بخش ۱۹۳ - جنگ کردن شاپور با ابرها و کشته شدن شاپور
هوش مصنوعی: در این داستان، فردی به نام شاپور با دیو نرهای درگیر میشود. دیو به خاطر درگیریهای قبلی و غیبت جهانپهلوان سام ناراحت است و او را تهدید میکند. شاپور که پهلوانی شجاع است، به دیو تذکر میدهد که زمان او به پایان رسیده و به زودی با عذاب مرگ مواجه خواهد شد. دیو به دیوانگیاش ادامه میدهد و با تحقیر به شاپور میگوید که میخواهد سرش را از تن جدا کند. شاپور به دیو میگوید که هیچکس نمیتواند از چنگ او فرار کند و در این جنگ پیروز خواهد شد. در نتیجه، دیو حمله کرده و سنگی به شاپور میزند، اما شاپور با شجاعت از خود دفاع میکند. اکنون، داستان به پیکار آنها و چالشهایی که در پیش رو دارند، اشاره دارد.
چرا دیر آمد جهان پهلوانکه گشتم ز هجرانش تیره روان
هوش مصنوعی: چرا قهرمان بزرگ دیری کرد در آمد؟ که من به خاطر دوریاش، دل gloomy و ناامید شدم.
بدو گفت سالار فرزانه مردکه سام از فراقش درین ره چه کرد
هوش مصنوعی: سردار دانا به او گفت، ای مرد، سام در این مسیر از جدایی چه کرده است؟
درین ره بسی رزمهای درازبه پیش آمدش گرد گردنفراز
هوش مصنوعی: در این مسیر مبارزات طولانی و سخت زیادی پیش روی او قرار دارد که از آنها سر بلند و با افتخار عبور خواهد کرد.
درین بد که بیدار شد ابرهاپریدخت را دید از خود جدا
هوش مصنوعی: در این وضعیت، هنگامی که ابرها بیدار شدند، دختر پری را دیدند که از آنها جدا شده است.
بسی کرد تندی بدان گعلذارکه ترسید از آن دلبر نوبهار
هوش مصنوعی: او بسیار با تندی و سختی با آن کسی که زیبای دلخواهش بود، رفتار کرد، زیرا از عشق و زیبایی دلبرش میترسید.
سرافکنده در پیش و پاسخ ندادپس آنگه همان دیو ناپاک زاد
هوش مصنوعی: در برابر او سر به زیر انداخت و جوابی نداد، سپس همان موجود شوم و داسپند ظاهر شد.
به ناگاه شاپور یل را بدیدچو دریای فلزم برو بردمید
هوش مصنوعی: ناگهان شاپور جوانمرد را دید که مانند دریا از قدرت و عظمت سرشار است.
ز جا جست چون برق آن اهرمنبدشنام بگشاد بر آن دهن
هوش مصنوعی: ناگهان مانند برق، آن موجود شرور از جا جست و به زبانش دشنامهایی سرازیر کرد.
که ای بدکنش مرد هرزه درایچه داری درین کوه پر هول جای
هوش مصنوعی: ای مرد بدکار و بیارزش، چه چیزی در این کوه ترسناک و هولناک برای تو وجود دارد؟
ندانی مگر نام کوه فناسر نره دیوان منم ابرها
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که نام کوه فنا چیست، اما من همچون ابرها در آسمان بیکوه و بیسایه در این دیوانگی هستم.
که از بیم من ابر گریان شودز اندیشهام شیر بریان شود
هوش مصنوعی: به خاطر ترس من، ابرها از شدت نگرانی به گریه درمیآیند و از فکر من، شیر در آتش زنده میشود.
نپرد درین سرزمینم عقابستاره نبیند زمینم به خواب
هوش مصنوعی: در این سرزمین که من زندگی میکنم، عقاب (نماد بلندی و آزادی) نمیتواند ستاره ها را ببیند و بر این اساس، زمین من در حالت آرامش و خواب است.
بدو گفت شاپور کای دیو شومشوی گم ازین دشت و این مرز و بوم
هوش مصنوعی: شاپور به دیو گفت: ای دیو وحشتناک، از این دشت و سرزمین دور شو و ناپدید شو.
ندانی که آمد زمانت به سراجل بسته در کینه تو کمر
هوش مصنوعی: نمیدانی که زمان تو به پایان رسیده و به خاطر کینهات، سرنوشت تو را در بند کشیده است.
سپهدار سام نریمان رسیدبه پیکار این نرهدیوان رسید
هوش مصنوعی: سرکردهی دلیر سام نریمان برای نبرد به میدان آمد و این اژدهای وحشی نیز به جنگ آماده شد.
به فرمان یزدان یل رزمخواهبریده شب و روز این دور راه
هوش مصنوعی: به دستور خداوند، این قهرمان جنگجو شب و روز در راه جهاد و نبرد تلاش میکند.
بریده همه کوه و صحرا و دشتبسان اجل سوی تو برگذشت
هوش مصنوعی: همه کوهها، دشتها و صحراها به سرعت به سوی تو میآیند، همانطور که زمان به پایان میرسد.
تو را خواب مرگ آمده برفرازنگردی ازین رزم فیروز باز
هوش مصنوعی: خواب مرگ بر تو سایه افکنده است، اما تو از این پیروزی در نبرد غافل نخواهی شد.
ز شهر زنان میرسد پهلوانکمربسهت آن گرد روشنروان
هوش مصنوعی: از شهر زنان، قهرمان با کمر بند به تو میرسد، آن فردی که چهرهاش مانند نور است.
چو بشنید ازو این سخن ابرهابدانست از وی نیابد رها
هوش مصنوعی: وقتی ابرها این حرف را از او شنیدند، متوجه شدند که نمیتوانند از او جدا شوند.
بخندید و گفتا کجا رفت سامکه نه کام بیند به گیتی نه نام
هوش مصنوعی: او خندید و گفت: سام به کجا رفته که نه خوشیای در جهان میبیند و نه نامی از او باقی مانده است؟
همین دم سرش را ز تن برکنمتن تیرهاش را به خاک افکنم
هوش مصنوعی: در این لحظه، تصمیم دارم که سر او را از بدنش جدا کنم و بدنش را به خاک بسپارم.
مرا ابرها نام دان در جهانچو طهمورث گرد تخم مهان
هوش مصنوعی: در این جا شاعر به تشبیه خود به ابرها اشاره میکند و میگوید که در دنیا، او را مانند طهمورث (شخصیتی در افسانههای ایرانی) مینامند که همچون ابرها در آسمان، پر از قدرت و جلوهگری است. به نوعی، او خود را به عظمتی خاص و فضای بالای ابرها نسبت میدهد که نشاندهنده عظمت و شکوه اوست.
چو هوشنگ و دیگر سیامک به جنگنتابیده پیشم نکرده درنگ
هوش مصنوعی: مثل هوشنگ و سیامک، به جنگ نرفته و در مقابل من درنگ نکردهاند.
بدو گفت شاپور کای بدلقاکنون گاه آنست که گردی فنا
هوش مصنوعی: شاپور به او گفت: ای بدلقا، اکنون زمانی است که به خود بیندیشی و از دنیا و زوال آن آگاه شوی.
اگر کوه البرز گردی به جنگزمانی به پیشم نیابی درنگ
هوش مصنوعی: اگر زمانی به جنگ بیایی و به کوه البرز برسی، هیچگاه در جلوی من مکث نخواهی کرد.
اگر اژدهائی که سر افکنیاگر چرخ باشی سپر افکنی
هوش مصنوعی: اگر اژدهایی را که در حال افکندن سرش هستی، در نظر بگیری، یا اگر به دورانی که سپر داری فکر کنی، نشاندهنده قدرت و توانایی خود در برابر چالشها است.
کس از چنگ این پهلوان جان نبردفلک گرد او را نیارد سترد
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند از چنگال این پهلوان جان سالم به در ببرد و آسمان نیز نمیتواند او را از یاد ببرد.
زمانت بر نره دیوان دهرسر آرد زمانشان به جنگ و به قهر
هوش مصنوعی: زمانت به بیرون نرود و دیوانگی دنیا را به سر آورد، زمانهایشان به جنگ و خصومت میگذرد.
ببینی همین دم چو پیکار سامفراموش سازی همه نام و کام
هوش مصنوعی: اگر در این لحظه مانند سام، جنگیدنت را فراموش کنی، تمام نام و نشان و خواستههایت را هم نادیده میگیری.
برآشفت ازو دیو نر ابرهایکی حمله آورد چون اژدها
هوش مصنوعی: دیو نر از او به شدت خشمگین شد و مانند یک اژدها به ابرها حمله کرد.
ز کهسار برداشت سنگ گرانبیامد به مانند ابر دمان
هوش مصنوعی: سنگی عظیم از کوهسار پایین آمد و مانند ابر، به سمت ما پیش میآید.
بینداخت بر گرد شاپور شیربدزدید سر آن گو شیر گیر
هوش مصنوعی: شیر را که گرد شاپور بود، به زمین انداخت و سر آن را دزدید، پس به او گفت: "برو و شیر را بگیر."
چو رد شد ازو سنگ برخاست زودابا چوبدستش درآمد چو دود
هوش مصنوعی: وقتی که او از آنجا گذشت، سنگی به سرعت از زمین بلند شد و مانند دود به سمت او رفت.
به قوت بزد بر سر دیو نربه اندام شومش نشد کارگر
هوش مصنوعی: با قدرتی که به او داده شد، بر سر دیو نر زد، اما آن موجود زشت را نتوانست تسخیر کند.
بغرید از آن همچو ابر بهاریکی سنگ بگرفت از آن کوهسار
هوش مصنوعی: او به مانند ابر بهاری آواز برآورد و از کوهسار یک سنگ برداشت.
بزد سنگ و شاپور را کرد خورددلاور ز چنگال او جان نبرد
هوش مصنوعی: شجاعی سنگی برداشت و شاپور را شکست داد، و کسی نتوانست از چنگال او جان سالم به در ببرد.
چه خوش گفت دهقان والانژادکه مادر پسر را پی مرگ زاد
هوش مصنوعی: دهقان و زراعتکار با شادی میگوید که مادر پسر پیش از به دنیا آوردنش، درد و رنج را به خاطر مرگ تحمل کرده است.