بخش ۱۸۸ - رفتن سام با قلواد به کوه فناه
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تصویری زیبا و حماسی از سفر سام و پسرش شاپور میپردازد. خروس سحر نوید روزی تازه را میدهد و شاپور در کمال آمادگی به سفر میرود. آنها در راه با شب تار و سیاه مواجه میشوند و سام به یاد محبوبش غمگین میشود. در این حین، به فانوسی در دور دست میرسند و از گرد شاپور میپرسند که آنجا چیست. او درباره چشمهای در نزدیکی کوه و شهری جادویی که در آنجا وجود دارد، توضیح میدهد که همه ساکنانش زنانی زیبا هستند و هیچ مردی در آن شهر نیست. این زنان در مراسمی خاص به چشمه میآیند و درختی مقدس در آنجا وجود دارد که همه دلبران به آن نزدیک میشوند. اگر مردی در آنجا دیده شود، زنان او را به نزد پادشاهی میبرند و او در آنجا گرفتار میشود. سام از این داستان شگفتزده میشود و به مسیر ادامه میدهد.
خروس سحر دانهای نجومچو برچید یکسر ازین سبز بوم
هوش مصنوعی: خروس در صبح زود، مانند یک دانشمند که ستارهها را بررسی میکند، بهطور کامل این زمین سبز را از خواب بیدار میکند.
چو باز سفیده به پرواز شددر روشنی بر جهان باز شد
هوش مصنوعی: زمانی که پرندهای با بالهای سفید به پرواز درمیآید، نور و روشنی در جهان پخش میشود.
سپهبد بیاراست پس سازه رابه سر بر نهاده ز آهن کلاه
هوش مصنوعی: سردار لباس و تجهیزاتش را مرتب کرد و کلاهی از آهن بر سر گذاشت.
بدو گشت همراه قلواد شیرهمان گرد شاپور مرد دلیر
هوش مصنوعی: او به همراه قلواد شیر، به همان گرد شاپور، مرد دلیر رفت.
نشست انگهی سام بر پشت اسبچو بر چرخ گردنده آذرگشسب
هوش مصنوعی: سام بر پشت اسب نشسته بود، مانند اینکه بر روی چرخ گردان آذرگشسب نشسته باشد.
به پدرود کردن گرفته کنارپس آنگه به در شد یل نامدار
هوش مصنوعی: او به خداحافظی مشغول شد و سپس از آنجا خارج شد، همان پهلوان مشهور.
بلد بود شاپور در راه سامبه کوه فنا زود برداشت گام
هوش مصنوعی: شاپور به خوبی در مورد مسیر سامان آگاه بود و به سرعت قدم به سوی کوه فنا برداشت.
برفتند دو روز و دو شب به راهبه ناگه شبی پیش آمد سیاه
هوش مصنوعی: دو روز و دو شب در راه بودند که ناگهان شبی تاریک و نامشخص بر آنها فرارسید.
نه شب زنگی آدمی خوار بودو یا هندوی زشت کردار بود
هوش مصنوعی: نه شبهای تار به انسان آسیب میزند و نه انسانهای بد کردار مانند هندوها.
در آن تیرگی سام نیرمنژادز صبح فروزنده میکرد یاد
هوش مصنوعی: در آن تاریکی، سام نیرمنژاد به یاد صبحی روشن میافتاد.
که بر چرخ گم کرده خورشید راهکه گویا سیه گشت رخسار ماه
هوش مصنوعی: به نظر میرسد کسی در مسیر خود، نور و سرزندگی را گم کرده و اکنون چهرهاش بهجای درخشش و روشنایی، به تاریکی گرایش پیدا کرده است.
مرا هجر جانان سیاهی بس استچو هجران مرا دشمنی در پس است
هوش مصنوعی: فراق معشوق برای من به اندازهی کافی تاریک و سخت است، زیرا در پشت این جدایی، دشمنی وجود دارد.
همی گفت و میراند فرخنده سامنه آرام بودش به گیتی نه کام
هوش مصنوعی: او مدام صحبت میکرد و در حال حرکت بود و سام خوشحال و شاداب بود، اما نه در این دنیا آرامش داشت و نه به خواستههایش دست پیدا کرده بود.
به ناگاه فانوس آلی بدیدکه از دور بنمود کامد پدید
هوش مصنوعی: ناگهان فانوسی را دید که از دور مشخص شد و نمایان شد.
بپرسید از گرد شاپور شیرکه ای نامور گرد بسیار ویر
هوش مصنوعی: از گرد شاپور شیر پرسیدند که ای نامدار، چرا این قدر ویرانه شدهای؟
کجا باشد این نغز فانوس آلکزینسان درخشان بود چیست حال
هوش مصنوعی: کجاست آن چراغ زیبا که از نورش انسانها درخشان میشوند؟ حال آن چراغ چیست؟
بدو گفت آنگه که ای نامدارچو پرسیدی از من دمی گوش دار
هوش مصنوعی: به او گفت، زمانی که تو پرسیدی از من، لحظهای گوش کن.
یکی چشمهسار است در پیش کوهز خوبان مهرو گروها گروه
هوش مصنوعی: در جلو کوه، چشمهای وجود دارد که زیبا رویان به صورت دستهجمعی در آن حاضر هستند.
به نزدیک چشمه است شهر زنانهمه از پی مرد بر سر زنان
هوش مصنوعی: در نزدیک چشمه، شهری وجود دارد که زنان در آن همگی به دنبال مردان هستند.
یکی پادشاهیست حورا به نامپریپیکر و دلبر و خوشخرام
هوش مصنوعی: یک پادشاهی وجود دارد که دارای زنی زیبا و دلنشین به نام پریپیکر است، او خوشچهره و شاداب است.
هزاران هزارش بود لشکریولیکن زنانند همچون پری
هوش مصنوعی: سپاه بسیار زیادی وجود دارد، اما زنان همچون پری هستند.
نباشد یکی مرد اندر میانهمه دلبرانند پسته دهان
هوش مصنوعی: در میان همهٔ دلبران، هیچکس نیست که به اندازهٔ یک مرد واقعی باشد و به این ترتیب، آنها مانند پستههای دهان بسته هستند.
سر سال آیند برچشمهساردرختی است آنجا پر از برگ و بار
هوش مصنوعی: در آغاز سال، در کنار چشمهسار، درختی وجود دارد که پر از برگ و میوه است.
بمالند تن را به شاخ درختز بویش بیفتند بیهوش سخت
هوش مصنوعی: افرادی به درختی نزدیک میشوند و وقتی بوی خوش آن را استشمام میکنند، به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و از حال میروند.
چو با هوش آیند آن دلبراندرآیند در آب روشن روان
هوش مصنوعی: وقتی دلبران با هوش و ذکاوت میآیند، همچون آب زلال و روان در دلها جاری میشوند.
به فرمان یزدان بگیرند باربه یک سال زایند در آن دیار
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، به اراده خدا، مردم در مدت یک سال، به اندازه کافی محصول برداشت میکنند و زایندگی خوبی دارند.
چو زایند دختر بود بارشانبود همچنین سال و مه کارشان
هوش مصنوعی: وقتی دختر به دنیا میآید، به این معنی است که برکاتی از آن دختر برای خانواده خواهد بود و همچنین در هر سال و هر ماه تلاشها و کارهایشان ادامه دارد.
اگر مرد بینند از ناگهانشتابند یکسر کهان و مهان
هوش مصنوعی: اگر مردان را ناگهان ببینند، بیدرنگ بزرگترها و مهمترها به حرکت درمیآیند.
بگیرند و نزدیک حورا برندسر تخت او بر ثریا برند
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که افرادی برگزیده و شایسته به مقام و منزلتی بلند دست خواهند یافت و در جایگاهی والا قرار میگیرند که نمادی از عظمت و افتخار است. آنها به جایگاههایی خواهند رسید که در آنها مورد احترام و ستایش قرار میگیرند.
همیشه بود در بر پادشاهرهائی نیابد دگر سال و ماه
هوش مصنوعی: همیشه در کنار پادشاه بودن به معنای آزادی نیست و نمیتوان به راحتی از آن وضعیت رهایی یافت. سالها و ماهها میگذرد ولی موقعیت تغییر نمیکند.
چو شاه زنان گشت زان مرد سیردگر باز نوبت رسد بر وزیر
هوش مصنوعی: وقتی که زنان قهرمان و قوی شدند و از آن مرد دیگر خسته شدند، بالاخره نوبت به وزیر خواهد رسید.
چنین تا ورا جان بود در بدنشب و روز باشد در آن انجمن
هوش مصنوعی: تا زمانی که جان او در بدن باشد، شب و روز در آن جمع وجود خواهد داشت.
چنین تا ورا جان بود در بدندر آن شهر باشد گرفتار زن
هوش مصنوعی: هر زمان که جان او در بدن باشد، در آن شهر گرفتار زنی خواهد بود.
شگفت آمدش سام از گفت اوبه نزدیک فانوس بنهاد رو
هوش مصنوعی: سام از صحبت او شگفتزده شد و به سمت فانوس رو کرد.
بدو گفت قلواد کای پهلوانمیان دلیران چراغ گوان
هوش مصنوعی: سرباز قلواد به پهلوان گفت: ای دلیرترین مردان، تو مانند یک چراغ در میان قهرمانان میدرخشی.
همایون نباشد در آنجا گذارکه گردد در آن شهر کار تو زار
هوش مصنوعی: در جایی که آزار و مشکلات وجود دارد، نباید بر برکت و خوشیها تمرکز کرد.
به پاسخ بدو گفت فرخنده مردکه از شهر حورا برآریم گرد
هوش مصنوعی: مردی خوشخبر به او پاسخ داد که ما از شهر حورا گردی را برمیداریم.
همه راه بر ریگ باید زدنکه نه دل بماند بجا و نه تن
هوش مصنوعی: باید در زندگی با احتیاط و دقت رفتار کرد، زیرا نه تنها دل و احساسات انسان تحت تأثیر قرار میگیرد، بلکه جسم او نیز آسیب میبیند.
نهاده دل و جان به پروردگارکزو بود نیک و بد روزگار
هوش مصنوعی: دل و جان را به خداوند سپردهام، همان کسی که منبع خوبیها و بدیهای زندگیام است.