بخش ۲۰۲ - آمدن فرهنگ دیو و کشتن سهلان و بردن قمرتاش را
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، فرهنگ و دیو در جنگی سخت با یکدیگر مواجه میشوند. دیو به خرگه فرهنگ حمله میکند و فرهنگ نیز با شجاعت به دفاع برمیخیزد. در نهایت، فرهنگ با قدرت و کینه، دیو را شکست داده و سر او را از تنش جدا میکند. پس از پیروزی، فرهنگ به نزد پادشاه میرود و او را از نبردها و وضعیت فعلی آگاه میسازد.
پادشاه به همراه مشاور خود، دستور، به فکر چارهای برای شرایط دشوار میافتد و طرحی برای فریب دیو طراحی میکنند. آنها تصمیم میگیرند دیو را به میدان جنگ دعوت کنند و با آزمایش او، از تواناییهایش در جنگ مطلع شوند. دیو نیز با شنیدن خبر پری دخت، به شدت خوشحال میشود و به مذاکره میپردازد.
در این مذاکرات، دیو شروطی برای همکاری تعیین میکند و به نظر میرسد که پادشاه فغفور چین به دنبال این است تا جلوی دیو را بگیرد و او را به میدان بیاورد. دیو در نهایت بر سر سفرهای مینشیند و در حال نوشیدن، به مستی میافتد.
این بخش از داستان نشاندهنده رویارویی قهرمانان با چالشها و همچنین ترفندها و حیلههای لازم برای مقابله با دشمنان است.
دگر ره چو فرهنگ با زور و چنگدرآمد به خرگه بسان پلنگ
هوش مصنوعی: وقتی که فرهنگ و دانش با قدرت و توان وارد خانه یا مکان دیگر شد، مانند یک پلنگ با سرعت و قاطعیت عمل میکند.
چو سهلان ورا دید از آن بردمیدبزد دست و شمشیر کین برکشید
هوش مصنوعی: وقتی او را در حالتی ساده و بیدغدغه دید، با خشم دست به کار شد و شمشیر انتقام را بهدست گرفت.
یکی حمله آورد و بر شد غریودرانداخت بر سوی فرهنگ دیو
هوش مصنوعی: یک نفر حملهای کرد و صدای بلندی برخاست که به سوی فرهنگ و هویتی شیطانی پرتاب شد.
که فرهنگ دیو اندر آمد به خشمبه سهلان گرداند از کینه چشم
هوش مصنوعی: اگر فرهنگ ناپسند و احساسات منفی در وجود انسان به خشم بیفتد، او را به سادگی به کینهوری وادار میکند.
ربود از کفش تیغ را در زمانز چنگال آن دیوش اندر زمان
هوش مصنوعی: در گذشته، زمانی بود که دیوی خطرناک قدرت را به دست داشت و به این ترتیب قدرت و نفوذی که میتوانست بر دیگران داشته باشد، باعث میشد که دیگران از قدرت و نفوذ او ترس داشته باشند. اما ناگهان و بهطور غیرمترقبه، قدرت او از بین رفت و دیگران توانستند بر او غلبه کنند.
بیازید و بگرفت بند کمرز جا برد او را به بالای سر
هوش مصنوعی: او تلاش کرد و سپس بند کمرش را گرفت و او را از جا برداشت و به بالای خود برد.
بزد بر زمین دیوش از روی کینبلرزید از پیکر او زمین
هوش مصنوعی: با ضربهای که دیو بر زمین زد، زمین از شدت خشم او لرزید.
سرش را بپیچید و از تن بکندابر پای تخت شهشنه فکند
هوش مصنوعی: ابر با سر به سوی پای تخت پیچید و خود را از تن جدا کرد.
پس آنگه تنش را بکند و بخوردبرآورد از جان او تیره گرد
هوش مصنوعی: سپس بدنش را ترک کرد و جان او را از غم و اندوه رها ساخت.
نگه کرد آنگه سوی پادشاهبدو گفت کای بددل روسیاه
هوش مصنوعی: او نگاهی به پادشاه انداخت و سپس گفت: ای دل بد و سیاه!
همیشه به سام نریمان به کینهمین حیله سازی درین مرز چین
هوش مصنوعی: همیشه در مرز چین، سام نریمان به خاطر انتقام همین تدبیر و فریب را به کار میبندد.
چگوئی تنت را بدرم به چنگجهان را کنم پیش تو تار و تنگ
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم بدنت را بگیرم و با این کار، جهان را برای تو تنگ و تار کنم؟
بگفت و قمرتاش را درربودبه در رفت از آن بارگه همچو دود
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و چهرهاش را از من پنهان کرد، سپس مانند دودی از آن مکان دور شد.
بیامد سوی سام دیگر بگفتسپهبد چو گل زین سخن برشگفت
هوش مصنوعی: به سوی سام آمد و گفت که فرمانده، مانند گلی از این کلام شگفتزده شد.
بیامد پریدخت را آگهیبداد آن سپهدار با فرهی
هوش مصنوعی: سپهدار باهوش و دانا خبری را به پریدخت رساند.
به خلوت دگر بزم آراستنددل از انده و غم بپیراستند
هوش مصنوعی: در یک جمع خصوصی، جشنی برپا کردند و دلها را از ناراحتی و غم خالی کردند و آرامش بخشیدند.
وز آن روی فغفور دل پر ز دلتنش بود لرزان و رخساره زرد
هوش مصنوعی: به همین دلیل، دل فغفوری (پادشاهی) از نگرانی پر بود و تنش در حال لرزیدن بود، در حالی که چهرهاش نیز زرد و رنگباخته به نظر میرسید.
به دستور پیرش چنین گفت شاهکه شد روز روشن به ما بر سیاه
هوش مصنوعی: شاه به فرمان پیر خود گفت که وقتی روز روشن شد، به ما برسی سیاه.
سر و جان ما پر ز بیم اندرستهمین طبل زیر گلیم اندرست
هوش مصنوعی: ما نگران و ترسان هستیم و در دل خود همهی این ترسها را مخفی کردهایم؛ مانند طبل که زیر فرش پنهان شده است.
به پاسخ چنین گفت دستور پیرکه من چارهای دارم اکنون به ویر
هوش مصنوعی: پیر گفت که برای این مسئله راه حلی دارم که حالا باید آن را مطرح کنم.
بسازیم کاری و نیرنگ و ریوبیاریم دیگر نهنکال دیو
هوش مصنوعی: بیاییم کاری انجام دهیم و از حقه بازی و فریب استفاده کنیم تا دیگر نیازی به زشتکاری و ناپسندی نباشد.
نگوئیم او را که سام آمدستبه میدان طلبکار نام آمدست
هوش مصنوعی: نمیگوییم او به میدان آمده است، بلکه او را با برتری و اعتبار نام میبریم.
بدو گفت آنگاه فغفور شاهکه آن دیو ترسید زان رزمگاه
هوش مصنوعی: شاه فغفور به او گفت که آن دیو از میدان نبرد ترسیده است.
که ترسم نیاید به گفتار ماپس آنگه شود تیره پیکار ما
هوش مصنوعی: میترسم که اگر آنچه بگوییم به گوش دیگران نرسد، در result زندگی ما دچار مشکل و آشفتگی خواهیم شد.
که یا رب نماند ز دختر نشانکزان درد گردیدهام خونفشان
هوش مصنوعی: خدایا، کاش هیچ نشانی از آن دختر نماند، چون من به خاطر او در عذاب و درد زیادی هستم و خونم به ناحق ریخته میشود.
سر دختران باد در زیر سنگکه نه نام دارند ایشان نه ننگ
هوش مصنوعی: دختران به مانند سرهای بادی هستند که زیر سنگ پنهان ماندهاند؛ نه شناخته شدهاند و نه مورد سرزنش قرار گرفتهاند.
بگفت و بزد خویشتن بر زمینهمی گریه میکرد فغفور چین
هوش مصنوعی: او گفت و به زمین افتاد و همزمان به شدت گریه میکرد.
بدو گفت دستور کای شهریارکنون گریه ما نیاید به کار
هوش مصنوعی: او به او گفت، ای شاه بزرگ، در حال حاضر اشکهای ما فایدهای ندارد.
نباید درین کار چندی گریستنیاریم ازین گریه ما را بزیست
هوش مصنوعی: نباید در این موضوع زیاد غمگین شد، زیرا این اندوه به ما هیچ فایدهای نخواهد رساند.
نباید فرستاد گردی غریوشتابان به نزد نهنکال دیو
هوش مصنوعی: نباید در حالی که با شتاب و سر و صدای زیاد به جایی میرویم، سراغ موجودی خطرناک و مرموز برویم.
اگر گل به سر داری اکنون مشویاگر گل به دست است اکنون مبوی
هوش مصنوعی: اگر گلی بر سرت داری، الان آن را نچرخان، اگر گلی در دست داری، الان آن را بو نکن.
که فغفور چین را یکی کار سختفتاده بدان سان که برگشته بخت
هوش مصنوعی: یک مشکل بزرگ و دشوار بر سر راه فرمانروای چین پیش آمده است، به گونهای که خوششانسی از او دور شده است.
اگر تو نیائی بدو بد رسدایا نامورشاه هر دیو و دد
هوش مصنوعی: اگر تو نیایی، بدی به او خواهد رسید، ای پر آوازهترین پادشاه دیوان و جانوران.
فرستاده شد در زمان پر غریوچنین تا به نزد نهنکال دیو
هوش مصنوعی: در زمانی شلوغ و پر صدا، پیامی به سوی موجودی بزرگ و ترسناک فرستاده شد.
شنیده سخن پیش او بازگفتکزو دیو بددین بماندی شگفت
هوش مصنوعی: شخصی در حضور او داستانی را تعریف کرد که از آن فردی سخن به میان آمد که موجودی شرور و بدسگال به شمار میرفت و این موضوع باعث شگفتی او شد.
چو نام پریدخت بشنید ازوبرافراخت چون آتش مهرجو
هوش مصنوعی: وقتی که نام دختر پری را از او شنید، مانند آتش علاقهمند به او شعلهور شد.
بخندید بسیار و شادی نمودبدانست کش چون رود همچو دود
هوش مصنوعی: بخندید و شاد باشید، چرا که زندگی مانند یک رود در حال حرکت است و به سرعت میگذرد، مانند دود که سریع از بین میرود.
همی خواست کان ماه را در کناربگیرد مر آن دیو ناپایدار
هوش مصنوعی: او میخواست که آن ماه را در آغوش بگیرد، اما آن موجود شرور و ناپایدار مانع او میشد.
خبر شد به نزدیک فغفور شاهکه دیو زمان اندر آمد ز راه
هوش مصنوعی: خبر به شاه فغفور رسید که دیو زمان وارد شده است.
پذیره فرستاد دستور پیربدان تا فریبش دهد دلپذیر
هوش مصنوعی: پذیره دستور داده بود تا فردی را که از او جالبتر و دلنشینتر است، فریب دهد.
چو دستور آن دیو نر را بدیدپیاده همان دم به پیشش دوید
هوش مصنوعی: زمانی که آن دیو نر دستور را دید، به سرعت و بدون معطلی به سوی او رفت.
دلش شادمان پیش دیو دمانبدو گفت کای پر دل پهلوان
هوش مصنوعی: دلش شاد و خوشحال بود، به دیوی که به او نزدیک بود گفت: ای دلیر و شجاع!
که کام دلت در کنار آورمدرخت مرادت به بار آورم
هوش مصنوعی: میخواهم آرزوی تو را برآورده کنم و آنچه را که در دل داری به دستت برسانم.
به تو جفت سازم پریدخت ماهبه شرطی که سازی یکی رزمگاه
هوش مصنوعی: اگر تو را به عنوان همسر خود انتخاب کنم، باید به شرطی باشد که در میدان جنگ در کنار هم باشیم.
سر سام آری بر شاه چینببندی در فتنه و خشم و کین
هوش مصنوعی: اگر بر سر شاه چین، در زمان فتنه و خشم و کینه، کلاهی قرار دهی، این نشاندهنده وضعیتی بحرانی و دشوار است.
پس آنگه تو را شاه دختر دهدهمه گنج و اسباب و گوهر دهد
هوش مصنوعی: در آینده، شاه به تو دخترش را میدهد و تمام داراییها و جواهراتش را نیز به تو خواهد بخشید.
نهنکال گفتش که گر شهریاردهد کامم اندر چنین روزگار
هوش مصنوعی: نهنکال گفت که اگر پادشاه در این روزگار مرا راضی کند و آرزویم را برآورده سازد.
پس آنگاه دشمن که باشد که منسرش را نیارم درین انجمن
هوش مصنوعی: در این دنیا چه کسی دشمن من است که نتوانم او را در این جمع کنار بگذارم یا تحت تأثیر قرار دهم؟
مرا شاه گر کام سازد رواچنان جنگ سازم که باشد روا
هوش مصنوعی: اگر شاه بخواهد که خواستهام برآورده شود، به گونهای جنگ ترتیب میدهم که همه چیز قابل قبول باشد.
هلا بازگو تا که باشد چنینکه دارد ازو درد فغفور چین
هوش مصنوعی: بیا بگو که چه چیزی باعث شده است تا او اینگونه در درد و رنج باشد، در حالی که تمام چین و چروکهای صورتش نشاندهندهی آن است.
بدو گفت دستور کای رزمخواهبیامد درین مرز تسلیم شاه
هوش مصنوعی: به او گفتند که ای جنگجو، فردی در این سرزمین به فرمان شاه حاضر شده است.
کمربسته در کینه و داوریبیاورد لشکر ز دیو و پری
هوش مصنوعی: به جنگجویانی که در کینه و قضاوت آماده هستند، لشکری از موجودات اهریمنی و افسانهای میآورد.
روارو چنین کار تنک آمدهکه رحمان جنگی به جنگ آمده
هوش مصنوعی: کار به جایی رسیده که رحمان، در شرایط سخت و دشوار، به میدان جنگ آمده است.
بکشتند از ما بسی نامداراز آن رو ورا کار گردیده خوار
هوش مصنوعی: بسیاری از شخصیتهای برجسته ما را به قتل رساندند، زیرا او در کارهایش به ذلت و سرخوردگی دچار شده بود.
چنین گفت تا پیش فغفور چینرسیدند و کردندش اندوهگین
هوش مصنوعی: او چنین گفت تا به دربار فغفور چین رسیدند و سبب ناراحتی او شدند.
چو فغفور مر دیو را بنگریدسرشکش ز مژگان به رخ برچکید
هوش مصنوعی: زمانی که فغفور، که نوعی پادشاه است، به دیو نگاه کرد، اشکهایش از چشمانش به روی صورتش ریخت.
ثنا گفت آن دیو بر پادشاهکه شادان بزی شاه بر سر کلاه
هوش مصنوعی: دیو به پادشاه گفت که خوشحالی او مانند گل بر سر کلاه است.
ز اندوه تسلیم غمگین مباشاز آن بدگهر مرد پرکین مباش
هوش مصنوعی: از ناراحتی خود را تسلیم نکن و غمگین نباش، زیرا از آن ریشهی بد، مردی نیکو و شجاع به وجود نمیآید.
هم امشب ورا خشت بالین کنمسرش را همین دم ز تن برکنم
هوش مصنوعی: امشب به سرش pillow میزنم و همین الان میخواهم جانش را از بدن جدا کنم.
بنالید فغفور از کین و خشمدو سیلاب بگشاد از هر دو چشم
هوش مصنوعی: فغفور به شدت از کینه و خشم خود ناله کرد و از هر دو چشمش دو سیلاب اشک جاری شد.
همه نام تسلیم میگفت شاهز رحمان جنی و جنی سپاه
هوش مصنوعی: همه به تسلیم شدن و پذیرش فرمان شاه سخن میگفتند، که او از جانب خداوند و نیروهای مافوق، قدرت و پشتیبانی دارد.
بدان تا نترسد نهنکال دیوز بیمش نیارد به میدان غریو
هوش مصنوعی: باید آگاه بود که برای از بین بردن ترس یک موجود خطرناک، لازم است دلیری و شجاعت در مواجهه با آن به کار برد. اگر کسی از این موجود بترسد، هرگز نمیتواند به راحتی وارد میدان نبرد شود و به مقابله با آن برود.
کشیدند خوان پیش دیو دماننشسته بد آن بدگهر شادمان
هوش مصنوعی: در اینجا میخواهیم بگوییم که آنان سفرهای را آماده کردند و در مقابل دیوی که در حال استراحت بود و از روحیهای شاد برخوردار بود، قرار دادند.
پس از خوان به گردش درآمد شراببه سرخی به ماننده لعل ناب
هوش مصنوعی: پس از صرف غذا، شرابی سرخ رنگ و درخشان همچون سنگ لعل به دور ما آمد.
همی خورد آن دیو تا گشت مستبه می ساغر عشق بودش به دست
هوش مصنوعی: آن دیو در حال نوشیدن بود تا مست شد و در دستش جام عشق بود.
ندانست کان سور ماتم بودبه گیتی دل شادمان کم بود
هوش مصنوعی: نفهمیدم که این دنیای غم و اندوه، در واقع میدان شادی نیست و هرگز دل شادمان پیدا نمیشود.
نهنکال با شاه فغفور چینچنین گفت کای شاه روی زمین
هوش مصنوعی: نهنگ بزرگ به شاه فغفور چین گفت: ای پادشاهی که بر روی زمین زندگی میکنی...
منت شاد داماد باشم به بختپس آنگه تو دلشاد بنشین به تخت
هوش مصنوعی: من خوشحالم که داماد شدهام و به لطف بخت، حالا میتوانی با دل خوش بر تخت بنشینی.
یکی عهد با من ببایدت بستکه آن را نیاری به گیتی شکست
هوش مصنوعی: باید با من پیمانی ببندی که هیچگاه در دنیا نتوانی آن را نقض کنی.
ببخشی به من ماه چین و ختنسر افرازیم از همه انجمن
هوش مصنوعی: ای ماه زیبای چینی و خوشچهره، به من ببخش. من از همه محافل و جمعها، سربلند و با افتخارم.
چو در پیشگاهت بوم من به پاینسازد زمانه دگر کینه رای
هوش مصنوعی: زمانی که من در برابر تو به ذلت افتادهام، دیگر زمانه برای من کینه و بیاحترامی نخواهد داشت.
منم شاه دیوان همه سر به سرز تخم کیوشان با زور و فر
هوش مصنوعی: من پادشاه همه دیوان هستم که همه از نسل کیوان هستند و با قدرت و توانایی به وجود آمدهاند.
بدو گفت فغفور کامت رواستبه شرطی که سازی همه کار راست
هوش مصنوعی: او به او گفت: فغفور، خواستهات برآورده است، به شرط اینکه همه کارها را به درستی انجام دهی.
پریدخت آنجا به بند اندرستدو دستش به خم کمند اندرست
هوش مصنوعی: دختر پری در آنجا گرفتار شده و دستانش در دام کمند افتاده است.
ز من برده رضوان و پنهان شدهاز آن دل درین سینه بریان شده
هوش مصنوعی: دل من که از عشق تو شاد و سرشار است، حالا به خاطر حسادت یا زیبایی تو به حالت پنهانی رسیده و به نوعی سوخته است.
تو را رفت باید در آن بارگاهشتابنده بر سوی تسلیم شاه
هوش مصنوعی: تو باید به سرعت به آن بارگاه بروی و تسلیم شاه بشوی.
نهنکال برداشت گرز گرانابر سوی تسلیم شه شد روان
هوش مصنوعی: نهنگ بزرگ و نیرومند سلاحی سنگین به دوش گرفت و به سوی فرمانروایی که تسلیم او شده بود، روانه گردید.