بخش ۱۸۳ - جنگ کردن عوج با سام مرتبه دوم
هوش مصنوعی: در این متن، نبردی بین سام و عوج، دو جنگجوی قدرتمند، توصیف شده است. سام، پهلوانی با دلاوری و قدرت فراوان است که به میدان جنگ میآید و با عوج، که به عنوان دیو توصیف شده، درگیر میشود. عوج به سام میتازد و او برای مدتی عقبنشینی میکند، اما در نهایت با قدرت و ارادهای قوی بازمیگردد و با ضربات کشندهاش، عوج را شکست میدهد. سام به خداوند دعا میکند و از او یاری میجوید. همچنین، عوج، که در میدان شکست میخورد، به سرنوشت خود میاندیشد و از سرنوشت ناپسندش نگران میشود. در پایان، با نزدیک شدن سپاه دیگری به میدان، یک نبرد بزرگ و خطرناک دیگر آغاز میشود که سام و تسلیم شاه آماده مبارزه میشوند.
چو آن هر دو صف گشت آراستهدل مهر و آزرم برخاسته
هوش مصنوعی: وقتی هر دو طرف به زیبایی آراسته شدند، احساس محبت و احترام در دلها جار شد.
برون آمد از لشکر آن تیره کارمر آن عوج سرگشته نابکار
هوش مصنوعی: از سپاه آن کار ناشایست و بیخبر، کسی بیرون آمد که آشفته و گمراه بود.
بیامد به میدان بغرید سختبه گردن برآورد باز آن درخت
هوش مصنوعی: یک موجود قدرتمند و با عظمت وارد میدان شد و با صدای بلندی به خود بالید و خود را به نمایش گذاشت، مانند درختی بزرگ که سرش را به بلندای آسمان میساید.
به شدادیان آنگهی حمله کردکه ای پهلوانان روز نبرد
هوش مصنوعی: در زمانی که جنگ آغاز شد، او به شدت به دشمنان حمله کرد و گفت: ای جنگجویان، آماده باشید برای نبرد.
بمانید یک دم تماشا کنیددرفش مرا زود بر پا کنید
هوش مصنوعی: لحظاتی توقف کنید و به تماشا بنشینید، زود پرچم مرا به اهتزاز درآورید.
که ز سام نیرم برآرم دمارنشانش براندازم از این دیار
هوش مصنوعی: من از سرزمین سام قدرتی بهدست میآورم و زندهام را برمیدارد و نشانهاش را از این سرزمین پاک میکنم.
بگفت و بیامد به آوردگاهبلرزید گیتی از آن رزمخواه
هوش مصنوعی: او این صحبت را کرد و به میدان نبرد آمد، و از آن جنگجو، دنیا به لرزه درآمد.
دلی پر ز کینه سری پر زجنگپی سام آراسته تیز چنگ
هوش مصنوعی: دل پر از کینه و سر پر از جنگ است، اما برای سام آماده است و چنگی تیز دارد.
بغرید بر دشت آوردگاهکه آواش پیچید بر کوهسار
هوش مصنوعی: صدای رعد و برق در دشت جنگ شنیده میشود و طنین آن به کوهها میرسد.
نهنگان ز دریا گریزان شدندچو برگ از بر شاخ ریزان شدند
هوش مصنوعی: ماهیها از دریا فرار کردند مانند برگهایی که از درخت به زمین میافتند.
یکی بانگ او شد سوی آسمانکه از سام نیرم سرآمد زمان
هوش مصنوعی: صدایی به آسمان بلند شد که زمان عمر سام نیرم به پایان رسیده است.
ابا بدگهر خیره تیره مغزنکرده به گیتی یکی کار نغز
هوش مصنوعی: انسانهای بدذاتی که تنها به خوشی و لذت خود فکر میکنند، هیچ کار ارزشمندی در دنیا انجام نمیدهند.
تن خود فکنده در آوردگاهجهان کرده در دیده خود سیاه
هوش مصنوعی: شخص خود را در میدان زندگی و چالشهای آن قرار داده و بر اثر سختیها و مشکلات، درونش را تیره و تار کرده است.
نخستین به کین من آراستیپی مردن خویش برخاستی
هوش مصنوعی: اولین بار که به کینه من متوسل شدی، خود را برای مرگ آماده کردی و به پا خواستی.
مرا نام گشته به میدان رزمسیه کرده در پیش خود جام بزم
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، نام من به گوش همگان رسیده و من را در برابر خود با ذلت نگاه کردهاند.
به خیره تن خود به آتش زدههمه شعله بر جان سرکش زده
هوش مصنوعی: به طور ناخواسته، به خود آسیب رسانده و تمام آتش و شعلهها را بر زندگی پرهیجان و پرجنبوجوش خود افکنده است.
همین دم بکوبم تو را استخوانکه دیگر نیائی به میدان دوان
هوش مصنوعی: در همین لحظه به شدت به تو حمله میکنم تا اینکه دیگر نتوانی به میدان بیایی و فرار کنی.
بدو گفت پس سام فرخنده مردکه چندین چگوئی به دشت نبرد
هوش مصنوعی: پس سام، مرد خوشبخت، به او گفت: چرا این همه درباره دشت نبرد صحبت میکنی؟
تو را با چنین زور بازو و برزبکوبم سرت را بدان سان به گُرز
هوش مصنوعی: من با این قدرت و قوّتی که دارم، چنان تو را ضربهای میزنم که سرت به زمین بیفتد.
چو آهن به بازار آهنگرانکزو بازگویند نامآوران
هوش مصنوعی: همچون آهنی که در بازار آهنگران وجود دارد و نامآوران از آن یاد میکنند.
چه نازی به بالا و کوپال و یالکه گوئی ندارم به گیتی همال
هوش مصنوعی: تمام زیبایی و جذابیت تو در موها و چهرهات است، به گونهای که انگار نه تنها در این دنیا، بلکه در همه جا، هیچچیز نمیتواند با تو برابری کند.
زمان گر برآید تو را بر به سربه دندان موری بیابی خطر
هوش مصنوعی: اگر زمان بر تو آمد، تو را برفراز خواهد کرد و ممکن است به این دلیل دچار خطر شوی؛ حتی اگر به ظاهر کوچک و بیاهمیت به نظر برسند، زیرا ممکن است خطر در چیزهای ریز هم پنهان باشد.
ازو عوج آزرده گردید زودجهان گشت در پیش چشمش کبود
هوش مصنوعی: او از عوج (آز) ناراحت شد و به سرعت دنیا در مقابل چشمانش تیره و تار شد.
برآورد بر گرد سر آن درختز کینه بیامد بر نیکبخت
هوش مصنوعی: به دور آن درخت، بخاطر کینه، سایهای بلند و دلگیر به وجود آمد. این سایه بر سر کسی که خوشبخت است، به طرز ناخواستهای افتاد.
سپر بر سر آورد سام سوارنهاده دل و جان به پروردگار
هوش مصنوعی: سام، جنگجوی دلیری که سپر بر سر گذاشته، تمام وجودش را به خداوند میسپارد.
که اویست دارنده آدمیهم از بهر اویست بیش و کمی
هوش مصنوعی: آنکه مالک انسان است، همان است که وجود و عدم او به خواسته او بستگی دارد.
بزد بر سرش عوج از زور دستجهان تیره شد پیش آن پیل مست
هوش مصنوعی: فشار و قدرت دنیای سخت بر آن مرد قوی چنان تأثیر گذاشت که او را به شدت تحت فشار قرار داد و همه چیز به حالتی تیره و تار درآمد.
ز چشمش برون جست گوئی چراغو یا مغز بیرون دوید از دماغ
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که وقتی او به کسی نگاه میکند، چشمانش مانند چراغی روشن میشود یا مانند مغزی که از سر خارج شده باشد، به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد.
بلرزید بر خویشتن گرد سامقضایش چنان شد که نگذارد گام
هوش مصنوعی: بر خود بلرزد، زیرا سرنوشتش به گونهای رقم خورده که اجازه حرکت نمیدهد.
دگر ره درآمد مر آن بدنژاددگر زد چو کوهی مر آن پاکزاد
هوش مصنوعی: به دنبال آن، راهی جدید برای آن شخص با نیکی به وجود آمد و او همچون کوهی قوی و استوار از نسل پاک و نیکو به سوی زندگی جدیدی گام گذاشت.
که افتاد در زیر رانش غراببغلطید سالار دل پرشتاب
هوش مصنوعی: سالی از تسلط و قدرتی که در زیر پایش افتاده است، به تردید و لغزش دچار شده و دل پر شتابش در تلاطم است.
ز جا جست دامن بزد بر کمرخروشان به مانند شیران نر
هوش مصنوعی: او از جای خود حرکت کرد و با نیرویی خروشان دامن را به کمر خود زد، همچون شیران نر.
پیاده درآمد سوی کارزارسنان را برآورد زهر آبدار
هوش مصنوعی: کسی با پای پیاده به میدان جنگ رفت و تیرکمانش را به سمت دشمن آماده کرد.
ز جا جست و زد نیزه بر ران عوجتو گفتی که بستد مگر جان عوج
هوش مصنوعی: او از جای خود جست و نیزهای بر روی ران عوج زد، گویی که جان عوج را ربوده است.
گرفتش سر نیزه بیرون کشیدز دستش سپهدار در خون کشید
هوش مصنوعی: سردسته جنگجویان، نیزهاش را به سرعت بیرون کشید و آن را به خون آغشته کرد.
همان نیزه زد بر کمرگاه سامکه در زرم کوته کند دست سام
هوش مصنوعی: یکی از نیزهها به کمر سام برخورد کرد، به گونهای که باعث شد سام نتواند به جنگ ادامه دهد.
سپهدار آن زخم آمد به سردرافتاد در خاک آن نامور
هوش مصنوعی: سردار در میدان جنگ به شدت ضربهای خورد و بر زمین افتاد و در خاک فرورفت، او که به خاطر نام و شهرتش شناخته شده بود.
ز شدادیان خاست آواز غوکه شد کشته سام یل سرورو
هوش مصنوعی: از سرزمین شدادیان نغمهای بلند شده که خبر از کشته شدن سام یل، قهرمان بزرگ، میدهد.
دگر دست یازید عوج پلیدکه از هم بدرد تن پاک دید
هوش مصنوعی: دست بر دار پلیدی عوج بزن که بیماری از هم میدرد تن پاک را.
چو بالای عوج اندر آمد به خمسپهبد درآمد چو شیر دژم
هوش مصنوعی: زمانی که فرمانده به قلهی بلند و استوار رسید، مانند شیری غمگین و نگران وارد میدان شد.
یکی نیزه زد بر سر دوش اوکز آن زخم پهلو بشد هوش او
هوش مصنوعی: یک نفر نیزهای به شانهاش زد، که به علت آن زخم، هوش و حواسش را از دست داد.
تن عوج شد سست در کازاربر آن دشت بنشست آن نابکار
هوش مصنوعی: تن او در میدان نبرد به سختی به زمین افتاد و آن فاسد و بدکار در آن دشت نشسته است.
ز دستش برون رفت سیلاب خونز بس خون کزو رفت شد سرنگون
هوش مصنوعی: از دست او، سیلاب خون جاری شد، زیرا به اندازهای خون ریخته شده بود که همه چیز فرو ریخت.
برآورد کوپال آنگاه سامز تندی پی عوج برداشت گام
هوش مصنوعی: در آن زمان که سام با شجاعت و قدرت برخواسته بود، با گامهای استوار و با تندی و اقتدار خود، به جلو حرکت کرد.
بزد بر سرش گُرزه گاوسرکه لرزید از آن گُرز کهسار و در
هوش مصنوعی: او بر سرش تازیانهای زد که از شدت آن کوه و دمنوش لرزید.
سر عوج از آن گُرز بشکسته شدز نیروی پهلو تنش خسته شد
هوش مصنوعی: سر عوج با آن گرزی که شکست، از نیروی بدن جانش خسته و ناتوان شد.
ز جا جست و یازید از بیم جانگرفتش گلوگاه و گُرز گران
هوش مصنوعی: او از جا جست و فرار کرد، چون از جانش ترسید. در این هنگام، در گلوگاهش یک گرز سنگین قرار گرفت.
به نیرو ز دست سپهبد ربودبزد بر پس پشت سالار زود
هوش مصنوعی: سپهبد با قدرت و نیرویی که دارد، به سرعت از دست دشمن فرار میکند و به دنبال سالار خود میشتابد.
که سام دلاور در آمد ز جانیفتاد از آن زخم تیره ردا
هوش مصنوعی: سام دلاور از جا برخاست، ولی زخم تلخی را احساس نکرد و از آن نترسید.
ازو خون همی رفت در کارزارولیکن نمیشد ازو کار زار
هوش مصنوعی: او در جنگ با تمام توان تلاش میکرد و خونش هم در این راه میریخت، اما باز هم نمیتوانست از اوضاع جنگ کم کند.
چهل زخم بر عوج زد پهلواننیفتاد از آن زخم تیره روان
هوش مصنوعی: پهلوان با چهل زخم بر بدنش، همچنان استوار ایستاد و از دردهای عمیق و زخمهایش بر زمین نیفتاد.
دگر ره در آمد به شمشیر تیزبدان تا برآرد بدو رستخیز
هوش مصنوعی: دیگری با شمشیر برنده وارد شد تا بتواند او را به قیام و جنبش وادار کند.
ولی باز عوج آن درخت بزرگکه بد آهنین پیکر و بس سترگ
هوش مصنوعی: با این حال، هنوز هم نشانههایی از عظمت آن درخت بزرگ وجود دارد که بدنهای آهنین و بسیار بزرگ دارد.
درافکند بر سام از زور دستکه دست سپهدار ایران شکست
هوش مصنوعی: به دلیل قدرت و قدرتنمایی، بر سام، شخصیتی قوی و شجاع، غلبه کرد و او را شکست داد. این نشاندهنده اقتدار و نیروی قهرمانانهای است که بر دیگران چیره میشود.
جهان تیره شد پیش سام سوارز آورد برگشت آن نامدار
هوش مصنوعی: جهان در برابر سام سوار تاریک و نگران شد، زیرا او به میدان بازگشته بود و نام و یادش در دلها جاودانه بود.
بیامد به یک سو به جای نمازپریشان دل آمد از آن رزم باز
هوش مصنوعی: یک نفر به کنار آمد و به جای نماز، دلش پر از نگرانی و اضطراب از آن نبرد شد.
همان گرد قلواد و شاپور شیربدیدند روی دلاور زریر
هوش مصنوعی: آنها همان گرد قلواد و شاپور شیر را دیدند که چهره دلیر زریر را نشان میدهد.
ببستند دستش از آن دست جنگولی سام غرید همچون پلنگ
هوش مصنوعی: دست او را از جنگ بستند، اما سام با قدرت و هیبت مانند پلنگ غرید.
ستایش بسی کرد بر کردگارازو خواست فیروزی کارزار
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد خدا را ستایش کردند و از او پیروزی در میدان جنگ را خواستند.
همی گفت کای کردگار خدیوندیدم به گیتی چنین زشت دیو
هوش مصنوعی: او گفت: ای پروردگار، من در دنیا چنین موجود زشتی را ندیدم.
نبرد به صد سالیان پیکرشنگردد خبردار مغز سرش
هوش مصنوعی: حتی پس از صد سال نبرد، بدن او همچنان بیخبر از مرگش میماند و تنها مغز اوست که از ماجرا باخبر است.
ندیدم به دیده چنین روزگارنتابم در آورد این نابکار
هوش مصنوعی: هرگز چنین روزی را در زندگیام ندیدهام؛ این بدی و بیرحمی میخواهد مرا از پا درآورد.
ندانم چه سازم بدین بدگهرمگر روزگارم درآید به سر
هوش مصنوعی: نمیدانم چه کار کنم با این شخص بیپدر و مادر، مگر اینکه روزگار به من خوش بگذرد و مشکلام حل شود.
مرا گر زمان در جهان آمدهستمگر مرگ من ناگهان آمدهست
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا زمانی برای من دست داده، میتوان گفت که مرگ من ناگهانی نزدیک است.
که کارم فتادست با اژدهاز چنگال شومش نیابم رها
هوش مصنوعی: من در شرایط سختی قرار دارم و با مشکلاتی بزرگ روبرو هستم که نمیتوانم از دست آنها رهایی یابم.
چنین است امیدم از دادگرکه این بدگهر را درآرم به سر
هوش مصنوعی: امید من از دادگر این است که این نسل بد را از ریشه برکنم و به سرانجام برسانم.
مرا دل تهی گردد از داد عوجبه گردان نمایم سر گرد عوج
هوش مصنوعی: دل من از تجربههای تلخ و ناگوار خالی میشود و میخواهم به دور از این مشکلات، سرم را بهسوی افقهای تازه و بلند بچرخانم.
ببرم سرش را به شمشیر تیزبه شداد عادی نمایم ستیز
هوش مصنوعی: سر او را با شمشیر تیز ببرم و از این کار خود جنگ و ستیزی عادی به وجود آورم.
همی گفت پیش جهان آفرینفراوان بمالید رخ بر زمین
هوش مصنوعی: او به خالق جهان گفت و صورتش را با احترام بر زمین مالید.
همی کرد زاری که تا رفت هوشبه گوشش چنین گفت فرخ سروش
هوش مصنوعی: او با حالتی نزار و زاری به سخن آمد که وقتی از شدت احساسش به خود نیامد، فرشته ای خوشخبر در گوشش چنین گفت.
که ای نامور گرد سام سوارچنین است فرمان پروردگار
هوش مصنوعی: ای نامدار، مانند سام سوار، اینگونه است فرمان خداوند.
که پور عنق سخت بدگوهر استبه هنگام آورد دیو نر است
هوش مصنوعی: پسر صاحبمنصبان به شدت بدجنس و شرور است و در زمانهایی که دیو نر به میدان میآید، نمایانتر میشود.
نتابد به چنگال او هیچکسبه نیرو کند باد را در قفس
هوش مصنوعی: هیچکس قادر نیست که در برابر قدرت او مقاومت کند؛ حتی اگر کسی بخواهد، مانند بادی که در قفس محبوس شده است، نمیتواند به آزادی دست یابد.
نیامد زمانش به گیتی هنوزتو بیهوده دل را ز انده مسوز
هوش مصنوعی: زمان رسیدن این مسأله در دنیا هنوز فرا نرسیده است، بنابراین بیهوده دل خود را از نگرانی بسوزان.
چو موسی بیاید به پیغمبریابا عوج سازد همی داوری
هوش مصنوعی: زمانی که موسی به پیامبری برسد، او به مانند یک داور عادل، عدالت را برقرار خواهد کرد.
ستاند ز تن هوش این بدنژادز پیکار موسی دهد سر به باد
هوش مصنوعی: هوش این بدن بر اساس نبرد و جنگ به دست آمده و در نتیجه آن، سر موسی به باد میرود.
به زخم عصا کشته گردد لعینز اندوه او پاک گردد زمین
هوش مصنوعی: زخمی که بر اثر عصا ایجاد میشود، به دشمن آسیب میزند و این درد و رنج باعث میشود که زمین از غم او پاک شود.
دلاور همان دم ز جا جست چستبه پشت غراب اندر آمد نخست
هوش مصنوعی: شجاع در همان لحظه از جا پرید و به پشت مرغابی رفت.
بیامد به لشکر چو غران هژبرکه گردید پیدا یکی تیره ابر
هوش مصنوعی: به لشکر آمد مانند یک شیر غران که ناگهان یک ابر پر از تیرگی نمایان شد.
که گیتی ازو شد همه ناپدیدچنان شد که کس روی گیتی ندید
هوش مصنوعی: جهان به خاطر او از دیدگان پنهان شد به گونهای که هیچکس نتوانست زیباییهای آن را ببیند.
ازو رعد و برق فراوان بجستکه از بیم او کوه دل را بخست
هوش مصنوعی: از او رعد و برق زیادی پدید آمد، به طوری که از ترس او، کوهها هم تاب نیاوردند و دلشان شکست.
که دنیا کنم پیش چشمت سیاهنمانم که آئی سوی رزمگاه
هوش مصنوعی: میخواهم دنیا را طوری بسازم که در حضورت، ناامید و سیاه نمانم، تا تو به سوی میدان جنگ بیایی.
ربایم تنت را به سوی سماز افلاک سازم تنت را رها
هوش مصنوعی: من بدن تو را از زمین به آسمان میبرم و تن تو را آزاد میسازم.
به پیش منوچهر شاه زمینبگویش که آمد چکارم ز کین
هوش مصنوعی: به نزد منوچهر شاه زمین بگو که دلیلی برای آمدنم دارم و از کینهای که در دل دارم خبرش کن.
بگفت و یکی سنگ بر آسمانرها کرد بر سوی شیر ژیان
هوش مصنوعی: او این را گفت و سنگی به سمت آسمان پرتاب کرد، به سوی شیر بزرگ و قوی.
از آن سنگ نامد به پهلو خللزمانه بدش مانده نامد اجل
هوش مصنوعی: زمانه به اندازهای سخت و سنگین است که نتوانسته چیزی را به ما بدهد و مرگ هم به موقع خود نمیرسد.
زمین آمد از خم سنگش ستوههمی رد شد از پهلو با شکوه
هوش مصنوعی: زمین از فشار و سنگینی خم شده است و در حالی که با شکوه و عظمت دارد از کنار ما میگذرد، به نظر میرسد که به تنگ آمده است.
بپرسید آنگه ز تسلیم شاهز سنگ و ز آواز ابر سیاه
هوش مصنوعی: سپس از فرمانبرداری شاه از سنگ و از ناله ابر سیاه پرسش کردند.
بدو گفت کین دیو نر ابرهاستکه هنگام آورد صد اژدهاست
هوش مصنوعی: او به او گفت که این موجود نیرومند مانند ابرهاست و وقتی که به میدان میآید، صد اژدها را به همراه دارد.
رقیب تو است آن بد بدگهرکه بسته به مهر پریوش کمر
هوش مصنوعی: رقیبت کسی است که با شخصیت بدی که دارد، به خاطر عشق به محبوب تو، خود را به زحمت انداخته است.
به گیتی ندیدم چنان نره دیوکه از چرخ گردون برآرد غریو
هوش مصنوعی: به دنیا هیچ موجودی را ندیدم که مانند این دیو نر صدا و فریادش از آسمان بلند شود.
هم آورد او نیست کس در جهانمگر سام سالار روشن روان
هوش مصنوعی: هیچ کس در دنیا به اندازه سام، سالار با روشنایی و صداقت روح، با او همتایی ندارد.
چو بشنید نام پریدخت مردفرو ریخت از دیده خوناب زرد
هوش مصنوعی: وقتی مرد نام پریدخت را شنید، از چشمانش اشک غم و اندوه سرازیر شد.
همی گفت در پیش تسلیم شاهکه برگشت شداد ز آوردگاه
هوش مصنوعی: او به آرامی به شاه تسلیم میگفت که شداد از میدان جنگ بازگشت.
تن عوج از زخم دل خسته بوددو دستش ز پیکار گو بسته بود
هوش مصنوعی: بدنش به خاطر زخمهای دل خسته بود و دو دستش به خاطر نبرد و درگیری، به هم بسته شده بود.
بسی خون ازو رفت و بیهوش شدبیامد بیفتاد و بیتوش شد
هوش مصنوعی: بسیاری از خون او رفته بود و از حال رفته بود. او به زمین افتاد و بیحال شد.
همی ناله میکرد از تاب دردبترسید چشمش به روز نبرد
هوش مصنوعی: او به شدت از روی درد ناله میکرد و وقتی که به روز نبرد رسید، ترسید و چشمش به آن لحظه دوخت.
چو تیره شد آئینه روزگارزمانه دگر گشت مانند قار
هوش مصنوعی: زمانی که روزگار تیره و تار شود، اوضاع و احوال نیز به شکلی متفاوت و عجیب تغییر میکند، مانند اینکه همه چیز به شکلی غیرقابل شناسایی و ناآشنا تبدیل میشود.
بشد روشنائی همه ناپدیدبدان سان که کس روی هم را ندید
هوش مصنوعی: نور روشنایی به قدری زیاد شد که همه چیز ناپدید گردید و به گونهای بود که هیچکس نتوانست یکدیگر را ببیند.
در آن شب همان عوج تیره نهادچنین گفت آنگه به شداد عاد
هوش مصنوعی: در آن شب، همان تاریکی و بدیها برچیده شد و سپس شداد از قوم عاد چنین گفت.
که با سام نیرم نتابم به جنگکه نراژدهائی است این تیزچنگ
هوش مصنوعی: من با سام نیرم نمیتوانم به جنگ بروم، زیرا او قدرت و تسلط خاصی دارد و من با این ترفندها و فریبها نمیتوانم مقابله کنم.
نیم مرد میدان آن پهلوانچرا رزم داریم تیره روان
هوش مصنوعی: نیمهای از مرد میدان آن قهرمان به چه دلیل در جنگی میجنگد که دلش تاریک و غمگین است؟
چرا من تن خود به کشتن دهمهمه رنج بیهوده بر تن نهم
هوش مصنوعی: چرا خودم را به زحمت بیفکنم و به سختی دچار کنم؟
چو از تیره شب بهرهای بگذردهمی خواب چشم خرد بشکرد
هوش مصنوعی: زمانی که تاریکی شب پایان یابد و روشنی آغاز شود، خواب و غفلت عقل و اندیشه شکسته خواهد شد.
سوی شهر مصرم بباید شدننشاید درین مرز دیگر بدن
هوش مصنوعی: باید به سمت شهر مصر رفت و در این مرز نباید بدن دیگری بوجود آورد.
برآشفته گردید شداد عادبرآورد از دل یکی سردباد
هوش مصنوعی: شداد عاد به شدت خشمگین شد و از دل او یک باد سرد وزید.
که صد حیف از تخت شاهی منازین نامداران لشکرشکن
هوش مصنوعی: چقدر حیف است که من از فرمانروایی خود محروم شدهام و این وضعیت باعث شده که از سرنوشت قهرمانان و جنگاوران غمگین باشم.
که یک سیستانی درآمد به جنگنتابد چو عوجی بسان پلنگ
هوش مصنوعی: یک مرد سیستانی به میدان جنگ آمد و مثل پلنگ، بدون هیچ ترسی و با قدرت در برابر دشمن ایستاد.
دگر لشکر من چه تاب آوردکه بر آتش سرد آب آورد
هوش مصنوعی: دیگر لشکر من چگونه میتواند مقاومت کند وقتی که بر آتش، آب سرد میریزد؟
ازین پیش شیران مغرب سپاهگرفتند از حمله خورشید و ماه
هوش مصنوعی: قبل از این، شیران مغرب از نیروهای خورشید و ماه شکست خورده و تسلیم شدند.
نهنگان کشیدند از آب نیلبه نیرو فکندند خرطوم پیل
هوش مصنوعی: ماهیهای بزرگ از آب نیل بیرون آمده و با قدرت، خرطوم فیل را به سمت خود کشیدند.
کنون نیست یک مرد آوردخواهکه از سر رباید مر او را کلاه
هوش مصنوعی: حالا دیگر مردی نیست که برای به دست آوردن کسی، کلاهی را از سرش بردارد.
سر سام را زیر چنگ آوردهمه نام او را به ننگ آورد
هوش مصنوعی: هر کس که سرسام و جنون گرفته را در تسلط خود درآورد، باعث شد که نام او به لکه ننگی تبدیل شود.
که برخاست گردی در آن انجمنکه بد نام او اهرن تیغ زن
هوش مصنوعی: سروصدایی به پا شد در آن جمع که نام بد او به عنوان یک جنگجو و تیغ زن شناخته میشود.
دلاور بدی روز آوردگاهبه هم برشکستی همی یک سپاه
هوش مصنوعی: دلیران در میدان نبرد، به یکباره سپاه دشمن را شکست دادند.
به تن کوهپیکر به دل نرهشیرسر گاو گردون کشیدی به زیر
هوش مصنوعی: با دلی نیرومند و شجاعتی بینظیر، بر دوش خود بار سنگینی را با تلاش و استقامت حمل میکنی.
چنین گفت آنگه به شداد عادکه اندیشه از وی مکن هیچ یاد
هوش مصنوعی: پس شداد به عاد گفت که از او هیچ خاطرهای در ذهن نداشته باش.
که امشب یکی من شبیخون کنمکه هامون ز ون همچو جیحون کنم
هوش مصنوعی: امشب قصد دارم شوکی به وجود بیاورم که مانند جیحون، دامنهای وسیع و پر از طراوت ایجاد کنم.
نمانم ز دشمن سواری به جایسرانشان درآرم سراسر ز پای
هوش مصنوعی: نمیخواهم در برابر دشمن از میدان بروم، بلکه میخواهم بهطور کامل و با قدرت بر آنها غلبه کنم و از نفوذ آنها در امان باشم.
ازو شاد شد جان شداد عادبخندید و بنشست شادان و راد
هوش مصنوعی: جان شاد و خوشحال شد، و عاد با خنده و سرور نشسته بودند.
بدو گفت کامشب سراسر رواستبجو هر چه خواهی که پیشم هواست
هوش مصنوعی: به او گفت: امشب همه چیز برای تو مجاز است، هر چه میخواهی جستجو کن، زیرا من آمادهام که به خواستههایت پاسخ دهم.
گزین کرد اهرن سواران جنگهمه تیزچنگال و غران نهنگ
هوش مصنوعی: انتخاب کرد جنگجویانی را که همه توانمند و مانند نهنگهای غران و چنگالدار هستند.
همه کاردیده همه جنگجویکه هرگز نتابیده از جنگ روی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که افرادی که در جنگها تجارب زیادی کسب کردهاند و در واقع از کار آزموده هستند، هرگز از روی چهره خود اثر خستگی و ترس ناشی از جنگ را نشان نمیدهند. آنها میتوانند با آرامش و اعتماد به نفس در میدان نبرد حاضر شوند.
ازیشان گزین کرد پس چل هزارکه سازند پیکار سام سوار
هوش مصنوعی: از میان آنها چهل هزار نفر را انتخاب کرد تا با سام سوار جنگ کنند.
در آن نیم شب لشکری برنشاندهمه نامداران مغرب بخواند
هوش مصنوعی: در نیمه شب، گروهی از سربازان را به صف کردند تا تمام شخصیتهای برجسته و نامآور سرزمین مغرب را فراخوانند.
نهادند بر اسب آنگاه زینهمه جنگجویان مغربزمین
هوش مصنوعی: سوارکاران مغرب زمین به زینکردن اسبها پرداختند.
روان گشته سوی یل پهلوانبه حیله درآرند تاج گران
هوش مصنوعی: روح به سمت جوانمردی شجاع رفته و با نیرنگ، تاجی گرانبها به دست میآورند.
طلایه در آن دشت شاپور بودکه مردیش ماننده هور بود
هوش مصنوعی: در دشت شاپور، نشانهها و علائم زندگی به وضوح دیده میشد، جایی که مردانگی و شخصیت افراد مانند یک نیروی سرشار و شگفتآور خود را نشان میداد.
خروش سواران ز یک سو شنیدکمین کرد ناگه سپاهی بدید
هوش مصنوعی: صدای سواران از یک طرف به گوش رسید و ناگهان سپاهی را در حال کمین مشاهده کرد.
که آمد ز هر سوی آواز جنگشده دشت بر مور و بر مار تنگ
هوش مصنوعی: از هر سو نالهها و صدای جنگ به گوش میرسد و دشت، که محل زندگی موجودات کوچک مثل مور و مار است، به شدت تحت فشار قرار گرفته است.
همان دم بیامد به نزدیک سامبدو گفت کای شیر فرخنده نام
هوش مصنوعی: در همان لحظه، شخصی نزد سام آمد و به او گفت: ای شیر خوشنام و خوشبخت!
چنین است پیکار کآمد سپاهپی کینه یکسر نهاده کلاه
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف جنگ و نبردی میپردازد که در آن، لشکر به خاطر کینه و دشمنی، تمام امکانات و آمادگیهای خود را به کار گرفتهاند و خود را برای مبارزه آماده کردهاند. به عبارت دیگر، این مبارزه به شدت جدی و با عزم راسخ برگزار میشود.
سپهبد بدانست پیکار چیستدر آن شب شبیخون همی کار کیست
هوش مصنوعی: فرمانده متوجه شد که در شب نبرد، جنگ به چه معنایی است و در این شب که حمله صورت گرفته، کار چه کسی در حال انجام است.
بپوشید ساز نبردش به برفرو بست دیگر کیانی کمر
هوش مصنوعی: سلاح جنگ را به تن کرد و دیگر سربازان کیانی کمربند خود را محکم بستند.
ابر پشت اسبش نهادند زینکه آید سوی دشت پیکار و کین
هوش مصنوعی: ابر بر روی اسبش زین گذاشتند تا به سوی دشت جنگ و انتقام برود.
چنین گفت با سام تسلیم شاهکه من هم بجنبم به جنی سپاه
هوش مصنوعی: شاه به سام تسلیم گفت که من هم باید به همراه نیروهایم حرکت کنم.
بر ایشان یکی سنگباران کنمهوا را چو ابر بهاران کنم
هوش مصنوعی: من بر آنها طوری باران سنگ میبارم که مانند ابرهای بهاری، فضای اطراف را پر از آشفتگی کنم.
نمانم ازیشان یکی تندرستکنون سوی پیکار رو تو نخست
هوش مصنوعی: من از میان آنها کسی را سالم و تندرست نخواهم یافت، حالا تو اولین کسی باش که به سوی جنگ بروی.
سپهبد درآمد به بالای زینکه آید سوی دشت پیکار و کین
هوش مصنوعی: فرمانده سوار بر اسب و بر بالای زین نشسته است تا به سمت دشت جنگ و نبرد حرکت کند.
چنین گفت تسلیم با لشکریکه از جنی و دیو و حور و پری
هوش مصنوعی: تسلیم چنین گفت: او با لشکری از موجودات مختلف، از جمله جن، دیو، حور و پری روبرو است.
که از دامن کوه سنگ آوریدجهان پیش شداد تنگ آورید
هوش مصنوعی: از دامن کوه سنگی برداشت و به نشانه قدرت و تسلط بر طبیعت، دنیا را به چالش کشید و به سختی در تنگنا قرار داد.
بریزید بر ترک شداد عادممانید ازیشان یکی بدنژاد
هوش مصنوعی: بر سر افراد سرکش و ستمگر ضربه بزنید و به آنها رحم نکنید، از میان آنها کسی را با اصل و نسب نیکو نخواهید یافت.
برفتند لشکر پی خار و خسهمه سنگ کندند از کوه و بس
هوش مصنوعی: لشکری برای جستجوی خار و گیاه به راه افتادند و همه سنگها را از کوه برداشتند و به زمین آوردند.
چنین تا ز شب بهرهای درگذشتسپاهی گرفته همه روی دشت
هوش مصنوعی: تا صبح شب به پایان رسید و سپاهیان به آرامی همه جا را پر کردند.
که ناگاه برخاست آواز کوسزمین و زمان شد همه آبنوس
هوش مصنوعی: ناگهان صدای کوس بلند شد و همهچیز تحت تأثیر قرار گرفت، گویی که هر چیزی به حالت سیاه و سفید در آمد.
سواران ز هر سو برون تاختندهمه نیزه و تیغ کین آختند
هوش مصنوعی: سواران از هر طرف به بیرون هجوم آوردند و همگی نیزهها و شمشیرهای خود را برای جنگ آماده کردند.