بخش ۱۸۵ - لشکر کشیدن شداد به میدان و جنگ خرطوس با سام
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر توصیف نبردی حماسی را بین دو شخصیت بزرگ، سام و شداد، روایت میکند. داستان از صبح آغاز میشود که سواران جنگجو در میدان نبرد حاضر میشوند. سام، بزرگمردی دلاور و شجاع، با قدرتش به میدان میآید و به نبرد با شداد، که فرمانده عادیان است، میپردازد.
در این نبرد، سام به شداد پیام میفرستد و به او تذکر میدهد که به خداوند و رزم نرود. اما شداد با غرور و نالایقی پاسخ میدهد و او را به جنگ دعوت میکند. سام با شجاعت و اراده به میدان میرود و مبارزه با دشمن را آغاز میکند. تیراندازیها و نبردی سخت میان دو طرف در میگیرد و در نهایت، سام با نیروی خود و به کمک سلاحهایش، بر دشمن پیروز میشود.
شاعر به زیبایی احساسات و احساسات حماسی را در این نبرد به تصویر میکشد و نبرد حق و باطل را نشان میدهد. این داستان در نهایت به پیروزی سام و یادآوری قدرت و اراده او ختم میشود.
چو از چادر صبح بادبانز دریای شب راند کشتی دمان
هوش مصنوعی: هنگامی که سپیدهدم از چادر شب بیرون میآید، کشتی زمان به سوی روز حرکت میکند.
فلک خاک نکبت بدو ریخت پاکسر تاج و تختش درآمد به خاک
هوش مصنوعی: سرنوشت بدی بر او افتاد و حتی مقام و قدرتش نیز بر زمین افتاد و به خاک درآمد.
سپه گرد شد گرد او نیزهداراگر بشمری بود پانصد هزار
هوش مصنوعی: سربازان سپاه او را احاطه کردهاند و اگر بخواهی حساب کنی، تعدادشان به پانصد هزار میرسد.
همه عادی از تخم شدادیاننشستند بر اسب آن عادیان
هوش مصنوعی: همه انسانهای معمولی از نسل ستمگران بر مرکب آن ستمگران نشستهاند.
زمانه تو گفتی پر از کوه شدز گُرز و ز کوپال انبوه شد
هوش مصنوعی: دوران تو گفتی که پر از کوه شده و انبوهی از چوب و وسایل سخت به وجود آمده است.
ز آهن زمانه چو دریا شدهازو گرد چون موج بالا شده
هوش مصنوعی: زمانه مانند دریا پر از تغییرات و نوسانات است و ما مانند موجهایی هستیم که در این تغییرات بالا و پایین میرویم.
ستور تکاور چو کشتی درویبه دریای خون اندر آن پویه پوی
هوش مصنوعی: گوشهای که در آن اشاره به نیرو و قدرت است، مانند کشتیای بزرگ و قدرتمند است که در دریایی از خون در حال حرکت است. این تصویر به ما حسی از عظمت و همچنین خطر و چالشهایی را که ممکن است در مسیر پیش بیاید، منتقل میکند.
کشیدند پیلان به میدان ردهبه زر جلشان یکسره آژده
هوش مصنوعی: فیلها را به میدان آوردند و زرههای طلایی بر تنشان کرده بودند.
ز خرطومشان کس نیابد رهاچو از کوه آید به زیر اژدها
هوش مصنوعی: هیچکس از وضعیت آنها نجات نمییابد، مانند آنکه وقتی اژدها از کوه پایین میآید، هیچ راه فراری وجود ندارد.
چهل پیل با تخت زر صف کشیدزمین زیر پاشان شده ناپدید
هوش مصنوعی: چهل فیل با تختهای طلایی در کنار هم صف کشیدهاند و زمین زیر پاهایشان به طوری ناپدید شده که قابل دیده شدن نیست.
به قلب اندر آن شاه شداد عاددلی پر ز آتش سری پر ز باد
هوش مصنوعی: در دل آن پادشاه قدرتمند احساساتی شدید مانند آتش وجود داشت و ذهنش پر از افکار و آرزوهای در حال تغییر بود.
به یک دست خرطوس بازوقویبه دست دگر ابرش پیقوی
هوش مصنوعی: با یک دست، حامی و پشتیبان قویای داشته باش و با دست دیگر، به فکر ابر و بارش سرشار و نیرومند باش.
سوای چو ساران جنگی نژادکه از اژدها زوش آمد به یاد
هوش مصنوعی: غیر از افرادی که مثل جنگجویان هستند و از ذهن و قدرت اژدها الهام میگیرند، باید به دیگران توجه کرد.
سراپا همه غرق آهن شدهتو گوئی که آهن ورا تن شده
هوش مصنوعی: تمام وجودت پر از آهن شده است، انگار که بدن تو خود به آهن تبدیل شده است.
دو دندان ورا همچو دندان پیلبه تن ژنده پیل و به چهره چو نیل
هوش مصنوعی: دو دندان او مانند دندانهای یک فیل است، به بدنی ضعیف شبیه فیل و به چهرهاش مانند نیل (رود نیل) میباشد.
چو سام سپهدار زان سان بدیدکه شداد لشکر به هامون کشید
هوش مصنوعی: وقتی سام، فرمانده سپاه، این وضع را مشاهده کرد که لشکر شدیداً به سوی هامون حملهور شده است...
چنین گفت آنگه به تسلیم شاهکه صف را بیارای در رزمگاه
هوش مصنوعی: سپس شاه به تسلیم گفت که صف را در میدان نبرد مرتب و منظم کند.
به یک دست سالار طنجه سپاهابا نامداران زرین کلاه
هوش مصنوعی: در یک سمت مشاور بزرگی به نام سالار طنجه، سپاهی از نامآوران با کلاهی طلایی قرار دارد.
شستند بر اسب کندآورانبه گردن برآورده گُرز گران
هوش مصنوعی: بر سواران دارای اسبهای کند، گردنهایشان را به بالا گرفته و با گرزهای سنگینشان شستند.
سواران نیزهور جنگجویبه میدان شداد بنهاده روی
هوش مصنوعی: سوارانی با نیزههایی آماده، به میدان جنگ وارد شدند و بر روی زمین به سوی دشمن رفتند.
به پیش اندر آن سام با رای و کامسوار جهان شیر فرخنده نام
هوش مصنوعی: به جلو برو ای سام، با عقل و خواستهات سوار بر اسب، در دنیایی که نامش شیرین و خوشبخت است.
به دست اندرش گُرزه گاوسارغریوان برآمد چو ابر بهار
هوش مصنوعی: به دست او، غریبان در لابهلای برفها و گلها به بار آمدهاند، مانند ابری که در بهار برآید و جویبارها را پر کند.
فرستاده شداد کس پیش اوکه آن نامور جنگجو را بگو
هوش مصنوعی: فرستادهای به سوی او فرستاده شد تا نام آن جنگجوی معروف را بیان کند.
که چندین چه جوئی ز مغرب زمینسرانجام کار اندر آئی ز زین
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که چرا به دنبال چیزهایی از دوردستها هستی، در حالی که سرانجام به حقیقت و نتیجه کار خود در درون و نزدیکتر خواهی رسید.
جهان خود سراسر ز من شد پدیدنشاید تو را تیغ بر من کشید
هوش مصنوعی: تمامی دنیا از من نمایان شده است، پس اجازه نده که بر من شمشیر بکشی.
تو را آفریدم که در روزگاربه من باشی ای سام فرخنده یار
هوش مصنوعی: من تو را خلق کردم تا در این دوران همراه من باشی، ای یار خوشبخت و نیکو.
تو را آفریدم که فرمان بریبه یاری ابر زیر حکمم سری
هوش مصنوعی: تو را خلق کردهام تا به فرمان من خدمت کنی و به راز و رمزهای زیر نظر من آشنا شوی.
کنون دشمن جان من گشتهایبه یک سوی نیکی فروهشتهای
هوش مصنوعی: این روزها تو به دشمن جان من تبدیل شدهای و در عین حال از سوی دیگر هم به خوبیها و نیکیها پرداختهای.
بیندیش از خشم جان آفرینکه من کردگارم به روی زمین
هوش مصنوعی: به این فکر کن که خشم خالق جهان چقدر مهم است، زیرا من خداوند هستم که بر روی زمین حضور دارم.
تو را چیست زین گونه جستن مرادبویژه به نزدیک شداد عاد
هوش مصنوعی: تو چرا به دنبال هدفی خاص هستی، به ویژه نزد کسی مثل شداد؟
مکن بد و گرنه شوی زین تباهز خشمم شوی همچو سنگ سیاه
هوش مصنوعی: اگر بدی کنی، به خاطر خشم من نابود خواهی شد و همچون سنگی سیاه و بیروح تبدیل میگردی.
جوانی بکن رحم بر خویشتننه سنگی نه آهن نه روئینه تن
هوش مصنوعی: به خودت رحم کن، ای جوان! نه مانند سنگ بیاحساس باش، نه چون آهن سخت و سرد، نه مانند برنز که از احساس دور است.
سپاه فراوان به دشت اندر استدر و دشت مغرب همه لشکر است
هوش مصنوعی: بسیاری از سربازان در دشت حضور دارند و تمام دشت مغرب پر از لشکر است.
اگر کوه آهن شوی در جهانکه آخر درآئی ز پا ناگهان
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا مانند کوهی از آهن محکم و استوار باشی، باز هم در نهایت روزی به زمین میافتی و شکست میخوری.
بمان به کزین رزم سر پرشتاببتابی ز میدان عنان غراب
هوش مصنوعی: بمان تا در این نبرد پرشتاب خود را از میدان خارج کنی و به آرامش برسی.
سپاه تو را گنج و افسر دهمبه جای زرت جمله گوهر دهم
هوش مصنوعی: من برای تو ثروت و افتخارات بیشماری میآورم و در عوض تو همه چیز را از خودت به من هدیه میدهی.
مبادا کزین گفته آئی به تنگکه گوئی بترسیدم از روز جنگ
هوش مصنوعی: مراقب باش که از این حرفها ناراحت نشوی و فکر نکنی که از روزی که با چالش روبرو شوم، ترسیدهام.
نترسم من از رزم نر اژدهاز من دشمن من نگردد رها
هوش مصنوعی: من از جنگ با اژدهای نر نمیترسم، زیرا دشمن من هرگز از من دور نخواهد شد.
فرستاده بشنید و آمد دوانهمه باز گفتش بدان پهلوان
هوش مصنوعی: پیام آور خبر را شنید و به سرعت آمد. همه به او گفتند که به آن پهلوان اطلاع بده.
چو سام سپهبد پیامش شنیدبخندید و گفتش که دیو پلید
هوش مصنوعی: وقتی سام، فرمانده سپاه، پیامی را شنید، خندید و گفت که آن پیام از دیو ناپاک است.
مر این گفتهها را که شداد گفتکه هوش خردمند ازو شد شگفت
هوش مصنوعی: شده است که شداد گفت: هر چه هوش و خردی وجود دارد، از این سخنان حیرتزده میشود.
به پاسخ بگویش که ای زشت دیوندانستهای فر کیهان خدیو
هوش مصنوعی: به او بگو که ای دیوانه و زشت، تو نمیدانی کیست آن خداوند بزرگ و بینظیر.
همان به که کوته کنی داوریز یزدان بجوئی همه داوری
هوش مصنوعی: بهتر است که قضاوت را کوتاه کنی و به دنبال داوری از سوی خدا بروی، زیرا همه قضاوتها از آن اوست.
وگر گفته من نیاری پسندنگردی به پیش خرد سربلند
هوش مصنوعی: اگر سخن من را نپسندی، با این حال نمیتوانی در برابر عقل و خرد خود را مفتخر نشان دهی.
کمربند در رزم و پیش آر جنگببین تا به یزدان ببینی تو هنگ
هوش مصنوعی: با آمادگی و حوصله در میادین نبرد حاضر شو، تا بتوانی به قدرت و بزرگی خداوند پی ببری.
تو گوئی که من داورم در جهانز من شد همه آشکار و نهان
هوش مصنوعی: تو گویی که من قاضی هستم و میتوانم همه چیز را در این جهان ببینم، چه آشکار و چه پنهان.
بیا تا به میدان نبرد آوریمبه خورشید رخشنده گرد آوریم
هوش مصنوعی: بیایید تا به جنگ برویم و با درخشانترین خورشید گرد هم بیاییم.
به میدان ببستی مرا گر دو دستازین راه زارم فکندی به پست
هوش مصنوعی: اگر مرا در میدان نبندی و دو دست من را از این راه خسته و ناامید به زمین بیفکنی، من همچنان مقاوم میمانم.
ستایش کنم مر تو را در جهاننیایش کنندت کهان و مهان
هوش مصنوعی: تو را در دنیا ستایش میکنم تا دیگران هم به نیایش و ستایش تو بپردازند، چه بزرگان و چه باستانیان.
وگر نه به زیرت فکندم به دشتنهنگ دلیریم بر تو گذشت
هوش مصنوعی: اگر چنین نگاهی به من نداشته باشی، تو را به جایی میاندازم که هیچکس نداند و دل من بر تو میتپد.
من آنگه بدانم که در کارزارچه سازم به جان بدت کارزار
هوش مصنوعی: من زمانی میتوانم بفهمم در میدان جنگ چه کاری باید انجام دهم که جان تو در خطر باشد.
همه تخت و گنجت سراسر مراستهمه افسر و در و گوهر مراست
هوش مصنوعی: تمام ثروت و داراییات برای من است و همهی نشانههای قدرت و زیباییات نیز متعلق به من است.
بجز رزم چاره نداری به دستهمآورد تو ژنده پیل است مست
هوش مصنوعی: جز نبرد هیچ چارهای نداری، و نتیجه ات به دست کفتار است.
فرستاده بشنید گفتار سامسوی شاه شداد برداشت گام
هوش مصنوعی: پیامآوری سخنان سام را شنید و به سوی شاه شداد حرکت کرد.
همه هر چه بشنید یکسر بگفتبماندند ازو عادیان در شگفت
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که شنیدند را بیدرنگ نقل کردند و از آن، مردم عادی حیران و متعجب ماندند.
زبان برگشادند یکسر سرانکه ای تاجور شاه کندآوران
هوش مصنوعی: سران قوم بهطور یکصدا گفتند که ای شاه، تو تاج و تختدار و قدرتمند هستی.
نترسم از سام نیرم به جنگاگر اژدها گردد او یا پلنگ
هوش مصنوعی: من از سام نیرم نمیترسم، حتی اگر او به جنگ بیاید و به شکل اژدها یا پلنگ درآید.
که از جان تنش را کنیم اسپریبگیریم گردش به انگشتری
هوش مصنوعی: بیایید جان خود را فدای تن او کنیم و به خاطر او زندگیامان را مانند گردی به دور انگشتر بگردانیم.
سپاهست بسیار در پهن دشتبرو همچو شیران بباید گذشت
هوش مصنوعی: در دشت وسیع، سپاهی بزرگ وجود دارد که مانند شیران، باید با شجاعت و بیباکی از آن عبور کرد.
چو بشنید خرطوس بر کرد پیلزمانه شد از گرد او همچو نیل
هوش مصنوعی: زمانی که خرطوم فیل به سمت بالا رفت، گرد و غبار زمان به دور او پراکنده شد و مانند نیل (رودخانه) گردید.
چنین گفت شداد را بدگهرکه از پور نیرم نتابیم سر
هوش مصنوعی: بدگهر به شداد گفت که از نسل نیرم نمیتوانم سر برآورم.
تنش را بکوبم به گُرز گراننمانم نشانش ز جنگآوران
هوش مصنوعی: اگر بخواهم با تمام توانم به آن ضربه بزنم، نمیتوانم اثری از خود بر جای بگذارم مانند جنگجویان.
تو اندیشه از بهر رزمش مدارکه هستی به مغرب زمین کردگار
هوش مصنوعی: به فکر جنگ و نزاع نباش، زیرا خالق تو در سرزمین مغرب وجود دارد.
به پاسخ بدو گفت شداد عادکه بخشیدمت رزم آن بدنژاد
هوش مصنوعی: شداد عاد به او گفت که من تو را در جنگ با آن مرد باوقار بخشیدهام.
سرش را بیاور به نزدیک منبرافروز این جان تاریک من
هوش مصنوعی: سرش را به من نزدیک کن تا روشنی ببخشد به روح تاریک و کدر من.
هر آن چیز خواهی ببخشم تو راچو خورشید تابان درخشم تو را
هوش مصنوعی: هر چه که بخواهی، من به تو میبخشم و مانند خورشید درخشان، به تو خواهند تابید.
چو بشنید بر سوی میدان شتافتچو آتش به سوی نریمان شتافت
هوش مصنوعی: زمانی که خبر را شنید، به سمت میدان دوید، مانند آتشی که به سوی نریمان میشتابد.
یکی نعره زد مرد و آورد خواستگهی سوی چپ شد گهی سوی راست
هوش مصنوعی: یک نفر فریاد زد و مردم را به دعوت کرد، در این بین گاهی به سمت چپ میرفت و گاهی به سمت راست.
همی سام را خواست در رزمگاهبدان تا نماید هنر بر سپاه
هوش مصنوعی: سام را خواستند تا در میدان جنگ حاضر شود و هنرهای خود را در مقابل سپاه نشان دهد.
بخندید ازو سام پرخاشجویبرافروخت مانند گلبرگ روی
هوش مصنوعی: از او خندیدند، سامی که پرخاشگر بود و با خشم مانند گلبرگی به رنگ سرخ و برافروخته به نظر میرسید.
غراب تکاور به میدان جهاندیکی ویله بر سوی کیوان رساند
هوش مصنوعی: یک کلاغ قوی و چابک در میدان زندگی، پیامی را به سوی آسمان میفرستد.
که لرزید میدان ز آواز سامفلک خیره گردید از ساز سام
هوش مصنوعی: زمینی که سام با صدایش لرزید، آسمان نیز از صدای ساز او به تماشا ایستاد.
بدو گفت خرطوس کای بدنژادچه آئی به پیکار شداد عاد
هوش مصنوعی: خرطوس به آن شخص بدذات میگوید: چه مسئلهای پیش آمده که به جنگ با آن بیعدالتی آمدهای؟
سپاه فراوان و تو اندکینتابی به میدان ایشان یکی
هوش مصنوعی: اگرچه دشمنان زیادی وجود دارند، تو نباید از میدان بگریزی؛ تو باید مانند یک فرد یکتای شجاع در برابر آنها به ایستایی.
به خیره بتازی به پیکار مرگنهی بر تن خویشتن بار مرگ
هوش مصنوعی: به طور حریصانه به جنگ مرگ میروی و بار سنگین مرگ را بر دوش خود میگذاری.
مرا نام خرطوس جنگی شناسکه از نره شیران ندارم هراس
هوش مصنوعی: من را با نام جنگجوی قوی بشناس، زیرا از نر شیران هم ترسی ندارم.
بسی را که گشتم در آوردگاهجهان تیره کردم به هر رزمخواه
هوش مصنوعی: من در میدان نبرد بسیار گشتم و به هر رزمندهای که با او مواجه شدم، تیراندازی کردم.
کنون نوبت تست در کارزارکه از جان شومت برآرم دمار
هوش مصنوعی: حال نوبت توست که در میدان نبرد حضور پیدا کنی، تا جان خود را از خطر نجات دهم.
برآشفت ازو سام چون نره شیربغرید بر خویش مرد دلیر
هوش مصنوعی: سام به شدت از این موضوع ناراحت شد، مانند نر شیر که به خود میغرد و به خود میبالد، مردی دلیر و شجاع است.
نکرده بدو نیک با او سخنبجز رزم پاسخ نیفکند بن
هوش مصنوعی: با او هیچ مهر و خوبی نکرده است و تنها به پاسخهای جنگی میپردازد.
پس آنگاه خرطوس بازو گشادیکی گُرز زد بر سر پاک زاد
هوش مصنوعی: سپس خرطوس دست خود را باز کرد و یک ضربه بر سر پاکزاد زد.
کزو سام نیرم نشد باخبربدو گفت کای کافر بدگهر
هوش مصنوعی: آن شخص که از سام آگاه نشد، به او گفت: ای کافر بیاصل!
بدین زور بازو شتابی به جنگتنت را برآری به کام نهنگ
هوش مصنوعی: با این قدرت و نیرویی که داری، با شتاب و سرعت به جنگ برمیخیزی و میخواهی بدن خود را برای نهنگ آماده کنی.
بگفت و بیازید چنگال شیرچو شیری که آید به نخجیرگیر
هوش مصنوعی: شیر با قدرت و شجاعت خود سخن میگوید و به شکار میرود، مانند شیری که برای شکار به دام میافتد.
کمربند خرطوس بگرفت یلتن او درآمد به چنگ اجل
هوش مصنوعی: کمربند خرطوم را به دور خود پیچید و جنگجو در چنگال سرنوشت گرفتار شد.
ز اسبش همان دم به نیرو ربودجهان پیش خرطوس شد همچو دود
هوش مصنوعی: در آن لحظه، از قدرت اسبش به سرعت جهان را از پیش رو برداشت و مانند دودی به سمت خرطوس رفت.
سپهدار او را به سر درکشیدیکی نعرهای از جگر برکشید
هوش مصنوعی: فرمانده به او حمله کرد و از دلش فریادی بلند زد.
به یک دست شمشیر زهر آبداربرآورد در عرصه کارزار
هوش مصنوعی: با یک دست شمشیر زهرآلودی را بالا برد و در میدان نبرد آماده شد.
خدای جهان را بسی یاد کردسوی لشکر عادیان عزم کرد
هوش مصنوعی: خداوند جهان را بسیار یاد کرد و به سوی سپاه عاد رفت تا با آنان مقابله کند.
بزد خویشتن را به قلب سپاهجهان را سیه کرد بر کینهخواه
هوش مصنوعی: در دل سپاه، او خود را به خطر انداخت و با این کار، باعث تیرهروزی جهان و برانگیختن کینهها شد.
بدو لشکری جملگی حمله کردبرآمد ز هر سوی گرد نبرد
هوش مصنوعی: به او لشکری تمامعیار حمله کرد و از هر سو گرد و غباری برپا شد.
کمانها ز هر گوشه افراختندفراوان بدو تیر انداختند
هوش مصنوعی: کمانها از هر سو به سمت او کشیده شدند و تیرهای زیادی به او پرتاب کردند.
ز پیکانشان چرخ بدحال شدوزو جسم خرطوس غربال شد
هوش مصنوعی: از تیرهای آنها، چرخ تقدیر دچار بدی شد و بهخاطر آن، جسم خرطوس (موجودی افسانهای) مانند غربالی از هم جدا شد.
بپوشید روی فلک پر تیرتو گفتی که تیر اندر افتاد زیر
هوش مصنوعی: در آسمان تیرهایی پراکنده است و تو گفتی که این تیرها به زمین افتادهاند.
به هر سو چو زنبور تیر خدنگببارید بر پهلو تیزچنگ
هوش مصنوعی: به سمتهای مختلف مانند زنبوری که به سرعت میپرد، تیرها مانند تیرکمان بر سمتهای مختلف فرود میآیند و بر پهلوها اثر میگذارند.
ولی سام مانند نر اژدهاکزو جان گردان نیابد رها
هوش مصنوعی: ولی سام مانند نر اژدهاست که از او جان هیچ کسی نمیتواند فرار کند.
به نیروی بازو و شمشیر تیزبرآورد از دشمنان رستخیز
هوش مصنوعی: با قدرت بازو و تیغ تیز، به مقابله با دشمنان برمیخیزد و به آنها حمله میکند.
سر سروران هر طرف همچو گویشدی دست و پاشان چو چوگان و گوی
هوش مصنوعی: هر طرف سران و فرماندهان به حالت یک گوی در آمدهاند و دست و پایشان شبیه چوب و گوی بازی چوگان شده است.
ز اندیشه پهلو صف شکنشده جان شیران گریزان ز تن
هوش مصنوعی: از افکار و اندیشهها، روح شیران از بدن فرار کرده و در تلاش است که مسیر خود را باز کند.
زمانه همه موج خود در گرفتزمین چادر خون به سر در گرفت
هوش مصنوعی: زمانه به شدت دچار تغییرات و نوسانات شده و در نتیجه، زمین همچون شخصی که چادری از خون بر سر دارد، درگیر مشکلات و مصائب فراوانی شده است.
از آن رزم و پیکار و آن گیر و دارتن زشت خرطوس در کارزار
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف یک نبرد و زد و خورد پرداخته شده است. در این میادین جنگی، تن زشت و ناپسند خرطوس به چشم میآید، که نما و حالت نامناسبی دارد. این تصویر نشاندهنده سختی و خشونت جنگ و پیوستگی آن با زشتی و نکبت است.
تو گفتی که از تیر آورد پرو یا بیشه شیر شد بدگهر
هوش مصنوعی: تو گفتی که اگر تیر به سمت تو بیفتد، همانند دلیری شیر، تو را از بین خواهد برد.
بیفکندش آنگاه بر روی خاکتن از تیر و شمشیر شد چاک چاک
هوش مصنوعی: او را به زمین انداخت و بدنش از ضربات تیر و شمشیر پاره پاره شد.
سپهبد به میدان آن عادیانبیفکند بسیار شدادیان
هوش مصنوعی: سپهبد در میدان نبرد، بسیاری از افراد عادی را به زمین میزند و به پیروزیهای زیادی دست مییابد.
چو نهصد تن از تخمه شهریارز شمشیر تیزش بیفکند خوار
هوش مصنوعی: وقتی نهصد نفر از نسل پادشاه به خاطر تیغ تیز او به زمین افتادند و خوار شدند.
که ناگاه سام دلاور چو بادبیامد به نزدیک شداد عاد
هوش مصنوعی: ناگهان سام، جنگجو و شجاع، مانند باد به سوی شداد و قوم عاد آمد.
به تندی بدو گفت کای زشت دیوکشیده سر از رای کیهان خدیو
هوش مصنوعی: با تندی به او گفت که ای زشت، مانند دیو، که سر از تدبیر و خرد کیهانی کشیدهای.
ندانسته یزدان دادار راسیه کرده بر جان خود کار را
هوش مصنوعی: بیخبر از خالق و پروردگار، انسان کارهای ناپسند را بر جان خود تحمیل کرده و خود را در زحمت و مشکل قرار داده است.
همی لاف پروردگاری زنیتن خود بدین تیغ کاری زنی
هوش مصنوعی: شما با پرستیژ و خودبزرگ بینی درباره خداوند صحبت میکنید، اما در واقع خودتان را با این سخنان فقط آسیب میزنید.
مرا همچنین داور دادگرفرستاد تا روزت آرم به سر
هوش مصنوعی: خداوند نیز قاضی عادل را به سوی من فرستاده تا روز حساب و جزا را به پایان برساند.
چگوئی کنون اندرین دشت جنگکه شد روزت از تیغ من تار و تنگ
هوش مصنوعی: چگونه حالا در این میدان نبرد بگویی که روزگار تو به خاطر شمشیر من تیره و تنگ شده است؟
مگر آن که زین گونه گردی تو بازبه یزدان شناسی شوی سرفراز
هوش مصنوعی: تنها در صورتی که چنین حالتی پیدا کنی، میتوانی به شناخت خداوند نائل شوی و به عظمت و افتخار برسی.
ستایش کنی ایزد پاک راکه افراشت زین گونه افلاک را
هوش مصنوعی: ستایش کن خداوند خالص را که آسمانها را به این شکل برافراشته است.
به قدرت زمین و زمان آفریدهمان برتن خسته جان آفرید
هوش مصنوعی: خداوند با قدرت خود، زمین و زمان را خلق کرد و همچنین وجود انسان را که به جسمی خسته و جان برانگیخته نیاز دارد، آفرید.
پس آنگه تو را سوی ایران برمبه درگاه شاه دلیران برم
هوش مصنوعی: پس من تو را به سوی ایران، به درگاه پادشاه دلیران میبرم.
به پیش منوچهر آزاده رابه درگاه دادار افتاده را
هوش مصنوعی: به سوی منوچهر، مرد آزاده و شجاع، کسی که در برابر خداوند تسلیم است، آمده است.
بدان فر و فرهنگ و با تاج و تختبه یزدان شناسی شده نیکبخت
هوش مصنوعی: بدان که زیبایی و فرهنگ و مقام و قدرت، فقط با شناخت خداوند برای انسان خوشبختی واقعی به ارمغان میآورد.
بیابی ازو تخت و گنج و سپاهپس آنگه به مغرب شناسی ز راه
هوش مصنوعی: اگر از او فرمانروایی، ثروت و لشکر به دست آوردی، سپس به سوی مغرب راه را خواهی یافت.