بخش ۱۶۹ - باز آمدن سام به نزد شدید و جنگ کردن
هوش مصنوعی: در این شعر، سام نریمان به جستجوی دیو طلاج میپردازد که به جهان آفرین و منوچهر آسیب میزند. در میانه راه، سام به نوری (فانوس) برمیخورد که نشان از وجود دیوی ترسناک دارد. او در مییابد که دیو رضوان در کوه فنا، جایی دور از او، زندگی میکند. با عزمی راسخ، به سمت دیو حرکت میکند و به جنگ با او میپردازد.
در میدانی که سام و دیو لواج با هم میجنگند، سام با نیروی یزدان و ارادهای قوی به جنگ میپردازد و در نهایت موفق میشود. سام دیو را به زمین میزند و با نیروی خود او را شکست میدهد. پس از پیروزی، سام خدای بزرگ را شکر میگوید و به قلواد، دوست خود، میپیوندد.
در پایان، پس از آزادسازی دوستانش و پیروزی بر دیوان، جشن و شادی برپا میشود و همه در سرور و خوشحالی غرق میشوند. سام نماد قدرت و شجاعت است و پیروزی او به وراجی و ستایش از یزدان تبدیل میشود.
همی راند تا شب به ناگه رسیدبه ناگه یکی آتش از دور دید
هوش مصنوعی: او تا شب به راه خود ادامه داد، ناگهان در دوردست شعلهای آتش را مشاهده کرد.
درخشنده مانند فانوس آلنگه کرد سالار فرخنده فال
هوش مصنوعی: سالار خوشبخت و پیروز مانند یک فانوس درخشان، نظرها را به خود جلب میکند.
بپرسید کان آل فانوس چیستبه نزدیک فانوس برگوی کیست
هوش مصنوعی: سوالی مطرح شده درباره این که این خانوادهای که زیر نور فانوس هستند، چه کسانی هستند و به کسی که نزدیک فانوس است، بگوید که این افراد کی هستند.
بدو گفت رضوان که کوه فناستنشیمنگه دیو نر ابرهاست
هوش مصنوعی: رضوان به او گفت که اینجا جایی است که همه چیز زائل میشود و سرزمین دیوانی است که در میان ابرها قرار دارد.
ولی راه دور است تا پیش اوبه دو ماه جوید رهش چارهجو
هوش مصنوعی: اما برای رسیدن به او، راه بسیار دور است و کسی که به دنبال راهی برای رسیدن به اوست، باید دو ماه را به جستجوی آن بپردازد.
شگفتی سپهدار ازو دربماندهمی دیو فانوس باره براند
هوش مصنوعی: سپهدار از او حیران و شگفتزده بود و به همین خاطر دیو، نور افکن را به دور میافکند.
چنین تا شب تیره شان گشت روزبرآمد جهان گشت ازو دلفروز
هوش مصنوعی: تا آن شب تاریک، روز روشن شد و دنیا پر از شادی و نور گردید.
غراب سیه را بریدند سروزو خون فرو ریخت بر دشت و در
هوش مصنوعی: یک کلاغ سیاه را سر بریدند و خون او بر دشت و درختان چکید.
دلاور بر چشمهای در رسیدفرود آمد و لشکری را بدید
هوش مصنوعی: یک دلیر به کناری چشمهای رسید و در آنجا توقف کرد، در حالی که گروهی از افراد را مشاهده کرد.
بپرسید کآیا که باشد به گاهدرین جا چه جویند کیست این سپاه
هوش مصنوعی: از کسی پرسیدند آیا در این مکان چه چیزی جستجو میشود و این گروه چه کسانی هستند؟
دو فرسنگ از آن دور بر پهلوانفرود آمد آن گرد روشنروان
هوش مصنوعی: دو فرسنگ از آنجا، آن جوان روشنرو از آسمان فرود آمد و بر پهلوان نازل شد.
به پاسخ بدو گفت فرهنگ دیوشدید است ناپاک با رنگ و ریو
هوش مصنوعی: به او گفتم که دیو فرهنگ، ناپاک و خطرناک است و ظاهری فریبنده دارد.
به همراه طلاج جادونژادنشان تو جوید مر آن بدنژاد
هوش مصنوعی: طلا، زیبایی و جاذبهای را به تصویر میکشد که همگان به دنبال آن هستند. این جستجو به دنبال یافتن کسی یا چیزی است که ویژگیهای خاص و منحصر به فردی دارد و برای دیگران جذاب و ارزشمند است.
که طلاج گفته است او را خبرز کار طلسم و ز ارقم مگر
هوش مصنوعی: او از طلسم و تلاش برای بازیابی چیزهای ارزشمند، خبری دارد که شاید برای ما جالب و مهم باشد.
فرستاد تا عوج آید به جنگجهان را کند بر منوچهر تنگ
هوش مصنوعی: فرستاد تا اوضاع به هم بریزد و برای منوچهر کار را دشوار کند.
چو بشنید بنشست و از جا بجستکمر بست ماننده پیل مست
هوش مصنوعی: زمانی که او این سخن را شنید، به سرعت ایستاد و با قدرت بیشتری آماده حرکت شد، مانند فیل نیرومند و مست.
همه ساز رزم و طلسمات جمبپوشید سام و دل و جان نژند
هوش مصنوعی: همه به جنگ و جادو و خواب و خیال مشغول شدند، سام و دل و جان با ناامیدی و اندوه درگیر شدند.
چنین گفت قلواد را پهلوانکه ایدر بمان شاد و روشن روان
هوش مصنوعی: پهلوان به قلواد گفت که اینجا بمان و با روح شاد و روشن زندگی کن.
که تنها شتابم به سوی شدیدببینم چه گوید شدید پلید
هوش مصنوعی: من فقط با سرعت به سمت سختیها میروم و به حرفهای آنچه که این سختی میگوید، توجهی نمیکنم.
بشویم ز دل در زمان بیم رارهانم ازو شاه تسلیم را
هوش مصنوعی: در زمان ترس و اضطراب، دل را آزاد خواهیم کرد و پادشاهی که تسلیم شده را نجات خواهیم داد.
همه بارگاهش به هم برزنمگرش زنده مانم نه مردم زنم
هوش مصنوعی: اگر هنوز زنده باشم، تمام تلاش خود را میکنم تا به او احترام بگذارم و او را مورد ستایش قرار دهم، حتی اگر در این مسیر با مشکلات و چالشهایی روبرو شوم.
بگفت و برآمد به پشت غرابروان گشت مانند دریای آب
هوش مصنوعی: گفت و به بالای دامن پرندهای رفت و همچون دریای آب، در حرکت شد.
چو نزدیک آمد دلاور چو بادخبر شد بر پور شداد عاد
هوش مصنوعی: وقتی دلاور نزدیک شد، مانند باد به سرعت خبرش به پور شداد رسید.
که آمد سپهدار سام سوارچو شیری که تازد به سوی شکار
هوش مصنوعی: نفرات رهبر و جنگجوی سام با شجاعت و قدرت به سمت شکار میرود، مانند شیری که با قاطعیت و نیرویی خاص به تعقیب طعمهی خود میپردازد.
به بر کرده اسباب جمشیدشاهغریوان درآمد به پیش سپاه
هوش مصنوعی: در جلوی سپاه، ابزاری که جمشیدشاه برای فرمانروایی فراهم کرده بود، به نمایش گذاشته شد.
جو نام یل آمد به گوش شدیدشدش گونه زرد و دلش برطپید
هوش مصنوعی: خبر آمد که یل (جوانمرد) جو نامیده شد و این خبر به او رسید. به شدت رنگش زرد شد و قلبش به تپش افتاد.
بترسید عادی ز آواز سامنماندش دگر هیچ آرام و کام
هوش مصنوعی: بترسید که صدای سام دیگر هیچ آرامش و خوشی به شما نخواهد داد.
سپهبد جهانآفرین را ستوددرمد به مانند جنگی گرود
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از یک فرمانده بزرگ و خلاق که جهان را آفریده ستایش میکند و به او مانند یک جنگجوی شجاع که در میدان نبرد حاضر است، احترام میگذارد.
گره در برو همچو پیلان مستسوی قبضه تیغ یازید دست
هوش مصنوعی: اگر دران گره و مشکل مانند فیلهای مست فرو بروی، همچون آنها به سمت تیغ و خطر میروی و دستت را درگیر میکنی.
جهان آفرین را چنان کرد یادکه لرزید دل در بر پور عاد
هوش مصنوعی: خالق جهان به قدری یاد و یادگاری از خود بر جای گذاشت که دل پور عاد از آن لرزید و تحت تأثیر قرار گرفت.
نگه کرد سام یل کینهخواهبه بند اندر آن دید تسلیم شاه
هوش مصنوعی: سام، جنگجوی کینهتوز، به طور کنجکاوانه نگاهی به زندانی انداخت و در آنجا پادشاهی را دید که تسلیم شده است.
از آن نیز رحمان به همراه آنچو دید آنچنان نامور پهلوان
هوش مصنوعی: زمانی که رحمان، آن نامور پهلوان را دید، او را به گونهای همراه خود آورد که بسیار مشهور و شناختهشده بود.
بغرید از کینه یازید دستهمه بند و زنجیر در هم شکست
هوش مصنوعی: با خشم و کینه فریاد زد و قدرتی پیدا کرد که تمام بند و زنجیرها را در هم شکست.
رهانید مر هر دو را پا ز بندبغرید شاپور تن ارجمند
هوش مصنوعی: دو نفر را از بند آزاد کنید، چون شاپور بزرگ و با ارزش، صدای رعد را به گوش میرساند.
بخندید ازو سام گفتش بس استکه این رزمگه جای دیگر کس است
هوش مصنوعی: بخندید و گفتند که اینجا دیگر برای جنگ مناسب نیست و بهتر است به جای دیگری برویم.
از ایشان بلرزید انبارگاهکه بودند هشتصد تن رزمخواه
هوش مصنوعی: از آنها بترسید، زیرا در انبار جای دارند و هشتصد جنگجو هستند.
همه دیوچهران شدادیانهمه پیلتن تخمه عادیان
هوش مصنوعی: همه موجودات زشت و بدطینت، مانند دیوها و جانداران باقدرت و بزرگ، از نسل کسانی هستند که اعمال ناپسند و ظالمانه دارند.
بویژه چو طلاج جادونژاددلش پر ز آتش سرش پر زباد
هوش مصنوعی: به ویژه وقتی که مانند طلا، جادوگرزاده باشد، دل او پر از آتش و سرش پُر از باد است.
بپرسید از سام فرخنده شیرگریزان چرا رفته بودی به زیر
هوش مصنوعی: از سام فرخنده سوال کردند که چرا به زیر رفتی و از شیر گریزان شدی؟
بپرسید از سام فرخنده شیرگریزان چرا رفته بودی به زیر
هوش مصنوعی: از سام فرخنده و شیر گریزان پرسیدند که چرا به زیر رفته بودی.
همانا که رفتی به سوی طلسمطلسمات را برشکستی به اسم
هوش مصنوعی: وقتی تو به سوی مقصدت رفتی، مشکلات و موانع را یکی پس از دیگری از میان برداشتید و با قدرت و اراده به پیش رفتی.
کنون از طلسم آمدی پیش منببینی به زخم اندر آن نیش من
هوش مصنوعی: اکنون از جادو و طلسم بیرون آمدهای تا ببینی زخمها و دردهایی که در دل دارم.
همه پهلوانان زرین کلاهببینی دلیران این بارگاه
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به وجود همه قهرمانان شجاع و قدرتمند است که در این مکان مهم و با ارزش حضور دارند. این افراد به خاطر دلاوری و شجاعتشان قابل احترام و بزرگداشت هستند.
چو مهراس جنگی و چون قهقهامچو لواج عادی مر آن خویشکام
هوش مصنوعی: اگر از جنگ بترسی و مانند صدای خندهات شجاع نباشی، به مانند دیگران عادی و بیپروا خواهی بود.
چو شباش و کباس و شمنی سه گردچو برجاس و برجیس با دستبرد
هوش مصنوعی: چنان که شبی که پر از ستاره و روشن است، یا درختان و گیاهان در بهار سرسبز به نظر میرسند، بهشتی است که به دست حملهگران دچار آسیب و نابودی میشود.
چو فرخار کهسار و کرکوی شیرچو شیار و هیشوی با دار و گیر
هوش مصنوعی: مثل کوهی بلند و استوار که در برابر شیرها ایستاده و در میان مشکلات و چالشها، همچنان مقاوم و پابرجا میماند.
همه نامداران مغرب زمینهمه پهلوانان پر تاب و کین
هوش مصنوعی: همه قهرمانان و شخصیتهای مشهور در غرب، همگی با قدرت و شجاعت فراوان در میدان نبرد حاضر میشوند.
بخندید از گفتنش سام شیرکه ای روسیاه پلید شریر
هوش مصنوعی: سام شیر با خنده به حرف او واکنش نشان داد و گفت: ای آدم پلید و بد ذات!
به توفیق یزدان پروردگاربرآرم ز جانتان یکایک دمار
هوش مصنوعی: با کمک و عنایت خداوند، از جان شما یکی یکی خواهم گرفت.
به نیروی یزدان جان آفریننمانم یکی را به روی زمین
هوش مصنوعی: به کمک قدرت خداوند، جان آفرین، من هیچگاه بر روی زمین تنها نخواهم ماند.
چو لواج جادو ازو بشنویدنگه کرد آنگه به سوی شدید
هوش مصنوعی: وقتی جادوگر صدای لواج را شنید، به او نگاه کرد و سپس به شدت به سمت او رفت.
که ایرانی خیرهگو را ببینچگونه سخنها به مغرب زمین
هوش مصنوعی: ببین چطور ایرانی زباندانی را میبینیم که سخنانش به سادگی به کشورهای غربی میرسد و آنها را تحت تأثیر قرار میدهد.
تنش را به شمشیر سازم دو نیمکه تا پا نیارد زیاد از گلیم
هوش مصنوعی: من بدنم را به دو نیم میکنم تا بیشتر از اندازهام جلو نیاید و از مرز خود فراتر نرود.
بگفت و ز جا جست و تندید سختبدو گفت کای سام شوریدهبخت
هوش مصنوعی: او به تندی سخن گفت و از جا جهید و سخت به او گفت: ای سام بدشانسی که دچار گرفتاری شدهای.
سخن را ندانی همی پیش و پسکنی پشه از زور تن در قفس
هوش مصنوعی: اگر سخن را نفهمی و نتوانی درست بیان کنی، مثل پشهای خواهی شد که به خاطر قوی بودن جسمش نمیتواند از قفس خارج شود.
بیا تا به کشتی نبرد آوریمسر یکدگر زیر گرد آوریم
هوش مصنوعی: بیایید تا در جنگ با یکدیگر بجنگیم و سرنوشتمان را زیر یک سقف جمع کنیم.
ببینم چه داری ز نیرو نشانمیان دلیران و گردنکشان
هوش مصنوعی: ببینم در میان دلیران و گردنکشان چه تواناییای از تو نمایان است.
تو گوئی که پور نریمان منمبه نیروی گرد کریمان منم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من مانند فرزندی از نسل نریمان هستم و به قدرت و تواناییهای عالی همچون کریمان معروف میباشم.
چو بشنید ازو سام خندید سختبدو پاسخ آورد کای شوربخت
هوش مصنوعی: زمانی که سام سخن او را شنید، به شدت خندید و به او جواب داد که ای بدبخت!
کسی لاف گوید بر کینهورکه از بازوی خود ندارد خبر
هوش مصنوعی: کسی که به دیگران طعنه میزند و خود را بزرگ میکند، در واقع به نقاط ضعف و ناتوانیهای خود آگاه نیست و از قدرت واقعیاش بیخبر است.
من از روی مردی گذارم سخننترسم نه از شیر و نز اهرمن
هوش مصنوعی: من از کنار مردان شجاع عبور میکنم و از هیچ سخنی نمیترسم، نه از قدرت شیر و نه از شرارت اهریمن.
سر چرخ گردنده پست آورمهمی حمله بر پیل مست آورم
هوش مصنوعی: من در برابر چرخ زمان با قدرت و ارادهای قوی، به سمت پیروزی و موفقیت حرکت میکنم و با اقتدار بر دشواریها و چالشها غلبه میکنم.
به نیروی یزدان پرورگارز شیر دمنده برآرم دمار
هوش مصنوعی: با قدرتی که از خداوند میگیرم، مانند شیر قوی و زندة زندگی، به تمام مشکلات غلبه میکنم و همه چیز را به هم میزنم.
بدو حمله آورد لواج شیرچو پیلی که در جنگ باشد دلیر
هوش مصنوعی: او مانند شیری که به شدت درگیر جنگ است، با قدرت و شجاعت به آتش حمله میآورد.
بدو گفت در کار کشتی کسینتابید در پیش دستم کسی
هوش مصنوعی: او به من گفت که هیچکس در کار کشتی پیش از من چیزی نگفته و نتابیده است.
سراپای میدان تو با من بگردپس آنگه به میدان من همچو گرد
هوش مصنوعی: تمام وجودت را بر سر میدان من بیاور و سپس به میدان خودم بیا مثل گردی که در فضا میچرخد.
به کشتی به مغرب نبودش همالبه نیروی بازوی کوپال و یال
هوش مصنوعی: در کشتی به سمت غرب، کسی نبود که به او کمک کند و تنها به نیروی بازو و قدرت یال اسبش تکیه داشت.
هوادار او جمله شدادیانکه لواج بودی هم از عادیان
هوش مصنوعی: دستپروردههای او، همه قدرتمندان و ستمگران شدهاند، همانطور که برخی دیگر نیز از مردم عادی بودند.
سپهبد ز جا جست چون پیل مستبه نیروی کوپال و بازوی دست
هوش مصنوعی: سپهبد با قدرت و نیرویی که دارد، مثل فیل سرخوش و نشسته میجست و حرکت میکرد.
بدو گفت لواج کای بیخردبه لواج پیل دمان نگذرد
هوش مصنوعی: او به لواج گفت، ای بیخرد، که با دمی از پیل (فیل) نمیگذرد.
رباید ز میدان تن ژندهپیلنهنگ دمان را درآرد دو میل
هوش مصنوعی: باید از میدان گران و سخت، به سوی راز و حکمت رفت و با دقت و آگاهی، از مشکلات عبور کرد.
به بهرام و کیوان رساند خللبترسد ازو در گه کین اجل
هوش مصنوعی: به بهرام و کیوان آسیب نمیرسد، چون آنها از مدت زمان مرگ میترسند و در دوران انتقام، محتاطاند.
چو شیریست یا اژدهای دژمکه پیکار جویند از جنگ و دم
هوش مصنوعی: در اینجا مقصود به موجوداتی اشاره دارد که در حالت خشم و جنگ طلبی هستند، شبیه به شیر یا اژدهایی که به دنبال نبرد و مبارزه هستند. این تعبیر نشان دهندهی قدرت، وحشت و اراده در پیکار است.
به تن سخت بازو بسان درختشود موم در چنگ او سنگ سخت
هوش مصنوعی: وقتی که انسان به خود سخت بگیرد و در تلاش و کوشش باشد، مانند درختی میشود که به ثبات و استقامت دست یافته است. در این حالت، مواد نرم و قابل انعطاف، به سختی و مقاومت تبدیل میشوند.
بخندید ازو سام و پاسخ نگفتبدان تا چه آید برون از نهفت
هوش مصنوعی: سام خندید و پاسخی نداد تا ببیند چه چیز از درون نهان بیرون میآید.
دویدند در هم چو پیلان مستچو خرطوم در هم فکندند دست
هوش مصنوعی: آنها مانند فیلهای مست به سرعت به هم دویدند و مثل خرطومهایشان دست یکدیگر را در هم گره زدند.
شگفتی بدی خیره لواج نامز کام نهنگان برآورده کام
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حالتی شگفتانگیز اشاره دارد که از خوراکیهای بزرگ و عظیم در عمق دریا به وجود آمده است. این حالت به گونهای است که برخی از چیزها که در عمق وجود دارند، میتوانند تأثیر عمیقی بر دنیا و زندگی ما بگذارند. به عبارت دیگر، گاهی مسائل جدید و شگفتانگیز از عناصر پنهان و نامشهود سرچشمه میگیرند.
چهل رش فزون بود پهنای اوصد و شصت رش بود بالای او
هوش مصنوعی: پهنای او چهل رش بیشتر بود و ارتفاعش صد و شصت رش بود.
به کشتی ابا هم درآویختندبه نیرو جهان در هم آمیختند
هوش مصنوعی: کشتی ابا را به زور به درون آب کشیدند و تمام دنیا را به هم گره زدند.
بیازید و یک پای پهلو گرفتبه نیرو درآمد ز روی شگفت
هوش مصنوعی: بازی و ورزش کنید، و پای خود را به کنار بگذارید تا به نیرویی شگفتانگیز برسید.
بسی کرد زور و ز جا برنکندبلرزید لواج زو شد نژند
هوش مصنوعی: او بسیار تلاش کرد و از جای خود تکان نخورد، اما وقتی به شدت لرزید، از او حالت نارضایتی و بیتابی پیدا شد.
فرو ریخت از درد خونش ز چشمسپهبد بجنبید از کین و خشم
هوش مصنوعی: سپهبد از شدت درد اشک میریزد و عواطف او به خاطر کینه و خشم تکان میخورد.
چهل زور لواج بر سام کردبجنبید یک پای او در نبرد
هوش مصنوعی: در چهل تن از لواج، سام را تحت فشار قرار دادند و او را وادار کردند که در نبرد، یکی از پایهایش را به جنبش درآورد.
بخندید ازو سام و نیرو گرفتبیازیدش آنگاه بازو گرفت
هوش مصنوعی: او از خنده سام نیرو گرفت و پس از آنکه با او مبارزه کرد، قدرتش را دوباره به دست آورد.
به یک دست و یک پای آن ژنده پیلچو بگرفت جوشید چون رود نیل
هوش مصنوعی: وقتی که آن اسب بزرگ با یک دست و یک پایش را گرفت، مانند اینکه جریانی مانند رود نیل آغاز شد.
بنالید بر داور دادگرکه او میدهد بنده را زور و فر
هوش مصنوعی: ناله کنید و شکایت کنید از خدای دادگر، زیرا او به بندگان خود قدرت و توانایی میدهد.
همه روز بدبختی و کار سختازویست با فره و تاج و تخت
هوش مصنوعی: هر روز با بدبختی و سختی کار در کنار او، مقام و تجملات هم وجود دارد.
که ای کردگار زمین و زمانتو دادی مر فر و یال و توان
هوش مصنوعی: خداوند، تو هستی که به من قدرت و شگفتی بخشیدی.
که بستم دو دست نهنکال دیوبرانداختم از جهان مکر و ریو
هوش مصنوعی: دستهای نیرومند و عجیب دیو را میبندم و در نتیجه، حقهها و نیرنگهای دنیا را از بین میبرم.
طلسمات جمشید والاگهرکه یک سو جهان بود ازو پرحذر
هوش مصنوعی: طلسمات جمشید بزرگ، که باعث شده بود جهان از او مشخص و پر از احتیاط باشد.
گرفتم همه مرز جادوگرانجهان پاک کردم ز نیمهتنان
هوش مصنوعی: من تمام مرزهای جادوگران عالم را گرفتهام و از وجود افراد دو رو و ناپاک پاکسازی کردهام.
ز نیروی تو ارقم بدگهربکشتم به فر تو ای دادگر
هوش مصنوعی: به خاطر توانایی و قدرت تو، رذالت و بدی را از خود دور کردم، ای دادگر بزرگ.
بگفت و به نیرو جهانپهلوانربودش ز جا همچو کوه گران
هوش مصنوعی: او با قدرتی که داشت، پهلوان بزرگ جهان را به راحتی از جایش بلند کرد، مانند کوهی سنگین و محکم.
برآورد او را بر گرد سامبزد بر زمینش گو شیرفر
هوش مصنوعی: او را از دور به چالش کشید و به زمینش انداخت و گفت: «برو، شیر خود را نشان بده!»
که لرزید هامون و آن بارگاهجهان شد سراسر به چشمش سیاه
هوش مصنوعی: هامون به شدت لرزید و آن کاخ بزرگ دنیا در نظر او کاملاً تاریک و سیاه شد.
چو زد بر زمین دید آن زور چنگبپریدشان جمله از روی رنگ
هوش مصنوعی: زمانی که بر زمین ضربهای زد، دید که آن نیروی قهری به یک باره آنان را از روی رنگ و حالتشان برداشت.
یکی نعرهای از جگر برکشیدمر او را چو کرباس از هم درید
هوش مصنوعی: یک نفر صدایی بلند از دلش بیرون آورد و او را مانند کرباس از هم درید.
همی هر کسی سوی هم بنگریدبلرزید از آن زور بازو شدید
هوش مصنوعی: هر کسی به دیگری نگاه کند، از قدرت و زور بازوی او میلرزد.
سپهبد از آنجای چون پیل مستبه پشت غراب تکاور نشست
هوش مصنوعی: سپهبد بهمانند فیل بزرگ و نیرومند، با قدرت و استواری بر پشت غراب نشسته است.
بیامد به نزدیک آن چشمهسارسر و تن بشست آن گو نامدار
هوش مصنوعی: به نزدیکی آن چشمه زیبا آمد و سر و بدنش را شست، او که نامی بزرگ دارد.
رخ خویش بنهاد بر روی خاکنیایش کنان پیش یزدان پاک
هوش مصنوعی: چهرهاش را بر زمین گذاشت و با تضرع و سجده به درگاه خدایی پاک دعا کرد.
که ای خالق پاک پروردگارتوئی آفریننده روزگار
هوش مصنوعی: ای خالق و پروردگار پاک، تو هستی آفریننده همه زمانها و جهان.
توانائی و قدرت ما ز تستشکیبائی و راحت ما ز تست
هوش مصنوعی: قدرت و توانایی ما به خاطر تو است و آرامش و راحتی ما نیز به خاطر تو است.
ندانم جز از تو کسی را دگرنبندم بر درگه کس کمر
هوش مصنوعی: نمیدانم کسی را جز تو، هیچکس دیگری را به درگاه خودم نمیپذیرم.
به فر تو این جادوی بدنژادبه کشتی بدادم سرش را به باد
هوش مصنوعی: به خاطر زیباییات، این جادوگری زشت را به دریا سپردم و سرش را به باد دادم.
چو برداشت سر پهلو نامداربشد نزد قلواد فرخ تبار
هوش مصنوعی: وقتی که شخص مشهور و نامی سر خود را از پهلو بلند کرد، نزد فردی با زمینه و نسل نیکو و خوشسابقه رفت.
همه جمع گشتند شیران زوشکه تسلیم بر زد ز ناگه خروش
هوش مصنوعی: همه شیرها دور هم جمع شدند و از ناگهانی که تسلیم شدند، صدای بلندی برپا کردند.
پدر چون که رخسار دختر بدیدمر او را غریوان به بر درکشید
هوش مصنوعی: پدر وقتی که چهره دختر را دید، او را به آغوش کشید و با محبت به او نزدیک شد.
بپرسیدش از رنج ره در گدازکه چون بود زندان و راه دراز
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که رنج راه و سختیهای آن چگونه است، و اینکه زندان و مسیر طولانی چه احساسی دارد.
بدو گفت رضوان که یزدان سپاسرهائی ز سام نریمان شناس
هوش مصنوعی: رضوان به او گفت که خداوند را شکرگزار باش تأسیس رهایی از وضعیت سختی که در آن هستی و از شخصیت نیرومند نریمان آگاه شو.
اگر او نبودی درین روزگارتن من نرستی از آن نابکار
هوش مصنوعی: اگر تو در این دنیا نبودید، جسم من نمیتوانست از آن بدبختیها جان سالم به در ببرد.
ز ارقم چسان کس رها یافتیرها از دم اژدها یافتی
هوش مصنوعی: چگونه توانستی از زنجیرهایی که به تو بسته شدهاند آزاد شوی، آیا از نفس اژدها رهایی یافتهای؟
امیدم ز دادار فیروزگرکه شادان شود سام فرخ گهر
هوش مصنوعی: من امیدوارم که خداوند پیروز، سام، نیکوخواه و خوشبخت شود.
ز بخت پریدخت فغفورشاهببیند رخ شاه ایران سپاه
هوش مصنوعی: از سرنوشت زیبا دختر فغفورشاه، چهره پادشاه ایران را ببیند که سپاه میآورد.
پس آنگه بدان رزم پهلو بگفتکه تسلیم شه همچو گل برشکفت
هوش مصنوعی: سپس در میدان نبرد گفت که تسلیم شدن مثل شکفتن گل است.
که فرهنگ فرخنده آمد پدیددر آن چشمه خرگاه شاهی کشید
هوش مصنوعی: فرهنگ خوشبختی و سعادت در چشمهای که محل اسکان و زندگی شاه است، ظاهر شد و نمایان شد.
پری پیکران جمله جمع آمدندچو پروانه بر گرد شمع آمدند
هوش مصنوعی: زیبایانی همچون پری همه دور هم جمع شدهاند، مانند پروانههایی که به دور شمع پرواز میکنند.
همان شمسه رضوان به بر درگرفتز هجران بسی دست بر سر گرفت
هوش مصنوعی: به خاطر جدایی، بسیاری از مردم به شکوه و گلایه پرداخته و دست بر سر میزنند، مانند خورشید رضوان که بر در آرمیده است.
دگر بزم باده بیاراستندپریچهرگان چهره آراستند
هوش مصنوعی: باز هم میهمانی شراب را برپا کردند و زیبایانی با چهرههای دلربا، خود را آراستند.
به گردش درآمد می لعل فامشگفته ز کردار فرخنده سام
هوش مصنوعی: به خاطر اعمال نیک سام، جامی خوشرنگ و زیبا به دست آمده است که در حال چرخش است.
همه درد و انده فراموش شدیکایک همه لب پر از نوش شد
هوش مصنوعی: تمامی غمها و نگرانیها فراموش شدند و به ترتیب، همه لبها از نوشیدنی پر شد.
به هر چشمه صد سامری بسته شدبه غمزه همه تیر پیوسته شد
هوش مصنوعی: در هر چشمه، مانند سامری، صدها گناه و خطا پنهان شده است و با نگاهی غمناک، همه تیرگیها و مشکلات به هم مرتبط میشوند.
در شادی و خرمی باز شدبه دلها همه عشرت انباز شد
هوش مصنوعی: در دلها شادی و سرور جاری شد و همه به خوشی و خوشحالی مشغول شدند.
پیاله به هر سوی سرگشته شدهمه دامن می ز گل شسته شد
هوش مصنوعی: پیاله در هر طرف چرخید و همه جا پر از شراب گلگون شد.
از آن می جوانان چو گل رسته شدبه هر سوی سنبل ز گل دسته شد
هوش مصنوعی: به دلیل جوانی و طراوت، مانند گلی که شکفته شده است، در هر طرف بوی خوش و زیبایی مانند سنبل پخش شده است.
چو مخمور نرگس ز غم خسته شدهمه مجلس از می چو گلدسته شد
هوش مصنوعی: وقتی که نرگس از غم گرفته و مست شد، تمام محفل مانند دستهای از گل پر شد.
جهانی بدیشان دگر تازه شدهمه گوش گردون پرآوازه شد
هوش مصنوعی: دنیا برای آنان به شکل نوینی درآمد و آوای آسمان به همگان رسید.
ز اندوه تسلیم آزاد شدبسان یکی تیغ پولاد شد
هوش مصنوعی: از غم و اندوه رهایی یافت و مانند یک تیغ تیز و برنده شد.
چنین تا دگر مرغ زرین سپرابا تیغ برداشت از خود سر
هوش مصنوعی: تا زمانی که پرندهی زرین (قهرمان) از سر خود شمشیری را برمیدارد و آمادهی مبارزه میشود، صبر کن و منتظر بمان.
شه زنگیان را به خون درکشیدبه گردون سراپردهای برکشید
هوش مصنوعی: پادشاه زنگیان را به شدت مجازات کرد و در آسمان، چادری بزرگ برپا کرد.