بخش ۱۵۷ - رفتن سام به درگاه شدید و چگونگی آن
هوش مصنوعی: این متن از شاهنامه فردوسی روایتگر داستانی است که در آن سام، پهلوان ایرانی، به رویارویی با شاپور و قلواد، دو سردار دشمن، میپردازد. داستان به توصیف نبرد و جادوگری میپردازد و از طلسمهایی که بر سر راه سام قرار میگیرند سخن میگوید.
شاپور به سام میگوید که نباید از شداد و یزدان بترسد و به او اعتماد به نفس میدهد. سام، که از جانب شاه منوچهر مأموریت دارد، با ارادهای محکم به نبرد میرود و به شجاعت و دلیری خود افتخار میکند. در نهایت، سام در نبرد با شاپور و یارانش پیروز میشود و به حاکمیت و پیروزی ایران میرسد. همچنین، او میگوید که در جنگ از یزدان مدد میطلبد و به سربلندی وطنش میاندیشد. داستان به تنشهای جنگی و قدرت عشق و افتخار در فرهنگ ایرانی اشاره دارد.
به ره بود چشم سپهدار سامندانست تا صبح او شد چو شام
هوش مصنوعی: چشم سپهدار سام در مسیر حرکت خود متوجه نشد که شب به صبح تبدیل شده و در واقع شب او به مانند شام شده است.
که فرهنگ جنی درآمد برشخبر داد از پهلو و لشکرش
هوش مصنوعی: فرهنگ جنی به او خبر داد که دشمن از طرف پهلو نزدیک شده و لشکرش در حال حرکت است.
که شاپور را بند شد پا و جسمدگر گرد قلواد شد در طلسم
هوش مصنوعی: شاپور در بند و محدودیت قرار گرفت و به شکلی دیگر تبدیل شد، همچون قلوهای که در طلسمی اسیر شده است.
همه داستانها سراسر بگفتاز آن گفتنش سام شد در شگفت
هوش مصنوعی: همهی داستانها به طور کامل درباره آن موضوع صحبت کردند و گفتن آن باعث شگفتی سام شد.
بپیچید از آن گفته سام سوارکه برگشته شد بخت آن نامدار
هوش مصنوعی: از گفتهی سام سوار دوری کن، چرا که بخت آن نامدار برگشته است.
گهی بهر قلواد در شور بودگهی دل پر از خون شاپور بود
هوش مصنوعی: گاهی برای قادری، شور و هیجان وجود دارد و گاهی دل شاپور از غم و اندوه پر شده است.
سرانگشت خایید و افسوس خوردکه صد حیف ازین هر دو سالار کرد
هوش مصنوعی: با حسرت و تاسف به یاد میآورد که چه حیف است که این دو شخصیت برجسته به این شکل از بین رفتهاند یا فرصتهایشان را از دست دادهاند.
که بیچاره گشتند در کارزاربه خیره شدند کشته در روزگار
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، بیچاره و نابود شدند و در این دوران به خاطر حماقت و نادانی، قربانی شدند.
دریغ از جهاندیده قلواد شیرکه از تیغ او مهر گشتی زریر
هوش مصنوعی: ای کاش آن اژدهای دانا و توانا که از چیرگیاش مهر و محبت در دلها ریشهدار شده است، وجود نداشت.
که ناگه درافتادش از دهر اسمگرفتار گردید اندر طلسم
هوش مصنوعی: ناگهان او از دست روزگار به دام افتاد و گرفتار جادو و طلسمی شد.
بدو گفت رحمان جنی که هیچپی جان قلواد جان را مپیچ
هوش مصنوعی: رحمان به جن گفت: هیچ نیازی به پیچ و تاب دادن جان نیست.
که اندر طلسمش نیاید گزندتو دل را مدار هیچ ازین دردمند
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در مکان یا وضعیت خاصی که اوضاع خطرناک و دشواری وجود دارد، نباید به دل خود اجازه نگرانی بدهی و باید از مشکلات رنجیده خویش دور باشی.
که من دیدهام در شمار سپهرنبریده زو چرخ گردنده مهر
هوش مصنوعی: من در آسمان، ستارهای را مشاهده کردهام که از گردیدن زمان و چرخش کهکشان جدا نیست.
گشاد طلسمات در دست توستبلندی جادوگران پست توست
هوش مصنوعی: طلسمها در دست تو باز میشوند و قدرت جادوگران کممرتبه به اندازه بزرگی تو نیست.
همه آلت شاه جمشید جمتو برداری از گنج او بیش و کم
هوش مصنوعی: اگر تمام وسایل و ابزار شاه جمشید را از گنجینهاش بر داری، چیزی کمتر و بیشتر از آنچه که هست به دست نخواهی آورد.
گرفتار بودست رضوان ماوز آن آتش هجر بر جان ما
هوش مصنوعی: ما در بهشت رضوان گرفتار هستیم و آتش فراق بر جان ما میسوزد.
یکی دیو آنجا نگهبان بودکه در سحر استاد دیوان بود
هوش مصنوعی: در آنجا یک موجود وحشتناک وجود داشت که در هنر و دانش برتری داشت و میخواست مراقب دیگر دیوان باشد.
بود نام شومش غزنکان دیوکه هستند ازو جادویان در غریو
هوش مصنوعی: غزنک، دیوی با نامی بد است که جادوگران خطرناکی از او ناشی میشوند و در ولوله و آشوب به سر میبرند.
برادر بود او به روئینه تننبینی چو او دیو در انجمن
هوش مصنوعی: او برادری داشت که به زیبایی و شکوهش نمیتوان دیوی را در جمع مردم برابر او تصور کرد.
بباید ورا کشت از تیغ جمکه گردد ازو تیغ عنقا دژم
هوش مصنوعی: نیاز است که او را با تیغ جم (نماد قدرت) بکشند تا تیغ عنقا (نماد اقبال و خوشبختی) از او به وجود آید.
چو رفتی من از پی همی دخترمفرستم به دانش تو را چاکرم
هوش مصنوعی: وقتی که تو رفتی، من برای تو دخترم را میفرستم تا از دانش و آگاهی تو بهرهمند شود و من همیشه آمادهام تا خدمتگزار تو باشم.
که شمسه تو را رهنمون آمدیمگر بخت جادو نگون آمدی
هوش مصنوعی: تو به سمت روشنی و هدایت آمدی، مگر اینکه بخت شومی بر تو سایه افکنده باشد.
ازو سام فرخنده دل شاد شدبه ماننده تیغ پولاد شد
هوش مصنوعی: سام به خاطر او خوشحال و شاداب شد، مانند تیغی که تیز و برنده است.
بپوشید آنگاه ساز نبردپی جان قلواد رخسار زرد
هوش مصنوعی: پس از آنکه لباس جنگ بر تن کردید، جان خود را در خطر قرار دهید و به چهرهای که زرد شده است، توجه کنید.
درآمد به هامون به پشت غرابعنان داد بر اسب دل پرشتاب
هوش مصنوعی: شخصی به هامون (نام یک منطقه یا دریاچه) وارد میشود و به پشت پرندهای به نام غراب، کنترل بر اسب پرسرعت خود را میدهد.
روان شد به خرگاه جنگی شدیدکه بیند چگونه است دیو پلید
هوش مصنوعی: او به سوی اردوگاه جنگی رفت تا ببیند دیو پلید چگونه است و چه حالی دارد.
وز آن رو درآمد همی قهقهامکه شاپور پیچیده بر خم خام
هوش مصنوعی: به همین خاطر، من هم با صدای بلند میخندم، همچون شاپور که بر کمان جسته و میپیچد.
درآورد او را در آن بارگاهچو شیری که آید به نخجیرگاه
هوش مصنوعی: او را در آن مکان مانند یک شیر که به میدان شکار میآید، وارد کردند.
بدان سان شدید پلیدش بدیدبپیچید از خشم و گفت ای پلید
هوش مصنوعی: او با خشم و کینه به او نگریست و گفت: ای کثیف و پلید!
تو از ما چرا روی برگاشتیخدائی شداد بگذاشتی
هوش مصنوعی: چرا از ما فاصله گرفتی و برای ما دشواری و سختی آوردی؟
برفتی و گشتی تو یزدان پرستچرا باز کردی ز شداد دست
هوش مصنوعی: شما رفتید و به پرستش خداوند مشغول شدید، پس چرا دوباره دست از کارهای اوهام و افکار نادرست برداشتید؟
چه دیدی تو از داور آسمانکه گشتی ز شدادیان بدگمان
هوش مصنوعی: چه چیزی از خداوند آسمانی دیدهای که باعث شده به ستمکاران بدگمان شوی؟
تو را خال باشد همی قهقهامبرفتی و گشتی تو در نزد سام
هوش مصنوعی: تو را زخم بر تن است و من در حال قهقهه زدن هستم، ولی تو رفتی و در کنار سام قرار گرفتی.
پس آنگه به من جنگجو آمدیز یزدان پر از گفتگو آمدی
هوش مصنوعی: سپس تو به سراغ من آمدی، مانند جنگجویی که از سوی خدا پر از پیام و نکتههای مهم است.
همه نام شدادیان را به بادبدادی نترسیدی از بیم عاد
هوش مصنوعی: تو تمامی نامهای بنیامیه را به باد فراموشی سپردی و از ترس قوم عاد هراسی نداشتی.
بیا پوزش آور به یزدان مگردرگ خون گرمت به گردان چه کرد
هوش مصنوعی: بیا و از خدا طلب عذر کن؛ نگذار که خشم و غضب تو مانند رگهای خونت به دور و بر نفوذ کند و وضعیت را بدتر کند.
تو را پهلوانی و لشکر دهمدرفش سواران کشور دهم
هوش مصنوعی: من تو را به مقام پهلوانی میرسانم و به تو لشکری میبخشم، تا بر فراز پرچم سواران کشور قرار بگیری.
مبر نام یزدان دگر در جهانمکن خویشتن را تو از گمرهان
هوش مصنوعی: در دنیا نام خدا را فراموش نکن و خودت را از گروه گمراهان دور نگهدار.
به پاسخ بدو گفت شاپور شیرنترسم ز شداد و از دار و گیر
هوش مصنوعی: شاپور به او پاسخ داد که من از شداد و مشکلاتی که به وجود میآید، نمیترسم.
سرم در ره پاک یزدان بودبه مهرش کجا با کم از جان بود
هوش مصنوعی: سر من در مسیر خداوند پاک است و مهر و محبت او آنقدر قوی است که هیچ چیز کمتر از جانم نمیتواند جایگزین آن باشد.
تو هر چیز خواهی بکن کم مکنکه من رو نگردانم از این سخن
هوش مصنوعی: هر کاری که بخواهی انجام بده، اما از این حرف که زدم، منصرفم نکن.
خدای جهانم همی یاور استکه روزی ده بندگان یکسرست
هوش مصنوعی: خداوندی که در جهان هست به عنوان یاوری برای بندگانش شناخته میشود و اوست که روزی و نعمت را به همهی آنان میدهد.
ز شاپور نام خدا چون شنیدبپیچید چون مار بر خود شدید
هوش مصنوعی: اینگونه معنی میشود که وقتی شاپور نام خدا را شنید، به شدت دچار تغییر حالت شد و مانند ماری که بر خود میپیچد، دچار انقلابی درونی گردید.
به تندی چنین گفت با قهقاممترس هیچ از زور بازوی سام
هوش مصنوعی: او به شدت به قهقام گفت که از قدرت و زور سام نترسید.
همین دم ورا زنده بر دار کنمیان دلیران ورا خوار کن
هوش مصنوعی: در این لحظه او را به دار ببر و در جمع شجاعان، او را خوار و بیارزش کن.
زبانش برون کن کنون از دهنکه عبرت پذیرد ازو انجمن
هوش مصنوعی: زبانش را از دهانش بیرون کن تا عبرت بگیرد و دیگران هم از او درس بگیرند.
بخندید شاپور دیوانهوارکه ای کافر گمره دیوسار
هوش مصنوعی: شاپور با حسی شاد و دیوانهوار میخندد و به کسی که به گمراهی افتاده و راه را گم کرده، اشاره میکند و او را کافر و تحت سیطرهی دیوها میداند.
نیاری بریدن سر مو مرانباشد درین کار آهو مرا
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به راحتی از کار و زندگی خود بگذرم و از آنچه که برایم عزیز است جدا شوم، زیرا این موضوع بر من بسیار دشوار است.
مرا ایزد پاک جان آفریننگهدار باشد به روی زمین
هوش مصنوعی: خداوند پاک و خالق جان، نگهبان من خواهد بود بر این زمین.
درین گفتگو بود شاپور شیرکه سام دلاور درآمد دلیر
هوش مصنوعی: در این گفتوگو شاپور شیر حضور داشت که ناگهان سام دلاور، دلیر و شجاع، وارد شد.
پیاده شد از اسب چون رزمسازدرآمد به خرگه گو سرفراز
هوش مصنوعی: او از اسب پیاده شد و زمانی که به جایگاهش رسید، با افتخار و شکوه وارد شد.
یکی بارگه دید سر بر سپهربرو قبه زر نمودار مهر
هوش مصنوعی: یک بار در آسمان نگاهی کردم و دیدم که گنبدی طلایی به شکل خورشید نمایان است.
همه عادیان را سپهبد بدیدنشسته بر آن تخت جنگی شدید
هوش مصنوعی: همه افراد معمولی او را به عنوان فرمانده یا رئیس فرماندهان میدیدند که بر آن تخت جنگی بزرگ نشسته است.
همه چهارصد کافر بدلقانشسته در آن بزم چون اژدها
هوش مصنوعی: در آن مهمانی، چهارصد نفر که به نوعی کافر و بداندیش هستند، مانند اژدهایی دراز و خطرناک نشستهاند.
یکی زشترو بود کوراب نامنشسته ابر کرسی لعل فام
هوش مصنوعی: مردی زشترو به نام کوراب وجود داشت که بر تختی از ابر نشسته و رنگی مانند لعل (عنابی) داشت.
بدو سام گفتا که ای رزمخواهمرا جای ده اندرین بزمگاه
هوش مصنوعی: به او گفتند که ای جنگجو، مرا در این محفل و مجالس خود جا بده.
که دارم یکی گفتگو با شدیدبه پاسخ درآیم به گفت و شنید
هوش مصنوعی: من در حال گفتگو با کسی هستم و آمادهام تا به سوالات او پاسخ دهم و گفتگو را ادامه دهم.
برآشفت کوراب با سام یلبغرید بر سام همچون اجل
هوش مصنوعی: کوراب به شدت به سام یل حملهور شد و مانند مرگ، بر او غرش کرد.
به دشنام بگشاد ناگه زبانبه سود و زیان گشت جانش زیان
هوش مصنوعی: او ناگهان به دشنام زبان گشود و با این کار، جانش به خطر افتاد و متضرر شد.
ز جا جست و بر پهلوان حمله کردز گرمی درآمد به گفتار سرد
هوش مصنوعی: از جای خود پرید و به پهلوان حمله کرد، اما از شدت هیجان به کلامی بیاحساس و سرد روی آورد.
برآشفت ازو سام پرخاشخریکی مشت زد بر سر بدگهر
هوش مصنوعی: سام، که شخصیتی پرخاشگر و قوی است، به خاطر رفتار ناپسند و بدجنسی کسی به خشم آمد و با یک ضربه، بر سر او کوبید.
که مغزش فرو ریخت در بارگاهنشست از بر جای او رزمخواه
هوش مصنوعی: مغز او در هم ریخت و ناچار در کنار تخت نشست، جای او را جنگجو پر کرد.
شدیدش چنان زور بازو بدیدرخش گشت از بیم جان شنبلید
هوش مصنوعی: او قویترین و شجاعترین شخص را دید و از شدت ترس و نگرانی برای جانش، به طور ناخواسته و به حالت فرار، عقبنشینی کرد.
بتندید کایرانی شوربختنبینی مرا بر نشسته به تخت
هوش مصنوعی: ای کسانی که بیطاقتی میکنید و شایستهی سرزنش هستید، نگران نباشید که من را در حالتی سلطنتی و در مقام بلند ببینید.
دلیری نمائی به گردان کینبویژه دلیران مغرب زمین
هوش مصنوعی: شجاعت خود را نشان بده و به مبارزان غربی نیکی کن.
نداری ز من شرم و آزرم هیچبه خون ریختن دست داری بسیچ
هوش مصنوعی: تو هیچگونه شرم و حیا از من نداری و به راحتی میتوانی به خونریزی و کشتن مشغول شوی.
دلیری بکشتی که اندر جهانیک یموی او به ز شاهنشهان
هوش مصنوعی: شجاعت و دلیری مانند دریا است که در دنیاست و هیچ چیز برتر از آن نیست، حتی از پادشاهان بزرگتر.
ز بهر کئی نیز در جستجومرادی که داری هم ایدر بگو
هوش مصنوعی: برای چه کسی به دنبال هدفی هستی که آن را میخواهی، اینجا هم بگو.
نشاید همین دم ازین عادیاندلیری ز گردان شدادیان
هوش مصنوعی: نباید که همین حالا از این عادیها شجاعت و دلیری به گردان شدایان برسد.
به کینه به سوی تو یازند چنگنفش در گلوی تو سازند تنگ
هوش مصنوعی: با کینه و حسد به سمت تو حمله میکنند و اتهاماتی را به تو میزنند که تو را تحت فشار قرار دهند.
بگفتا منم سام نیرم نژادکمر بسته بر رزم شداد عاد
هوش مصنوعی: او میگوید من سام هستم، از نژاد نیرومند که برای نبرد آماده و عزم راسخی دارم.
بدان آمدم سوی مغرب سپاهبه فرمان رای منوچهر شاه
هوش مصنوعی: من به سمت غرب به نیرویی آمدم که تحت فرمان منوچهر شاه بود.
که بندم دو بازوی شداد عادشدید بداندیش بیدین و داد
هوش مصنوعی: من دو بازوی قوی و پرقدرت را در اختیار دارم، مثل شداد، که به سختی و شدت رفتار میکند و از نظر فکر و دین، انسان خوبی نیست.
دوانم پیاده به ایران زمینبه فرمان یزدان جانآفرین
هوش مصنوعی: من به فرمان خداوند مهربان، به سرعت و با پای پیاده به سوی سرزمین ایران میروم.
منم آن که دو رخش کشتم به آبشد از من بهشتش سراسر خراب
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که زیباییام را در آب از دست دادهام و به خاطر من، بهشتش به طور کامل ویران شده است.
دگر آنکه پیش تو مهمان بدمابر رسم و آئین یزدان بدم
هوش مصنوعی: من دوباره چیزی که در مقابل تو مهمان بودم، به یاد میآورم که مانند ابر، رسم و آئین خداوند را به دوش میکشیدم.
روان بزرگان بر آن گواستکه مهمان ابر میزبان پادشاست
هوش مصنوعی: روح بزرگانی که از دنیا رفتهاند، شهادت میدهد که مهمان ابر، تحت حمایت و در حضور پادشاه است.
چرا جای ننمود و تندی نمودزبان را به تندی و تیزی گشود
هوش مصنوعی: چرا زبان به تندی و تیزی خود را نشان نداد و به این شکل به تندی پرداخت؟
به من لاجرم خوی آشفته شدبه ناگه به یک مشت من کشته شد
هوش مصنوعی: به ناگهان و به طور غیرمترقبه، حالم بسیار خراب شد و همه چیز به یکباره به هم ریخت.
دلیران مغرب چو سام گزینبدیدند گشتند اندوهگین
هوش مصنوعی: دلیران مغرب، که به سام مانند بودند، وقتی این وضعیت را دیدند، غمگین شدند.
بدان تندگفتار و آن زهر چشمبر ابروی پرچین و پر قهر و خشم
هوش مصنوعی: بدان که تندگو و با زهر چشم، بر ابرویی که پر از چین و قهر و خشم است، تأثیر میگذارد.
شگفتی بماندند از آن رزمخواهبکردند پنهان برو بر نگاه
هوش مصنوعی: مردان جنگجو از شجاعت و دلیری او حیرتزده ماندهاند و تلاش کردهاند که راز او را از دیگران پنهان کنند.
به ناگه ز جا خاست جنگی خشاشهمه راز مردی خود کرد فاش
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی، جنگی آغاز شد که همه چیز را در بر گرفت و رازهای مردانگی آشکار شد.
که دادار مغرب بود سختگیرکه روبه شود پیش او نره شیر
هوش مصنوعی: خدای مغرب (غرب) بسیار دقیق و سختگیر است، بهطوریکه حتی شیر نر هم جرأت نمیکند در مقابل او ظاهر شود.
یکی بندهاش عوج باشد به جنگز دریای اخضر برآرد نهنگ
هوش مصنوعی: اگر یکی از بندگان خدا در جنگ به اوج عظمت برسد، مانند نهنگی است که از عمق دریای سبز به سطح آب میآید.
ورا چار فرسنگ بالا بودیکی فرسخش نیز پنها بود
هوش مصنوعی: او در بالای کوه چهار فرسنگ فاصله داشت و یکی از فرسخهای او نیز بسیار دور بود.
دو پا بر زمین و سرش بر سماکگر او را ببینی شوی زهرهچاک
هوش مصنوعی: اگر او را ببینی که دو پایش بر زمین است و سرش به آسمان میرسد، نگران میشوی و حیرتزده میگردی.
ازین رزم در دم بگردان عناننشاید کز ایشان ببینی زیان
هوش مصنوعی: در این لحظه از نبرد، باید فرمان را برگردانی، زیرا نباید از میان آنها زیانی را مشاهده کنی.
بدو گفت سام یل ای بدگهرهمه بندگانیم بر دادگر
هوش مصنوعی: سام یل به او گفت: ای نادرستزاده، ما همگی بندگان و خدمتگزاران دادگر هستیم.
که ایزد یکی باشد اندر جهانازو گشته پیدا کهان و مهان
هوش مصنوعی: خدای یگانهای وجود دارد که در سراسر جهان حاضر است و از اوست که تمام موجودات بزرگ و کوچک به وجود آمدهاند.
اگر عوج و گر چرخ و گر مهر و ماهازو یافته در جهان دستگاه
هوش مصنوعی: اگر چه در جهان همه چیز از جمله قدرتها و اجزاء طبیعی به دنبال هدفی هستند، اما همهی اینها به خاطر او و به واسطهی او وجود دارند.
ندانم جز او در جهان کردگارکه پروردگار است بر مور و مار
هوش مصنوعی: من نمیدانم کسی جز او در این جهان وجود دارد که پروردگار است و بر همه چیز، حتی مور و مار، تسلط دارد.
ازو آتش و خاک و آبست و بادکمینه بود بنده شداد عاد
هوش مصنوعی: از او زمین، آب، آتش و باد پدید آمدند و من بندهاش هستم.
که او داده بد افسر و گنج و تختز دادار برگشت برگشته بخت
هوش مصنوعی: او به خاطر کارهای ناپسندش و بداندیشی، از نعمتها و نعمتهای بزرگ خود محروم شده و به دنبال آن، بختش نیز از او دور شده است.
مرا ایزد از بهر آن آفریدکه شداد بیدار بودش شدید
هوش مصنوعی: خداوند مرا خلق کرد تا به مانند شداد بیدار و هوشیار باشم.
سراسر به شمشیر سازم دو نیمنداده به گیتی مرا ترس و بیم
هوش مصنوعی: من تمام وجودم را با شمشیر تقسیم میکنم، اما ترس و هراسی از جهان ندارم.
خشاش این سخن را ازو گوش کردز کینه همه خون او جوش کرد
هوش مصنوعی: صدای این سخن را با دقت شنید و از روی کینه، خونش به جوش آمد.
برآورد شمشیر زهرآبداردرآمد به پیکار سام سوار
هوش مصنوعی: شمشیر زهرآلودی را به دست گرفت و به میدان نبرد آمد تا با سام سوار مبارزه کند.
بدو گفت کای بدرگ بدگهربگیر از کفم تیغ پرخاشخر
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای آفت بزرگ و بدسرشت، سلاح خشم و اعتراض را از دستانم بگیر.
بگفت و بیازید آنگاه چنگبجوشید برسان غران پلنگ
هوش مصنوعی: او سخن گفت و به چالش درآمد و در این لحظه چنگ به صدا درآمد و صدای غرش پلنگ را به گوش رساند.
برون کرد تیغ از کفش شیرمردبدو حمله آورد گرد نبرد
هوش مصنوعی: شیرمرد شمشیرش را به بیرون کشید و به او حمله کرد تا در میدان نبرد درگیر شوند.
بزد بر سرش پهلوان گزینکه از هر دو پایش برون شد ز کین
هوش مصنوعی: یک قهرمان بر سرش ضربهای زد که از دو پایش به خاطر کینهای که داشت، شکست.
به دو نیم شد گرد جنگی خشاشهمه راز مردی خود کرد فاش
هوش مصنوعی: در زمان جنگ، گرد و غبار ناشی از نبرد به دو قسمت تقسیم شد و همه رازهای مردانگی او را آشکار کرد.
بلرزید از بیم بر خود شدیدچو آن زور و پیکار را بنگرید
هوش مصنوعی: او از ترس و وحشت به خود لرزید زمانی که آن قدرت و نبرد را مشاهده کرد.
برادر ورا نام کورنگ بودکه پیوسته در کینه و جنگ بود
هوش مصنوعی: برادرش نامش کورنگ بود که همیشه در حال دشمنی و جنگ بود.
چو زان سان برادرش را کشته دیدبرو بخت بیدار برگشته دید
هوش مصنوعی: وقتی برادرش را در آن وضعیت کشتن دید، دریافت که شانس و تقدیرش تغییر کرده و حالت جدیدی به خود گرفته است.
ز جا جست و از کین بغل برگشادمدد خواست از فر شداد عاد
هوش مصنوعی: شخصی از جایی خود را بیرون کشید و به خاطر عداوت، آغوشش را باز کرد و از قدرت و یاری فر شداد کمک خواست.
غریوان درآمد به پیکار سامبرو برخروشید و برگفت نام
هوش مصنوعی: غریبان به میدان جنگ وارد شدند و با قدرت به سام حمله کردند و نام او را فریاد زدند.
چو سام آنچنان دید در انجمننکرد از بد و نیک با وی سخن
هوش مصنوعی: وقتی سام دید که در جمع چه خبر است، از خوبیها و بدیها با او صحبت نکرد.
همان تیغ زد مرد را بر میانکه از زخم او شد تنش پرنیان
هوش مصنوعی: مردی به وسیله تیغ آسیب دید و زخم او باعث شد که بدنش مانند پارچهای نرم و لطیف شود.
چو مردی نمود اندر آن بارگاهبدو حمله کردند مغرب سپاه
هوش مصنوعی: وقتی مردی در آن محل ظاهر شد، سپاه مغرب به او حمله کردند.
بدو چهارصد تیغ افراشتندبه گردون همی نعره بگذاشتند
هوش مصنوعی: چهارصد شمشیر به سمت آسمان کشیده شد و صدای نعرهای به گوش رسید.
دلاور درآمد به پیکارشانهمان زخم میکرد در کارشان
هوش مصنوعی: یک جنگجوی شجاع به میدان نبرد آمد و همانطور که مبارزه میکرد، به دشمنان آسیب میزد.
برآمد غریو ده و دار گیرروان گشت در دم یکی آبگیر
هوش مصنوعی: صدای بلندی برخواست و شکارچیان به تکاپو افتادند، در آن لحظه، آبگیر به هیاهوی دوید و همه چیز به هم ریخت.
همه بازگشتند از موج زنسپهبد نهنگی در آن انجمن
هوش مصنوعی: همه به سمت فرمانده قوی و قدرتمند که مانند یک نهنگ در میان جمع به تلاطم در آمده بود، بازگشتند.
به ناگاه دریای خون شد روانبسی عادیان را سرآمد زمان
هوش مصنوعی: یکباره دریا از خون پر شد و زمان پایان بسیاری از عادیها فرا رسید.
صد و سی تن از تیغ او کشته شدبه خون تخت و خرگاه آغشته شد
هوش مصنوعی: سیزده نفر از خطر او کشته شدند و خون بر تخت و مکان استراحتشان ریخته شد.
به ناگه برخاست دستور پیردرافتاد در پای سالار شیر
هوش مصنوعی: ناگهان، فرماندهی پیر برخواست و در مقابل رئیس شجاع و دلاور قرار گرفت.
به پوزش درآمد که ای نامدارز خون بارگه شد همه رودبار
هوش مصنوعی: او از من عذرخواهی کرد و گفت، ای بزرگوار، به خاطر خون، تمام رودبار تحت تأثیر قرار گرفته است.
یکی رزم کردی که اندر جهاننکرده کس از آشکار و نهان
هوش مصنوعی: کسی با تو جنگید که در تمام دنیا، هیچ کس به اندازه او در نبرد تبحر نداشته است، نه در آشکار و نه در پنهان.
ولی چنگ از جنگ کوتاه کنازین پیر فرسوده بشنو سخن
هوش مصنوعی: از نزاع و جنگ دست بردار و به سخنان این مرد پیر و فرسوده گوش بده.
بس است این که کشتی درین بارگاهزمین و زمان گشت یکسر سیاه
هوش مصنوعی: کافیست که کشتی زندگی در این دنیای خاکی و زمانی کاملاً غرق شد.
ولی جنگ در روی میدان خوش استچو نی جان گردان رزم آتش است
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، جنگ به خودی خود زیبا و دلپذیر است، مانند جان که در حرارت و شور رزم در حال چرخش و جنبش است.
ببوسید مر سام را دست و پاکه کوتاه کن رزم جنگ آزما
هوش مصنوعی: ببوسید دست و پای سام را تا اینکه جنگجوی زبردست را متوقف کند.
برین برنهادند انجام جنگکه فردا به میدان درآید نهنگ
هوش مصنوعی: در اینجا تصمیم گرفته شده که جنگ به پایان برسد و فردا یک موجود بزرگ و قدرتمند به میدان نبرد بیاید.
به دستور مغرب چنین گفت سامکه شاپور را دست بگشا زخام
هوش مصنوعی: سام به دستور مغرب بیان کرد که شاپور باید دستش را از زخم بردارد و آزاد شود.
بدان تا من این رزم کوته کنمزمانی به آسودگی ره کنم
هوش مصنوعی: بدان که وقتی من این جنگ را به پایان برسانم، فرصتی پیدا میکنم که به آرامش برسم و راهی به سوی آسایش پیدا کنم.
گشودند شاپور را هر دو دستپس آنگه به زین دلیری نشست
هوش مصنوعی: شاپور را به دو دست باز کردند و سپس با شجاعت بر زین نشسته است.
برون رفت سالار ایران سپاهبیامد به نزدیک تسلیم شاه
هوش مصنوعی: سالار ایران، نیروهای خود را به سوی شاه که در حال تسلیم است، فرستاد.
برو سر به سر داستان بازگفتکه تسلیم از رزم او شد شگفت
هوش مصنوعی: برو و داستان را دوباره تعریف کن؛ این که تسلیم شدن او در نبرد چقدر حیرتآور بود.