاد و خرم گردید و سینهاش پر از اشتیاق شد.
نیارست نام خدا را شنیدترشروی چون قیر دیو پلید
هوش مصنوعی: کسی که دلش پر از کینه و خشونت است، نمیتواند نام خدا را بشنود و از آن خشنود شود. او مانند دیو پلید، جایی برای محبت و نور در دل خود ندارد.
به پاسخ بدو گفت کای بدنژادنگردم ز آئین شداد عاد
هوش مصنوعی: به او پاسخ دادم که ای دارای ریشه ناپسند، من هرگز از راه و روش عاد و عدل دور نخواهم شد.
که او داد این کالبد را توانبه جبریل خود داده روشن روان
هوش مصنوعی: او به این جسم و وجود ما قدرتی داده که به وسیله فرشته جبرئیل، روحی روشن و زنده را به ما عطا کرده است.
مرا جان و تن زیر فرمان اوستزمین و زمان و روان زان اوست
هوش مصنوعی: جان و تن من تحت نظارت او هستند و همه چیز، چه در زمین و چه در آسمان، به خاطر اوست.
تو گوئی ز یزدان خود باز گردخدائی که جان مرا ساز کرد
هوش مصنوعی: شما به گونهای صحبت میکنید که گویی از خداوند فاصله گرفتهاید، خدایی که روح مرا آفرید و شکل داد.
چگونه فرامش کنم رای اودگر کس نبینم ابر جای او
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم دیگر فکر او را فراموش کنم، کسی را جز او نمیبینم که بتواند جای او را بگیرد.
سر از رای دادار پیچی تو هیچچرا پس مرا رای داری بسیچ
هوش مصنوعی: اگر تو به مشورت و رأی خدا افکندهای، پس چرا من را در این موضوع در نظر داری و به رأی خودت فکر میکنی؟
چو بشنید ازو سام آورد خشمبگرداند بر کینه بر دیو خشم
هوش مصنوعی: سام که از شنیدن خبر ناراحت شده بود، خشم خود را به سمت دیو کینهتوزی برگرداند.
بزد تیغ دیگر ورا بر میانکه از زخم سالار شد پرنیان
هوش مصنوعی: تیغ دیگری را به سمت او بزن که از جراحت سالار، پرنیان پر شده است.
پس آنگه بزد خویش را بر سپاهکه از گرد او تیره شد هور و ماه
هوش مصنوعی: سپس او به خود قوت و انگیزه داد و به سپاه حمله کرد، چرا که از گرد او نور خورشید و ماه به تاریکی گرایید.
همان گرد قلواد و شاپور شیریکی حمله کردند با دار و گیر
هوش مصنوعی: دو شخصیت با نامهای گرد قلواد و شاپور، همراه با عدهای از یارانشان، به هم حمله کردند.
به یک دم فکندند در کارزارز گردان جنگی هزاران هزار
هوش مصنوعی: در یک لحظه، هزاران جنگجو به میدان نبرد آمدند.
سپهبد ز میدان یکی بازگشتبه نزدیکی شاه جنی گذشت
هوش مصنوعی: یکی از فرماندهان بعد از پایان نبرد به نزدیکی شاه رسید و از کنار او گذشت.
بدو گفت دادار یار تو بادتن عادیان خود شکار تو باد
هوش مصنوعی: به او گفت: خدا یار تو باشد و تن افرادی که عادی هستند، برای تو شکار باشد.
امیدم که امیدت آید پدیدتن دشمنانت شود ناپدید
هوش مصنوعی: امید دارم که امید تو به حقیقت بپیوندد و دشمنانت از بین بروند.
از آن رو به شداد شد آگهیکه تیره شده تخت شاهنشهی
هوش مصنوعی: خبر به شداد رسید که سلطنت و قدرت شاهنشاهی به خطر افتاده و در وضعیت بحرانی قرار دارد.
پراندیشه شد شاه شداد عادورا آتش از بیم در جان فتاد
هوش مصنوعی: شاه شداد، که فردی پرتفکر و باهوش است، از بیم آتش در دل خود ترسی عمیق احساس کرد.
تن جبرئیلت درآمد به خاکشدش سینه از تیغ او چاکچاک
هوش مصنوعی: بدن جبرئیل به خاک افتاد و سینهاش از ضربهی او زخمهای عمیق برداشت.
بترسید بر دست و بازوی سامز فیروز کوپال فرخنده کام
هوش مصنوعی: از قدرت و توانایی سام بترسید، زیرا او فرزند فیروز کوپال است که شانس و سعادت را به همراه دارد.
سراسیمه شد کافر شوربختبه خاک اندر افتاد از روی تخت
هوش مصنوعی: کافر بدشانس به شدت وحشتزده شد و از روی تخت به زمین افتاد.
گریبان بدرید و فریاد کردز بیداد از درد دل داد کرد
هوش مصنوعی: در غم و اندوهی عمیق، از شدت درد و ظلمی که متحمل شده، با صدای بلند شکایت خود را بیان میکند و از دل آزردهاش فریاد میزند.
که جبریل زرینهبالم کجاستمر آن پیک فرخنده فالم کجاست
هوش مصنوعی: چرا فرشتهای که بالهای زرین دارد، اینجا نیست؟ کجاست آن پیامآور خوشبختی من؟
بکشت آتش دوزخم را ز آببهشت برینم شد از وی خراب
هوش مصنوعی: آتش دوزخم مرا نابود کرد، درحالیکه آب بهشت برین به من میرسید و از آن دچار ویرانی شدم.
یکی بنده بر من برون آمده استکه مغرب زمین غرق خون آمده است
هوش مصنوعی: یک نفر از بندگان خدا آمده و میگوید که در مغرب زمین اوضاع بسیار ناگواری به وجود آمده و خونریزی زیادی رخ داده است.
ازین بنده هرگز نبودم خبرکه بندد به کینه ازین سو کمر
هوش مصنوعی: من هرگز از حال این بنده بیخبر نبودم که به خاطر کینهای از این طرف، کمربند خودش را محکم کند.
همی گفت و میکند ریش پلیدکه ناگه ز در اندر آمد شدید
هوش مصنوعی: او به افکار پلید خود ادامه میدهد و ناگهان، شخصی به شدت و به طور ناگهانی وارد میشود.
که بد پور شداد بیداد دینیکی کافری سر پر از خشم و کین
هوش مصنوعی: فرزند بد پور شادان ظلم و ستم را بر پا کرده است; او کافری است که پر از خشم و کینهی خود است.
به بالا دو صد رش به پهنا چهلکه بد کوه البرز پیشش خجل
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک کوه بلند و سر به فلک کشیده اشاره دارد که ارتفاع آن دو صد ذرع و عرض آن چهل ذرع است. این کوه به قدری بزرگ و impressive است که کوه البرز در مقابل آن شرمنده به نظر میرسد. به عبارتی دیگر، بزرگی و عظمت این کوه به گونهای است که حتی یکی از بزرگترین کوههای معروف نیز در برابرش کمارزش و خجل میشود.
ورا چار پیلش کشیدی به دشتبه گرد عرابه همی گرد گشت
هوش مصنوعی: تو او را به چهار جهت کشاندی و در دشت دور عرابه به دور او گردش کردی.
گرفتی به نیروی خرطوم پیلربودی و افکندی از رود نیل
هوش مصنوعی: به توانی که داری، مانند قدرت فیل، چیزی بزرگ و سنگین را به دست آوردی و از نیل دور انداختی.
سپه بود او را همی صدهزارهمه عادیان در صف کارزار
هوش مصنوعی: او فرماندهای بود که در میان جنگجویان، شمار زیادی از سربازان آماده به نبرد داشت.
نبودش به کشتی کسی را همالستیزهگر و بدرگ و بدسگال
هوش مصنوعی: هیچ کس در کشتی وجود نداشت که همتای آن ستیزهگر، بدخواه و بدجنس باشد.
چو زان سان پدر را خروشنده دیدبدو گفت ناپاک بدرگ شدید
هوش مصنوعی: وقتی پسر دید که پدرش غمگین و ناراحت است، به او گفت: "ای پدر، چرا اینطور بیتابی میکنی؟"
کزین سان چرائی همی سوگواربگفتش توئی ایزد کردگار
هوش مصنوعی: چرا باید به این شکل اندوهگین باشی؟ به او گفتند، تو خدای آفرینش هستی.
ز دست که داری چنین دل به دردنشاید که داری تو بیم نبرد
هوش مصنوعی: از دست تو چنین دل آزرده و ناراحت نسازد، زیرا تو نباید از هیچ خطری بترسی.
به پاسخ بگفتند اسپهبدانکه ای نامور بخرد موبدان
هوش مصنوعی: به او گفتند که ای بزرگ و دانا، پاسخ تو از سوی مهتران و بزرگان آمده است.
یکی گرد از ایران زمین آمدستز بهر پریدخت چین آمدست
هوش مصنوعی: یک مرد از ایران به سفر آمده است تا برای پریدخت از کشور چین هدیهای بیاورد.
ببسته دو دست نهنکال دیوبه هم برزده سحر و افسون و ریو
هوش مصنوعی: آغوش نیرومند دیو به هم گره خورده و جادو و سحر در هم پیچیده شده است.
همه بوم و بر گشته از وی خرابگذر کرد از آتش و خاک و آب
هوش مصنوعی: همهی سرزمین و سرنوشتها از او ویران شدهاند. او از میان آتش، خاک و آب عبور کرده است.
کنون سوی مغرب زمین آمدستبر ما پر از خشم و کین آمدست
هوش مصنوعی: اکنون از سمت غرب زمین، فردی به سراغ ما آمده است که از خشم و کینه پر شده است.
همه آتش دوزخ کردگارفروشست از ابر گوهرنثار
هوش مصنوعی: تمام آتشهای دوزخ از بارانی که گنجهای الماس را به زمین میریزد، ناشی میشود.
بدو یار گشته شه جنیانبه دل یار گشته بدو مهربان
هوش مصنوعی: دوست من به سرعت به محبوبش نزدیک شده و دل او را پر از عشق و محبت کرده است.
همه باغ شداد زرینه خشتمر آن گونهگون میوههای بهشت
هوش مصنوعی: باغی با دیوارهای از طلا وجود دارد که در آن میوههایی شبیه به میوههای بهشت رشد میکنند.
که تعریفش اندر زبان قاصر استکه هر یک ازو قوت باصر است
هوش مصنوعی: تعریف او به قدری سخت و ناشدنی است که هر کسی به اندازه توانایی دیدش میتواند او را بشناسد.
به یغما ببردند آن سیم و زرچه سام و چه جنی چه دیوان نر
هوش مصنوعی: آن طلا و نقره را به غارت بردند، چه انسانها و چه موجودات غیرانسانی، چه دیوان نر و چه دیگر مخلوقات.
چو این داستان نزد شداد رفتهمه خرمن عمر او باد رفت
هوش مصنوعی: وقتی این ماجرا به دست شداد رسید، تمام زندگیاش بر باد رفت.
فرستاد جبریل زرینه بالبه پرخاش آن پهلو بیهمال
هوش مصنوعی: جبریل، فرشتهای با بالهای زرین، به خاطر اعتراض آن جوان شجاع، به سمت او پرواز کرد.
که شاید مر او را درآرد به بندبیارد بر کردگار بلند
هوش مصنوعی: شاید او را به اسارت بگیرد و به پیشگاه خداوند بزرگ بخواند.
به یک زخم تیغش نگونسار شدبه نزد همه مالکان خوار شد
هوش مصنوعی: با یک زخم که از تیغ خورد، به حالت افسردگی و ناتوانی رسید و در چشم همه مالکان بیارزش و ذلیل شد.
کنون رزم جوید ز شداد عادندانیم او را چه باشد مراد
هوش مصنوعی: اکنون جنگ جویان به دنبال قدرت و پیروزی هستند و نمیدانیم که هدف واقعی او چیست.
چو بشنید این گفتگوها شدیدرخش زرد شد چون گل شنبلید
هوش مصنوعی: وقتی این گفتوگوها را شنید، رنگش به زردی گل شنبلید افتاد.
به گردان لشکر خروشید و گفتکه رادی و گردی نشاید نهفت
هوش مصنوعی: لشکر را مورد خطاب قرار داد و گفت که شجاعت و تندخویی را نباید پنهان کرد.
که امروز سازید اسباب جنگزمانی مسازید بر کین درنگ
هوش مصنوعی: امروز مقدمات جنگ را فراهم کنید، اما برای انتقامگیری درنگ نکنید.
تن سام کوبم به گرز گراننمانم که باشد دمی در جهان
هوش مصنوعی: من بدنم را با ضربههای سخت میزنم تا دیگر در این دنیا لحظهای باقی نمانم.
نمانم که پی برنهد بر زمینکه خود شاد سازم خدای زمین
هوش مصنوعی: من نمیخواهم بر روی زمین بمی Summerم، زیرا خودم را خوشحال میکنم و به خداوند زمین خدمت میکنم.
به آواز گفتند نامآورانکه ای نامور شهریار جهان
هوش مصنوعی: به زبان آواز به نامآوران گفته شد که ای بزرگمرد، پادشاه جهانی.
به فر تو او را سر آریم زیراگر ببر باشد اگر تند شیر
هوش مصنوعی: اگر او را به زیبایی و وقار بزرگ کنیم، حتی اگر موجودی خطرناک و تندخو باشد، میتوانیم او را در آرامش نگه داریم.
بگفتند و از جای برخاستندبه آهن سر و پا بیاراستند
هوش مصنوعی: گفتند و از جا بلند شدند و به زینت و زیبایی خود با آهن، سر و پا را آراستند.