بخش ۱۹۰ - آمدن سام به شهر زنان
هوش مصنوعی: در این متن، شاه به زنی به نام حورا پاسخ میدهد که با شتاب و زیبایی به او نزدیک شده است. شاه از این زن میپرسد که چگونه او را میشناسد در حالی که هیچ آشنایی قبلی ندارند. حورا پاسخ میدهد که بوی او را شناخته است و از این بوی متوجه شده که او یک سوار است و پادشاه نیز به خاطر او درخواست ملاقات کرده است.
سپس، سام نریمان به حورا میگوید که برای نجات پری دخت، فرزند فغفور چین، به اینجا آمده و قصد دارد تیری از یک دیو ناپاک را بزند. حورا به سام توصیه میکند که به میهمانی او بیاید و از آذوقه و مهماننوازی او بهرهمند شود. او همچنین از خطرات در راه سام خبر میدهد و برایش یار میشود تا او را در مقابل دیوان حمایت کند.
در ادامه، سام به شهر زیبا و پر از زنان ماهرو میرسد که هر کدام دلربا هستند و بوی خوشی در فضا پراکنده است. او در مسیر به ایوان حورا میرسد و شگفتیهای بیشتری از زیباییها و خاصیتهای شهر و ایوان حورا میبیند.
بپاسخ بدو گفت شاه زن استکه زین سان شتابنده و پازن است
هوش مصنوعی: در پاسخ به او شاه گفت که زن به گونهای است که با شتاب و انرژی فراوان به جلو میرود.
ورا نام حورا بود در جهانکه نامش نگنجد همی در زبان
هوش مصنوعی: حورا نامی است که در دنیا شناخته شده، اما آنقدر زیبا و دلانگیز است که هیچ کلمهای نمیتواند به درستی آن را توصیف کند.
به آهنگ روی تو گشته سوارشتابان رسیده درین چشمه سار
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جاذبهٔ چهرهٔ تو، احساس شتاب و هیجان در دل من به وجود آمده و به این چشمههای زنده و پُر از نشاط رسیدهام.
بدو گفت پس کای زن ماهرویمرا چون شناسد مه مشک موی
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای زن زیبا، چگونه میتواند مه، که مانند توست و مویش به رنگ مشک است، مرا بشناسد؟
بدو آشنائی نکردم دمینبودم به او یک زمان همدمی
هوش مصنوعی: من هیچ وقت آشنائی با او نداشتم و حتی لحظهای به او نزدیک نشده بودم.
چه داند که من کیستم در جهانبزرگم و یا کهترین مهان
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند من در این دنیای وسیع کیستم، آیا فردی بزرگ هستم یا شخصی از میان مهمانان.
بدو گفت پاسخ که ای رزمجویشناسم ما مردمان را به بوی
هوش مصنوعی: او به او گفت: «ای جنگجو، من شما را به بویتان میشناسم.»
چو اندر رسیدی در آن چشمه سارشنیدیم بوی تو را ای سوار
هوش مصنوعی: زمانی که به آن چشمهسار رسیدی، بوی تو را شنیدیم ای سوار.
کنون پادشه مر تو را خواسته استز بهر رخت خویش آراسته است
هوش مصنوعی: اکنون پادشاه به خاطر تو خواسته است و برای این منظور خود را به زیبایی آرایش کرده است.
درین گفتگو بود فرخنده سامخرامنده آن سرو طوطی خرام
هوش مصنوعی: در این گفتگو، سام خوشبخت و شاداب مانند سرو زیبایی در حال حرکت است که همچون طوطی با طراوت و سرزنده به نظر میرسد.
بیامد بر سام نیرم نشستبیازید و بگرفت دستش به دست
هوش مصنوعی: شخصی به نزد سام نیرم آمد و در کنار او نشست. آنها به بازی پرداختند و دست یکدیگر را گرفتند.
بدو گفت خندان که شاد آمدیدرین شهر زیبا چو باد آمدی
هوش مصنوعی: او با شادی گفت: خوش آمدی به این شهر زیبا، مثل بادی که با خوشحالی میوزد.
چه نامی و ایدر چرا آمدیبه شهر زنان از کجا آمدی
هوش مصنوعی: این سوال نشان میدهد که شخصی با شگفتی و تعجب میپرسد که شما کی هستید و با چه دلیلی به شهری که پر از زنان است، آمدهاید و اینکه از کجا آمدهاید.
ندیدم هرگز چو تو نامداربه بالا چو سرو و به رخ چون بهار
هوش مصنوعی: هرگز کسی را مانند تو ندیدهام، با قد بلند مانند سرو و چهرهای زیبا مانند بهار.
نماید که مردی دلاور بویبه دریای مردی شناور بوی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که فردی شجاع و دلیر در عمق وجودش، مانند دریایی از شجاعت و مردانگی، جا دارد و این ویژگیهایش را به خوبی نشان میدهد.
چه داری مرادت به من بازگویمپوشان ز من راز خود بازگوی
هوش مصنوعی: آنچه در دل داری، برای من بگو و رازهایت را از من پنهان نکن.
بدو گفت سام نریمان منمستاننده جان دیوان منم
هوش مصنوعی: سام نریمان به او گفت که من همان کسی هستم که جان دیوان را میستانم و قدرتی دارم که در برابر آنها ایستادهام.
گرفتار عشقم نه عقل و نه دینبه بند پریدخت فغفور چین
هوش مصنوعی: من در عشق گرفتار شدم و نه عقل و نه دین نمیتوانند مرا نجات دهند؛ همچون اینکه به دام زیبایی دختر پریمانند پادشاه چین افتادهام.
ربودست او را ز من ابرهافتاده به کام یکی اژدها
هوش مصنوعی: او را از من گرفتهاند و به کام اژدهایی افتاده که در آسمان همچون ابرها در حرکت است.
من ایدر کمربسته از بهر اینشتابم غریوان به مغرب زمین
هوش مصنوعی: من به خاطر این عجله، خود را محکم بستهام و به سمت غرب زمین میروم.
براندازم آن دیو ناپاک رافشانم ابر تارکش خاک را
هوش مصنوعی: میخواهم آن موجود بد و ناپاک را از بین ببرم و غبار تیرهاش را بر روی زمین بریزم.
که اویش ربودست از رنگ و ریورهانم پریدخت از چنگ دیو
هوش مصنوعی: او زیباییاش را از رنگ و نقاشی ربوده و اکنون میخواهم پریدخت را از چنگال دیو رها کنم.
چو بشنید حوران فرخنژادبدو گفت آنها که کردی به یاد
هوش مصنوعی: زمانی که حوران زیبا و خوشحال صدای او را شنیدند، به او گفتند: «ای کسی که آنها را به یاد آوردی!»
همه بود نیکو ولی ای جوانز تخم دلیران روشن روان
هوش مصنوعی: همه چیز خوب و پسندیده است، اما ای جوان، تو از نطفه دلیران و روشنروانان آمدهای.
خطرها بسی هست در راه توکزو تیره گردد همه راه تو
هوش مصنوعی: در مسیر تو خطرهای زیادی وجود دارد که میتواند همه راههای تو را تاریک و دشوار کند.
اگر تو بیائی به مهمان منشوی شاد یک هفته از خوان من
هوش مصنوعی: اگر تو به خانه من بیایی، من بسیار خوشحال میشوم و به مدت یک هفته از مهماننوازیام بهرهمند خواهی شد.
پس آنگه ابا تو بیایم به راهبه کوه فنا سوی آن کینهخواه
هوش مصنوعی: سپس با تو به راه میآیم، به سوی کوهی که نماد فنا و نابودی است، جایی که آن کینهجو قرار دارد.
تو را یار باشم درین ره همینگردی ز پیکار دیوان غمی
هوش مصنوعی: من در این مسیر با تو همراهی میکنم و تو نباید از نبرد با دیوان غم غافل شوی.
نمایم تو را من شگفتی بسیکه هرگز ندیدم درین ره کسی
هوش مصنوعی: من شگفتیهای زیادی را به تو نشان میدهم که هرگز در این مسیر ندیدهام.
بدو گفت پهلو که ای دلرباشتابم به تنها به کوه فنا
هوش مصنوعی: به او گفت: ای دلربا، به من شتاب کن؛ به تنهایی به سوی کوه نابودی میروم.
مرا یار دادار یزدان بس استکه در دهر او بیکسان را کس است
هوش مصنوعی: دوست و همراه من که از طرف خداوند است، برای من کافی است؛ زیرا در دنیا هر کس به یکسان نیست و هر کسی در مقام و شأن متفاوتی قرار دارد.
بسی کرد خواهش بدان نازنینکه آخر رضا گشت گرد گزین
هوش مصنوعی: زیاد از آن محبوب خواستم که در نهایت رضا داد و از میان انتخاب کرد.
نشست از بر اسب و آمد به شهرکه یابد از آن ماهدیدار بهر
هوش مصنوعی: از روی اسب پیاده شد و به شهر رفت تا بتواند آن ماه را ملاقات کند.
نگه کرد شهری بسان بهشتتو گفتی که رضوان درو گل بکشت
هوش مصنوعی: نگاه کردن به شهر، مانند بهشت بود و به گونهای بود که گویی در آنجا، نعمتهای بهشتی و گلها رشدیافتهاند.
همه شهر و بازار پر ماهرویبه هر گوشهای دلبر مشکبوی
هوش مصنوعی: در تمامی شهر و بازار، پر از زیباییها و افرادی هستند که دل هر بینندهای را میربایند. در هر گوشهای، دلبرانی با عطر خوش و جذابیت خاص وجود دارند.
سراسر زنان طلعتی همچو ماهبه هر کوی و برزن یکی بزمگاه
هوش مصنوعی: تمام زنان زیبایی همچون ماه دارند و در هر گوشه و خیابانی یک محل تجمع و شادی برپا کردهاند.
پر از مشک و عنبر همه بام و برکزو مست گردید آن نامور
هوش مصنوعی: همه جا پر از عطر و بوی خوش است و به خاطر این عطرها، آن شخصیت مشهور مست و سرمست شده است.
چنین تا به ایوان حورا رسیدشگفتی سراپردهشان را بدید
هوش مصنوعی: تا به کاخ حورا رسید، شگفتی و زیبایی تمام زوایای آن را مشاهده کرد.